اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن

یک خانم مهربان و صبور و هنرمند رو در نظر بگیرید که تعدادی مهمان دعوت کرده و با صبر و حوصله و ازشون پذیرایی میکنه و غذاهای بسیار خوشمزه ای هم درست کرده:

اگر نیت ایشون این باشه که نظر مثبت مهمان ها و تشکر اونها را به دست بیاره، نحوه پذیرایی و نگاه کردن و لبخند زدن و حرف زدنش طوری میشه که تشکر اونها رو بر بیانگیزه. مثلا دائم حواسش به همه هست و به همه لبخند میزنه و می پرسه که اگر کم و کسری هست بی تعارف بگین و یا اینکه از همه می پرسه که اگر غذا رو نمی پسندین غذای دیگری هم هست. اینطوری مهمان ها به طور دائم از هنرش تعریف می کنند و در وصف سلیقه و هنر و غذایی که پخته، همه صفات خوب رو ردیف می کنند.

اگر مهمان ها اینقدر فهمیده باشند که این عکس العمل ها رو نشون بدهند، اون خانم بعد از مهمونی احساس خوبی داره و شاید تا آخر عمر هم همین کار رو با مهمان های دیگه تکرار بکنه. این وضعیت یک وضعیت نسبتا راضی کننده است ولی عالی نیست. ولی اگر مهمان ها بی فرهنگ باشند هیچ تشکری نمی کنند و بلکه با چندتا ایراد گرفتن و غرغر کردن، همه زحمت های اون خانم رو به باد میدهند و ایشون بعد مهمانی خستگی به تنش میمونه و احتمالا خاطره این روز براش تبدیل به عقده ای میشه که در مهمانی های دیگه یا مهمانی با همین افراد، تبدیل به رفتارهای سردتر و کم محبت تر میشه.

حالا اگر هدف ایشون، تشکر مهمان ها نباشه، بلکه چون خودش انسان هنرمند و مهربانی است، دوست داره به دیگران محبت بکنه و دوست داره هنر رو منتشر بکنه، اولا شخصیت بزرگوار و بی نیازی داره و نیاز نداره که تشکر مهمان ها رو با لبخند و سوال و محبت بر بیانگیزه ولی در عین حال چیزی از محبت و لبخند و صبوری هم کم نمیگذاره. دوم اینکه مهمان ها چه تشکر بکنند و چه تشکر نکنند و چه غرغر بکنند، ایشون از کارهای خوبی که کرده راضی است و احتمالا اگر از بین غرغرها متوجه نقصی هم بشه، چون به هنر و نیکی علاقه مند هست، دفعات بعد اون نقص رو برطرف میکنه . بعد از مهمونی هم اگر واقعا نیتش گسترش هنر و نیکی بوده باشه، فارغ از اینکه مهمان ها چقدر شکرگزار بودند، احساس خوشحالی داره. این آدم هیچ وقت بعد از مهمانی ناراحت نیست و هیچ وقت هم رفتارش بدتر و سردتر از دفعه قبل نمیشه. هر چند که ممکنه از بی فرهنگ بودن و ناسپاس بودن مهمان ها براشون ناراحت باشه و برای اصلاحشون تلاش بکنه، ولی این تلاش ارتباطی به ناراحتی فردی ایشون نداره ودر محبت و هنر این فرد تأثیر نمیگذاره. این وضعیت یک وضعیت عالی بلکه متعالی است!

در مجموع اگر انسان مثل چشمه باشه و تمام معادلات جهان رو از داخل خودش به سمت بیرون حل بکنه، بر روی تمام معادلات جهان تأثیر خواهد گذاشت و از هیچ پدیده ی منفی هم تأثیر منفی نخواهد گرفت. اما کسانی که منتظر هستند که از روی رفتار بقیه و عملکرد بقیه و اتفاقات جهان تصمیم بگیرند که چکار باید بکنند، تبدیل به یک چاهی میشند که معادلات جهان اعم از خوب و بد به داخل اونها سرازیر میشه. این آدم ها اگر شانس بیارند ورودی های خوبی بگیرند، احتمالا خروجی های خوب میدهند ولی اگر ورودی های بد دریافت کنند، خروجی بد خواهند داد و در مجموع هم انسان های کم تأثیری در جهان آفرینش میشند.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ
٢٤ تیر ۱۳٩۳
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/207/
دسته بندی: فلسفی



 غیبت امام عصر و پست مدرنیسم

قبلا در این مقاله تلاش کردم بنویسم که چگونه از دید یک انسان مسلمان که عقاید خود را بر حق می داند، افراد گمراه می توانند محترم شمارده شوند و توضیح دادم که احترام گذاشتن به افراد گمراه به چه معناست و با چه معانی دیگری نباید اشتباه گرفته شود. در این نوشته سعی دارم به این موضوع بپردازم که چرا انسان ها به مرحله ای از تاریخ رسیده اند که افراد گمراه زیاد شده اند و تکلیف ما در معاشرت با آنان چیست؟

در مطالعاتی که برای کنکور ارشد هنر داشتم با مفهوم پست مدرنیسم (البته بیشتر معطوف به تاریخ هنر) آشنا شدم و تا حدودی فهمیدم که بشریت چه مراحلی را پشت سر گذاشته است تا به این روزگار پست مدرن رسیده.

به طور خلاصه در فضای پست مدرن چیزی به معنی "اصول" وجود ندارد و هنرمند پست مدرن یا متفکر پست مدرن، همین که حرفی برای گفتن دارد یعنی یک "اصل" برای خودش بنا کرده است. هر کسی که آن اصل را پسندید حمایتش می کند و هر کس که نپسندید به دنبال اصول دیگر می رود. به بیان دیگر بشر سنتی، اصول خود را از پیامبران و ادیان و سنت ها دریافت می کرد ولی بشر امروزی خود را محور حق می پندارد و خودش برای خودش اصول وضع می کند (صراط های مستقیم!). این به آن معنا نیست که دیگر انسان سنتی وجود ندارد و ادیان نقشی در جهان امروزی ندارند. بلکه به این معناست که با تکثر موجود در جهان امروزی، دینداران نیز همانند تمام گروه ها، گروهی (بزرگ) از مردم هستند که آنها هم خود را حق می پندارند و فکر می کنند که کلیدهای سعادت را می شناسند.

معمولا در ریشه یابی پست مدرنیسم و اینکه چرا بشریت به چنین مرحله ای رسیده است، فقط به ذکر تاریخ و تغییرات بشری اکتفا می شود، اما به این نکته نمی پردازند که چرا این تغییرات اتفاق افتاد و چرا تغییرات دیگری اتفاق نیافتاد!

از نظر بنده مهم ترین عاملی که باعث شده است جهان سنتی به تدریج تبدیل به جهان پست مدرن بشود، غیبت ولی عصر (عج) و قطع شدن ارتباط مستقیم انسان ها با منابع وحی است. در طی هزاران سالی که پیامبران در میان مردم حضور داشتند و با معجزه یا دلیل به مردم می قبولاندند که از جهان بالادست پیام های ارزشمندی برای آنها دارند، تمام کشمکش های بشری بر سر این بود که آیا این پیامبران راست می گویند یا نه و سرنوشت بشریت با موضوعاتی همچون ایمان آوردن، تکذیب کردن، عذاب الهی، معجزات الهی و... گره خورده بود. اما پس از ظهور دین اسلام و نزول قرآن و سپس غیبت امام زمان (عج)، گویی که از نظر خداوند جهان به مرحله ای از تاریخ رسیده است که با در دست داشتن قرآن (و هدایت غیر مستقیم امام عصر) بشریت باید بتواند خودش حق و باطل را تشخیص دهد و انتظار می رود که با مراجعه به منابع وحی این تشخیص را مستحکم نماید.

شرحه شرحه شدن حقیقت و پیدایش فرقه های مختلف فکری در اسلام، حتی از همان زمان ائمه علیهم السلام و حتی در بین شاگردان مستقیم امام صادق (ع) و یاران نزدیک سایر امامان رخ می داد. هر کدام از آنها بر مبنای استنباط خود از منابع وحی، روشی را در پیش می گرفتند که فکر می کردند منطبق بر حقیقت است و درآن واحد مشاهده می شد که چند نفر از شاگران یک معصوم، هر کدام برای خود شاگردانی به سبک فکری خود تربیت می کنند.

تا زمانی که ائمه معصومین علیهم السلام در میان مردم حضور داشتند، در صورت بالا گرفتن اختلافات بر سر حقیقت، به امام عصر مراجعه میشد و تکلیف یکسره می شد. اما پس از غیبت امام زمان (عج)، دریچه ای بر روی بشریت بسته شده است که دیگر هیچ کسی نمی تواند ادعا کند که حقیقت مطلق نزد اوست. هرچقدر که ما در فرقه فکری خود یقین داشته باشیم که راه درست را با توجه به منابع وحی یافته ایم، افرادی هم تعداد و هم ارز ما وجود دارند که همین فکر را می کنند ولی به نتایج دیگری رسیده اند!

ادعای یافتن حقیقت در طی حدود 1200 سال غیبت مفسران وحی، آنقدر تکثر یافته است که بشر امروزی با هزاران هزار برداشت مختلف از حقیقت روبروست که صاحبان تمام این روش ها بر مبنای یافته ها و استدلال های (مبتنی بر وحی) خود معتقدند که ناب ترین نوع حقیقت را یافته اند. حتی کار به جایی رسیده است که عده زیادی از انسان ها احساس می کنند خودشان خوبی ها و بدی ها را کشف کرده اند و بدون اینکه به یاد بیاورند که پیامبران نیز در پی تشریح همین حق و باطل ها بوده اند، احساس می کنند که برای اولین بار خوبی ها و بدی های جهان را کشف کرده اند و دستاوردهای خود را با افتخار به همنوعان خود اعلام می دارند و خود را بی نیاز از وحی تصور می کنند. به عبارت دیگر تکثر عقاید و بر حق شمردن خویشتن، نتیجه طبیعی وضعیتی است که در غیبت "سبب متصل بین زمین و آسمان" اتفاق می افتد.

در چنین جهانی هر کسی که بر دور عقاید خویش دیوار بکشد و گمان کند که ناب ترین نوع حقیقت را یافته است و دیگران را گمراه بشمارد، هر چقدر در حقانیت خود مطمئن تر باشد به نظر می رسد از سعادتمند شدن در پایان زندگی، دورتر است. قرآن کریم راه یافتن سعادت را به بشریت بشارت داده است و آن "شنیدن سخن" و انتخاب بهترین است. ما چاره ای نداریم جز اینکه دائما بشنویم و بشنویم و بهترین را انتخاب کنیم و همیشه در نظر داشته باشیم که شاید بهتر از آن چیزی که تا امروز شنیده ایم را فردا بشنویم و باید همیشه این آمادگی را در خود زنده نگاه داریم که در صورت بر حق یافتن حرف های جدید، آنها را نیز به کار ببندیم. تنها در صورت زنده نگه داشتن این "حس پذیرش" است که پس از ظهور امام غایب، اگر متوجه بشویم که یک بخشی یا تمام عقاید ما باطل بوده است، از تعجب شاخ در نمی آوریم و می توانیم با دلی آرام و قلبی مطمئن، یافته های خود را با نظرات امام معصوم تطبیق دهیم و در غیر این صورت امکان اینکه در برابر پذیرفتن حقیقت ناب مقاومت کنیم، وجود دارد.

خطرناک ترین کار در دوران غیبت آن است که عقاید خویشتن چنان بر حق بدانیم که گوش خود را بر روی شنیدن حرف های جدید (و مخالف) ببندیم و برای حفظ "ایمان" خود به گوشه ای پناه ببریم که عقاید خود را از تغییر یافتن مصون کنیم. نماد بارز این نوع تفکر "طالبان" هستند که با صدای بلند به تمام جهان اعلام کرده اند که حق را یافته اند و آنقدر در این باور خود اطمینان دارند که بقیه انسان ها را که از نظر آنها باطل هستند به هر روشی نابود می کنند. مثال های کوچک تر آن نیز دوستانی در اطراف ما هستند که حتی برادران مسلمان خود را که اعتقادات متفاوتی دارد، به چشم دشمنانی علیه عقاید شخصی خود و جامعه می بینند.

جهان اطراف ما پر است از آدم هایی که تک تک آنها در خیال خودشان بهترین راه انتخاب کرده اند و ما نمی توانیم به صرف اینکه خود را منطبق بر حق می پنداریم، به جنگ آنها برویم. درغیبت امام، جنگیدن فقط وقتی معنا پیدا می کند که افرادی به جنگ فیزیکی و حذف فیزیکی برخاسته باشند. در غیر این صورت ما به دلیل اینکه ناچاریم در این دنیا زندگی بکنیم، ناچار هستیم با عقاید دیگران معامله کنیم. به رسمیت شناختن دیگران و معامله کردن با آنها به معنای تصدیق کردن و تحسین کردن اعتقادات آنان نیست. بلکه به این معناست که بپذیریم هر کسی حق دارد یافته های خود را تبلیغ کند و دیگران را نسبت به آنچه که حق می پندارد، آگاه کند و اجازه بدهد که دیگران نیز همین کار را برای عقاید خود بکنند. اگر هدف ما از زندگی گسترش و تکثیر حقیقت و تأثیر مثبت گذاشتن در جهان است، با حذف دیگران و با تکفیر آنها موفق به گسترش عقاید خود نخواهیم شد و اگر فضای تنگ و تک صدایی را برای جامعه خود بپسندیم، نباید این را هم فراموش کنیم که انسان ها به صرف انسان بودن و غریزه جستجوگری و حق طلبی، هیچ گاه "تک صدا" را باور نخواهند کرد و هیچ حقیقتی در فضای تک صدا، تکثیر نخواهد شد.

شاید بنیانگذاران هالیوود که هنوز هم میلیاردها دلار خرج سینما می کنند، بهتر از همه مردم دنیا این واقعیت را دریافته اند که در جنگ با انسان های پست مدرن، بهترین ابزار رسانه های فرهنگی و همراه کردن عقیدتی انسان ها در طول زمان است و متاسفانه ما به عنوان بزرگ ترین مدعیان حقیقت، هنوز به فکر حذف فیزیکی دشمنان و فراری دادن منحرفان و زندان کردن مبلغان انحراف هستیم و به این نمی اندیشیم که با سیستم حذفی (بدون جذب)، هیچ گاه توان گسترش آنچه را که حقیقت می پنداریم، نخواهیم داشت.

اینکه جهان بدون پیامبران تا چه وضعیتی پیش خواهد رفت مشخص نیست و طبق بسیاری از پیش بینی ها وضعیت بشر آخرالزمانی بهتر از وضعیت گذشتگان نخواهد بود. اما در این میان هر یک از ما به عنوان کسی که عقاید خود را بر حق می دانیم، دو راه بیشتر نداریم. یکی روش طالبان و بر حق دانستن مطلق خویشتن و تکفیر دیگران است که در صورت ظهور امام معصوم و دیدن اینکه حقایق جدیدی از زبان ایشان بیان می شود که با عقاید ما منطبق نیست، به احتمال زیاد باعث مقاومت در برابر ایشان و پافشاری بر عقاید خویش خواهد بود. روش دیگر انجام تکلیف در حد توان و محترم شمردن انسان ها به صرف انسان بودن (و پتانسیل هدایت داشتن) و معامله با آنها از طریق فعالیت های فرهنگی و تبلیغی است که همواره دریچه ای برای امکان تغییر را باز می گذارد و این امکان را فراهم می کند که در صورت ظهور امام معصوم نیز پذیرای حرف های جدید و متفاوت از عقاید خویشتن باشیم.

به عنوان یک نتیجه جانبی از همین بحث، یادآوری شود که کسانی که دنیا پست مدرن را باور کرده اند (روشنفکران) و زودتر از ما متوجه این موضوع شده اند که انسان ها هر کدام برای خود تعریفی از حقیقت دارند، لزوما انسان های بی دین و بی خدا نیستند. بلکه ممکن است افرادی سنتی و مذهبی باشند که با توجه به درک دنیای متکثر، نسخه سعادت را در این می بینند که بتوان با سایر انسان ها تعامل فکری داشت و آنها را به صرف انسان بودن به رسمیت شناخت. در عین حال هر گونه تلاش برای تغییر عقاید آنها را امری مقدس و مهم تلقی می نمایند.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ
٢٤ شهریور ۱۳٩۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/205/
دسته بندی: پست مدرنیسم ،مذهبی



 ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی

سَل المَصانِعَ رَکباً تَهـیـمُ فی الفَلواتِ (1)
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

شبم به روی تو روزست و دیده‌ ام به تو روشن
وَ اِن هَجَرتَ سَواءً عَشـیّــتی و غـداتی (2)

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مَضی الزمانُ وَ قلبی یَقول أنکَ آتٍ (3)

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
وَ قد تُفَـتّــَشُ عَینُ الحیوةِ فی الظلماتِ (4)

فــَکــَم تُمرِّرُ عَیشی وَ أنتَ حامِلُ شَهد ٍ (5)
جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی

نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را
وَجَدتَ رائحةَ الوُدِّ إن شَمَمتَ رُفاتی (6)

وَصَفتُ کلَّ ملیح ٍ کما یُحِبّ و یَرضی (7)
محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

اخافُ منکَ وَ ارجُوا و استغیثُ و ادنو (8)
که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

زچشم دوست فتادم به کامه دل دشمن
احِـبّـتی هَجَرونی کما تَشاء عَداتی (9)

فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد
و ان شَکـَوتُ الی الطیر ِنُحنَ فِی الوکرات (10)


1- (گوارایی) چشمه ها را از سواران سرگردان در دشت ها بپرس.
2- اگر از نزد من بروی روز و شبم تفاوتی نمی کند (مساوی است).
3- زمان (بسیار) گذشته است ولی دلم می گوید که تو خواهی آمد.
4- که همانا چشمه حیات در تاریکی ها یافت می شود (تفتّش: فعل مجهول بر وزن تُفعَّلُ از باب تفعیل)
5- چقدر زندگی مرا تلخ می کنی حال آنکه تو صاحب شهد (شیرین) هستی.
6- بوی دوستی را از خاک من استشمام خواهی کرد اگر آن را ببویی.
7- هر روی نمکین را آنگونه که دوست داشت و می پسندید وصف کردم (تحب و ترضی نیز در برخی نسخ ها ذکر شده است: دوست داری و می پسندی)
8- از تو می ترسم و به تو امید دارم؛ از تو کمک میخواهم و به تو نزدیکی می جویم.
9- دوستان من از من دور افتاده اند همان طور که دشمنان من می پسندند.
10- اگر به پرندگان شکایت ببرم، در لانه های خود ناله سر خواهند کرد (نُحنَ؛ فعل ماضی بر وزن قـُـلنَ : نوحه کردند)


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ
٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/204/
دسته بندی: شعر سنتی



 ما مخاطب همه آیات قرآنیم

امام علی علیه السلام در خطبه معروف به متقین فرمود:
" أذا مرّوا بآیة فیها تشویق رکنوا الیها طمعا و تطلّعت نفوسهم الیها شوقا و ظنوا انها نصب اعینهم، و آذا مرّوا بآیة فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنّوا انّ زفیر جهنم و شهیقها فی اصول آذانهم..."

یعنی:
"(پرهیزکاران) وقتی به آیه ای می رسند که در آن تشویقی است، طمع آن را می کنند و جانهایشان به شوق آن به وجد می آید و آن را در مقابل چشم خود می بینند. و وقتی به آیه ای می رسند که در آن انذار است، گوش دل را به آن می سپارند؛ گویی که زبانه ها و حرارت جهنم در عمق جانشان رسوخ کرده"

ما مخاطب همه آیات قرآنیم. نه اینکه آیات رحمت قرآن را که می خوانیم به خودمان بگیریم و آیات عذاب و انذار را که می خوانیم برای کافران و منافقان احساس تأسف بکنیم.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ
۱٤ آبان ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/202/
دسته بندی: مذهبی



 فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر

عهدنامه امام علی (ع) به مالک اشتر، بارزترین و روشن ترین نمونه از دستورها و توصیه های ائمه معصومین علیهم السلام به فرمانروایان و کارگزاران حکومتی است. به نظر می رسد این پیشنهادها نه فقط برای فرمانروا، بلکه برای کارگزاران و عاملان در هر مرتبه ای نیز قابل استفاده و قابل توجه است. عبارات زیر بخش هایی از این عهدنامه است. یقین دارم که بازگویی وصیت و دستور امیرالمومنین علی علیه السلام، علیرغم ایجاد نارضایتی در عده ای، در مجموع باعث نورانیت جامعه و اصلاح امور خواهد شد.

1- اهمیت حرف مردم پشت سر حاکمان:
مردم در کارهاى تو به همان چشم مى نگرند که تو درکارهاى والیان پیش از خود مى نگرى و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها مى گویى.

2- عدم استفاده از خشونت در برخورد با رعیت:
چونان حیوانى درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى، زیرا آنان دو گروهند: یا هم کیشان تو هستند یا همانند تو در آفرینش.

3- عدم شادمانی از عقوبت مجرم:
هرگاه کسى را بخشودى، از کرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسى را عقوبت نمودى، از کرده خود شادمان مباش.

4- بدون شرح!
مگوى که مرا بر شما امیر ساخته اند و باید فرمان من اطاعت شود. زیرا،چنین پندارى سبب فساد دل و سستى دین و نزدیک شدن دگرگونی ها در نعمت هاست.

5- اهمیت خشم عوام:
خشم توده هاى مردم،خشنودى نزدیکان را بی فایده می کند و حال آنکه اگر توده هاى مردم ازتو خشنود باشند، خشم نزدیکان بی اثر است.

6- دشمن ترین فرد:
باید که دورترین افراد از تو و دشمن ترین آنان در نزد تو، کسى باشد که بیش از دیگران عیب جوى مردم است.

7- عدم اعتماد به سخن چین:
گفته سخن چین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین خیانتکار است، هر چند خود را چون نیکخواهان وانماید.

8- برگزیدن وزیر تلخ زبان:
باید که برگزیده ترین وزیران توکسانى باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چندحق تلخ باشد.

9- درخواست از رعیت برای عدم ستایش:
از آنان بخواه که تو را فراوان نستایند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندى می شود و آدمى را به سرکشى وا می دارد.

10- اصلی و فرعی نکردن مشکلات:
نباید بدین بهانه که به کارهاى بزرگ مى پردازى، از کارهاى کوچک غافل بمانى.

11- توجه به سابقه افراد:
کارگزاران شایسته را در میان گروهى بجوى که اهل تجربه و حیاء هستند و از خاندان هاى صالحی که در اسلام سابقه اى دیرین دارند.

12- اطمینان از دریافت و پاسخ به نامه ها:
غفلت دبیران سبب نشود که نامه هاى عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ روا دارند.

13- مجلس عمومی بدون محافظ و نگهبان:
براى دیدار با رعیت به مجلس عام بنشین، مجلسى که همه بتوانند در آن حاضر شوند و بفرماى تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان بروند، تا سخنگو بى هراس و بى لکنت زبان سخن خویش بگوید.

14- عدم اعتماد به نزدیکان و خویشاوندان:
بدان که والى را خویشاوندان و نزدیکانی است که در ایشان خوى برترى جویى و گردنکشى است و در معامله با مردم رعایت انصاف نکنند.

15- نحوه برخورد با شک مردم:
اگر رعیت بر تو به ستمگرى گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میان بگذار و با این کار از بدگمانیشان بکاه.

16- تلاش برای صلح با دشمن:
اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روى برمتاب که خشنودى خداى در آن نهفته است. ولى پس از پیمان صلح،از دشمن برحذر باش و نیک برحذر باش.

17- وفای به عهد حتی با مشرکان:
حتى مشرکان هم وفاى به عهد را در میان خود لازم مى شمرند. پس در آنچه بر عهده گرفته اى،خیانت مکن و پیمانت را مشکن و خصمت را به پیمان مفریب! زیرا تنها نادانان شقى در محضر خداى تعالى، سرکشی کنند.

18- خون ناحق حکومت را از بین می برد:
مبادا که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنى، زیرا ریختن چنان خونى نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد، بلکه آن را از میان برمى دارد یا به دیگران مى سپارد.

19- خودسر و اتفاقی نداریم!
اگر به خطایى دچار گشتى و کسى را کشتى یاتازیانه ات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یا بالاتر از آن، به ناخواسته مرتکب قتلى شدى، نباید گردنکشى و غرور قدرت تو مانع آید که خون بهاى مقتول را به خانواده اش بپردازى.

20- مسأله ای را که همه می دانند حاکم نباید مخفی کند:
مبادا خود را به نادانى زنى در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و همه از آن آگاهند. زیرا به زودى آن را از تو مى ستانند.

21- بزرگ نشمردن خدمات و منت نگذاشتن:
زنهار از اینکه به احسان خود بر رعیت منت گذارى یا آنچه براى آنها کرده اى بزرگش شمارى یا وعده دهى و خلاف آن کنى. زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار، نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.

22- سخن زشت و عصبانی کردن دشمن نداریم!
سخن زشت بر زبان میاور و قهر دشمن را نیافروز.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ
۳٠ مهر ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/201/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی



 اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان، فاغفر لنا فی ما بقی منه.
خداوندا ! اگر هنوز ما را در آنچه از شعبان گذشته است نیامرزیده ای، در آنچه از آن باقی مانده ما را ببخش.

در مباحثاتی که با دوستان متدین اصولگرایم دارم، یکی از سوالاتی که تا کنون تلاش زیادی برای پاسخ به آن کرده ام، این سوال است که "اصلاح طلبان آخر آخر حرفشان چیست؟" و چرا با حاکمیت اصطکاک دارند؟

از نظر من اختلاف اصلی میان تئوری اصول گرایی و اصلاح طلبی، اختلاف در چگونگی ایفای نقش دین و حقیقت مورد پسند الهی در حکومت داری است. به بیان خودمانی اصلاح طلبان معتقدند حکومت باید با حرف اکثریت مردم تصمیم گیری کند (تأکید بر دموکراسی و جمهوریت) و اصول گرایان معتقدند که جامعه سعادتمند، دارای حکومتی است که بر مبنای نظر خداوند که آگاه بر جزء و کل امور دنیا و آخرت است اداره می شود (تأکید بر دین).

قبل از اینکه توضیح بدهم من چگونه به عنوان یک انسان "دین باور" نظر اصلاح طلبان را نزدیک تر به حقیقت می دانم، از شما می خواهم تکلیف خود را با این سوال به طور دقیق روشن کنید:

برای فرمانروایی بر مردم یک سرزمین و دوام حکومت، فرمانروایی دین مناسب تر است یا فرمانروایی جمهوریت (فرمانروایی اکثریت)؟

اگر شما معتقدید که اجرای بی قید و شرط احکام الهی را تنها راه سعادت جامعه است، نمی توانید تئوری جمهوریت را به عنوان روش مناسب حکومت داری انتخاب کنید. چرا که اگر صبح از خواب برخیزید و ببینید 90% جامعه (یا حتی 51%) خواهان حکومت غیر الهی شده اند، همچنان راه سعادت جامعه را در اجرای بی قید و شرط نظر خداوند می دانید و از این رو باید به مخالفت و در بدترین حالت به جنگ با اکثریت جامعه برخیزید. موافقان این نظریه، نمونه هایی مانند آیاتی از قرآن مانند "قوموا لله مثنی و فرادی" و یا قیام امام حسین (ع) و یا استناد به روایتی از امام صادق(ع) را به عنوان دلیل اعتقاد خود مطرح می کنند. همان روایتی که امام صادق (ع) به یکی از یاران خویش می فرماید اگر به تعداد این گوسفندان یار وفادار داشتم، قیام می کردم و بعدا که شمردند مشخص شد که تعداد گوسفندان 17 عدد بوده است (والله لو کان لی شیعه بعدد هذه الجداء ما وسعنی من القعود)

مشکل اصلاح طلبان با این طرز فکر کجاست؟
خلاصه حرف اصلاح طلبان آن است که تا زمانی که اکثریت یک جامعه یک نظریه را قبول نکرده باشند، حکومتی که بخواهد با آن نظریه بر آنان حکمرانی کند نیازمند توسل به زور است و طبق تجربه تاریخی، حکومت متوسل به زور، نمی تواند در طولانی مدت مروج و ضامن اجرای نظریات خود باشد. لذا اصلاح طلبان توسل به زور برای تشکیل حکومت و یا اعمال فشار از طریق وضع قوانین را روش مناسبی برای اجرای احکام خداوند و تثبیت اعتقادات مردم در طولانی مدت نمی دانند.

پس جایگاه نظر خداوند و سیره ائمه در تئوری اصلاح طلبان کجاست؟
اگر فرد دین داری که سعادت جامعه را در اجرای احکام الهی می داند در عین حال معتقد به اجرای بدون قید و شرط جمهوریت باشد، نتیجه اش آن می شود که تمام تلاش خود را می کند تا اکثریت جامعه را علاقه مند به احکام الهی بکند. فراموش نکنید که برای علاقه مند کردن مردم به احکام الهی راه های متفاوتی وجود دارد که از جمله آن فعالیت های فرهنگی، امر به معروف و نهی از منکر با زبان و با عمل و حتی جنگ با دشمنانی است که علیه او به جنگ برخاسته اند.

به نظر من کاری که پیامبر خدا در طولانی مدت و در دو مرحله دعوت پنهانی و دعوت آشکار و در غزوه ها کردند، در همین راستا بود که اکثریت جامعه را آماده پذیرش اسلام و برپایی حکومت اسلامی کنند و در سیره حضرت علی علیه السلام نیز عدم قیام به کسب سکان حکومت در دوران اقلیت و پذیرش حاکمیت در دوران اکثریت نشان دهنده اعتقاد آن حضرت به همین روش است. قیام امام حسین (ع) و قیام بالقوه امام صادق (ع) نیز که به آن اشاره کردم، به عنوان حاکم حکومت و برای حفظ بقای حکومت نبود، بلکه همه این تلاش ها، مسیر اصلاح طلبانه ای است که ائمه معصومین امید داشتند به واسطه آن، مردم جامعه آن زمان و در طول تاریخ به اسلام گرایش پیدا کنند و بدیهی است که اگر اقبال عمومی به حاکمیت اسلام در طول حضور ائمه معصومین (ع) رخ داده بود، بدون شک برای برپایی حکومت اقدام می کردند (که چنین فرصتی پیش نیامد) و هر زمان نیز که چنین گرایشی و نیازی به حکومت عدل در سرتاسر مردم جهان فراهم شود، حضرت قائم (عج) به تأسیس آن قیام خواهند کرد.

بنابراین اعتقاد به رای اکثریت برای کسی که دین را راه سعادت جامعه می داند، به معنای بی تفاوتی به اعتقادات مردم نیست، بلکه همراه با تلاشی تمام عیار برای جذب اکثریت مردم به سمت خداوند است.

مگر جمهوری اسلامی مصداق حکومت زور است که اصلاح طلبان با آن مشکل دارند؟

جمهوری اسلامی ایران که ثمره قیام امام خمینی (ره) است، به نظر من نتیجه باور امام خمینی (ره) به تئوری جمهوریت و تلاش ایشان برای همراه سازی مردم با عقاید خودش و نهایتا بروز ثمره تلاش های ایشان در قالب رای 98% به جمهوری اسلامی است و از این نظر که بر پایه نظر اکثریت مردم استوار است شکی در آن نیست.

در جامعه فعلی ایران، به دلیل اینکه اکثریت مردم، توجه به دستورات خداوند را راه سعادت خود می دانند، تفاوت دیدگاه اصلاح طلبی اسلامی و اصول گرایی اسلامی، چندان فرصت ظهور نیافته است. اما با دقت در برخی موضوعات، می توان وجود این دو دیدگاه مختلف را ردگیری کرد و در مورد آثار وضعی مثبت و منفی این تفکرات در جامعه بحث کرد.

تجلی اختلاف نظر فوق در قضیه نظارت استصوابی:

نظارت استصوابی از نقاط اختلاف جدی دو تئوری فوق است که عمق این اختلاف به صورت تحصن نمایندگان و نامه تند به رهبری و اعتراض به شورای نگهبان آشکار شد. اصلاح طلبان معتقدند که امام خمینی (ره) نظام جمهوری اسلامی را با باور به تئوری جمهوریت و تلاش برای هدایت جمهوریت به سمت اسلام برپا کرده است و در صورتی که ما همچنان ادامه دهنده راه همان امام هستیم و مردم نیز همچنان علاقه مند به اسلام هستند، می توانیم با اطمینان به رای اکثریت، اسلام را تمام و کمال اجرا کنیم.

در مقابل معتقدان به نظارت استصوابی بدون اینکه عقیده خود را آشکارا بگویند، نگران این هستند که مبادا بر اثر رای جمهور مردم، افرادی رای بیاورند که به صلاح اسلام نباشد. به بیان دیگر آنها معتقدند که اگر اکثریت مردم اشتباه می کنند، ما موظفیم آنچه را که خودمان فکر می کنیم حق است، اجرا کنیم تا اسلام پایدار بماند.

متاسفانه شورای نگهبان و به طور کلی اصولگرایان، جرأت بیان واضح این عقیده را ندارند و به دلیل منافع سیاسی، خود را مدافع تمام عیار روش امام خمینی (ره) و معتقد به جمهوریت نشان می دهند. درحالی که به نظر من اگر آنان بر حقانیت روش نظارتی خود ایمان دارند، باید این موضوع را صادقانه با مردم در میان بگذارند و امیدوار باشند که همان طور که خداوند امام خمینی (ره) را به دلیل اخلاص در نیت در روش تکیه بر جمهوریت یاری کرد، ایشان را نیز در حفظ دین به کمک نظارت استصوابی یاری کند (مثل این نمونه).

بنابراین موضوع نظارت استصوابی، از مصداق های واضحی است که اختلاف نظر در اعتقاد به جمهوریت و عدم اعتقاد به جمهوریت را آشکار می کند و این اختلاف به قدری جدی است که از آن به عنوان رویارویی نمایندگان اصلاح طلب با شورای نگهبان و رهبری یاد می شود.

ناگفته نماند که در این مطلب، تنها به تحلیل ریشه اعتقادی این اختلاف پرداخته ام؛ سایر اختلافات سیاسی و اجرایی که ریشه در همین نکته دارند خارج از بحث این مقاله است.

تفاوت عملی دو تئوری فوق:

کسانی که معتقدند روش برپایی و نگهداری حکومت اسلامی، همراه کردن اکثریت است، تلاش بیشتری برای دعوت مردم از طریق جذب فرهنگی و گسترش آگاهی ها می کنند و از این رو به افراد بی اعتقاد به چشم سرمایه هایی می نگرند که پتانسیل هدایت شدن و قرار گرفتن در طیف اکثریت را دارند. در این دیدگاه اگر علاوه بر مردم متدین، افراد بی اعتقاد و فراری و بدحجاب و حتی مخالفان (نه دشمنان!) از شما اعلام حمایت کنند، مایه خوشحالی است. چرا که شما به پشتوانه اطمینانی که آنان به شما کرده اند، می توانید آنچه را که می پندارید حق است، با قدرت بیشتری در قالب حکومت اجرا کنید.

به رسمیت شناختن افراد بی اعتقاد که همواره مورد اعتراض متدینان اصول گراست و بعضا از آن به عنوان ابزاری برای متهم کردن اصلاح طلبان به بی دینی سوء استفاده می شود، این طور قابل توضیح است که به رسمیت شناختن افراد بی اعتقاد، مهر تایید بر بی اعتقادی آنان در رسیدن به سعادت نیست! بلکه احترامی قراردادی است که به واسطه اعتقاد به جمهوریت معنا پیدا می کند و در عین حال هر تلاشی برای تغییر اعتقاد آنان، امری مقدس محسوب می شود. (لطفا به تفاوت ماهیت فرد بی اعتقاد و دشمن توجه کنید، تلاش برای تغییر فقط در مورد افراد بی اعتقاد مطرح است، ولی شکی نیست که جنگیدن در برابر دشمن، حکم عقل و دین است)

در مقابل کسانی که معتقدند با نظارت استصوابی می توان اسلام را ضمانت کرد، طبیعتا دغدغه کمتری برای جذب مخالفان خواهند داشت و در طولانی مدت از آگاهی بخشی مردم غافل خواهند شد و چنانچه بر اثر این سهل انگاری به شرایطی بحرانی  برسند، با همین اعتقاد، برای سرپا نگه داشتن حکومت به زور نیز متوسل خواهند شد. بدیهی است که با این دیدگاه، افراد بی اعتقاد هیچ نقش خاصی در سرپا نگه داشتن حکومت ندارند و همواره به عنوان دردسر یا دشمن نگریسته می شوند و دلیل قانع کننده ای برای جذب آنها وجود ندارد و بلکه فراری دادن آنان یا حذف فیزیکی یا سیاسی آنان یک قدم در راه تثبیت حکومت تلقی خواهد شد. اثر وضعی این نوع تفکر را در طولانی مدت می توان در افزایش شدید آمار "فرزندان نوح" نسبت به زمان حیات امام خمینی (ره) ردیابی کرد!

و در نهایت به نظر من آنچه که امروز افراد مختلفی چه اصول گرا و چه اصلاح طلب و حتی خود رهبر به عنوان هشدار جدی به کم کاری دین داران در حوزه ها و دانشگاه ها به آن اشاره می کنند، نتیجه عملی حاکمیت تفکر استصوابی در مدیریت کلان جامعه است و اگر سیاست های کلی نظام، همواره به جای تکیه بر نظارت قیم مآبانه و قانونگرایانه بر دین، به صورت نگرانی برای حفظ جمهوریت در دامان اسلام بود، اکنون دچار چنین کمبودهایی نشده بودیم.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ
۱٠ امرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/200/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی ،اجتماعی



 تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در علائم آخر الزمان می فرماید:
حینئذ ابتلاهم الله فی هذا الزمان بأربع خصال: جور من السلطان، و قحط من الزمان، و ظلم من الولاه والحکام

در چنین زمانی خداوند مردم را به چهار چیز گرفتار می کند:
1- ستم سلطان.
2- گرسنگی و قحطی.
3- ظلم و ستم حاکمان و مسئولان.
4- ظلم و ستم قضات.

بنابراین نمیشود که:
1- هم معتقد باشیم که آخرالزمان اینقدر نزدیک است که سید خراسانی و شعیب ابن صالح ظهور کرده اند.
2- هم معتقد باشیم که آنها از قضا فرمانروا و حاکم هم هستند و از قضا ریشه کن فقر و فساد هم هستند.

بنابراین به جای دل بستن به تبلیغاتی که به طور واضح دچار تناقض هست، پیشنهاد می کنم:

1- هم به ظهور حضرت (عج) امیدوار باشیم و برای تعجیل در فرج ایشان و فرج تمام انسان ها دعا کنیم.
2- هم اینکه تا وقتی که یقین نداریم ظهور نزدیک است، مثل یک آدم منطقی برای اجرای دین خدا و ریشه کن کردن فقر و فساد از بین مسلمان ها تلاش کنیم و به فرمایش امیرالمومنین (ع) با امر به معروف و نهی از منکر، خیرخواه حاکمان و مسئولان جامعه باشیم.

این را هم بدانیم که احادیث فراوانی از ائمه معصومین (ع) داریم که به اعتبار آنها هیچ کس نمی تواند زمان ظهور را تعیین کند و هر کسی که از زمان ظهور خبر داد، بی چون و چرا دروغگو برشمرده شده است:
- احادیث سری اول
- احادیث سری دوم
-
احادیث سری سوم


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ
٩ امرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/199/
دسته بندی: مذهبی



 حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون

برگزاری و شرکت کردن در مسابقات پیامکی صدا و سیما که به طور شانسی به شرکت کنندگان جایزه می دهند و اعتبار این جایزه احتمالا از درآمد حاصل از شرکت سایر شرکت کنندگان می باشد، آیا مصداق قمار است و چه حکمی دارد؟

-----------------------------------------------------------------

باسمه تعالی
باعرض سلام؛
ج- چون مسابقه است و مصداق قمار نیست، مانعی ندارد.
دفتر استفتائات قم، حضرت آیت الله العظمی صانعی.

-----------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم
با اهداء سلام و تحیت؛
جواب: در صورتى که از شرکت کنندگان پولى بگیرند، و به قید قرعه از محلّ پولهاى دریافتى جوایزى به برندگان بپردازند، این کار حرام است.
همیشه موفق باشید
دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی: / بخش استفتاءات

-----------------------------------------------------------------

بسمه تعالی
اگر شرکت کنندگان وجهی نپردازند یا اینکه جایزه از پول شرکت کنندگان تهیه نشود و بلکه پول آن ها صرف مخارج برگزاری مسابقه و امور خیریه شود جایز است، و الا اشکال دارد.
دفتر حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی - استفتائات

---------------------------------------------------------------

به دفاتر آیات عظام سیستانی، وحید خراسانی نیز سوال را فرستادم ولی هنوز جوابی دریافت نکردم.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ
۱ امرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/198/
دسته بندی: مذهبی



 لگد کردن پرچم اسرائیل

امروز در دانشگاه تهران با یک صحنه تاسف انگیز و در عین حال تأمل برانگیز مواجه شدم.

به ابتکار دانشجویان یا مسئولان دلسوز فرهنگی و دینی دانشگاه، در جلوی درب ورودی تمام دانشکده ها پرچم آمریکا و اسرائیل روی زمین کشیده شده. سردر دانشکده علوم طوری هست که این پرچم ها در قسمت وسطی قرار گرفته و دوتا گلدان در دو طرف این پرچم ها قرار داده شده. در لحظه ای که وارد دانشکده می شدم دانشجویی رو دیدم که تمام تلاشش رو کرد تا از نزدیک ترین محل ممکن به گلدون ها رد بشه تا مبادا پا بر روی پرچم مستکبران دنیا بگذاره! قضیه برام جالب شد.

یواشکی به گوشه سردر رفتم و چند دقیقه ای رفتار چندین دانشجو که همه عکس العمل های مشابهی داشتند رو زیر نظر گرفتم. تأمل برانگیزترین عکس العمل این بود که دانشجویی با عجله به سمت دانشکده می دوید به این پرچم ها رسید و چون سرعتش زیاد بود در یک لحظه نتونست تصمیم بگیره که مسیرش رو چطور عوض بکنه و در نتیجه با کیف و پلاستیک پر از کتابی که در دستش بود در حال دویدن به طور کج و کوله ای از روی پرچم اسرائیل پرید و ای بسا نظم و ترتیب کتاب ها و کاغذهایی هم در پلاستیک داشت به هم ریخت. پیشنهاد می کنم تا دیر نشده شما نیز (به خصوص دانشجویان دانشگاه تهران) در این محل ها حضور پیدا کنید و یک دقتی به رفتار نوعجیب دانشجویان در مقابل پرچم اسرائیل بکنید.

به جرأت میتونم بگم که در بین مردم ایران و حتی مردم جهان اگر کسانی پیدا بشند که آمریکا و پرچمش رو محترم بدونند اما کمتر کسی پیدا میشه که بتونه با منطق سلیم و قابل قبول از غده سرطانی اسرائیل و جنایت هایی که تا الآن کرده حمایت بکنه. اما وقتی ظلم ستیزی و مبارزه با اسرائیل که نماد کفر و تروریسم در جهان هست، تبدیل به ابزارهای سیاسی برای نادان فرض کردن مردم بشند، چنین عکس العمل هایی دور از انتظار نیست.

کسانی که افراد انقلابی و سابقه داران جنگ تحمیلی و روحانیون و اساتید دانشگاه و دانشجویان و حتی مراجع تقلید را با اغراض سیاسی به اسرائیل و آمریکا پیوند می زنند، هنوز این را نمی دانند که در باورهای دینی و تاریخی مردم ایران، "آب کــُر" اگر به نجاست برسد آن را پاک می کند.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ
٢٦ خرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/196/
دسته بندی: اجتماعی



 شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است

علیرغم اینکه بشریت به خصوص بعد از نتایج منفی قرون وسطی، تلاش کرده است تا ساختار هرمی قدرت را در بین انسان ها کم رنگ کند، به وضوح مشخص است که هنوز اندیشمندان و سیاست مداران نتوانسته اند سیستم مدیریتی کلانی را پیشنهاد دهند که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین انسان ها تقسیم شود و سیستم توزیع قدرت هرمی همچنان کارآیی و فواید و مضرات خود را حفظ کرده است. این وضعیت را در درون گروه های کوچک جامعه گرفته تا کشورها و در بالاترین نوع آن در حد بین المللی و در شورای امنیت شاهد هستیم.

در توزیع قدرت هرمی شکل، در مواقعی که اختلاف نظر در پایین دست پیش بیاید، قدرت های بالادست مسئول تصمیم گیری و اعلام نظر نهایی هستند.

در کشور ما یکی از نهادهای قدرتی که فواید و مضرات تمرکز قدرت را دارد، شورای نگهبان است. به این صورت که اگر نمایندگان تمام مردم قانونی را تصویب کردند، شورای نگهبان اجازه دارد با معیارهایی که نمایندگان تخصص آن را ندارد، قانون را سنجیده و در صورت صلاحدید آن قانون را لغو یا تایید کند و انتظار می رود که تمام مردم و نمایندگان آنها، به دلیل از پیش پذیرفتن این سیستم، در برابر وتو کردن های شورای نگهبان متعجب یا معترض نگردند.

نمونه این وضعیت در انتخابات سال 88 رخ داد و شورای نگهبان که ناظر سلامت انتخابات بود، در مورد صحت برگزاری انتخابات نظراتی را اعلام کرد که بسیاری از مردم متعرض آن شدند. ولی اصول گرایان و افرادی که به سیستم هرمی قدرت به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر می نگرند، اصرار داشتند که اگر کاندیداها به عملکرد نظارتی شورای نگهبان اطمینان نداشته اند، اصلا نباید در انتخابات وارد می شدند و اگر وارد شدند، دیگر حق اعتراض به آن سیستم را ندارند.

پس از تصویب قطعنامه چهارم شورای امنیت علیه ایران، و موضع گیری های تکراری آقای احمدی نژاد و مسئولان مملکت در برابر آن و کاغذپاره خواندن و پشیز خواندن و بی ارزش خواندن قطعنامه ها و حق وتوی شورای امنیت، این سوال به ذهنم رسید که اگر مسئولان کشور ما ساختار قدرت جهانی را که در سازمان ملل متجلی می شود و در راس قدرت بودن مجمعی به نام شورای امنیت که حق اظهار نظر نهایی و وتو کردن دارد را قبول ندارند، چرا ما اصلا در سازمان ملل و حتی در جلسه شورای امنیت حضور و عضویت داریم و چرا قبل از تشکیل جلسه شورای امنیت، سازمان ملل را ترک نمی کنیم؟ چطور است که وقتی شورای امنیت استفاده بمب های شیمیایی اسرائیل را محکوم می کند خوشحال می شویم ولی وقتی علیه ایران قطعنامه صادر می کند آن را کاغذپاره می خوانیم؟

از اصول گرایانی که اعتراض اصلاح طلبان به عملکرد شورای نگهبان را علامت نفاق قبل و بعد از انتخابات می دانند و با تعجب فراوان می پرسند که کاندیداهای معترض اگر به شورای نگهبان اعتراض داشتند چرا کاندیدا شدند، می پرسم که اگر قطعنامه شورای امنیت علیه ایران تصویب نمی شد، آیا آن قطعنامه بازهم کاغذپاره بود و یا سند رسوایی آمریکا و زورگویان جهان بود و آیا مسئولان کشور که منتظر نتیجه نهایی رای گیری شورای امنیت بودند تا موضع مثبت یا منفی بگیرند، منافق هستند؟

غرض من از نوشتن این متن مقایسه شورای نگهبان با زورگویان و ظالمان جهان در شورای امنیت نیست. بلکه می خواستم نشان دهم که انسان ممکن است به امیدی در یک مجمع یا ساختار اجتماعی یا جهانی وارد شود، ولی وقتی دید که عملکرد آن مجموعه بر خلاف حق است، به آن اعتراض کند و عملکردش را نپذیرد و این موضوع یک اتفاق بسیار ساده و عقلانی است. یعنی همان کاری که مسئولان کشور ما در برابر کاغذپاره های شورای امنیت انجام دادند و همان کاری که کاندیداهای معترض به عملکرد شورای نگهبان انجام دادند.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ
٢۱ خرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/195/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات ،اجتماعی


← صفحه بعد