اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است



شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم

پخش موسیقی آرام

ع.ش.ق


درباره: ع.ش.ق


صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱



مطالب اخیر
ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
ما مخاطب همه آیات قرآنیم
فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
لگد کردن پرچم اسرائیل
شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است
خلیج خدا به جای خلیج فارس
انتظار معجزه







RSS

 ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

سَل المَصانِعَ رَکباً تَهـیـمُ فی الفَلواتِ (1)

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

شبم به روی تو روزست و دیده‌ ام به تو روشن
وَ اِن هَجَرتَ سَواءً عَشـیّــتی و غـداتی (2)

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مَضی الزمانُ وَ قلبی یَقول أنکَ آتٍ (3)
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
وَ قد تُفَـتّــَشُ عَینُ الحیوةِ فی الظلماتِ (4)
فــَکــَم تُمرِّرُ عَیشی وَ أنتَ حامِلُ شَهد ٍ (5)
جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی
نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را
وَجَدتَ رائحةَ الوُدِّ إن شَمَمتَ رُفاتی (6)
وَصَفتُ کلَّ ملیح ٍ کما یُحِبّ و یَرضی (7)
محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
اخافُ منکَ وَ ارجُوا و استغیثُ و ادنو  (8)
که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
زچشم دوست فتادم به کامه دل دشمن
احِـبّـتی هَجَرونی کما تَشاءُ عَداتی (9)
فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد

و ان شَکـَـوتُ الی الطیر ِ نُحنَ فِی الوَکـراتِ (10)


1- (گوارایی) چشمه ها را از سواران سرگردان در دشت ها بپرس.
2- اگر از نزد من بروی روز و شبم تفاوتی نمی کند (مساوی است).
3- زمان (بسیار) گذشته است ولی دلم می گوید که تو خواهی آمد.
4- که همانا چشمه حیات در تاریکی ها یافت می شود (تفتّش: فعل مجهول بر وزن تُفعَّلُ از باب تفعیل)
5- چقدر زندگی مرا تلخ می کنی حال آنکه تو صاحب شهد (شیرین) هستی.
6- بوی دوستی را از خاک من استشمام خواهی کرد اگر آن را ببویی.
7- هر روی نمکین را آنگونه که دوست داشت و می پسندید وصف کردم (تحب و ترضی نیز در برخی نسخ ها ذکر شده است: دوست داری و می پسندی)
8- از تو می ترسم و به تو امید دارم؛ از تو کمک میخواهم و به تو نزدیکی می جویم.
9- دوستان من از من دور افتاده اند همان طور که دشمنان من می پسندند.
10- اگر به پرندگان شکایت ببرم، در لانه های خود ناله سر خواهند کرد (نُحنَ؛ فعل ماضی بر وزن قـُلنَ : نوحه کردند)


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/204/
دسته بندی: شعر سنتی



 ما مخاطب همه آیات قرآنیم
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٩

امام علی علیه السلام در خطبه معروف به متقین فرمود:
" أذا مرّوا بآیة فیها تشویق رکنوا الیها طمعا و تطلّعت نفوسهم الیها شوقا و ظنوا انها نصب اعینهم، و آذا مرّوا بآیة فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنّوا انّ زفیر جهنم و شهیقها فی اصول آذانهم..."

یعنی:
"(پرهیزکاران) وقتی به آیه ای می رسند که در آن تشویقی است، طمع آن را می کنند و جانهایشان به شوق آن به وجد می آید و آن را در مقابل چشم خود می بینند. و وقتی به آیه ای می رسند که در آن انذار است، گوش دل را به آن می سپارند؛ گویی که زبانه ها و حرارت جهنم در عمق جانشان رسوخ کرده"

ما مخاطب همه آیات قرآنیم. نه اینکه آیات رحمت قرآن را که می خوانیم به خودمان بگیریم و آیات عذاب و انذار را که می خوانیم برای کافران و منافقان احساس تأسف بکنیم.


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/202/
دسته بندی: مذهبی



 فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۳٠ مهر ۱۳۸٩

عهدنامه امام علی (ع) به مالک اشتر، بارزترین و روشن ترین نمونه از دستورها و توصیه های ائمه معصومین علیهم السلام به فرمانروایان و کارگزاران حکومتی است. به نظر می رسد این پیشنهادها نه فقط برای فرمانروا، بلکه برای کارگزاران و عاملان در هر مرتبه ای نیز قابل استفاده و قابل توجه است. عبارات زیر بخش هایی از این عهدنامه است. یقین دارم که بازگویی وصیت و دستور امیرالمومنین علی علیه السلام، علیرغم ایجاد نارضایتی در عده ای، در مجموع باعث نورانیت جامعه و اصلاح امور خواهد شد.

1- اهمیت حرف مردم پشت سر حاکمان:
مردم در کارهاى تو به همان چشم مى نگرند که تو درکارهاى والیان پیش از خود مى نگرى و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها مى گویى.

2- عدم استفاده از خشونت در برخورد با رعیت:
چونان حیوانى درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى، زیرا آنان دو گروهند: یا هم کیشان تو هستند یا همانند تو در آفرینش.

3- عدم شادمانی از عقوبت مجرم:
هرگاه کسى را بخشودى، از کرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسى را عقوبت نمودى، از کرده خود شادمان مباش.

4- بدون شرح!
مگوى که مرا بر شما امیر ساخته اند و باید فرمان من اطاعت شود. زیرا،چنین پندارى سبب فساد دل و سستى دین و نزدیک شدن دگرگونی ها در نعمت هاست.

5- اهمیت خشم عوام:
خشم توده هاى مردم،خشنودى نزدیکان را بی فایده می کند و حال آنکه اگر توده هاى مردم ازتو خشنود باشند، خشم نزدیکان بی اثر است.

6- دشمن ترین فرد:
باید که دورترین افراد از تو و دشمن ترین آنان در نزد تو، کسى باشد که بیش از دیگران عیب جوى مردم است.

7- عدم اعتماد به سخن چین:
گفته سخن چین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین خیانتکار است، هر چند خود را چون نیکخواهان وانماید.

8- برگزیدن وزیر تلخ زبان:
باید که برگزیده ترین وزیران توکسانى باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چندحق تلخ باشد.

9- درخواست از رعیت برای عدم ستایش:
از آنان بخواه که تو را فراوان نستایند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندى می شود و آدمى را به سرکشى وا می دارد.

10- اصلی و فرعی نکردن مشکلات:
نباید بدین بهانه که به کارهاى بزرگ مى پردازى، از کارهاى کوچک غافل بمانى.

11- توجه به سابقه افراد:
کارگزاران شایسته را در میان گروهى بجوى که اهل تجربه و حیاء هستند و از خاندان هاى صالحی که در اسلام سابقه اى دیرین دارند.

12- اطمینان از دریافت و پاسخ به نامه ها:
غفلت دبیران سبب نشود که نامه هاى عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ روا دارند.

13- مجلس عمومی بدون محافظ و نگهبان:
براى دیدار با رعیت به مجلس عام بنشین، مجلسى که همه بتوانند در آن حاضر شوند و بفرماى تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان بروند، تا سخنگو بى هراس و بى لکنت زبان سخن خویش بگوید.

14- عدم اعتماد به نزدیکان و خویشاوندان:
بدان که والى را خویشاوندان و نزدیکانی است که در ایشان خوى برترى جویى و گردنکشى است و در معامله با مردم رعایت انصاف نکنند.

15- نحوه برخورد با شک مردم:
اگر رعیت بر تو به ستمگرى گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میان بگذار و با این کار از بدگمانیشان بکاه.

16- تلاش برای صلح با دشمن:
اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روى برمتاب که خشنودى خداى در آن نهفته است. ولى پس از پیمان صلح،از دشمن برحذر باش و نیک برحذر باش.

17- وفای به عهد حتی با مشرکان:
حتى مشرکان هم وفاى به عهد را در میان خود لازم مى شمرند. پس در آنچه بر عهده گرفته اى،خیانت مکن و پیمانت را مشکن و خصمت را به پیمان مفریب! زیرا تنها نادانان شقى در محضر خداى تعالى، سرکشی کنند.

18- خون ناحق حکومت را از بین می برد:
مبادا که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنى، زیرا ریختن چنان خونى نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد، بلکه آن را از میان برمى دارد یا به دیگران مى سپارد.

19- خودسر و اتفاقی نداریم!
اگر به خطایى دچار گشتى و کسى را کشتى یاتازیانه ات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یا بالاتر از آن، به ناخواسته مرتکب قتلى شدى، نباید گردنکشى و غرور قدرت تو مانع آید که خون بهاى مقتول را به خانواده اش بپردازى.

20- مسأله ای را که همه می دانند حاکم نباید مخفی کند:
مبادا خود را به نادانى زنى در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و همه از آن آگاهند. زیرا به زودى آن را از تو مى ستانند.

21- بزرگ نشمردن خدمات و منت نگذاشتن:
زنهار از اینکه به احسان خود بر رعیت منت گذارى یا آنچه براى آنها کرده اى بزرگش شمارى یا وعده دهى و خلاف آن کنى. زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار، نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.

22- سخن زشت و عصبانی کردن دشمن نداریم!
سخن زشت بر زبان میاور و قهر دشمن را نیافروز.


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/201/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی



 اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٩

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان، فاغفر لنا فی ما بقی منه.
خداوندا ! اگر هنوز ما را در آنچه از شعبان گذشته است نیامرزیده ای، در آنچه از آن باقی مانده ما را ببخش.

در مباحثاتی که با دوستان متدین اصولگرایم دارم، یکی از سوالاتی که تا کنون تلاش زیادی برای پاسخ به آن کرده ام، این سوال است که "اصلاح طلبان آخر آخر حرفشان چیست؟" و چرا با حاکمیت اصطکاک دارند؟

از نظر من اختلاف اصلی میان تئوری اصول گرایی و اصلاح طلبی، اختلاف در چگونگی ایفای نقش دین و حقیقت مورد پسند الهی در حکومت داری است. به بیان خودمانی اصلاح طلبان معتقدند حکومت باید با حرف اکثریت مردم تصمیم گیری کند (تأکید بر دموکراسی و جمهوریت) و اصول گرایان معتقدند که جامعه سعادتمند، دارای حکومتی است که بر مبنای نظر خداوند که آگاه بر جزء و کل امور دنیا و آخرت است اداره می شود (تأکید بر دین).

قبل از اینکه توضیح بدهم من چگونه به عنوان یک انسان "دین باور" نظر اصلاح طلبان را نزدیک تر به حقیقت می دانم، از شما می خواهم تکلیف خود را با این سوال به طور دقیق روشن کنید:

برای فرمانروایی بر مردم یک سرزمین و دوام حکومت، فرمانروایی دین مناسب تر است یا فرمانروایی جمهوریت (فرمانروایی اکثریت)؟

اگر شما معتقدید که اجرای بی قید و شرط احکام الهی را تنها راه سعادت جامعه است، نمی توانید تئوری جمهوریت را به عنوان روش مناسب حکومت داری انتخاب کنید. چرا که اگر صبح از خواب برخیزید و ببینید 90% جامعه (یا حتی 51%) خواهان حکومت غیر الهی شده اند، همچنان راه سعادت جامعه را در اجرای بی قید و شرط نظر خداوند می دانید و از این رو باید به مخالفت و در بدترین حالت به جنگ با اکثریت جامعه برخیزید. موافقان این نظریه، نمونه هایی مانند آیاتی از قرآن مانند "قوموا لله مثنی و فرادی" و یا قیام امام حسین (ع) و یا استناد به روایتی از امام صادق(ع) را به عنوان دلیل اعتقاد خود مطرح می کنند. همان روایتی که امام صادق (ع) به یکی از یاران خویش می فرماید اگر به تعداد این گوسفندان یار وفادار داشتم، قیام می کردم و بعدا که شمردند مشخص شد که تعداد گوسفندان 17 عدد بوده است (والله لو کان لی شیعه بعدد هذه الجداء ما وسعنی من القعود)

مشکل اصلاح طلبان با این طرز فکر کجاست؟
خلاصه حرف اصلاح طلبان آن است که تا زمانی که اکثریت یک جامعه یک نظریه را قبول نکرده باشند، حکومتی که بخواهد با آن نظریه بر آنان حکمرانی کند نیازمند توسل به زور است و طبق تجربه تاریخی، حکومت متوسل به زور، نمی تواند در طولانی مدت مروج و ضامن اجرای نظریات خود باشد. لذا اصلاح طلبان توسل به زور برای تشکیل حکومت را روش مناسبی برای اجرای احکام خداوند در طولانی مدت نمی دانند.

پس جایگاه نظر خداوند و سیره ائمه در تئوری اصلاح طلبان کجاست؟
اگر فرد دین داری که سعادت جامعه را در اجرای احکام الهی می داند در عین حال معتقد به اجرای بدون قید و شرط جمهوریت باشد، نتیجه اش آن می شود که تمام تلاش خود را می کند تا اکثریت جامعه را علاقه مند به احکام الهی بکند. فراموش نکنید که برای علاقه مند کردن مردم به احکام الهی راه های متفاوتی وجود دارد که از جمله آن فعالیت های فرهنگی، امر به معروف و نهی از منکر با زبان و با عمل و حتی جنگ با دشمنانی است که علیه او به جنگ برخاسته اند.

به نظر من کاری که پیامبر خدا در طولانی مدت و در دو مرحله دعوت پنهانی و دعوت آشکار و در غزوه ها کردند، در همین راستا بود که اکثریت جامعه را آماده پذیرش اسلام و برپایی حکومت اسلامی کنند و در سیره حضرت علی علیه السلام نیز عدم قیام به کسب سکان حکومت در دوران اقلیت و پذیرش حاکمیت در دوران اکثریت نشان دهنده اعتقاد آن حضرت به همین روش است. قیام امام حسین (ع) و قیام بالقوه امام صادق (ع) نیز که به آن اشاره کردم، به عنوان حاکم حکومت و برای حفظ بقای حکومت نبود، بلکه همه این تلاش ها، مسیر اصلاح طلبانه ای است که ائمه معصومین امید داشتند به واسطه آن، مردم جامعه آن زمان و در طول تاریخ به اسلام گرایش پیدا کنند و بدیهی است که اگر اقبال عمومی به حاکمیت اسلام در طول حضور ائمه معصومین (ع) رخ داده بود، بدون شک برای برپایی حکومت اقدام می کردند (که چنین فرصتی پیش نیامد) و هر زمان نیز که چنین گرایشی و نیازی به حکومت عدل در سرتاسر مردم جهان فراهم شود، حضرت قائم (عج) به تأسیس آن قیام خواهند کرد.

بنابراین اعتقاد به رای اکثریت برای کسی که دین را راه سعادت جامعه می داند، به معنای بی تفاوتی به اعتقادات مردم نیست، بلکه همراه با تلاشی تمام عیار برای جذب اکثریت مردم به سمت خداوند است.

مگر جمهوری اسلامی مصداق حکومت زور است که اصلاح طلبان با آن مشکل دارند؟

جمهوری اسلامی ایران که ثمره قیام امام خمینی (ره) است، به نظر من نتیجه باور امام خمینی (ره) به تئوری جمهوریت و تلاش ایشان برای همراه سازی مردم با عقاید خودش و نهایتا بروز ثمره تلاش های ایشان در قالب رای 98% به جمهوری اسلامی است و از این نظر که بر پایه نظر اکثریت مردم استوار است شکی در آن نیست.

در جامعه فعلی ایران، به دلیل اینکه اکثریت مردم، توجه به دستورات خداوند را راه سعادت خود می دانند، تفاوت دیدگاه اصلاح طلبی اسلامی و اصول گرایی اسلامی، چندان فرصت ظهور نیافته است. اما با دقت در برخی موضوعات، می توان وجود این دو دیدگاه مختلف را ردگیری کرد و در مورد آثار وضعی مثبت و منفی این تفکرات در جامعه بحث کرد.

تجلی اختلاف نظر فوق در قضیه نظارت استصوابی:

نظارت استصوابی از نقاط اختلاف جدی دو تئوری فوق است که عمق این اختلاف به صورت تحصن نمایندگان و نامه تند به رهبری و اعتراض به شورای نگهبان آشکار شد. اصلاح طلبان معتقدند که امام خمینی (ره) نظام جمهوری اسلامی را با باور به تئوری جمهوریت و تلاش برای هدایت جمهوریت به سمت اسلام برپا کرده است و در صورتی که ما همچنان ادامه دهنده راه همان امام هستیم و مردم نیز همچنان علاقه مند به اسلام هستند، می توانیم با اطمینان به رای اکثریت، اسلام را تمام و کمال اجرا کنیم.

در مقابل معتقدان به نظارت استصوابی بدون اینکه عقیده خود را آشکارا بگویند، نگران این هستند که مبادا بر اثر رای جمهور مردم، افرادی رای بیاورند که به صلاح اسلام نباشد. به بیان دیگر آنها معتقدند که اگر اکثریت مردم اشتباه می کنند، ما موظفیم آنچه را که خودمان فکر می کنیم حق است، اجرا کنیم تا اسلام پایدار بماند.

متاسفانه شورای نگهبان و به طور کلی اصولگرایان، جرأت بیان واضح این عقیده را ندارند و به دلیل منافع سیاسی، خود را مدافع تمام عیار روش امام خمینی (ره) و معتقد به جمهوریت نشان می دهند. درحالی که به نظر من اگر آنان بر حقانیت روش نظارتی خود ایمان دارند، باید این موضوع را صادقانه با مردم در میان بگذارند و امیدوار باشند که همان طور که خداوند امام خمینی (ره) را به دلیل اخلاص در نیت در روش تکیه بر جمهوریت یاری کرد، ایشان را نیز در حفظ دین به کمک نظارت استصوابی یاری کند (مثل این نمونه).

بنابراین موضوع نظارت استصوابی، از مصداق های واضحی است که اختلاف نظر در اعتقاد به جمهوریت و عدم اعتقاد به جمهوریت را آشکار می کند و این اختلاف به قدری جدی است که از آن به عنوان رویارویی نمایندگان اصلاح طلب با شورای نگهبان و رهبری یاد می شود.

ناگفته نماند که در این مطلب، تنها به تحلیل ریشه اعتقادی این اختلاف پرداخته ام؛ سایر اختلافات سیاسی و اجرایی که ریشه در همین نکته دارند خارج از بحث این مقاله است.

تفاوت عملی دو تئوری فوق:

کسانی که معتقدند روش برپایی و نگهداری حکومت اسلامی، همراه کردن اکثریت است، تلاش بیشتری برای دعوت مردم از طریق جذب فرهنگی و گسترش آگاهی ها می کنند و از این رو به افراد بی اعتقاد به چشم سرمایه هایی می نگرند که پتانسیل هدایت شدن و قرار گرفتن در طیف اکثریت را دارند. در این دیدگاه اگر علاوه بر مردم مسلمان، افراد بی اعتقاد و فراری و بدحجاب و حتی مخالفان (نه دشمنان!) از شما اعلام حمایت کنند، مایه خوشحالی است. چرا که شما به پشتوانه اطمینانی که آنان به شما کرده اند، می توانید آنچه را که می پندارید حق است، با قدرت بیشتری در قالب حکومت اجرا کنید.

به رسمیت شناختن افراد بی اعتقاد که همواره مورد اعتراض متدینان اصول گراست و بعضا از آن به عنوان ابزاری برای متهم کردن اصلاح طلبان به بی دینی سوء استفاده می شود، این طور قابل توضیح است که به رسمیت شناختن افراد بی اعتقاد، مهر تایید بر بی اعتقادی آنان در رسیدن به سعادت نیست! بلکه احترامی قراردادی است که به واسطه اعتقاد به جمهوریت معنا پیدا می کند و در عین حال هر تلاشی برای تغییر اعتقاد آنان، امری مقدس محسوب می شود. (لطفا به تفاوت ماهیت فرد بی اعتقاد و دشمن توجه کنید، تلاش برای تغییر فقط در مورد افراد بی اعتقاد مطرح است، ولی شکی نیست که جنگیدن در برابر دشمن، حکم عقل و دین است)

در مقابل کسانی که معتقدند با نظارت استصوابی می توان اسلام را ضمانت کرد، طبیعتا دغدغه کمتری برای جذب مخالفان خواهند داشت و در طولانی مدت از آگاهی بخشی مردم غافل خواهند شد و چنانچه بر اثر این سهل انگاری به شرایطی بحرانی  برسند، با همین اعتقاد، برای سرپا نگه داشتن حکومت به زور نیز متوسل خواهند شد. بدیهی است که با این دیدگاه، افراد بی اعتقاد هیچ نقش خاصی در سرپا نگه داشتن حکومت ندارند و همواره به عنوان دردسر یا دشمن نگریسته می شوند و دلیل قانع کننده ای برای جذب آنها وجود ندارد و بلکه فراری دادن آنان یا حذف فیزیکی یا سیاسی آنان یک قدم در راه تثبیت حکومت تلقی خواهد شد. اثر وضعی این نوع تفکر را در طولانی مدت می توان در افزایش شدید آمار "فرزندان نوح" نسبت به زمان حیات امام خمینی (ره) ردیابی کرد!

و در نهایت به نظر من آنچه که امروز افراد مختلفی چه اصول گرا و چه اصلاح طلب و حتی رهبری در قابل هشدار جدی به عنوان کم کاری دین داران در حوزه ها و دانشگاه ها به آن اشاره می کنند، نتیجه عملی حاکمیت تفکر استصوابی در مدیریت کلان جامعه است و اگر سیاست های کلی نظام، همواره به جای تکیه بر نظارت قیم مآبانه بر دین به صورت نگرانی برای حفظ جمهوریت در دامان اسلام بود، اکنون دچار چنین کمبودهایی نشده بودیم.


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/200/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی ،اجتماعی



 تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸٩

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در علائم آخر الزمان می فرماید:
حینئذ ابتلاهم الله فی هذا الزمان بأربع خصال: جور من السلطان، و قحط من الزمان، و ظلم من الولاه والحکام

در چنین زمانی خداوند مردم را به چهار چیز گرفتار می کند:
1- ستم سلطان.
2- گرسنگی و قحطی.
3- ظلم و ستم حاکمان و مسئولان.
4- ظلم و ستم قضات.

بنابراین نمیشود که:
1- هم معتقد باشیم که آخرالزمان اینقدر نزدیک است که سید خراسانی و شعیب ابن صالح ظهور کرده اند.
2- هم معتقد باشیم که آنها از قضا فرمانروا و حاکم هم هستند و از قضا ریشه کن فقر و فساد هم هستند.

بنابراین به جای دل بستن به تبلیغاتی که به طور واضح دچار تناقض هست، پیشنهاد می کنم:

1- هم به ظهور حضرت (عج) امیدوار باشیم و برای تعجیل در فرج ایشان و فرج تمام انسان ها دعا کنیم.
2- هم اینکه تا وقتی که یقین نداریم ظهور نزدیک است، مثل یک آدم منطقی برای اجرای دین خدا و ریشه کن کردن فقر و فساد از بین مسلمان ها تلاش کنیم و به فرمایش امیرالمومنین (ع) با امر به معروف و نهی از منکر، خیرخواه حاکمان و مسئولان جامعه باشیم.

این را هم بدانیم که احادیث فراوانی از ائمه معصومین (ع) داریم که به اعتبار آنها هیچ کس نمی تواند زمان ظهور را تعیین کند و هر کسی که از زمان ظهور خبر داد، بی چون و چرا دروغگو برشمرده شده است:
- احادیث سری اول
- احادیث سری دوم
-
احادیث سری سوم


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/199/
دسته بندی: مذهبی



 حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸٩

برگزاری و شرکت کردن در مسابقات پیامکی صدا و سیما که به طور شانسی به شرکت کنندگان جایزه می دهند و اعتبار این جایزه احتمالا از درآمد حاصل از شرکت سایر شرکت کنندگان می باشد، آیا مصداق قمار است و چه حکمی دارد؟

-----------------------------------------------------------------

باسمه تعالی
باعرض سلام؛
ج- چون مسابقه است و مصداق قمار نیست، مانعی ندارد.
دفتر استفتائات قم، حضرت آیت الله العظمی صانعی.

-----------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم
با اهداء سلام و تحیت؛
جواب: در صورتى که از شرکت کنندگان پولى بگیرند، و به قید قرعه از محلّ پولهاى دریافتى جوایزى به برندگان بپردازند، این کار حرام است.
همیشه موفق باشید
دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی: / بخش استفتاءات

-----------------------------------------------------------------

بسمه تعالی
اگر شرکت کنندگان وجهی نپردازند یا اینکه جایزه از پول شرکت کنندگان تهیه نشود و بلکه پول آن ها صرف مخارج برگزاری مسابقه و امور خیریه شود جایز است، و الا اشکال دارد.
دفتر حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی - استفتائات

---------------------------------------------------------------

به دفاتر آیات عظام سیستانی، وحید خراسانی نیز سوال را فرستادم ولی هنوز جوابی دریافت نکردم.


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/198/
دسته بندی: مذهبی



 لگد کردن پرچم اسرائیل
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ خرداد ۱۳۸٩

امروز در دانشگاه تهران با یک صحنه تاسف انگیز و در عین حال تأمل برانگیز مواجه شدم.

به ابتکار دانشجویان یا مسئولان دلسوز فرهنگی و دینی دانشگاه، در جلوی درب ورودی تمام دانشکده ها پرچم آمریکا و اسرائیل روی زمین کشیده شده. سردر دانشکده علوم طوری هست که این پرچم ها در قسمت وسطی قرار گرفته و دوتا گلدان در دو طرف این پرچم ها قرار داده شده. در لحظه ای که وارد دانشکده می شدم دانشجویی رو دیدم که تمام تلاشش رو کرد تا از نزدیک ترین محل ممکن به گلدون ها رد بشه تا مبادا پا بر روی پرچم مستکبران دنیا بگذاره! قضیه برام جالب شد.

یواشکی به گوشه سردر رفتم و چند دقیقه ای رفتار چندین دانشجو که همه عکس العمل های مشابهی داشتند رو زیر نظر گرفتم. تأمل برانگیزترین عکس العمل این بود که دانشجویی با عجله به سمت دانشکده می دوید به این پرچم ها رسید و چون سرعتش زیاد بود در یک لحظه نتونست تصمیم بگیره که مسیرش رو چطور عوض بکنه و در نتیجه با کیف و پلاستیک پر از کتابی که در دستش بود در حال دویدن به طور کج و کوله ای از روی پرچم اسرائیل پرید و ای بسا نظم و ترتیب کتاب ها و کاغذهایی هم در پلاستیک داشت به هم ریخت. پیشنهاد می کنم تا دیر نشده شما نیز (به خصوص دانشجویان دانشگاه تهران) در این محل ها حضور پیدا کنید و یک دقتی به رفتار نوعجیب دانشجویان در مقابل پرچم اسرائیل بکنید.

به جرأت میتونم بگم که در بین مردم ایران و حتی مردم جهان اگر کسانی پیدا بشند که آمریکا و پرچمش رو محترم بدونند اما کمتر کسی پیدا میشه که بتونه با منطق سلیم و قابل قبول از غده سرطانی اسرائیل و جنایت هایی که تا الآن کرده حمایت بکنه. اما وقتی ظلم ستیزی و مبارزه با اسرائیل که نماد کفر و تروریسم در جهان هست، تبدیل به ابزارهای سیاسی برای نادان فرض کردن مردم بشند، چنین عکس العمل هایی دور از انتظار نیست.

کسانی که افراد انقلابی و سابقه داران جنگ تحمیلی و روحانیون و اساتید دانشگاه و دانشجویان و حتی مراجع تقلید را با اغراض سیاسی به اسرائیل و آمریکا پیوند می زنند، هنوز این را نمی دانند که در باورهای دینی و تاریخی مردم ایران، "آب کــُر" اگر به نجاست برسد آن را پاک می کند.


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/196/
دسته بندی: اجتماعی



 شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢۱ خرداد ۱۳۸٩

علیرغم اینکه بشریت به خصوص بعد از نتایج منفی قرون وسطی، تلاش کرده است تا ساختار هرمی قدرت را در بین انسان ها کم رنگ کند، به وضوح مشخص است که هنوز اندیشمندان و سیاست مداران نتوانسته اند سیستم مدیریتی کلانی را پیشنهاد دهند که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین انسان ها تقسیم شود و سیستم توزیع قدرت هرمی همچنان کارآیی و فواید و مضرات خود را حفظ کرده است. این وضعیت را در درون گروه های کوچک جامعه گرفته تا کشورها و در بالاترین نوع آن در حد بین المللی و در شورای امنیت شاهد هستیم.

در توزیع قدرت هرمی شکل، در مواقعی که اختلاف نظر در پایین دست پیش بیاید، قدرت های بالادست مسئول تصمیم گیری و اعلام نظر نهایی هستند.

در کشور ما یکی از نهادهای قدرتی که فواید و مضرات تمرکز قدرت را دارد، شورای نگهبان است. به این صورت که اگر نمایندگان تمام مردم قانونی را تصویب کردند، شورای نگهبان اجازه دارد با معیارهایی که نمایندگان تخصص آن را ندارد، قانون را سنجیده و در صورت صلاحدید آن قانون را لغو یا تایید کند و انتظار می رود که تمام مردم و نمایندگان آنها، به دلیل از پیش پذیرفتن این سیستم، در برابر وتو کردن های شورای نگهبان متعجب یا معترض نگردند.

نمونه این وضعیت در انتخابات سال 88 رخ داد و شورای نگهبان که ناظر سلامت انتخابات بود، در مورد صحت برگزاری انتخابات نظراتی را اعلام کرد که بسیاری از مردم متعرض آن شدند. ولی اصول گرایان و افرادی که به سیستم هرمی قدرت به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر می نگرند، اصرار داشتند که اگر کاندیداها به عملکرد نظارتی شورای نگهبان اطمینان نداشته اند، اصلا نباید در انتخابات وارد می شدند و اگر وارد شدند، دیگر حق اعتراض به آن سیستم را ندارند.

پس از تصویب قطعنامه چهارم شورای امنیت علیه ایران، و موضع گیری های تکراری آقای احمدی نژاد و مسئولان مملکت در برابر آن و کاغذپاره خواندن و پشیز خواندن و بی ارزش خواندن قطعنامه ها و حق وتوی شورای امنیت، این سوال به ذهنم رسید که اگر مسئولان کشور ما ساختار قدرت جهانی را که در سازمان ملل متجلی می شود و در راس قدرت بودن مجمعی به نام شورای امنیت که حق اظهار نظر نهایی و وتو کردن دارد را قبول ندارند، چرا ما اصلا در سازمان ملل و حتی در جلسه شورای امنیت حضور و عضویت داریم و چرا قبل از تشکیل جلسه شورای امنیت، سازمان ملل را ترک نمی کنیم؟ چطور است که وقتی شورای امنیت استفاده بمب های شیمیایی اسرائیل را محکوم می کند خوشحال می شویم ولی وقتی علیه ایران قطعنامه صادر می کند آن را کاغذپاره می خوانیم؟

از اصول گرایانی که اعتراض اصلاح طلبان به عملکرد شورای نگهبان را علامت نفاق قبل و بعد از انتخابات می دانند و با تعجب فراوان می پرسند که کاندیداهای معترض اگر به شورای نگهبان اعتراض داشتند چرا کاندیدا شدند، می پرسم که اگر قطعنامه شورای امنیت علیه ایران تصویب نمی شد، آیا آن قطعنامه بازهم کاغذپاره بود و یا سند رسوایی آمریکا و زورگویان جهان بود و آیا مسئولان کشور که منتظر نتیجه نهایی رای گیری شورای امنیت بودند تا موضع مثبت یا منفی بگیرند، منافق هستند؟

غرض من از نوشتن این متن مقایسه شورای نگهبان با زورگویان و ظالمان جهان در شورای امنیت نیست. بلکه می خواستم نشان دهم که انسان ممکن است به امیدی در یک مجمع یا ساختار اجتماعی یا جهانی وارد شود، ولی وقتی دید که عملکرد آن مجموعه بر خلاف حق است، به آن اعتراض کند و عملکردش را نپذیرد و این موضوع یک اتفاق بسیار ساده و عقلانی است. یعنی همان کاری که مسئولان کشور ما در برابر کاغذپاره های شورای امنیت انجام دادند و همان کاری که کاندیداهای معترض به عملکرد شورای نگهبان انجام دادند.


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/195/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات ،اجتماعی



 خلیج خدا به جای خلیج فارس
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

مقدمه:
با توجه به انتقادات ارزشمند برخی از دوستان بعد از انتشار این مطلب لازم دیدم که در صدر این مطلب توضیح بدهم که سوال و جواب های مطرح شده در این متن، باید کاملا در یک فضای تئوری مورد بررسی قرار بگیرد و نگاه عملکردی و کارکردگرایانه به آن باعث سوء برداشت می شود. به عنوان مثال پیشنهاد می کنم هرجا که احساس کردید که نویسنده این مطلب انسانی بی خیال یا بی عاطفه است، نام کشور ایران را با یک کشور فرضی (مثلا ناریا) عوض کنید و آن جمله را دوباره در یک فضای تئوری فارغ از نام ایران بخوانید.

قبلا در قالب یک شعر {پی نوشت 1}  گفته بودم که اعتقادی به مرز کشورها و اسم کشورها ندارم. کشورهایی که امروز روی کره زمین نامگذاری شده اند، نتیجه جنگ ها و خونریزی هایی هستند که در طول تاریخ صورت گرفته است. مثلا مرز شمالی ایران نتیجه زیاده خواهی روس ها و بی عرضگی ایکس علیشاه ها و مرزهای شرقی ایران نتیجه آدم کشی و کشورگشایی و میزان زور بازوی سربازان نادرشاه هستند و از طرف دیگر بخش هایی از کره زمین که امروز سوریه یا پاکستان یا عراق نامیده می شوند، روزگاری جزو ایران بوده اند و الآن نیستند.

ما اینقدر موضوع این مرزها را جدی گرفته ایم که مثلا اگر خدای نکرده در سرخس انفجاری رخ بدهد و یک نفر کشته شود، بسیار ناراحت میشویم و حتی به فکر آخرت و قیامت هم می افتیم ولی اگر چند کیلومتر آن طرف تر در ترکمنستان انفجار یا زلزله ای رخ بدهد و 5000 نفر بمیرند، در حد یک خبر از آن می گذریم. آدم های این طرف مرز را هموطن می دانیم و وظیفه الهی و انسانی میدانیم که به آنها خدمت کنیم، ولی آدم های آن طرف مرز را چون حضرت فلانشاه نتوانسته سرزمینشان را اشغال کند، افغانی های غریبه می دانیم و هیچ احساس وظیفه ای در مورد آنها نداریم، ولو آنکه مسلمان و شیعه اثنی عشری هم باشند! و برعکس اگر اشرف افغان مثلا استان خراسان را به یغما برده بود، الان لابد هیچ احساس خاصی به هم وطنان عزیزتر از جان خراسانی نداشتیم و ای بسا به آنها به چشم کارگر افغانی نگاه می کردیم!


 (توضیح تصویر: ایران چند سال پیش به این شکل بوده است و ما الان نه تنها هیچ احساس تعصبی نسبت به بخش های حذف شده نداریم، بلکه بسیاری از بخش های بنفش رنگ را دشمن خود می دانیم. فرزندان ما نیز ممکن است در آینده ای به همین نزدیکی مثلا استان تهران یا استان یزد را یک کشور رقیب و بلکه دشمن ایران بر شمارند و از عقیده خود احساس وطن پرستی بلکه خداپرستی کنند)

با این مقدمه سه موضوع را عرض می کنم که امیدوارم فکر کردن به آنها باعث تعمق مجدد در برخی اصول اعتقادای گردد:

موضوع اول:
با عرض شرمندگی از همه دوستان وطن پرست که ممکن است این پاراگراف باعث رنجش خاطرشان شود، باید بگویم که به نظر من یکی از موضوعات پوچی که مدت زیادی هست عده زیادی را درگیر خودش کرده است، قضیه خلیج فارس هست و دعوای عبثی که بر سر اسم آن به وجود آمده است. اینکه اسم آن تکه از آب های زمین چه باشد واقعا چه اهمیتی دارد؟ از دید کسانی که به خدا اعتقاد دارند، شاید درست تر این باشد که ببینیم نام آن آبها چه باید باشه تا انسان ها، از نظر خداوند انسان های خوب تری باشند؟ آیا اسم فارس یا اسم عربی کمکی می کند که خداوند از انسان ها راضی تر باشد؟ راستی اسم "خلیج خدا" یا "خلیج انسان" چطور است؟ مگر بخش هایی از ایران که قبلا به نام شام و به نام افغانستان و به نام روسیه بود و الان به نام ایران است، بد شد که تغییر نام پیدا کرد؟ آیا هر تغییر نامی بد است یا فقط تغییر نام هایی بد است که نفس ما از آن بدش می آید؟

در اخبار خواندم که پیشنهاد داده شده اسم خیابانی که سفارت امارات متحده عربی در آن هست به خلیج فارس تغییر داده بدهند تا مسئولان کشور فرضی امارات مجبور باشند در نامه نگاری ها از نام خلیج فارس استفاده کنند. تصور کنید که اگر امارات هم در مقابل اسم خیابان سفارت ایران را خلیج عربی بگذارد و کشورهای هم پیمان صهیونیست ها نیز اسم خیابان های سفارت ایران را خیابان اسرائیل بگذارند عجب آش شله قلم کاری می شود! آنوقت است که ما هم  به فرمایش حضرت علی (ع) باید یک بار قبل از مرگ بمیریم تا ببینیم خداوند و فرشته ها از بالا چقدر به این دعواهای عبث سیاستمدارها و وطن پرست ها به چشم حقارت می نگرند.

( ناگفته نماند که در موضوع نام خلیج فارس، اعراب و سایر توطئه گرانی که این بازی پوچ را شروع کرده اند، بسیار سطحی نگرتر از وطن پرستانی می دانم که در دفاع از نام خلیج فارس برخاسته اند)

موضوع دوم:
موضوع دیگری هم هست که خودم به اندازه کافی به آن فکر کرده ام و جواب های مناسب برایش پیدا کردم. اما سوال را مطرح می کنم تا اگر مایل بودید شما هم به آن فکر کنید.

موضوع مورد نظر، موضوع ذخایر ارضی موجود در خاور میانه هست. زمانی که مسئولان کشور بگویند که ابرقدرت های فاسد غرب قصد دارند با ورود به خاورمیانه، منابع آن را به غارت ببرند. به نظرم باید از خودمان سوال کنیم که:

اولا: چه کسی گفته است که این منابع ارضی برای ما ایرانی ها یا عراقی ها یا عربستانی ها آفریده شده است؟ آیا مرزهای تخیلی که نتیجه خونریزی های تاریخی است این مالکیت را مشخص می کند؟ اگر این وجدانا این مرزها را معیار مالکیت از دید خداوند می دانیم، این را هم باید قبول کنیم که اگر مثلا آمریکا و انگلیس با خونریزی بخشی از این مرزها را از آن خود کردند، به حقیقت مورد نظر خداوند دست یافته و مالک حقیقی آن هستند.

ثانیا: از دید خداوند اگر مثلا آمریکا و انگلیس نفت و گاز خاورمیانه را برداشت کنند بدترین دزدی را مرتکب شده اند یا مردمان خاورمیانه که همین الان مالک چاه های نفتی هستند، از دید خداوند دزد محسوب می شوند؟ به عبارت دیگر آیا خط کشی های مرزی کشورها بر فراز چاه های نفتی است که موضوع مورد نظر پروردگار است یا عملی که انسان ها با نفت انجام می دهند موضوع مورد نظر خداوند است؟

اگر به نظر شما موضوع مرزها از نظر خداوند کم اهمیت تر از موضوع عملکرد انسان هاست، جا ندارد از خود سوال کنیم که اگر هر کشوری (حتی کشورهای مسلمان) به منابع نفتی ایران حمله ببرند، آیا وظیفه الهی خود می دانیم که از چاه های نفت دفاع کنیم و دست آنها را از بازو قطع کنیم و در این راه مثلا شهید هم بشویم و یا اینکه فارغ از موضوع وظیفه الهی، تعصبات مرزی و قبیله ای است که ما را به مقابله فرا می خواند؟

نکند ما صرفا از مالکیت جغرافیایی مرزهای نادرشاه و فتحعلی شاه دفاع می کنیم و اشتباها فکر می کنیم از مرزهای خداوند دفاع می کنیم؟ (یاد آوری می کنم که این سوالات را به منظور کنکاش شخصی شما مطرح می کنم و این سوالات لزوما به همین شکلی که مطرح می کنم در ذهن من بی جواب نمانده اند)

موضوع سوم:
لازم است به بعضی ها یادآوری شود که امام زمان (عج) فقط امام مرزهای فعلی ایران نیستند! خیال نکنید که اگر در ایران فساد زیاد بشود و عنان همه چیز از اقتصاد و سیاست و اخلاق و مذهب و اسلام و انقلاب و... از هم گسیخته شود، کمکی به ظهور حضرت شده است! الان سالهاست که در اقصی نقاط دنیا اخلاق به اوج فساد خودش رسیده و در بسیاری از کشورها با مرزهای تخیلی که توصیفش را کردم، اقتصاد و سیاست و مذهب و دانش و... به فضاحت کشیده شده و حتی پیش از این در همین مرزهای توهمی ایران هم حرمت اخلاق و مقدسات و حرمت خون انسان ها شکسته شده است. و بالعکس در بسیاری از نقاط جهان اخلاق و مذهب و سیاست و اقتصاد و... که زمانی خراب و فاسد بوده، الان در شرایط قابل قبول و پسندیده ای هست و این روند تا ظهور حضرت هم ادامه خواهد داشت.

فلذا اگر در بخشی از مرزهای توهمی زمان و مکان ساکن شدیم، نباید معاذالله خداوند یا امام زمان (عج) را نیز، پروردگار و امام محصور در همان مرزها بینگاریم و به خیال آنکه ما انسان های آخرالزمان هستیم، کارهایی را بکنیم که اگر معلوم شد ما در آخر الزمان نبوده ایم، همه محاسباتمان اشتباه از آب در بیاید!

امید آنکه روز قیامت جزو زیانکارترین انسان ها نباشم که "ضلّ سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا"

پی نوشت: --------------------------------

 فرزند زمین:

من سرخ پوست نیستم ولی انگار
دوست دارم در آن سوی جزیره ای که در آن،
پیرمردی تنها
جامانده از هزار سال ستیز قبایل بومی
سیگار می کشد،
در بین آن درختهای قشنگ و اقیانوس
گهواره ای ببندم و آرام تر شوم...

یا اینکه کاش
چندین و چند سال پیش از این
در جنگ پرتغال و جنوب کشته می شدم
بعد از هزار سال خبر می دادند
آری فلان نفر فرار کرد ز جنگ
و پناهنده شد به چین،
رفته است بر فراز بلند ترین دیوار
از چشمه حیات
اکسیر می خورد...

من فکر می کنم
این مرزهای به جامانده ز خون ها و جنگ ها
از روی نقشه ها
یک روز می رود...
باید دعا کنیم
هر جا که روی اوست
بوی وطن دهد

باید دعا کنیم...


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/194/
دسته بندی: فلسفی ،مذهبی ،سیاسی



 انتظار معجزه
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

من  انتظار معجزه دارم… نمی شود؟
هنــگام بـازدیـدن یــارم نــمی شود؟

گفتی دعا کنیم و اجابت کنی … چرا؟
آخـر چرا ظـهور بـهــــارم نـمی شـود؟

آه از غروب هـــــای غم انگیز جمعه ها
این هفته هم طلوع نگارم نمی شود؟

(دی ماه 83)


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/193/
دسته بندی: شعر سنتی ،مذهبی


← صفحه بعد