اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 زخم آينه

و در خيال آينه بودم
که بی مقدمه از هم ترک بر داشت
و آن ظرافت رؤيای تو از گوشه ای آرام
دامن کشان ز ترس شيشه خرده های خيالم قدم بر داشت
و در صفای آينه بی هيچ سرصدا
آرام، شد شريک.

به به ، به آن زمان که ديده گشودم ببينمت
ديدم تو نيستی و غبارعبور تو
مرهم شده به زخم آينه و نيست آن ترک

* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ
٢٩ شهریور ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/6/
دسته بندی:



 هيچ کس !

در زدی ،
آمدم ،
هيچ کس نبود.

نامه ای بود.
خط او بود: " آمدم، هيچ کس نبود"

" يادم آمد ؛
آن روز
آمدم ، در زدم ، زود برگشتم
چون گمان می کردم
نيستی، امّا بودی "

نامه ات زيبا بود !

1381/6/27




* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ
٢۸ شهریور ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/5/
دسته بندی:



 بد بينی

... و تو بودی که مقصّر بودی.
که می انديشيدی،
اين فلانی هر روز...
چه قَدَر بيکار است!
و به لحنی مغرور
به کلانتر گفتی :
اين همان است که هر روز ز پشت ديوار
دزدکی وقت عبور
قد بلندی می کرد
تا که از خانه ما
شاخه گلی بر چيند.
و نمی دانستی
او گلی بود که جز ساقه ی خود هيچ نديد.
لعنتی قد دراز! لعنتی بد بينی!

* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ
٢٧ شهریور ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/4/
دسته بندی:



 برق نگاه

و تو می ترسيدی
که مبادا خورشيد
طاقت برق نگاه تو نيارد،
مطمئن باش که ديگر پس از اين
عاشق برق نگاهت نتوان شد
لعنتی عينک دودی !


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ
٢٦ شهریور ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/3/
دسته بندی:



 دنيای مجازی

رفته آبادانی
سبزه ها خشکيدند
گل قرمز پژمرد
بيد محزون گله می کرد ز دلتنگی خويش
باغچه می گفت که او
چند روزی است به مهمانی ما سرنزده.
لعنتی برج بلند بغلی،
خورشيد را،
مال خود ساخته بود.
رفته آبادانی
دست مريزاد عمران!


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ
۱۸ شهریور ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/2/
دسته بندی:



 نظر شما چيه؟

چرا هميشه نيمه شب است؟! تازه فهميدم:

گذشته ها که از گذر خاطرم گذر می کرد
لحظه ای ننگين بود ‌، که در آن روز به شب می پيوست
من و تو هيچ نيانديشيديم
که چرا رنگ غروب اينقدر غمگين بود
و به يادم هست که از روز نخست
هر زمان شب می شد
همه می خوابيدند، و به من می گفتند:
سر به بالين بگذار
تو چرا بيداری؟!
شب عزيز است غنيمت بشمار!

تا که کم کم کمر همت بيدار نشينی سحر
زير بار شب تار،
از وسط گشت دوتا
باورم شد که چه خوب است که آرام بخوابيم به امّيد خدا
اينچنين رفت به ذهنم که غروب و شفق صبح،
هر دو از يک رنگند
هر دو قرمز رنگند

باورم شد که طلوع
قبل خورشيد صدا خواهد زد
و مرا از قفس خواب جدا خواهد کرد .

...و همين بود که من خوابيدم...

(ادامه شعر را در نظر سنجی بنويسيم)

* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ
۱۳ شهریور ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/1/
دسته بندی: