اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 عاشق شو ار نه روزی ، كار جهان سرآيد

بعضی چيزها هست كه مثل هيچ چيز ديگه نيست . بقيه چيزها همه شبيه همند ؛ درس ، كار ، مهمونی ، كنكور، بازی ، ازدواج، آشپزی ، دعوا، سفر، جلسه، مشق، رانندگی  و هزار تا سياهی ديگه كه نشسته روی شيشه  و نميگذاره كه مثل آدم به دنيا نگاه كنيم. تا حالا فكر كردی اگر اينجا عاشق نشی اونجا هم نميگذارند عاشق بشی. اگه اينجا مهربون نباشی ، اگه اينجا شعر خوب نخونی، اگه اينجا نقاشی خوب نكشی، اگه بد خط باشی، اگه دوستهای خوب نداشته باشی، اگه لباسهای كثيف بپوشی،  اگه چشمهای قشنگ نداشته باشی، اگر با درختها حرف نزنی، اگه چيزهای خوب نخونی، اگه هيچ وقت شعر نگی و هزارتا سه نقطه، اونوقت ديگه هيچ وقت نمی تونی عاشق بشی ، مهربون باشی ، شعر خوب بخونی ، نقاشی خوب بكشی خط خوب داشته باشی، دوستای خوب داشته باشی، لباسهای تميز بپوشی، چشمهای قشنگ داشته باشی، با درختها حرف بزنی، چيزهای خوب بخونی يا اينكه شعر بگی و سه هزار تا نقطه.

 

فکر کنم "شهر سياه" الآن خيلی بچسبه:

  نکند لحظه آخر به خود آييم که ای کاش غزل می گفتيم
و به حسرت بنشينيم که ای کاش گل سرخ به هم می داديم؛

مردم شهر سياه ،
خنده هاشان همه از روی ريا ست.
و به غير از دو سه دوست،‌
که هر از گاهی چند
لب جويی بنشينيم و زهم ياد کنيم،‌
دلشان سنگ سيا ست.

ما در اين شهر دويديم و دويديم ، چه سود؟
هر کجا پرسه زديم،
خبر از عشق نبود.

و تو ای مرغ مهاجر که از اين شهر گذر خواهی کرد؛
نکند از هوس دانه گندم به زمين بنشينی
گندم شهر سياه
نسلش از وسوسه شيطانهاست.
 


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ
٢٦ آذر ۱۳۸٢
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/76/
دسته بندی:



 اشتباه بزرگ...

 

    ادبيات و موسيقی پيوندی عجيب دارند. وقتی يك موسيقی قشنگ می شنويم و وقتی يك شعر قشنگ می خوانيم، چقدر عجيب است كه لذت مشابهی را تجربه می كنيم. بعضی وقتها فكر می كنم اگر تار و پيانو از بهشت به زمين نيافتاده بودند نصفی از هنر، می ماند همان بالاها و آن موقع بود كه اگر شعر خوب هم نداشتيم دست از همه كار می كشيديم و می نشستيم تا دری از آسمان باز شود و يك شاعر يا يك پيانو يا يك كاسه تار بر سر ما بريزند!

   خوشبختانه به خاطر لطف خدا و سابقه خوبی كه نمی دانم چرا نصيب كشور ما شده، ايران يكی از مدعيان موسيق و ادبيات در جهان است و بی شك چنين ادعای بزرگی به پشتوانه پيوند آسمانی ادبيات و موسيقی ممكن است. موسيقی ايرانی از معدود موسيقی های جهان است كه اينقدر وسعت دارد. شايد خيلی از ايرانی ها هم ندانند كه دستگاههای متعدد موسيقی ايرانی خاص خود ماست و اكثر مردم دنيا گوششان عادت كرده به دو سه دستگاه تكراری موسيقی. خلاصه اينكه قدر خود را بدانيم كه خدا به ما حافظ داد و سعدی كه وقتی خيلی عاشق می شويم شعرهايشان را زمزمه كنيم و هم هنری داد بزرگ و منحصر كه گويی مردم ساير كشورها شايستگي بهره گيری از آن را ندارند.

    با اين پشتوانه بزرگ فرهنگی و هنری ، متاسفانه همه ما كم كم داريم به عقب ماندگی و بی بهرگی خود از سابقه درخشان ملی اعتراف می كنيم و شايد به حدی اين موضوع فراگير شده كه در سابقه درخشان خود نيز شك می كنيم.

    وقتی سالهای زيادی از راديو و تلويزيون موسيقی به درد بخور پخش نشود و هر چه كه می شنويم نوارها و سی دی های پر شده به صورت غير قانونی است، حق داريم كه ندانيم موسيقی اصيل چه لذتی دارد؛ چه معرفتی به آدم می دهد... وقتی خيال می كنيم گوش دادن به صدای موسيقی ايرادی ندارد ولی نشان دادن سازها از تلويزيون حرام است (!) حق داريم كه تار را از تنبك تشخيص ندهيم و به جايش با شنيدن كلمه موسيقی ياد خواننده های فراری داده شده و گيتار و جاز بيافتيم. وقتی سالهای سال،  شعر و ادبيات در صدا و سيما مهجور بماند و رابطه فرزندان مملكت با ادبيات ، بشود حفظ كردن شعرهای كتاب درسی برای امتحان و بعد از بيست- سی سال به فكر بيافتيم كه جامعه به برنامه هايی مثل كاروان شعر و موسيقی نياز دارد، حالا حالا ها بايد منتظر باشيم تا از ميان فرزندانمان آدم هنرمند  متعهد پيدا بشود. تا شما بخواهيد موسيقی را از اول اختراع كنيد و بگرديد دنبال شعرهايی كه عشق در آنها نباشد ، ‌ما رفتيم و هر چه آهنگهای نيمه به درد بخور سياوش و صدای نيمه گرم اندی و نوآوری های سطح پايين منصور و ... را به دل بيچاره مان خورانده ايم و مطمئن باشيد كه موسيقی متعهدی كه شما به دنبال آن هستيد ديگر در ما اثر نخواهد كرد و حرفهايتان را نخواهيم فهميد. در محدود كردن موسيقی و فقيراندن ادبيات، به اميد دوری از گناه ،‌ اشتباه بزرگی كرديد كه نتيجه آن دلبستگی فرزندان شما به هنر متوسط غربی است و حالا حالا ها بايد منتظر عقب ماندگی و بی فرهنگ شدن و به گناه افتادن های ناشی از اين اشتباه باشيد.

 در آخر برای اينكه دلهايتان رنجيده نماند،  برويم و مرهمی از دست حافظ بستانيم:

 

من ترك عشق و شاهد و ساغر نمی كنم

 صــد بار توبــه كــردم و ديـگر نمی كنم

 باغ بهشــت و سـايه طوبی و قصـر حور

 بــا خـاك كوی دوســـت بـرابـر نــمی كنم

تـلقين و درس اهـل نظر يك اشارتســـت

 گـــفـــتـم كنـــايــــتـی و مـكــرر نــمی كنم

هـرگـــز نمی شـــود ز سـر خود خبر مرا

 تــا در مـيــان ميـــكده ســـــر بر نمی كنم

ناصح به طعن گفت كه رو ترك عشق كن

 مـحـــتاج جنـــگ نيســـت برادر! نمی كنم

ايــن تـقــوی ام تمــام كه با شـاهدان شـهــر

نـاز و كــرشـــمه بر ســـر منبــر نمی كنم

حافظ! جـناب پير مغان جای دولت اســت

 من تـرك خاك بوسـی ايـن در نمــی كنــم


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ
٢۱ آذر ۱۳۸٢
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/75/
دسته بندی:



 شعری چاپ نشده از سهراب سپهری

شايد بعد از بيست و چهار سال دوری از سهراب ، خواندن يك شعر جديد از او ، دلهايمان را ببرد به روزهايی كه پيش مابود. سهراب مهربان! اگرچه ما حرفهای تو را خوب نمی فهميم، ولی لطافت و پاكی نوشته هايت در روزهای سياه، نور سفيدی است كه چشمان هر كسی طاقت ديدنش را ندارد.

شعرهايی كه ما از سهراب به يادگار داريم همانهايی هستند كه در هشت كتاب و ده منظومه به چاپ رسيده اند. اما حميد مصدق در مصاحبه ای كه در باره سهراب با او شد در ضمن خاطره ای شعر چاپ نشده ای از سهراب را رو كرد. بقيه توضيح ها بماند از زبان حميد:

 

روزی به همراه مهندس پرويز ديبايی كه از دوستان نزديك سهراب بود ، به ديدار او رفتيم. سهراب بسيار گوشه گير بود و كمتر در محافل ادبی و هنری آفتابی می شد. انتشارات روزن ، ناشر كتاب “حجم سبز“ او، ترتيب شب شعری را در محل انتشارات خود داده بود. برنامه اعلام شده بود و دانشجويان بسياری برای شنيدن شعر سهراب حضور پيدا كرده بودند. اما بالاخره سهراب نيامد و فكر می كنم كه “ رويايي“ چند شعر او را خواند و به اين نحو آن شب شعر برگزار شد. اهل خود نمايی نبود. پرويز ديبايی ترتيب ملاقات ما را با هم فراهم ساخت و در همان جلسه بود كه سهراب ضمن آن اجازه چاپ منظومه “صدای پای آب“ را در كتاب ده منظومه داد. كتاب آوار آفتاب خودش را هم كه فقط در پانصد نسخه به هزينه خودش چاپ شده بود و شامل سه كتاب بود به من داد.

نمی دانم چرا آخرين شعر از مجموعه “شرق اندوه“ به نام “همتا“ در مجموعه هشت كتاب نيامده است. اين شعر در هشت كتاب نيست و همچنان از ديد دوستداران شعر او مهجور مانده است:

 

"همتا"

 

از تهی كلام آمده بود.

در فراتر آرزو می رفت

برآنم تا در آبی آسمان چنگ زنم ،‌

 پاره ای ابر بركنم و شيار نگاهش را باز يابم

برآنم تا ريگی از زمين زلزله بردارم ،

در تالاب زمان اندازم

برآنم تا در بلندی اين شب نيمه باز،

پياله ای از صدای خروشان نوشم،

و راز بيابان ها را در چشمانش بيايم

چشمانش چاله های نيايش بود.

برآنم تا راه شبنمی كهكشان بپيمايم و به او بيانديشم

گيسوانش آبشخور شب بود

پيراهنش چشمه وزش ها بود

در دستش رشته سپيده دمان بود

مژگانش علفهای جاذبه بود

انگشتانش بيشه نوازش بود

تهی بودم، به جنگل مهر رفتم، و دستم از سرود پرندگان پر شد

رودی بودم، به دريا ريختم، ‌و بدرود كرانه هايم را زيبا زيستم


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ
۱٦ آذر ۱۳۸٢
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/74/
دسته بندی:



 عاشق ترين روز بهاری

 

زمانی می رسد

آری

که ساعت ها نمی دانند

و طوفانی که می آيد

غريب و آشنا، شاه و گدا ، جاهل و عالم را

چه فرقی می كند

کاه و علف را

می برد تا پشت درياها...

و می ماند دوخط شعری

که در عاشق ترين روز بهاری گفته بودم 

 


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ
۱۳ آذر ۱۳۸٢
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/73/
دسته بندی:



 يادی از دل

از آن زمان که دلــم را ربــوده اند

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

آنجا که ميروی نگرانی ز جيب نسيت

مکه مدينه پر از دلربا و دل دزد است


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ
٧ آذر ۱۳۸٢
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/72/
دسته بندی: