اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 خطری که رفتار احمدی نژاد متوجه جمهوری اسلامی کرده است

این مطلب نامه ای به دوستی همچون برادر برای من است که به طور ویژه به خود او گفته ام. امیدوارم سایر دوستانی نیز که به طور عمومی تری به خواندن این مطلب دعوت کرده ام نیز در رفع دغدغه پیش آمده کمک حال باشند.

--------------------------------------------------------------------

ای همچون برادر برایم عزیز...

آنچه که امروز دغدغه بنده شده است، یافتن چاره در برابر خطری بزرگ است که برای من یافتن راه حل برای آن، با اهمیت تر است از یافتن حقیقت در مورد بی نهایت شبهه در مورد جرم افراد است که این روزها نگرانی اصلی مردم یافتن جواب آنها شده است.
 
تصور نکن این موضوع را برای فرار از جواب دادن به سوالات بی جواب تو و مردم مطرح می کنم. چه اینکه من حقیقت را نمی دانم و توضیح خواهم داد که چرا اصلا مایل به دانستن حقیقت در مورد پاسخ به این سوالات نیستم. خواهشمندم اگر در پایان به این نتیجه رسیدی که دغدغه من چیزی دیگر است، بنده را در برابر دل نگرانی بزرگ تری که دارم برادرانه یاری نما.

و اما بعد....

آنچه که در این ایام اتفاق افتاده یک حرکت بی سابقه ای است که تا کنون در حکومت اسلامی رخ نداده بود و از این رو درست یا غلط بودن آن مورد توجه بنده و بسیاری دیگر قرار گرفته است که بنده علاوه بر تحلیل شخصی خویش، مشورت 10 نفر و همچنین استمدادی که از تو و دیگر دوستان در جواب به این مطلب کرده ام را، راه مناسبی یافته ام و به خوانندگان نیز توصیه می کنم که در این وضعیت دشوار، مشورت با علما و قدما را در این شرایط حساس حتما بر تحلیل های شخصی خویش ضمیمه نمایند.
 
آقای احمدی نژاد پس از چهار سال انتظار برای اعلام اسامی مفسدان اقتصادی، در یک برنامه که 50 ملیون نفر در حکومت اسلامی و 150 ملیون نفر در حکومت های غیر اسلامی به طور مستقیم شاهد آن بوده اند و بسیاری دیگر نیز بعدا شنیدند و دیدند و خواهند دید، این وعده را عملی کرده است. به این شکل که در فرصت کوتاه مناظره، جرم های بسیار بزرگی به افراد متعددی نسبت داده می شود و به اقتضای جو حاکم بر جامعه انتظار می رود در همین برنامه برای مردم توضیح و دلیل ارائه شود و گویی که اگر در همین جلسه پاسخ این سوالات دریافت نشود، حقانیت آن ثابت شده است.
 
بنده آنچه را که در این فرصت کوتاه با مراجعه به 6 عالم دین و مشورت با 4 نفر ریش سفید انقلابی، جمع بندی کرده ام از زبان خودم خدمت شما عرض می کنم و امید دارم در صورت درک آن، به دنبال چاره ای برای دل نگران برادرت باشی که اگر ان شاء الله در پایان این نامه اهمیت آن معلوم شد، حتی شاید به جای یافتن پاسخ سوالات آقای احمدی نژاد، به فکر چاره ای فوری برای درمان عمومی این دغدغه از میان مردم باشی.

---------------------------------------------------------
 
می دانی که اگر کسی معاذالله به پیامبر ناسزا گفت، قتل او بر شنونده واجب است. اگر تو در یک جامعه غیر دینی با چنین فردی مواجه شوی واجب است که او را به قتل برسانی. در صورت انجام این کار احتمالا تو توسط نهاد دادرسی هر کشوری که در آن باشی احضار می شوی و چون ناسزا گفتن به پیامبر برای آنها تعریف نشده است، بنا به قانون آن کشور یا مجازات شده و یا اعدام می شوی که در هر دو مورد تو در محضر خدا رو سفیدی و اگر اعدام هم شدی ان شالله به پیامبری محشور می شوی که از او دفاع کرده ای.
 
و اما در کشوری که در آن حکومت اسلامی تشکیل شده است نیز تو مرتکب قتل ساب النبی شوی، هرچند که وظیفه واجب خود را انجام داده ای، ولی باید در دادگاه اسلامی بتوانی ثابت کنی که سبّ النبی اتفاق افتاده است. در غیر این صورت هرچند که در نزد خدا روسفید و مأجوری ولی جزای عمل تو از نظر اسلام، همانا کشتن توست که در کمال تعجب به نظر می رسد که از این نظر اشتراک زیادی با روش مجازات تو در یک حکومت غیر دینی دارد.
 
هدف از بیان این مثال وارد شدن به بحث حکومت و حاکم اسلامی است و شرایطی است که در صورت تشکیل حکومت اسلامی، بر مسلمانان مقرر می شود.
 
ما معتقدیم که در کشور ما به رهبری یک عالم دینی، بعد از سالیان سال که از حضور حاضر ائمه در جامعه گذشته است، مردم مسلمان ایران موفق به تشکیل حکومت دینی شده اند و برای در دست داشتن معیاری واضح از شرایطی که حکومت اسلامی بر مردم مقرر می کند، قانونی اساسی با نظر علمای دین و مشورت صاحب نظران در علوم مختلف مکتوب و مشروع شده است و ضمنا برای مقبولیت به رفراندوم از مردمی قرار گرفته است که خواستار تهیه آن توسط عقلا و علما شده بودند. بنابراین آنچه که ما امروز به اسم قانون اساسی می شناسیم و برطبق آن ساختار جامعه را تعریف کرده ایم، نه تنها یک قانون مثل سایر حکومت های غیر دینی است، بلکه برخاسته از سرچشمه اسلام است که نظر اسلام درمورد حاکم و حکومت اسلامی و مردم و ساختارهای حکومتی در آن مدون شده است.
 
بنابراین از دید من و تو که با جمهوری اسلامی مشکل فلسفی نداریم، قانون اساسی دستورالعملی دینی است که پشتوانه آن دستورات اسلام است و خوشبختانه مورد پذیرش هم وطنان نیز هست و تنها سند اساسی است که آن را معیار روابط اجتماعی خود می دانیم. بعد از پذیرفتن این سند، هر آنچه که در حکومت تشکیل شده تصویب شود، با شرایطی که برای قوه قانون گذاری در قانون اساسی تعریف شده است، چه عقلی و چه شرعی لازم الاجراست.
 
در همین سند، علاوه بر معرفی حاکم، قوای سه گانه ای نیز تعریف شده است که مجددا یادآور می شوم شرح وظایف آنها و نحوه ارتباط آنها با هم، برخاسته از دستورات اسلام است و برای کسی که مشکل فلسفی با جمهوری اسلامی ندارد و بلکه کسانی که مشکل فلسفی هم دارند ولی در ایران زندگی می کنند، رعایت آن واجب عقلی و شرعی است.
 
بدون نیاز به ارائه شماره قوانین و تبصره ها، تصور می کنم بپذیری که در حکومت اسلامی روش رسیدگی به جرم افراد، آن است که یا فردی به عنوان شاکی و یا قاضی به عنوان مدعی العموم فردی را به دادگاه اسلامی فراخوانده و پس از تفهیم اتهام و بررسی مدارک برای اثبات یا رد شکایت، حکم نهایی را اعلام می کند.
(برای مشاهده تفصیل مراحل آنچه در همین دو خط بیان کردم لینک زیر مفید است: http://necblog.com/t6260.html)
 
در همین حکومت قوه قضایه صراحتا اعلام می دارد که اعلام اسامی مجرمان تنها بر عهده دادگاه اسلامی است. لطفا در نظر داشته باش که نه تنها انحصار اعلام اسامی در حوزه وظایف قوه قضاییه است، بلکه عنوان مجرم برای کسی به کار گرفته می شود که جرم او ثابت شده باشد و در غیر این صورت نام او متهم است. جالب اینکه در همین قانون بیان شده است که بر دادگاه لازم است که در صورت اثبات اتهام های مفاسد اقتصادی، نام متهم را با شرایطی به طور عمومی اعلام نماید و بنابراین در استفاده از اعلام مفسدان برای حل مشکلات مملکت، حتی مشکل قانونی و دینی هم نداریم.
برای مشاهده قانون اشاره شده به سند زیر مراجعه کن http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/News.aspx?NID=1775)
 
آقای احمدی نژاد بنا بر تحلیل های شخصی خویش به این نتیجه رسیده است که در شرایط مناسب، اسامی افراد متعددی را به همراه اعلام جرم های متعددی به مردم ایران و جهان اعلام نماید و استارت این روش را در چند روز گذشته در جامعه زد.
 
عده ای ممکن است چنین کاری را از لحاظ اخلاق اسلامی و با توضیحاتی در مورد غیبت، تهمت، تجسس، ریختن آبروی مسلمان و... که همگی در این مورد اثبات پذیر هم هستند، مورد بررسی قرار دهند. اما دیدگاه انتقادی من به این ماجرا با توجه به مقدماتی است که تا کنون توضیح دادم و تحلیل آن از نظر حکومت اسلامی است.

 از تو می پرسم که این عمل متهورانه آقای احمدی نژاد از نظر تویی که می دانم معتقد به جمهوری اسلامی هستی و تمام دغدغه ات از پناه بردن به آقای احمدی نژاد، نگرانی از حفظ ارزش های اسلامی در ایران است، با کدام یک از قوانین تصویب شده در حکومت اسلامی سازگاری دارد؟ آیا این به این معنی نیست که این عمل ایشان در مقابل تمام مشروعیت ها و مقبولیت هایی که چه از نظر دین و چه از نظر مردم مورد پذیرش و رفراندوم قرار گرفته سر بر افراشته است؟
 
اگر ایشان به دلیل جایگاه ویژه خود در پست ریاست جمهوری به شواهدی دست یافته است که چه مفاسد عظیمی در کشور رخ می دهد (چه اینکه شواهد اینقدر بارز است که مردم نیز از آنها بی خبر نیستند)، آیا نباید طبق وظیفه ای که در درگاه خدا در یک حکومت اسلامی دارد و اگر خدا را هم فراموش کرده، طبق قسمی که به عنوان رئیس جمهور در پایبندی به قانون اساسی برای کسب مشروعیت از مردم خورده است، اسناد خود را به قوه دادرسی کشور تحویل داده و از آنها بخواهد که پس از طی تمام مراحل قانونی، در صورت اثبات جرم، قوه قضاییه اسامی مفسدان را به مردم اعلام نماید؟ مگر مردم ایران به وضوح شاهد محاکمه غلامحسین کرباسچی با همین روش پسندیده نبوده اند و حکم نهایی را تمکین و تحسین نکرده اند؟
 
ما که سالیان سال است طبق شواهدی می دانیم که چنین فسادهایی در کشور وجود دارد و از اینکه روزی بتوان با رعایت حدود الهی که به نظر بنده در قانون کشور ظهور یافته، حق خود را از این افراد بستانیم دل بسته ایم. اما هرگز نه به خود و نه به دیگران اجازه نمی دهم که برای کامیابی خویش، بنا بر مصلحت سنجی خویش، روشی خودسرانه را طراحی و اجرا نمایم.
 
آیا شما معتقدی که ایشان پس از جمع آوری مدارک و ارائه آنها به دادگاه اسلامی متوجه شده است که دادگاه به این امر رسیدگی نمی کند؟ در این صورت آیا ایشان نمی تواند با تحت فشار گذاشتن دادگاه و حتی حاکم اسلامی موضوع را پیگیری نماید؟ بالاتر از این تصور، اگر ایشان به این نتیجه رسیده است که دادگاه و حاکم اسلامی نیز آلوده به همین سیستم هستند آیا نمی تواند مردم را مطلع نماید که دادگاه و حاکم اسلامی در اداره حکومت ضعف دارند و مردم باید فکر جدیدی بکنند؟
 
ایشان با چه استدلالی به این نتیجه رسیده است که یک تنه باید وارد میدان شده و بدون در نظر گرفتن تمام این مراحل، راه حل جدیدی را کشف کند که همانا اعلام اسامی تعدادی افراد در برابر چشم 200 ملیون نفر است! آیا واقعا این مراحل طی شده تا به اینجا رسیده ایم یا اینکه به زودی شاهد این خواهیم بود که دو طرف این دعوا، تلاش های خود را برای جمع آوری مدارک آغاز خواهند کرد؟ این که مرحله صفرم از آغاز این روند طولانی است! نیست؟ اصلا آیا بهتر نبود قبل از این هزار و یک مرحله، ایشان به جای اعلام اسامی مجرمان و اعلام جرم ها، آنها را به عنوان متهم معرفی می کرد تا بلکه دلمان خوش باشد یک مرحله وضع بهتری از الآن داریم؟
 
روشی که آقای احمدی نژاد با این برخورد به مردم یاد داده است آن است که هر کسی احساس کرد در جامعه اسلامی جرمی رخ داده است، اجازه دارد بدون در نظر گرفتن قانون (که ارتباط آن را با اعتقادات اسلامی توضیح دادم)، اگر با تحلیل شخصی خود به این نتیجه رسید که باید وظیفه ای را به انجام برساند، دادگاه و حاکم و حکومت و مردم را دور بزند، با شجاعت این کار را بکند و آنقدر شجاع باشد که این کار را جلوی چشم 200 ملیون نفر انجام دهد که بنده حتی از تصور فراگیر شدن این روش پرهیز می کنم...
 
برادر عزیزم.
دستاورد این بدعت خطرناک با ابعاد به این گستردگی را در نکات زیر خلاصه می کنم:

1-   رئیس جمهور به عنوان فردی که مشروعیت و مقبولیت خود را از مردم گرفته است، با زیرپا گذاشتن قانون اساسی کشور با استناد به تحلیل شخصی خویش، به مردم رسما اعلام می دارد که به قانون کشور اعتقادی ندارد و به دلیل جایگاهی که در آن مرتکب چنین خلافی می شود، محکم ترین ضربه را به قانون اساسی کشور وارد می کند. در فرض بعید، اگر ایشان معتقد به بازنگری در قانون اساسی است آیا حاضر خواهد بود در صورت انتخاب مجدد، مجددا به قانون اساسی فعلی قسم یاد کند؟

2-   دایره اعلام جرم از طرف آقای احمدی نژاد، نه تنها به افرادی که نام برد، بلکه به تمام سیستم 24 ساله ای که تمام تلاش خود را برای نشان دادن یک پارچه بودن آن انجام داده است نیز محدود نمی شود و به قدری وسیع است که شاید نیمی از مردم جامعه را شامل شود و چنانچه به اعتقاد ایشان تمام نظام دو دسته است که یک دسته احمدی نژاد و طرفداران و طرف دیگر هاشمی و طرفداران هستند، اگر در روزهای آتی مشخص بشود که چه تعدادی از مردم با احمدی نژاد نیستند، تصور کن که دامنه این اعلام جرم چقدر وسیع خواهد بود و چند نفر را شامل خواهد شد و عملا تعداد بسیار زیادی در مقابل انگشت اشاره آقای احمدی نژاد صف خواهند کشید که نتیجه عملی آن اظهر من الشمس است.

3-   روش ابتکاری که ایشان ابداع کرده است اعلام اسامی در ملأ عام است که علاوه بر نقض صریح قانون، متاسفانه روشی است که اولین لازمه آن ریختن آبروی افراد بسیار زیاد و از جمله افرادی است که صراحتا نام برده شده اند. اگر تو هنوز معتقدی که قانون اساسی ایران توصیف کننده شرع اسلام در اجرای حکومت است، چنین آبرو ریزی گسترده ای را به روشی غیر شرعی با کدامین معیار اسلام توجیه می کنی؟ آیا هر توجیهی که بیاوری در برابر اندیشه بزرگانی که همین قانون را نوشته اند کوچک به شمار نمی آید؟ خطر بازی با آبروی حتی یک فرد در اسلام به قدری بزرگ است که بسیاری از قوانین و اخلاق اسلامی همه ریشه در همین یک اصل دارند. چه برسد به اینکه با چنین توجیهات شخصی و برداشت های خودسرانه از اسلام و تفسیر شخصی از قانون اساسی، آبروی تعداد زیادی از افراد با اتهامات بسیار بزرگ، مورد حمله وسیع قرار بگیرد.

آیا شما و کسانی که از این ماجرا که به نظر بنده به هزار جای آن اشکال دینی و اعتقادی وارد است، حتی یک در ملیون احتمال خطا نمی دهید و در برابر گناه آبرو ریزی با این وسعت هیچ احساس خطری نمی کنید و ضمنا بنا دارید به این طرز تفکر با رای خود مهر تایید هم بزنید؟ در این صورت به نظر می رسد تفاوت بسیار فاحشی در برداشت از داستان دین و ارتباط آن با قانون و حکومت اسلامی داریم (که به نظر من شکاف به این بزرگی بسیار بعید است و تفاوت دیدگاه از عدم توجه به نکات کوچک ناشی شده است)

4-   اتفاق خطرناک دیگری که رخ داده است آن بود که در شب بعد از این ماجرا، آقای احمدی نژاد برای توجیه اسلامی روش خود (که به نظر بنده اگر اسلامی بود در قانون پیش بینی شده بود) متوسل به داستانی می شود که حضرت امیر به حاکم منطقه ای می فرماید که فلان نفر که بیت المال را ضایع کرده است در ملأ عام رسوا کن. ایشان اگر مثل بنده حقیر از کوچک ترین طلبه علوم دینی سوال کرده بودند، متوجه می شدند که در آن داستان اولا امیرالمومنین حاکم کل حکومت اسلامی بود. ثانیا فردی که به حضرت مراجعه کرده بود نیز حاکم منطقه و مسئول اجرای دادرسی بوده. ثالثا چناچه هویداست، جرم آن فرد بر حضرت امیر یا آن حاکم اثبات شده بوده که چنین دستور مبارکی صادر شده است.

 آقای احمدی نژاد! شما حاکم حکومت اسلامی هستید؟ یا اینکه از حاکم دستور گرفته اید و یا اینکه اصلا مگر شما جرم این افراد را در حکومت اسلامی به اثبات رسانده اید؟ فقط تصور این موضوع کافی است که اگر اشتباه بسیار بزرگ ایشان با بیان یک داستان نسنجیده، برای 200 ملیون نفر توجیه شده باشد، علاوه بر بدعت اول، این سم دومی که به اسم دین برای توجیه خطا، به مردم خورانده شد، چه مسمویت خطرناکی در سطح گسترده مخاطبان دکتر احمدی نژاد پخش کرده است؟ کما اینکه در این چند روز چندین و چند نفر را دیدم که بدون نیاز به مراجعه به علمای دین، به همین داستان و برداشت غلط دکتر از آن اکتفا کرده اند و احساس نیازی در مراجعه به علمای دین احساس نمی کنند...

5-   برادر عزیزم. شما ممکن است با مطالعه این سطرها و احتمالا رنجش خاطری که از بازکردن این اشکالات در دلت نقش می بندد، به دنبال هزاران سند اسلامی برای توجیه این ماجرا بگردی. مثل "لا یحب الله الجهر بالسوء من القول..." و هزاران حدیث و آیات دیگری که به نوعی برای توجیه این اتفاق مناسب به نظر برسد. اما سوال بنده این است که اولا آیا چنین توجیهاتی به نظر شما در تدوین قانون اساسی از سوی آن جمع قانون نویس، فراموش شده و اینک به ذهن تو و دکتر و دیگر طرفداران این وضع رسیده است؟ حتی اگر چنین باشد شما چگونه به خود اجازه می دهید که به عنوان قیـّم مردم، فعلا بخشی از قانون اساسی را نادیده بگیرید تا در فرصتی مناسب، قانون جدید را به رفراندوم ملت بگذارید؟ پس قسمی که رئیس جمهور به تبعیت از قانون اساسی می خورد به چه کار می آید؟

6-   برای اطمینان خاطر از خطرناک بودن این بدعت، صرف نظر از تمام مباحث دینی که بر مبنای حکومت اسلامی مطرح کردم، سوال می کنم که اگر هر فردی اجازه داشته باشد بدون طی مراحل وصف شده، دیگری را متهم کرده و در سطح عمومی اعلام نماید، تصور کرده ای که جامعه بی شباهت به جنگل نمی شود؟ اصلا آیا کشور کمونیستی و غیر اسلامی و حتی کافر را نیز سراغ داری که چنین روشی را عقلا پسندیده تلقی کنند؟

7-   یزید ملعون به مردم می گفت که امام حسین (ع) را به این دلیل که از دین خارج شده است می کشد. ولی کشتن علی اصغر (ع) ننگی ابدی بر پیشانی او زد که ثابت کرد خروج از اسلام بهانه ای بیش نیست. آقای احمدی نژاد با هر دلیل و مدرک و استدلالی که شاید در صورت بیان مورد پذیرش عقلا و علما قرار بگیرد و پس از برگزاری رفراندوم نیز قابلیت اجرایی پیدا کند، به این نتیجه رسیده است که کسی را که بیت المال را به گونه ای تضییع کرده که امروز باعث گره خوردن امور حکومت اسلامی شده است باید رسوا شود؛ اما اعلام جرم حقوقی دکتر زهرا رهنورد (که جرم بودن آن نیز باید در دادگاه ثابت شود) و هتک آبروی او که ارتباطی با مفاسد اقتصاد ملی ندارد را با کدام وسیله توجیه خواهد کرد؟ نکند بدعت جدیدی نیز در برداشت از اسلام وجود دارد که تمام جرم های بزرگ و کوچک افراد را به دلیل قانون شکنی، همانا خیانت به بیت المال است و فریاد رسوا کردن مجرم را لازم می دانند؟ پس به نظر ایشان کدام جرم هاست که کسی حق آبرو ریزی در آن را ندارد؟ صرف نظر از غلط بودن مقدمات این کار، اگر دایره برداشت ایشان از تضییع بیت المال و اعتقاد به رسوایی افراد اینقدر وسیع است به اختلاف فاحش ایشان با سیره ائمه و تفکرات امام خمینی بدون چون و چرا اعتراف باید کرد.

و به نظرم علاقه مفرطی که در کشف جرم افراد و هیجان برای شنیدن توضیح در مورد آنها در جامعه افتاده است، انحرافی است که پایه گذار آن همین دکتر احمدی نژاد است و در گناه همه کسانی که به انتشار آن کمک می کنند شریک است. (لطفا در جواب این سوال، بداخلاقی های انتقام جویانه افراد دیگر را به جای دلیل کافی، نتیجه ی فاسد همین رفتار تلقی کن)

8-   برادر عزیزم.
- تعدی از قانون اساسی و لگدمال کردن آن در برابر چشم 200 ملیون نفر،
- اثبات بدعت گذاشته شده به کمک نقل داستان نادرست از دین
- نشانه گرفتن افرادی که دست راست و چپ رهبر انقلاب در امور مملکت هستند به عنوان اهداف اصلی در این نمایش نامه،
- زیر سوال بردن سلامت نظام اسلامی به طور مطلق در 24 سال گذشته که دقیقا هدف ضد انقلاب هایی بود که این همه سال از ماهواره ها گلوی خود را پاره می کردند و امروز به برکت اقدام مخترعانه دکتر احمدی نژاد جشن به پا کرده اند که ملت احمق ایران بالاخره خودشان فهمیدند این همه سال اسیر آخوندهای شیطان و دزد بوده اند،
- انتشار موج بد اخلاقی در سطح جامعه به گونه ای که هزاران نفر به بهانه تقویت کاندیدای انتخابات خود، به دنبال کشف جزئیات زندگی و جرائم افراد افتاده اند و خود تو هم با هیجان در مورد مدرک فلان نفر و خطای فلان نفر در فلان دانشگاه اینقدر مشتاق شده ای
- و بددهنی ها و کج رفتاری هایی که در این چند روز همه از آن رنجیده شده ایم،

به نظر تو آیا تنها نتایج تلاش دو نفر برای کسب مجدد صندلی ریاست جمهوری است و یا جریانی هدایت شده برای زدن ضربه ای محکم به ریشه جمهوری اسلامی در موقعیتی مناسب است؟

آقای احمدی نژاد از تمام کسانی که دست پرورده امام خمینی (ره) بوده اند کدام یک را تایید می کند؟ آقای کروبی را که مورد تایید شدید امام بوده و تا امروز نیز در حکومت اسلامی نه پرونده ای دارد و نه جرمی علیه او اثبات شده است، دقت کن که چگونه منحرف از راه امام اعلام می کند و به او توصیه می کند به راه امام برگردد؟ آیت الله العظمی موسوی اردبیلی و آیت الله صانعی و آیت الله جوادی آملی، سید حسن خمینی و آیت الله توسلی و آقای هاشمی و ناطق نوری و کروبی را که جز اینها کسی را نمی شناسم که بر روی ایوان جماران تیکه زده باشد، امروز ببین که چگونه مورد حمله و تخریب شخصیت قرار گرفته اند و همه ما با بیان شیوای دکتر احمدی نژاد کم کم متقاعد شده ایم که در طی این سالها همه این افراد دسته جمعی از راه امام منحرف شده اند و معیار حال فعلی آنهاست.

تو که تمام نگرانیت از آمدن میرحسین تکرار 18 تیرهاست، با خود نگفتی که دشمن از 18 تیر خوشحال تر بود یا امروز که بلندترین صدا از داخل جمهوری از موضع دومین مقام مملکت، فساد چندین و چند ساله جمهوری اسلامی ایران را در جهان فریاد زده است؟ مگر با وجود اینکه ما خودمان چنین فسادهایی را حدس می زدیم، بیش ترین خون دل را از ضد انقلاب ها و دشمنانی که در این سی سال مرتب در گوش جهانیان حکومت ما را فاسد اعلام می کردند، نمی خوردیم؟ مگر همین ما نبودیم که تا دو سه هفته پیش، خوشحالی بیگانگان از رفتار خود را خطرناک ترین معیار انحراف از انقلاب می دانستیم؟ اگر با این جشن سراسری که بین آنها به راه افتاده است و نگران نیستیم، آیا گذشته خود را به این شدت منکر شده ایم؟

اگر هنوز شک داری که احمدی نژاد نه برای ریاست جمهوری بلکه برای براندازی جمهوری اسلامی و خط امام خمینی وارد عمل شده است، تو را ارجاع می دهم به فاش کردن اسرار سری مملکتی که در مناظره با کروبی فاش کرد و از سیاستمداران بپرس که به نظر آنها فاش کردن اسرار طبقه بندی شده جریان مسلح کردن سپاه قدس برای حمله به اسرائیل و تشکیل زندان در بنیاد شهید اصولا ربطی به تصمیمات خودسرانه و شخصی آقای کروبی و ضایع کردن او در انتخابات دارد و یا گرا دادن به دشمنان برای محکوم کردن جمهوری اسلامی به کمک یک صدای داخلی است؟ هیچ فکر کرده ای اگر احمدی نژاد به حقیقت به دنبال ریاست جمهوری مجدد باشد، با این تخریب گسترده و افشای اسرار مملکت، اصلا برای سرپا نگه داشتن این ملقمه چه برنامه ای دارد؟
 
برادر عزیزم، من و تو و هزاران نفر دیگر در این مملکت از دست رانت خواری ها و فسادهای مالی و سیاسی افراد قدرتمند به ستوه آمده ایم و به غیر از ما هزاران عاقل و عالم دینی دیگر از جمله مقام معظم رهبری هم به چنین مواردی واقف هستند. آیا تصور تو بر این است که مثلا رهبر انقلاب نیز جزو همین باند قدرتی است که بدون هیچ سندی تنها فریاد زده شده است؟ و یا اینکه رهبر انقلاب و همه کسانی که به تدبیر احمدی نژاد آنها را از راه امام منحرف یافته ای، به خاطر خون دلی که در طول تاریخ خورده شد تا بالاخره نظام اسلامی برپا شود و قانونی برای آن نوشته شود، در این همه سال آرامش را بر اعلام جنگ داخلی ترجیح داده اند؟ چرا برای کشف صحت این حرف ، به تجربیات پدر خود و پدر من و اصلا هر فرد عالم و روحانی ای مراجعه نمی کنی که بهتر از من و تو آشنا به خط امام و منش پیروان امام باشند؟ یا اینکه تحلیل های خود را برای تصمیم در چنین مقطع مهمی کافی می دانی؟
 
آقای موسوی در شب مناظره و آقای کروبی که به طور آشکار مرتب می گفت من یک سری مسائل را نمی توانم بگویم، اگر از راه امام منحرف شده اند و دلشان برای انقلاب نسوخته و در برابر احمدی نژاد تنها برای کسب قدرت ریاست جمهوری وارد صحنه شده اند، در برابر اتهاماتی که احمدی نژاد علیه او اقامه می کند، مگر مرض دارد که برخی چیزها را نگوید. آیا تو باور می کنی که فردی که از راه امام به در شده و احمدی نژاد او را به مسیر صحیح انقلاب دعوت می کند، از گفتن هر آنچه که او را به مسند ریاست جمهوری برساند دریغ کند؟ یا اینکه دقیقا همین بی پروایی را در بیان تمام مسائل و اسرار نظام در احمدی نژاد می یابی؟ عجیب آنکه کسی که چنین آشکارا علامت های ضربه زدن به جمهوری اسلامی را به دوش می کشد، آن چنان با کلام خود فریبه کاری می کند که ما بدون توجه به سکوت مصلحتی رقبا، حرف احمدی نژاد را دربست باور می کنیم و وقتی مهندس موسوی می گوید که در یک پدیده شگرف فردی پیدا شده که به مردم ثابت می کند که سیاه، سفید است (!) با خود می گوییم حتما موسوی برای کسب قدرت چنین مزخرفی می گوید. و وقتی نقل قول آقای جوادی آملی در مورد دروغ نگفتن به حیوانات را در خطاب به احمدی نژاد می شنویم، تمام حواس پنج گانه و عقل و اقوال متواتر را به واسطه اعتماد به نفس دکتر احمدی نژاد ندیده می گیریم و حتی در این ملقمه حق و باطل، از جستجو در مورد صحت این جریان با مراجعه به اصل منبع هم تنبلی می کنیم.
 
در آخر به یاد بیاور که امام فرمودند حفظ حکومت اسلامی اوجب واجبات است و اگر آقای احمدی نژاد (چه نادانسته و چه مغرضانه)،  اصلاح نظام اقتصادی و افشاگری و آبروریزی افراد را بر حفظ حکومت اسلامی ارجح دانسته اند، بدان که من از همین امروز با اعتقاد به راه امام خمینی و امید روسفیدی در درگاه خدا و اجتناب از گناه براندازی حکومت اسلامی به بهانه اصلاح چند مفسد اقتصادی، از این جریان برائت می طلبم و این  کار را نه به تایید میرحسین موسوی، بلکه به برائت از حکومت ستیزی احمدی نژاد و هدایت کنندگانش، با بستن دستبند سبز با صدای بلند اعلام می کنم.

پی نوشت: سخنرانی امام خمینی (ره) در مورد نحوه حفظ آبروی افراد و ارتباط آن با حفظ حکومت اسلامی : http://www.youtube.com/watch?v=Ux8qDyXWWUY


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ
۱۸ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/184/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 کاش می توانستم با غرور به دشمنان بگویم که جمهوری اسلامی آبرو دارد

 از دیشب تا به حال یک ماجرا رو دوبار به چشم دیدم که خوشحالم کرد. دیشب و امروز ظهر در دو مسجد مختلف دوتا امام جماعت دیدم که هر دو داشتند در بحث داغ و تا حدودی برافروخته، به اطرافیان توضیح می دادند که دسته گل هایی که در این مدت از دکتر احمدی نژاد رخ داده و در تلویزیون برای اثبات آن مدرک از اسلام می آورد، نه از نظر اخلاقی و انسانی مطابق سیره ائمه است قرآن است و نه در ساختار حکومت اسلامی چنین رفتارهایی تعریف شده و پذیرفته شده است.

صرف نظر از روحانیونی که دین آنها تماما با مصلحت اندیشی های سیاسیشان پایمال شده، در این مدت کوتاه، مطمئنا روحانیون در روشن کردن برداشت های متناقضی که از دین به وجود آمده، موثر خواهند بود و به نظرم رای بسیاری از افرادی را که از ترس حفظ دین و انقلاب به احمدی نژاد پناه برده بودند، و حالا برای پرسش و رفع ابهام به روحانیون پناه برده اند، با این وضعیت بر خواهد گشت. شما بهتر می دانید که روحانیون همه یک سری معارف مشترک خوانده اند و صرف نظر از آن گروه خاصی که گفتم، همگی به آنچه در مکتب و حوزه آموخته اند عشق می ورزند و از آنها دفاع می کنند و اگر تعداد زیادی از آنان متوجه این کج روی و بدعت شده باشند مطمئنا افراد زیادی را هشیار خواهند کرد.

(دوستان اندیشمند مذهبی که با تحلیل شخصی خود در گوشه خانه معتقد به چند دستگی نظر روحانیون در این مورد هستند، لطفا فقط در صورت مراجعه حضوری به روحانیون و شنیدن خلاف آنچه که نوشتم، کامنت بگذارند. ولی دوستان غیر مذهبی اجازه دارند بدون هماهنگی قبلی کامنت بگذارندیول )

آنچه در این میان باقی می ماند رای دو عده است. عده ای تحلیل گر و معتقد به اندیشه و مباحثه که ترجیح می دهند به جای مراجعه به علما و روحانیون و اطلاع از خطر بدعتی که دکتر در اسلام گذاشته، راه نجات را در تحلیل های سیاسی و تجربه های شخصی خویش بیابند و چه به کمک فلسفه و چه اقتصاد و چه سیاست ثابت کنند که مصلحت بر انتخاب احمدی نژاد است.

و عده دیگر افراد بدون تحلیل و بدون اعتقاد که راه حل تمام عقده هایی را که از دوران کودکی چه از نظر مالی و چه از نظر فشار سیاسی و اجتماعی در جامعه و مدرسه و همسایه و زندان و ... متحمل شده اند در زبان درازی به آقای هاشمی و فرزندانش جستجو می کنند.

جمع بندی اینکه با اتفاقاتی که افتاده، برای افراد اندیشمند مذهبی روشن شده و یا این قابلیت وجود دارد که بروند و سوال کنند و بدانند که مسیر خطا از دید اسلام کدام است. از روشن بودن افراد زیاد و همچنین امید مجددی که به نقش موثر روحانیون در روشن کردن افراد پیدا کرده ام، خوشحالم.

از طرف دیگر بسیار ناراحتم...
ناراحت از اینکه در سطح رسانه های دشمنان چه در اینترنت و چه در آنچه که از ماهواره ها در این مدت توانسته ام ببینم و نقل قول بشنوم، عده زیادی اندیشمندان ضد ایرانی و ضد اسلام که در حال رصد و تحلیل وقابع اخیر هستند را می بینم که ضمن ارائه تحلیل های روشنفکرانه و حقوقی از این مسائل، از این قضیه که بالاخره صدایی شنیده اند که دزد بودن و کثیف بودن مسئولان نظام جمهوری اسلامی را از تلویزیون جمهوری اسلامی به مردم خر ایران که این همه سال نفهمیده بودند رسانده است، خوشحال و راضی هستند و منتظرند که با ادامه این پرده دری ها، رفع عقده سی ساله از جمهوری اسلامی را به زودی جشن بگیرند. از اینکه می بینم این همه تلاش و آبرو داری و صورت با سیلی سرخ نگه داشتن در برابر بیگانگان و دفاع شاید چشم و گوش بسته از هویت جمهوری اسلامی، با چند دقیقه خودخواهی و له کردن اسلام و اخلاق از سوی یک نفر بر باد رفته است، یک حس روسیاه در درونم با خودش زمزمه می کند که ای کاش این همه سال سنگ جمهوری اسلامی را به سینه نمی زدی و اسلام فردی خود را در پناه یک حکومت غیر اسلامی جستجو می کردی.

کاش من هم به عنوان یک شهروند به اندازه این آدمک می توانستم از رسانه ملی ایران برای رساندن دغدغه هایم به گوش جهانیان استفاده کنم تا بدانند که مردم مسلمان ایران اگر دزد و گرگ و خائن هم دارند، ولی در برابر کفار و دشمنان دین عزت و آبرو دارند و جشنی را که آنها برای بی آبرویی جمهوری اسلامی به پا کرده اند بی رونق کنم، ولی افسوس که صدا شهروندان غیرخودی اگر فیلتر هم نشود، نهایتا در آرشیو همین وبلاگ خفه خواهد شد.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ
۱٦ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/183/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 میرحسین موسوی، محسن رضایی را معاون اول خود بگذارد

از میان سه نامزدی که به وضعیت فعلی مدیریت کشور و به خصوص مدیریت اقتصادی کشور نگاه انتقاد آمیز و اصلاح طلبانه دارند، به طور خلاصه می توان شرایط را اینگونه توصیف کرد:

آقای کروبی با تشکیل تیم اقتصادی که به گفته خود او از مدت ها پیش تشکیل شده و در حال برنامه ریزی بوده اند، سیستمی را پیش بینی کرده اند که به دلیل دید دوراندیش مدیریتی آقای کروبی و همچنین اعتقاد به کار حزبی قوی، به طور نسبی برنامه مدون شده و محکم و تغییر ناپذیری را مورد نظر قرار داده اند.

میرحسین موسوی که در طی هشت سال مدیریت دولت در زمان جنگ و پس از آن با حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام و فعالیت به عنوان مشاور در دو دولت مختلف، به خوبی از مشکلات ریشه ای اقتصاد ایران آگاه است و چنانچه از صحبت ها و تحلیل های او در صحنه انتخابات مشخص است، وی ریشه بسیاری از مشکلات را در مدیریت نادرست اقتصاد می داند و باز هم مشخص است که ایشان در پاسخ به سوالات متخصصان در مورد مشکلات کشور، بیش از اینکه به بیان راه حل ها بپردازند، به ریشه یابی مشکلات می پردازند و این به نظر بنده از این روست که میرحسین به دلیل توان بالایی که در مدیریت ثابت شده خویش سراغ دارد، بدون نگرانی از چگونگی راه حل، معتقد است که اگر ریشه مشکلات مشخص باشد، با مدیریت صحیح می توان آن را به راحتی اصلاح نمود و بنابراین بیش از ارائه راه حل به ریشه یابی مشکلات می پردازد.

محسن رضایی پس از چند سال تجربه موفق مدیریت کلان در جنگ تحمیلی، و ریاست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به مجمع تشخیص مصلحت راه یافت و پس از آن مدیر کمیسیون اقتصاد کلان مجمع تشخیص مصلحت نظام شد. وی با پیش زمینه ی مدیریت امور تشکیلاتی از پیش از انقلاب و برخوردار بودن از دانش دکترای اقتصاد و مهندسی مکانیک، در طی سالهای متمادی مدیریت و نظریه پردازی در سطح کلان، از با تجربه ترین افراد حاضر در مدیریت سطح بالای جمهوری اسلامی ایران است.

نظریات اقتصادی او که در طی تحصیل رشته اقتصاد و به کارگیری آنها در تدوین سند چشم انداز 20 ساله ایران و حضور اثرگذار در مجمع تشخیص مصلحت نظام به پختگی تمام رسیده است، این روزها به شکل تئوری های اقتصادی او برای دولت مورد نظر او در حال انتشار است.

میرحسین موسوی تصویر روشنی از آنچه باید به آن دست بیابد در ذهن دارد، ولی با این وجود انعطاف پذیری بیشتری در استفاده از مدیران را در سیستم خود پیش بینی کرده است و این به نظر من یک برتری کابینه احتمالی میرحسین موسوی نسبت به کابینه آینده آقای کروبی است. شعار میرحسین مبنی بر عدم وابستگی به جناح خاص نیز با عدم معرفی کابینه از مدت ها قبل هماهنگی دارد و از این رو شباهت زیادی به محسن رضایی از نظر عملکرد فراجناحی دارد.

و اما پیشنهاد طلایی بنده به میرحسین موسوی:
موسوی علیرغم مدیریت دولتی اقتصاد در زمان جنگ در طی سالهای پس از جنگ با حضور در مشاورت دو رئیس جمهور و همچنین با حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشارکت در تدوین سند چشم انداز 20 ساله که هدف گیری اقتصادی آن به سمت تمرکز زدایی از اقتصاد دولتی است، مدعی است که در دولت خود به سمت اقتصاد غیر دولتی پیش خواهد رفت و این موضوعی است که در این مدت از طرف محسن رضایی که طرفدار تمرکز زدایی از اقتصاد دولتی است مورد سوال قرار گرفته است. محسن رضایی حتی اعلام کرده است که با توجه به سابقه مدیریتی دولتی اقتصاد از سوی میرحسین، در مناظره خود با میرحسین این موضوع را به سوال خواهد گذاشت که میرحسین چگونه اقتصاد غیر دولتی را مدنظر قرار داده است.

بنده به عنوان یکی از طرفداران میرحسین موسوی به دلیل اعتماد بالا به توان مدیریتی و اعتماد در موفقیت او در رسیدن به اهداف ترسیم شده، اینک پیشنهاد می کنم که با توجه به شعار مشترک خود با محسن رضایی در مورد اقتصاد غیردولتی و همچنین انعطاف پذیر بودن تفکر مدیریتی میرحسین و همچنین شعار جناحی نبودن از سوی میرحسین، امکان استفاده از نظریات قدرتمند و پخته محسن رضایی را در دولت خود به شدت مورد نظر قرار دهد. به اعتقاد من میرحسین می تواند با توانی که در مدیریت از او سراغ داریم، با استفاده از تجربیات محسن رضایی، ضمن قدرشناسی از این نیروی ارزشمند در جمهوری اسلامی ایران، فضای مناسبی را برای رسیدن به شعارهای اقتصادی مشترک خود با محسن رضایی فراهم آورد. این مهم ممکن است از طریق اعلام محسن رضایی به عنوان وزیر قطعی اقتصاد در دولت آینده میرحسین و یا حتی به اعتقاد بنده قرار گرفتن محسن رضایی در پست معاون اول میرحسین قابل دستیابی باشد.

با دید فراجناحی که از هر دوی این بزرگواران دیده ایم و می شنویم، و همچنین با توجه به اشتراک نزدیکی که هر دوی این بزرگواران در مورد اصلاح اقتصاد دارند، انتظار دارم این پیشنهاد مورد بررسی میرحسین موسوی قرار بگیرد و وی نظر خود را در مورد استفاده از محسن رضایی یا اینکه برای رسیدن به اهداف اقتصادی خود از چه افرادی با صلاحیت تر از محسن رضایی بهره خواهد گرفت، به هواداران خود اعلام کند.

به این ترتیب معتقدم که حتی طرفداران ریاست جمهوری آقای محسن رضایی که تقریبا واضح است که در انتخابات پیش رو حائز بیشترین آراء نخواهند شد، خواهند توانست تصویر آینده مورد نظرخود را در ترکیب میرحسین موسوی و محسن رضایی در مدیریت آینده اقتصاد کشور پیدا کنند.

و باز معتقدم اعلام رسمی میرحسین موسوی در بهره گیری سطح بالا از توان محسن رضایی در دولت آینده، تأثیر مهمی در نتیجه انتخابات به نفع میرحسین موسوی و در نتیجه رسیدن به آمال طرفداران هردوی این بزرگوارن در دولت فراجناحی آینده خواهد گذاشت.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ
۱٢ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/182/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 تمام آنچه در مورد رأی خود می دانم

 

آنچه بنده را به نوشتن این مطلب تشویق کرد، پیشنهاد یکی از دوستان عزیزم برای کم کردن سرعت و شدت طرفداری از یک کاندیدا و حمله به کاندیدای دیگر بود. این دوست عزیز فرزند شهیدی است که پدرم در مدتی با پدر بزرگوارش دوست و همکار و هم هدف بوده اند و دوستی خانوادگی ما پس از شهادت پدر بزرگوارش همچنان پابرجا و دوست داشتنی است. در نتیجه ی این پیشنهاد تصمیم گرفتم بینی و بین الله آنچه را ممکن است با هیجانات نفسانی مخلوط شده باشد، از صافی دل و عقل بگذرانم و بنویسم تا:

 

- اولا ببینم آیا می توانم ارزش های دینی و اعتقادی را که برایم مهم است در میان اعتقادات سیاسی خود بیابم؟ 

 

- ثانیا برای ارجاع افرادی که تا کنون از اخبار زرد برای مجادله بی ثمر با آنها استفاده می کردم، به این نوشته که تلاش کرده ام بر محور باورهای درونی ام باشد ارجاع بدهم تا در مدت باقی مانده برای بیان باورهای خود نیازی به دست اندازی به جدل و هیجانات نفسانی نداشته باشم.

 

مقدمه:

1-      دوستانی که بنده را از نزدیک می شناسند، صرف نظر از احوال دل که قابل کشف نیست، می دانند که در زندگی پایبند به اصول دینی هستم. این را می نویسم تا اگر دلایلی بر مخالفت با یک کاندیدا نوشتم،  آن را حمل بر بی دینی و آزادی طلبی های هیجانی سکولار بودن و ... نکنید.

2-      باز هم دوستانی که از قدیم بنده و خانواده من را می شناسند می دانند که ما نه آقازاده و مایه دار هستیم و نه عضو حزب سیاسی و اقتصادی و مافیایی. پدر بزرگوارم در جریان انقلاب دانشجوی خط امام بوده و در با حضور دلسوزانه در حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری در دوران های بحرانی، در خدمت اسلام و انقلاب بوده و بعد از آن هم در هیچ رده مدیریتی که لازمه آن سیاسی کاری و بازی های اقتصادی و ... باشد شرکت نکرده است. به طوری که دوستان هم رده ی او به نحوی به عدم حضور او در پست های رده بالاتر انتقاد دارند. این را هم گفتم تا بدانید ما نه مافیای اقتصادی هستیم و نه دشمن انقلاب. من به حکم پدر و پسری هم که باشم خود را مدافع انقلاب اسلامی و خون شهدا می دانم و نه تنها به خانواده شهدای جنگ تحمیلی، بلکه به خانواده های شهدای انقلاب و همچنین خانواده های دانشجویان خط امام و انقلابی ها و زندانی های انقلاب هم احترام می گذارم و دوستشان دارم و خودم را دشمن دشمنان انقلاب و پیرو ولایت فقیه و خط فکری امام (ره) می دانم.

3-      این مطلب مناسب مطالعه افرادی است که به حفظ سلامت حکومت اسلامی اعتقاد دارند و تلاش کرده ام دیدگاه خود را به گونه ای بیان کنم که هدف نهایی فرضی من پیشرفت و اقتدار حکومت اسلامی باشد. بنابراین اگر به سرنوشت ایران به عنوان یک حکومت اسلامی اعتقادی ندارید، بحث دیگری می طلبد که در این مطلب بیان نکرده ام.

 

چرا آقای احمدی نژاد را برای ریاست جمهوری مناسب نمی دانم؟

 

به طور کلی مهم ترین دلیلی که در مورد مناسب ندانستن ایشان برای ریاست جمهوری می دانم، عدم توجه ایشان به کلان نگری و در عوض خُرد نگری است که به نظر من باعث ضعف عمومی دولت اسلامی خواهد شد. این موضوع را از دو جنبه توضیح می دهم:

 

1- خُرد نگری در مدیریت:

آقای احمدی نژاد انسان بسیار فعال و در عرصه خدمتگزاری بسیار پر انرژی است. 16ساعت کار روزانه، سفرهای استانی و دیدار با تک تک مردم و خانواده ها، حضور در چندین مراسم و جلسه در یک روز و نظارت بر بسیاری از پروژه ها و مدیریت ها از نزدیک که توسط هیچ مسئول دیگری ندیده ام شاهد همین مدعاست. اما به نظر من این همه تلاش و پشتکار از یک نفر با عنوان رئیس جمهور، علاوه بر صفاتی که به آن اشاره کردم، نشان دهنده این نیز هست که ایشان به مدیریت خرد اعتقاد دارند.

 

اعتقاد به تلاش با تمام قوا برای یک فرد حقیقی، ارزشمند است و ایشان هم اگر در زندگی شخصی چنین باشند به واقع ستودنی است. اما تمام عقلای جهان چه مسلمان و ایرانی و چه غیر مسلمان و غیر ایرانی قبول دارند که رئیس جمهور به عنوان یک شخص حقوقی باید یک مدیر کلان نگر باشد و بتواند با تقسیم درست وظایف بین وزیران، مدیران و ارگان های کشور، خدمت رسانی به مردم را در قالب یک سیستم گسترده خدمت رسانی بهینه سازی کند.

 

اگر به جای حضور رئیس جمهوردر تک تک خانواده ها و روستاها و شهرها، به طور همزمان مثلا صد نفر استاندار و فرمان دار بتوانند در بین مردم حضور پیدا کنند و مشکلات آنها را با همان روشی که ایشان انجام می دهد، بررسی کنند، چه اشکالی دارد؟ آیا غیر از این است که حضور رئیس جمهور بر سر تک تک افراد و خانواده ها، تنها باعث خوشحالی بیشتر آنها نسبت به حضور استان دار و مدیرکل می شود؟ اگر رئیس جمهور بتواند به جای حضور در پنجاه خانواده که حداقل 20 ساعت وقت نیاز دارد، بیست دقیقه راهبری و ارشاد و اعمال مدیریت و نظارت بر وظابف مسئولان یک استان داشته باشد به طوری که آن افراد بتوانند همین کارهایی را که آقای احمدی نژاد می کند انجام دهند، نمی توان مشکل هزاران خانواده را یک جا و هم زمان حل کرد؟

 

دستورهای مستقیم آقای احمدی نژاد در مورد عزل و نصب های مدیران درجه 3 و 4 کشوری نیز نشان دهنده این است که ایشان نمی تواند از ساز و کاری به اسم وزارت خانه و وزیر و معاون و ... به نحوی استفاده کند که خروجی این سیستم خود به خود انتصاب مدیران لایق باشد. بنابراین به دلیل نقص مدیریتی در این ساز و کار خود ایشان ناچار به دخالت مستقیم می شوند و همواره ناچارند برای رسیدگی به تخلفات و تشویق یا تنبیه مدیران شخصا وارد عمل شود که نمونه های این تفکر را در سخنرانی های سفرهای استانی و جلسات هیات دولت و همچنین عزل و نصب های فراوان با دستور مستقیم در سطح مدیران سازمان های درجه 3 و درجه 4 می توان یافت که اتفاقا این موضوع به صورت گسترده به عنوان یک روش مورد توجه دولت همیشه از صدا و سیما و اخبار به مردم نشان داده شده است.

 

2- خرد نگری در اقتصاد:

خرد نگری در اقتصاد به شکل دیگری ظهور پیدا می کند. در حالی که هر سه کاندیدای این دوره به نمایندگی از سه طرز تفکر مختلف ایرانی، معتقدند که درآمدها کشور صرف امور روزمره و واردات محصولات مصرفی شده و باید با غنیمت شمردن این درآمدها بخشی از آنها را برای بهبود طولانی مدت اقتصاد صرف امور زیر بنایی می شد، آقای احمدی نژاد همچنان معتقد است که اگر با اختصاص درآمدها به پروژه های زود بازده موجبات خوشحالی بخشی از مردم را و لو به مدت کوتاه فراهم نماید، احساس می کند که به وظیفه خود درست تر عمل کرده است.

 

آیا هدایت درآمدها به سمت پروژه های زیربنایی و کنترل سطح نقدینگی در جامعه و در نتیجه پایین آوردن تورم مثلا از 25 درصد به 15 درصد، خوشحالی و رضایت خاطر 70 ملیون نفر را فراهم نمی کرد؟ مشاهده صورت های خوشحال و قدردانی روستاییان و شهرستان ها از نزدیک به حقیقت نه تنها در محضر خداوند، بلکه برای هر فردی خوشحال کننده و ارضا کننده است. اما معاوضه خوشحالی مثلا 10 ملیون نفری که آقای احمدی نژاد در این 4 سال از نزدیک شاهد چهره آنها  بوده و تشکر حقیقی آنها را از ته دل دیده است، با خوشحالی 60 ملیون نفر دیگری که میشد با کنترل تورم به دست آورد، از طرف فردی که برای مدیریت کلان مملکت انتخاب شده است، برایم قابل قبول نیست.

 

رضایت ایشان از تعداد پروژه های زیاد در دولت نهم و اتفاقا تاکید بر اینکه بسیاری از این پروژه ها در همین دولت شروع و تمام شده است، نشان دهنده اعتقاد ایشان به اقتصاد خرد است. در حالی که تورم که مهم ترین شاخص اقتصادی نشان دهنده مدیریت درست منابع یک کشور است با شیب نگران کننده در حال رشد است و ایشان به دلیل رضایت از پروژه های زودبازه و شادی آفرین، از وضعیت کلی اقتصاد کشور که با معیار تورم سنجیده می شود نگرانی ندارند.

 

من به اندازه فهم خودم می توانم حدس بزنم بی اعتنایی به سرمایه گذاری بنیادی و خرج کردن درآمد نفتی عظیم این چهار سال در پروژه های اجرایی زود بازده و همچنین صرف پول فراوان برای واردات کالاهای مصرفی، در مدت طولانی تر چگونه دست مدیران اقتصادی کشور را خواهد بست. تعویض دو رئیس بانک مرکزی در دو سال و استعفای وزیر اقتصاد و پیوستن این افراد به منتقدان جدی در دولت نهم و همچنین تاکید کاندیداها بر ارائه گزارش از آنچه که احتمالا تحویل می گیرد، تاییدی بر این نظریه خام من است که پیش بینی و دوراندیشی اقتصادی در عین وجود فرصت مغتنمی که از پول نفت در این چند سال به دست آمد صورت نگرفته است و کسب رضایت فعلی مردم بر رضایت طولانی مدت در آینده نزدیک و دور ترجیح داده شده است.

 

موضوع مدیریت خرد را خلاصه می کنم به اینکه بنده هرچند صفات شخصیتی آقای احمدی نژاد را تحسین می کنم و آنها را برای یک فرد حقیقی ستوده می دانم و حتی معتقدم که حضور نمادین رئیس جمهور در میان قشر ضعیف جامعه باعث دلبستگی مردم به نظام اسلامی خواهد شد (که در این مورد همه کاندیداها اشتراک نظر دارند) اما به کار بستن چنین تفکری را به عنوان یک ابزار مدیریتی در سطح کلان از سوی یک فرد حقوقی آن هم در پست ریاست جمهوری برای حل مشکلات کشور ناکارآمد می دانم.

 

اگر رئیس جمهور بخواهد با حضور مستقیم، مشکل هر نفر و هر شهر و هر روستا را حل کند، اگر به طور میانگین برای هر نفر  تنها 5 دقیقه وقت اختصاص دهد، دوره 4 ساله ریاست جمهوری تنها برای بررسی مشکل حدود چهارصدهزار نفر کافی است! و بنابراین 16 ساعت کار در شبانه روز بلکه 24 ساعت کارهم نمی تواند پاسخ گوی ملیون ها مساله یک کشور 70 ملیون نفری باشد. بلکه باید با تقسیم توان مدیریتی و استفاده از مدیران هر فرمانداری، انجام این امور خداپسندانه را به دوش هزاران مدیر درجه 2 و 3 و 4 تقسیم کرد و  اتفاقا در این صورت است که با تقسیم  امور کشوری به مدیریت های کوچک تر، تفکر مدیریتی خرد و صفات اخلاقی مدیران به عنوان افراد حقیقی به ابزاری قابل استفاده و مفید برای گرداندن کشور تبدیل خواهد شد.

 

3- انتقاد به سیاست خارجی

در دولت نهم به دلیل ایستادگی شخصی آقای احمدی نژاد در موضوع هسته ای، ایران به دستاوردهای بزرگی در موضوع هسته ای دست یافت که مزایای آن برای ایران انکارپذیر نیست. من هم متوجه این موضوع هستم که قدرت هسته ای ایران باعث جابجایی معادلات قدرت سیاسی ایران در جهان خواهد شد. اما به نظرم آنچه که آقای احمدی نژاد به عنوان عزت بین المللی ایران در میان کشورهای جهان از آن یاد می کند اشتباه است.

 

من هم معتقدم اگر توانسته باشیم با حفظ منافع حکومت اسلامی در برابر مستکبران جهان از اسلام دفاع کرده باشیم ، در برابر خداوند، عزیز و روسفید هستیم ولی این به هیچ وجه ارتباطی با تعریف عزت بین المللی ندارد. عزت بین المللی با معیارهایی همچون تعداد کشورهای متحد، قدرت رای در سازمان ملل و مجامع جهانی، ارزش پاسپورت و احترام دولت ها و ملت های سایر کشورها به مردم یک کشور تعریف می شود.

 

این در حالی است که حضور آقای احمدی نژاد در هر کنفرانسی برابر با ترک جلسه از سوی سران بسیاری از کشورهاست که اگر منصف باشید قبول دارید که آقای احمدی نژاد از چنین برخوردهایی اصلا احساس نگرانی نمی کند و اتفاقا از پیش آمدن چنین صحنه هایی احساس عزت می کنند. از طرف دیگر رسانه های غربی به طور متحد در حال سرکوبی ایران و ایرانی هستند و عملا احترامی برای دولت و ملت ایران قائل نیستند. در حالی که مثلا کشوری به نام روسیه که خطرناک ترین دشمن بالقوه آمریکا و بلوک غرب محسوب می شود، بدون اینکه در منافع بین المللی خود ذره ای شوخی با آمریکا و اروپا داشته باشد، همواره از طرف رسانه ها و افکار عمومی جهان مورد احترام و دارای قدرت رای و قدرت نفوذ در صحنه سیاست بین المللی است و روسای جمهور آن در هیچ کجای جهان با چنین برخوردهایی روبرو نمی شوند.

 

متحدان ایران که در سیاست بین المللی به نام کشورهای برادر خوانده می شوند، محدود به سوریه و لبنان است و علاوه بر آن چند کشور غیر مسلمان در آمریکای مرکزی است که البته کشورهای آمریکای مرکزی نه به دلیل اعتقادات مشترک بلکه به دلیل منافع خود بر علیه آمریکا متحد محسوب می شوند و اتحاد آنها از نظر اقتصادی منفعت چندانی به حال ایران ندارد (لطفا توجه داشته باشید که سایر کشورها مثل آلمان و ایتالیا که با آنها معاملات اقتصادی گسترده داریم از نظر سیاسی لزوما متحد محسوب نمی شوند و اگرچه جزو تیم غربی هواداران آمریکا هستند اما با توجیه های اقتصادی در حال همکاری با ایران هستند).

 

ارزش پاسپورت ایرانی در رده دوم از آخر جدول قرار دارد و این نشان می دهد که نه تنها دولت ها، بلکه ملت های زیادی نیز برای مردم ایران احترام و اعتماد قائل نیستند که این موضوع را کسانی که در این مدت به کشورهای خارجی سفر کرده اند به وضوح لمس می کنند. آخرین نمونه بارز گسترش این موضوع به کشور ضعیفی همچون عربستان و گستاخی های آنان در برخورد با زائران ایرانی مشهود است که از تلویزیون هم پخش شد که حقیقتا برای غرور و عزت ایرانی شکست آور است. اگر در این مدت به کشورهای خارجی سفر کرده باشید یا از دوستان در حال تحصیل در کشورهای بیگانه نیز بپرسید و یا دسترسی به رسانه های بیگانه از طریق اینرنت یا ماهواره داشته باشید، بر تصور منفی مردم سراسر جهان از ایران و ایرانیان صحه خواهید گذاشت.

 

من به تعریف و تمجید بیگانگان و مستکبرین از ایران معتفد نیستم و فرمایش امام خمینی را هم در مورد بیگانگان شنیده ام و میدانم. اما آنچه که هر سه کاندیدای رقیب آقای احمدی نژاد که هر سه در به ثمر رسیدن انقلاب و جنگ حضور جدی داشته اند و برای عزت ایران زحمات غیر قابل انکار کشیده اند، به آن معتقدند این است که بدون اینکه نیاز باشد سر سوزنی از حفظ سربلندی حکومت اسلامی در برابر خدای متعال غافل شویم، می توان با کشورهای جهان نیز طوری معامله کرد که عزت بین المللی و به تبع آن قدرت بیشتر حکومت اسلامی در عرصه بین المللی نیز حاصل شود. اما آقای احمدی نژاد با اکتفا به سربلندی ما در محضر خداوند، از نگاه منفی جهان به ایران نگرانی ندارند و نیازی به تغییر روش در برابر کشورهای جهان نمی بینند. ادامه این وضعیت به نظر من نیمی از اقتدار حکومت اسلامی را که وابسته به تعریف جهانی عزت بین المللی است از بین می برد و به همراه خود فرصت های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی فراوانی را که خود باعث تقویت اسلام و ایران خواهد شد را از بین می برد.

 

4- بی اعتنایی آقای احمدی نژاد به نارضایتی علما و خانواده شهدا:

در جریانی که در مورد اظهار نظر آقای مشایی در مورد مردم اسرائیل پیش آمد، هم زمان با اعتراض مردمی، علما و مراجع تقلید به شدت از این اظهار نظر گله کردند و تعداد زیادی از علما مستقیم یا تلویحا از رئیس جمهور خواستند که با چنین تفکری برخورد شود که متاسفانه به هیچ وجه مورد توجه ایشان قرار نگرفت. تا اینکه کار به جایی رسید که مقام معظم رهبری تا جایی که من به یاد دارم چیزی شبیه حکم حکومتی برای رفع مشکل شخص خاص از تریبون عمومی نداده بودند، به ناچار وارد عمل شدند و ضمن اعلام اشتباه بودن این تفکر از همه گروه ها خواستند که به این قضیه پایان دهند. سوال اینجاست که آقای احمدی نژاد که به این شدت ضد اسرائیل و از طرفی پایبند به شعائر مذهبی و رضایت خداوند از امور مملکت هستند، چگونه در برابر اعتراض این همه علما و مراجع تقلید هیچ احساس وظیفه ای نکردند و سکوت را آنقدر ادامه دادند که رهبر انقلاب به نوعی با حکم حکومتی این مساله را جمع کنند. گسترش دامنه اعتراض ها به مدت طولانی و ورود علما و مراجع تقلید و همه احزاب سیاسی و نهایتا مقام معظم رهبری برای حل این قضیه با کدام منطقی به نفع نظام اسلامی محسوب می شود؟ پس از این ماجرا هم حفظ سمت آقای مشایی به عنوان مشاور ریاست جمهوری و سپردن بخش مهمی از تصمیم گیری ها به او به نظر من نوعی دهن کجی به اعتراض تمام علما و گروه ها و حتی مقام معظم رهبری است و همچنان مایه رنجش بنده است.

 

گذشته از این قضیه نارضایتی آشکار خانواده شهدای بزرگی از جمله خانواده شهید رجایی که مردم ایران آقای احمدی نژاد را دنباله روی راه او می دانند، نارضایتی شدید خانواده شهید بزرگوار حاج ابراهیم همت و نارضایتی خانواده شهید باکری و زین الدین و جهان آرا از عملکرد دولت چرا هیچ وقت مورد تفقد و توجه رئیس جمهور قرار نگرفت تا اینکه امروز در فضای انتخابات به شکل اعتراضات آشکار و بعضا تند ظاهر شود؟ آیا رضایت برخی از خانواده های شهدا از اینکه رئیس جمهور در امور کشور خدا را در نظر دارد و پاس داشتن اخلاق در دولت ایشان نسبت به دولت های قبلی مورد توجه تر است  (که به نظر من چندان هم محقق هم نشده است) کافی است؟ یا اینکه بدانیم چرا همسر شهید همت می فرماید که در این چهار سال جز خواری و خون دل نخوردیم نیز قابل تأمل و پیگیری است؟ مگر امثال من به جز این بزرگواران چند نفر دیگر از بزرگان جنگ را می شناسیم و چگونه قرار است حرمت آنها را پاس بداریم؟

 

من انتظار ندارم که رئیس جمهور تصمیمات بزرگ کشوری را بر مبنای دستورات مستقیم علما و بر حسب رضایت خانواده چند تن از شهدای بزرگ انجام دهد. ولی این سوال در دلم باقی است که اگر آقای احمدی نژاد رئیس جمهور تمام ایرانیان هستند، چطور به نارضایتی بخش عظیمی از مردم و به طور خاص دو دسته ی علما و خانواده شهدا چنان بی اعتنایی می کنند که گویی که این معترضان حتی شهروند ایرانی نیستند؟ به نظر من در این ماجراها ایشان به این دو دسته نه تنها توجه نکرد بلکه در این ماجرا و موارد مشابهی همچون اعتراضات گسترده به وزارت آقای کردان، شنیدم که از وجود چنین نارضایتی هایی عصبانی هم هستند که پرداختن به جزئیات این موارد را هدایتگر به سمت هیجان زدگی می دانم...

 

 

چه کسی را انتخاب می کنم؟

حقیقت آن است که اگر میرحسین موسوی در صحنه انتخابات حاضر نمی شد، من او را به عنوان شایسته ترین فرد برای ریاست جمهوری نمی شناختم. اما در وضع موجود از میان سه کاندیدای باقی مانده که همه خواستار اصلاح مواردی هستند که به آنها اشاره کردم، ترجیحاتی در مهندس موسوی می بینم که به طور خلاصه بیان می کنم.

 

1- تجربه مدیریت کلان سیاسی و اقتصادی به مدت طولانی:

آقای میرحسین موسوی در دوران انقلاب در قالب جنبش در سال 58 و 59 عضو شورای عالی انقلاب بود که در آن شرایط پس از انقلاب، تصمیمات کلی در مورد آینده جمهوری اسلامی در آن شورا بررسی می شد. بعد از آن در حزب جمهوری اسلامی فعالیت سیاسی و فرهنگی داشت. در سال 60 و 61 وزیر امور خارجه ایران بود و در 8 سال جنگ تحمیلی، نخست وزیر دولت آقای خامنه ای و همچنین رئیس شورای اقتصاد بود.

 

در دوران جنگ نزدیک به 50 درصد از بودجه ممکلت صرف جنگ می شد. در حالی که بحران های عظیمی مثل مسدود شدن واردات از جنوب کشور و مشکلات مرزهای شرقی کشور و همچنین گروهک های ضد انقلاب داخل کشور همچنان آزار دهنده دولت بودند. شرایطی را تصور کنید که سیلوهای کشور خالی از گندم بوده و امید گندم به کشتی هایی بود که بتوانند از میان بمباران عبور کرده و بلافاصله در سطح کشور پخش شوند. ایشان در این 8 سال مدیریت کلانی را در عرصه اقتصادی و سیاسی تجربه کرد که فرصت آن برای هیچ فرد دیگری در جمهوری اسلامی ایران فراهم نشده است. کارنامه عملکرد ایشان در این مدت نیز با در نظر گرفتن بحران جنگ و شرایط خاص سالهای پس از انقلاب، به طور نسبی مورد تایید دست اندرکاران اقتصاد و سیاست است. خود بنده به عنوان یک کودک و بزرگ ترها هم که به طور واضح تر جو یکدل و صمیمی جامعه را که هر کس از همه چیز خود برای ایران اسلامی می گذشت به یاد دارند که حاکی از رضایت خاطر مردم از حکومت در عین وجود مشکلات در آن دوران است.

 

در جواب به کسانی که بدون مطالعه سوال می کنند که موسوی در این 20 سال پس از جنگ کجا بوده است و چرا سکوت کرده، لازم به ذکر است که از سال 68 با پایان دوران نخست وزیری تا کنون، ایشان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و 16 سال مشاور آقایان هاشمی و خاتمی بوده است که مدیریت های درجه 1 و درجه 2 مملکتی حساب می شود و در عین حال حضور بدون وقفه در این رده مدیریتی در طی سی سال پس از انقلاب، نشان دهنده اعتماد مسئولان رده بالای مملکت به تجربه مدیریتی ایشان در همه شرایط است.

 

در کنار این پست های سیاسی ایشان از سال 78 تا کنون رئیس شورای هنر و رئیس فرهنگستان هنر بوده اند که مدیریت موفق در این زمینه نیز نشان دهنده توان ایشان در مدیریت خرد در کنار مدیریت کلان است. هرچند که شاید ریاست فرهنگستان هنر که مخاطبان آن از مرز ملیون نفر می گذرد از استان داری و فرمان داری برخی شهرهای بزرگ هم سنگین تر باشد.

 

بنابراین به صورت خلاصه اعتقاد من به توان و تجربه مدیریتی ایشان در سطح کلان و حضور پیوسته او از ابتدای انقلاب تا کنون در رده های بالای مدیریتی حکومت، نقطه قوت ایشان نسبت به سایر کاندیداها محسوب می شود.

 

علاوه بر تجربیات ایشان در زمینه اقتصادی و سیاسی، آنچه برای من به شخصه مورد اهمیت است، حرکت پیوسته ایشان در خط امام (از قبل انقلاب به عنوان دانشجوی خط امام و در بعد آن با حضور در حزب جمهوری اسلامی که با هدف پاسداری از فرمایشات حضرت امام شکل گرفته بود) و در عین حال تاییدات شخص امام خمینی (ره) در مورد میرحسین موسوی در دوران مدیریتی  اوست.

 

علیرغم نامه معترضانه امام خمینی (ره) در مورد استعفای میرحسین موسوی که در این روزهای داغ انتخابات مورد توجه قرار گرفته است، سوال من از دوستان منصف این است که چطور می توان باور کرد که فردی در 8 سال جنگ گرداننده دولت باشد و در حالی که هر ماه یا شاید زودتر خدمت امام رسیده وگزارش اوضاع مملکت را ارائه می داده، نظر امام خمینی (ره) به او منفی باشد.

 

اتفاقا دقیقا پس از آنکه عتاب امام خمینی در مورد استعفای ایشان در همان زمان باعث گسترش انتقادات از ایشان شده بود، امام خمینی برای جلوگیری از این جریان نادرست، در نامه ای رسمی ضمن تعریف از خدمات ایشان، راه هرگونه بدگویی از میرحسین موسوی را بر همه بست که متاسفانه این روزها مورد بی اعتنایی قرار گرفته است.

 

"از آنجا که ممکن است این روزها افرادى بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتى در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بى‏شائبه و طاقت‌فرساى شما را خصوصا در مساله جنگ خدشه‏دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردى لایق و دلسوز براى انقلاب اسلامى مى‏دانم و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمى‏کنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت مى‏کنم."

 

(اگر مایل به اطلاع از جریان کامل استعفا و پس گرفتن استعفا و نامه های رسمی امام خمینی به میرحسین موسوی هستید، ماجرا را از این لینک مطالعه کنید http://www.dolateomid.ir/fa/pages/?cid=153 )

 

اگر آیت الله موسوی اردبیلی را هم به عنوان فردی عادل قبول دارید این نقل قول ایشان از امام خمینی در مورد میرحسین موسوی را بخوانید که فرموده بودند دفاع ازمیرحسین وظیفه شرعی بنده است!

http://norooznews.ir/news/11279.php

 

به نظر من اگر در شرایط حاضر فرضا مقام معظم رهبری چنین تایید محکمی بر فردی بگذارند، بی شک تمام احزاب و گروه ها چشم و گوش بسته آن فرد را مورد تایید قرار خواهند داد و من در تعجبم از کسانی که خود را دوست دار امام خمینی (ره) و ولایت فقیه می دانند و با در دست داشتن چنین سندهای معتبری در تاریخ انقلاب، به راحتی فریب ضد تبلیغات هایی مبنی بر انحراف میرحسین موسوی از مسیر و خط فکر امام را می خورند.

 

 

در نهایت مجددا یادآور می شوم که این مطلب را چه در انتقاد از آقای احمدی نژاد و چه در حمایت از مهندس موسوی با دید مصلحت جمهوری اسلامی ایران نوشته ام و اصلا علاقه مند نیستم که با کسانی که اعتقادی به جمهوری اسلامی ایران و همچنین نقش اعتقادات مذهبی در حکومت اسلامی ندارند وارد مباحثه شوم. لذا خواهشمندم از ارسال کامنت ها و سوالاتی که در این جهت نیست خودداری کنید و از کپی کردن اخبار زردی و به خصوص کلمات زشت و منفی که تنها مایه تهییج نفس در اقبال و ادبار به افراد است نیز خودداری کنید. و همچنین یادآور می شوم که بنده نظریه پرداز سیاسی و اقتصادی نیستم و آنچه را که نوشتم مجموعه برداشتی است که در این چهار سال به طور شخصی دیده و شنیده و لمس کرده ام. بنابراین به هیچ وجه آمادگی تمام و عیار برای ورود به بحث های تخصصی ندارم و تنها در حد همین اطلاعاتی که نوشتم می توانم با شرح بیشتر در موارد ابهام به شما و خودم یاری برسانم.

 

به امید سرفرازی حکومت جمهوری اسلامی ایران


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ
۱٠ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/181/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات