اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 تناقض های درونی جنبش سبز


در جریانات پس از انتخابات، شبهه ای اساسی که به دغدغه تعداد زیادی از افراد حقیقت جو تبدیل شده است، آن است که جنبش سبز را دچار پارادکس های درونی فراوانی می یابند. چگونه است که سبزها از یک سو شاگردان و یاران امام خمینی هستند و از سوی دیگر شعار نه غزه نه لبنان و جمهوری ایرانی و امثالهم سر می دهند؟ آنها می گویند ما نگران اسلام هستیم و در عین حال طرفداران آنها بدحجاب و بی حجاب و زنان رقاصه فراری هستند. به راستی آنها چه کسانی هستند و چه می خواهند و چرا افرادی که سالیان دراز دلسوز نظام بوده اند از این جنبش اعلام برائت نمی کنند؟

جواب به این همه سوال که حقیقتا سوال های محکم و اساسی هستند، همگی در یک پاسخ کوتاه و کلیدی خلاصه می شود: جنبش با حزب سیاسی متفاوت است.

احزاب سیاسی، تشکیل شده از افرادی هستند که به صورت داوطلبانه و بر اساس اعتقادات مشترک، خط مشی مشترک، اهداف مشترک و مرام نامه سیاسی مشترک گرد هم آمده اند و برای رسیدن به قدرت سیاسی تلاش می کنند. افرادی که از این محدودیت ها خارج شوند، خود به خود از حزب خود خارج می شوند و احتمالا به صورت منفرد یا در قالب حزب جدیدی به فعالیت سیاسی خود ادامه می هند. بنابراین لازم است اشاره کنم که حزب سیاسی تنها تا زمانی حیات سیاسی دارد که اهداف و مرام نامه و اعتقادات مشترک بین اعضای آن برقرار باشد و عده ای به عنوان رهبران حزب، جهت گیری سیاسی آن را حفظ کنند. هر زمانی که تمام این شرایط فراهم شود، حزب تأسیس می شود و هر زمان که این شرایط از بین برود، بدون نیاز به اعلام عمومی، حزب منحل می شود.

اما جنبش یا نهضت، یک اتفاق فراگیر در تمام اقشار یک جامعه و حتی کل جهان است. اقشار مختلفی که تشکیل دهنده یک نهضت هستند نه اعتقادات مشترکی دارند و نه اهداف مشترکی دارند و نه مرامنامه و تاریخ تأسیس دارند و نه هیات مرکزی و نه اعضای قانون گذار و نه رهبران مورد توافق. آنچه که باعث شکل گیری یک نهضت می شود، فقط و فقط یک ویژگی مشترک است که به گواهی تاریخ، ویژگی مشترک اغلب نهضت های تاریخ، به ستوه آمدن از بی عدالتی و ظلم بوده است. در چنین شرایطی، افراد یک جامعه اعم از مرد و زن و جوان و پیر و دین دار و بی دین و با سواد و بی سواد و سیاست مدار و عوام و... بدون اینکه اعتقادات و اهداف مشترکی داشته باشند، یک صدا انزجار خود را از ظلم و بی عدالتی فریاد می زنند و بازهم به گواهی تاریخ، زمانی که کار حکومت ها به جایی برسد که تمام اقشار جامعه صرف نظر از گرایشات اعتقادی و سیاسی، یک صدا علیه حکومت فریاد برآورند، پافشاری حاکمان بر حفظ شرایط موجود و عدم انعطاف در برابر مردم، به جز خونریزی و نهایتا سقوط حکومت نتیجه دیگری نداشته است.

انقلاب اسلامی ایران نمونه ای است که در آن مسلمانان و کمونیست ها و مارکسیست ها و توده ای ها، بدون اینکه اشتراک اعتقادی داشته باشند، همگی از ظلم نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بودند و مبارزه می کردند. تفاوت اعتقادی این مبارزان به قدری آشکار است که آنها در زندان های شاهنشاهی با یکدیگر به زد و خورد و مشاجرات سیاسی و اعتقادی می پرداختند و بعد از انقلاب اسلامی نیز، گروهی از مبارزان که موفق به کسب ارکان حکومت شدند، سایر طیف ها را نابود کردند.

با مشخص شدن تفاوت نحوه شکل گیری حزب و نهضت، اینک می توان سوالات بغرنج مطرح شده در ابتدای مطلب را با جواب های بسیار ساده ای پاسخ گفت. وجه مشترک تمام این پاسخ ها آن است که به جز انزجار از بی عدالتی، هیچ وجه مشترک دیگری بین انسان های منتسب به جنبش وجود ندارد و هر سوالی که نشانگر تعجب از یک ویژگی مشترک آدم های نهضت سبز باشد، سوالی ساده انگارانه است.

در ادامه تعدادی از سوالات مطرح شده را به همراه پاسخ های آنها مطرح می کنم. تلاش کرده ام تا در صورت امکان، پاسخ های خود را با بیان مثال هایی از انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک نمونه نهضت تاریخی تشریح کنم.

1- چگونه است که یاران خمینی شعار نه غزه نه لبنان سر می دهند؟
پاسخ: آنهایی که این شعار را سر می دهند لزوما همان یاران قدیمی امام خمینی نیستند. بلکه افرادی هستند که صرفا از بی عدالتی به ستوه آمده اند. (ناگفته نماند که به عقیده من، دوستداران امام خمینی نیز این شعار را سر داده اند و منظور آنها نشان دادن انزجار از دوگانگی حاکمان در حرمت خون مسلمانان ایران و مسلمانان فلسطین بوده است و نه حمایت از اسرائیل!)

2- چرا طرفداران جنبش سبز بدحجاب هستند؟
پاسخ: زیرا شما اطلاعات خود را از منابعی دریافت می کنید که به شما القا می کنندکه جنبش سبز یک حزب سیاسی با منش و اهداف مشخص است. برای مشاهده حقیقت در باره نوع حجاب جنبش سبزی ها لازم است که در اجتماعات آنان حضور پیدا کنید و از چادری های یک چشمی تا معتقدان به بی حجابی و از روزه داران شب زنده دار تا روزه خواران بی وجدان را در کنار هم ببینید. در انقلاب اسلامی نیز همان طور که در فیلم های مستند دیده اید، افرادی مسلمان، افرادی مسیحی، رزتشتی، بی حجاب، با حجاب، پیر، جوان و... با اکثریت قاطع همگی به جمهوری اسلامی رای می دهند و از اینکه آقای خمینی آنها را نجات داده خوشحالند.

3- آیا مهندس موسوی و مراجع تقلید سبز، هم فکر و هم نظر با رقاصه های فراری هستند؟
پاسخ: خیر. تنها وجه اشتراکی که این بزرگواران با رقاصه های فراری دارند، حس فطری انزجار از بی عدالتی است و زمانی که این صورت مسأله حل شود، به نظر من هیچ اشتراک اعتقادی و سیاسی و دنیوی و اخروی دیگری بین آنها وجود نخواهد داشت. کما اینکه بین کمونیست ها و مارکسیست هایی که با شاه می جنگیدند، هیچ وجه اشتراکی با امام خمینی، به جز ظلم ستیزی وجود نداشت و پس از انقلاب نیز شدت این اختلافات به صورت تسویه حساب های اساسی، روشن تر شد.

4- چرا با دیدن این همه ضد انقلاب و شعارهای انحرافی، بچه مسلمان ها از نهضت سبز برائت نمی جویند و به آغوش نظام باز نمی گردند؟
پاسخ: تنها شاخصه ای که معرف نهضت سبز است، همانند اغلب نهضت های تاریخ، انزجار از بی عدالتی است و لاغیر. برائت جستن از نهضت ظلم ستیز، یعنی اعلام پیوستن به کسانی که یا عالمانه طرفدار بی عدالتی هستند و یا اینکه فرق نهضت و حزب را نمی دانند. کما اینکه امام خمینی سلام الله علیه به دلیل همراهی کمونیست ها و مارکسیست ها در انقلاب، به آغوش نظام شاهنشاهی باز نگشت! برائت امام خمینی از رفتارها و گفته ها و بیانیه های و اعلامیه هایش مشخص بود و اهداف و عقاید کمونیست ها هم مشخص بود. ناگفته مشخص بود که به جز ظلم ستیزی، کوچک ترین اشتراکی بین اهداف و عقاید امام خمینی و کمونیست ها وجود نداشت و اصولا نیازی به اعلام برائت در روزنامه های رسمی و یا صدا و سیما وجود نداشت! در شرایط فعلی به طور خاص اگر علاقه مند هستید اعتقادات آقای موسوی را بدانید، لازم است بیانیه ها و مصاحبه های ایشان را مطالعه کنید و مراقب باشید که با فریب های رسانه ای، اعتقادات موسوی را با اعتقادات رقاصه های فراری اشتباه نگیرید!

5- چرا در حالی که کشورهای غرب و شرق، نهضت سبز را می ستایند، بچه مسلمان ها از راهی که می روند احساس خطر نمی کنند؟
پاسخ تکرای: زیرا شما جهان بینی خود را از رسانه هایی دریافت می کنید که به شما می گویند که مردمانی که در نقاط دیگر این کره خاکی به جز ایران زندگی می کنند، همگی از جنس دیوها و شیاطین هستند. در صورتی که بسیاری از مردم جهان از جنس انسان هستند و لذا حس ظلم ستیزی در آنان نیز وجود دارد و از دیدن جنبش های صلح طلب خوشحال می شوند و آن را می ستایند. مگر زمانی که کفار شرق و غرب با شنیدن ندای پیامبر اسلام مهر تایید بر آن زدند و پیام اسلام را ستودند، پیامبر اسلام احساس خطر کردند؟ و یا اگر کشورهای شرق و غرب، پیام حضرت حجت (عج) را درک کنند و ایشان را بستایند و پیرو راه ایشان شوند باید احساس خطر کرد و مسیر را عوض کرد؟ به نظر شما اگر همه کشورهای جهان از حزب شیطان هستند و قرار است ما همیشه بر عکس آنها باشیم تا بر حق باشیم، مثلا چرا وقتی آمریکا با القاعده می جنگد، ما ایرانیان، القاعده را تایید و تحسین نمی کنیم؟ و اصولا مگر شغل پیامبران به جز این بوده است که با نشان دادن زیبایی های حق و زشتی های باطل، انسان های خفته و ناآگاه را از خواب غفلت بیدار کنند و تحسین آنان را نسبت به حقیقت بر انگیزند؟

( حق چنانچه از دشمن من هم صادر شد، من او را تمجید کنم به عنوان اینکه حق است. و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان اینکه باطل است.  امام خمینی سلام الله علیه - صحیفه نور جلد 14)

5-2 (اضافه شده از روی کامنت یکی از دوستان)
طرفداری اوباما و نتانیاهو از جنبش سبز هم به دلیل حس ظلم ستیزیست؟

پاسخ: اوباما و نتانیاهو از حکومت فعلی ایران متنفرند، همان طور که از القاعده و صدام و بت پرستان ویتنامی متنفر بودند. بنابراین خوش آمدن آنها یا تنفر آنها به خودی خود معیار تشخیص حق یا باطل نیست و باید با معیارهای مکمل دیگری تحلیل شود. به ما یاد داده اند که معیار سنجش حق، مصلحت نظام (با حذف واژه اسلام) است که به تبع این طرز فکر هر آنچه به نفع ماست حق مطلق و هر آن کس که علیه ماست باطل مطلق است و در چنین شرایطی است که نقض هر یک و حتی تمام احکام اسلام، در راستای مصلحت نظام قابل تعبیر است.

انصاف بدهید در صورت پذیرفتن این عقیده باطل، اینکه معصومان فرموده اند حق را اگر از زبان دشمن بود بپذیرید و باطل را اگر از زبان دوست بود نپذیرید، یا آیه شریفه "قولوا الحق و لو علی انفسکم" معاذ الله به شوخی یا حدیث جعلی شبیه می ماند.

در چنین شرایطی، مصلحتی که قرار است نظام به دنبال آن باشد، دیگر خداپرستی نیست و همانند تمام حکومت های جهان، خودپرستی و نظام پرستی است.

6- با این همه تفاوت میان اقشاری که خود را سبز می دانند، آیا اصلا جنبش سبز به جایی خواهد رسید یا به بیراهه خواهد رفت؟
پاسخ: به گواهی تاریخ، تنها نتیجه ای که از شکل گیری نهضت ها حاصل می شود، سقوط حکومت است. اتفاق هایی که بعد از آن می افتد از هیچ قانون تکرارپذیری تبعیت نمی کند و آینده پس از سقوط حکومت های ظالم، نامشخص است.

7- پس آیا شما به فکر سرنگون کردن حکومت هستید؟
پاسخ: خیر. نه تنها نهضت سبز، بلکه تمام نهضت های تاریخ تنها کاری کردند اعلام بیزاری از بی عدالتی و امر به معروف و نهی از منکر است و اصولا هدف و روش و ابزاری غیر از این اعلام بیزاری نداشته اند. لیکن آنچه که اغلب اتفاق افتاده است آن است که حاکمان به جای اصلاح امور، از این هم صدایی به ستوه می آیند و با رعیت های بی دفاع خود به جنگ بر می خیزند و در چنین شرایطی، کسانی که حکومت را ساقط می کند، خود حاکمان هستند و نه نهضت ها. پیامبران الهی نیز علیرغم آنکه دلسوز انسان ها و پیام آور محبت الهی برای آنان بودند، همواره به انسان ها گوشزد می کردند که عاقبت امر خویش را با ظلم خراب نکنند. آنهایی که پند گرفتند عاقبت خود را اصلاح کردند و آنانی که پند نگرفتند، با افزودن بر ظلم، تیشه به ریشه خویش زدند.

سقوط یک حکومت آتشی است که دودش به چشم همه خواهد رفت که تنها راه جلوگیری از آن امر به معروف و نهی از منکر است و لذا تلاش تمام عدالت خواهان حقیقی تاریخ از جمله انبیای الهی آن بوده است که حاکمان با اصلاح عوامل بی عدالتی، جلوی شعله ور شدن این آتش خانمان سوز را بگیرند.(... آیا پند می گیرند؟)

8- آیا موسوی و کروبی و خاتمی می توانند جنبش سبز را هدایت کنند؟
پاسخ: به نظر من خیر. زیرا آنها تنها یک طیف اعتقادی از نهضت سبز هستند که از نگاه اسلام و سیره امام خمینی به ظلم اعتراض دارند. آنها نماینده تمام معترضان به ظلم نیستند و اگر هم بخواهند خود را رهبر معرفی کنند، اعتقاداتشان به جز برای کسانی که خود را در خط امام می دانند، مورد توجه نخواهد بود. با ارزش ترین کاری که آنها در این وانفسا بتوانند بکنند آن است که با تأکید عامدانه بر مبانی و اعتقاداتی که افراد بیشتری را در بر بگیرد، دلهای انسان ها را برای پذیرش یک شرایط خداپسندانه آماده کنند.

9- نهضت سبز از تکرار کردن تاریخ تلخ، چه لذتی می برد؟
پاسخ تکراری! هدف نهضت سبز تکرار کردن تاریخ نیست. آنها فقط اعلام بیزاری می کنند. لیکن تجربه نشان می دهد که حاکمان تاریخ را تکرار می کنند. وقتی اعلام انزجار از ظلم فراگیر می شود، حاکمان دو خصیصه پیدا می کنند. یکی آنکه دچار بدبینی مفرط می شوند و دیگر آنکه شکل گرفتن نهضت را باور نمی کنند. نتیجه آنکه در روزهای آخر، یکی امیرکبیر را می کشد، یکی فرزندان خود را کور می کند، یکی مادر و همسر خود را می کشد، یکی از کاسه چشم رعیت برج می سازد و دیگری دستور قتل عام و زندانی کردن نزدیکان خود را صادر می کند. چاره جلوگیری از تکرار تاریخ دو چیز است. یکی آنکه کار را به جایی نرسانیم که اعتراض به بی عدالتی در بین تمام اقشار فراگیر شود و دیگر اینکه اگر فراگیر شد، از تاریخ پند بگیریم و عامل اعتراض را اصلاح کنیم.

10- آیا می توان یک جنبش را سرکوب کرد و در نطفه خفه کرد و حکومت را نجات داد؟
پاسخ: زمانی که دامنه اعتراضات به حدی برسد که تمام طیف های کاملا متناقض یک جامعه، همگی در صف اعتراض علیه حکومت جمع شوند و یا به عبارت دیگر یک نهضت شکل بگیرد، سرکوب کردن نهضت یعنی همانا از بین بردن تمام طیف های جامعه! از بین بردن تمام رعیت نیز بیان دیگری است از تیشه زدن بر ریشه خویشتن. لذا به نظر می رسد که اصلاح ریشه ظلم و عذرخواهی از رعیت، کلید نجات حکومت در چنین شرایطی است.

از آنجا که پاسخ تمام سوالات فوق تقریبا تکراری است، در پایان پیشنهاد می کنم به جای تمام سوالات متعجبانه ای که در مورد پارادکس های نهضت سبز از خود می پرسیم؛ با خود بیاندیشیم که اتفاقا این چه عامل نیرومند و شگفت انگیزی است که این همه افراد با عقاید مختلف را در زیر یک پرچم گرد آورده است؟ آیا منجی آخرالزمان (عج) نیز ملیون ها اعتقاد و ملیون ها مسلمان و غیر مسلمان را در زیر یک پرچم گرد هم خواهد آورد؟


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ
٢۳ آذر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/190/
دسته بندی: سیاسی



 جایگاه مذهب در یک جامعه لیبرال دموکرات

شاید بسیاری از ما ایرانیان، به محض شنیدن واژه های نظیر دموکراسی یا لیبرالیسم (آزادی عقاید)، جامعه ای را تصور کنیم که در آن از خدا و مذهب خبری نیست و معیار تشخیص حقانیت و معیار قانونگذاری، رای اکثریت است. در این صورت سوال بسیار جدی و در عین حال ساده ای برای افراد پایبند به مذهب مطرح می شود که اصلا چه ارتباطی بین رای اکثریت و حقیقت مطلق وجود دارد؟ و اینکه چگونه می توان به عنوان یک انسان مذهبی، مفاهیمی همچون دموکراسی و لیبرالیسم را به عنوان شیوه حکومت داری تایید کرد؟

قبل از پاسخ به این سوال لازم است اشاره کنم که پس از درج این مطلب، در صحبتی با مقداد به این نتیجه رسیدم که باید این توضیح را اضافه کرد که در این مطلب، منظور من از دو واژه دموکراسی و لیبرالیسم صرفا همان چیزی است که در این مطلب تعریف کرده ام و سایر معانی و ملزوماتی که این دو واژه از نظر سیاسی در سایر کشورها به همراه دارند، مورد نظر بنده نیست.

دموکراسی و لیبرالیسم:

از نظر نگارنده این مطلب، دموکراسی، یک ساختار ارزشی در موازات و یا هم ردیف سایر فلسفه های جامعه شناسی نیست. بلکه به عبارت بسیار ساده و طنز آلود، دموکراسی می گوید آنچه که بیشتر است، بیشتر است! با این تعریف، پذیرفتن یا نپذیرفتن دموکراسی اصولا قابل بحث نیست. بلکه بحث بر سر این است که از نظر ما بهتر است که چه چیزی بیشتر باشد؟ از اینجاست که مکاتب فکری و فلسفه های جامعه شناسی پیدا می شوند و هر کدام مردم را به کیش خود دعوت می کنند.

مطلب فوق را به دلیل اهمیت تفهیم آن به شکل دیگری بررسی کنیم. فرض کنید در یک جامعه دموکرات، بر سر تصویب یک قانون رفراندوم برگزار می شود، به صورتی که رای تمام افراد در آن از ارزش مساوی برخوردار است. به نظر شما نتیجه رای گیری چه خواهد بود؟... بله درست حدس زدید. نتیجه رای گیری، نتیجه ای است که اکثر مردم به آن رای داده اند! اما سوال این است که اکثر مردم به چه گزینه ای رای داده اند؟ آیا ممکن است وضعیت اقتصادی مردم در انتخاب آنها تأثیر گذاشته باشد؟ آیا ممکن است سن رای دهندگان در انتخاب آنها موثر باشد؟ آیا ممکن است محل زندگی افراد یا نظرات دوستان و همسایگان آنها بر رای آنها تأثیر گذاشته باشد؟ و آیا ممکن است عقاید دینی آنها در انتخاب گزینه مورد نظر آنها تأثیر گذاشته باشد؟ جواب تمام این سوالات مثبت است.

به این ترتیب لازم است در تصور مبهمی که از جامعه دموکرات داریم تجدید نظر کنیم. دموکراسی یک قید تعریف شده نیست که مردم بتوانند آن را بپذیرند یا رد کنند. بلکه یک اصل انکار ناپذیر است که می گوید آن اتفاقی که قدرت وقوع بیشتری دارد، بیشتر اتفاق می افتد.

پس از ارائه این تعریف از دموکراسی، می توان این سوال را پرسید که چه لزومی دارد قدرت تصمیم گیری در میان افراد یک جامعه به طور مساوی پخش شود؟ آیا از نظرعملی بهتر نیست که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین آحاد جامعه تقسیم نشود و نظر عده ای بیش از عده دیگر تأثیرگذار باشد؟

پاسخ این است که از جمله اهداف تشکیل هر حکومت و تعریف کردن هر نظریه فلسفی برای اداره یک جامعه، برقراری امنیت جامعه و همچنین ایجاد رضایت خاطر شهروندان است که این موضوع هم عقلا قابل پذیرش است و هم در تمام مذاهب و فرقه های الهی و غیر الهی مورد پذیرش است. (اگر مثال نقضی وجود دارد که امنیت و رضایت را از جمله اهداف حکومت بر نمی شمارد، بهتر است نام هدف آنها را حکومت داری نگذاریم). لذا اگر ساختار حکومت به گونه ای تعریف شود که قدرت تصمیم گیری از اکثریت جامعه سلب شده باشد، بدیهی است که امنیت جامعه و رضایت خاطر شهروندان لزوما فراهم نمی شود که با اصل وجود حکومت در تضاد است. (در نظر داشته باشید که واگذاری حق رای به نمایندگان - در صورتی که قابلیت بازپس گیری حق رای از نماینده برقرار باشد- به معنای سلب قدرت تصمیم گیری از شهروندان نیست.)

سوال: پس اگر برای داشتن جامعه ای رضایتمند و امن، توجه به نظر اکثریت مردم کافی است، نقش ادیان و مذاهب برای جوامع انسانی چیست؟

پاسخ این است که با توجه به واقعیتی به نام دموکراسی، تمام مکاتب چه الهی و چه غیر الهی، تنها در صورتی می توانند در یک جامعه حاکم شوند که توانسته باشند مردم آن جامعه را با خود همراه کنند. در غیر این صورت اگر به کمک قدرت های مادی و غیر مادی بر سر کار آمده باشند، برای حفظ امنیت و رضایت شهروندان ناکارآمد خواهند بود که با اصل تشکیل حکومت در تناقض است.

نگاهی به روش زندگی تمام پیامبران الهی و امامان نیز نشان می دهد که روش تبلیغی آنها (که همان روش مورد پسند خداوند است)، این است که به تبلیغ آیین خود در میان مردم می پردازند و آنها را به راهی که معتقدند راه حق است، دعوت می کنند. در طول تاریخ هرگاه پیامبران توانستند اکثر قوم خود را به آیین خود دعوت کنند، خود به خود جامعه ای از مومنان به پیامبر تشکیل شده است و هرجا که مردم با پیامبران همراه نشدند، جامعه ای به وجود آمد که به مخالفت با پیامبران برخاستند (که البته در حالت دوم، نتیجه کج روی فکری خود را با خواری و یا با نزول عذاب الهی چشیده اند.) اما هیچ نمونه تاریخی را نمی یابیم که افرادی، تلاش کرده باشند جامعه ای را به کمک قدرت مادی وادار به پذیرش آیین خود کنند که در این صورت به گواهی تاریخ شکست خورده اند. در حکومتی که به زور قدرت مادی برقرار شده باشد، فقط جسم مردم تابع حکومت خواهد بود و عقل آنها تابع حکومتی دیگر (مثلا حکومت شیطان) و این بدیهی است که هدف هدایتی پیامبران تبعیت جسمی مردم از حکومت الهی نیست! به عبارت دیگر جامعه الهی یک حقیقت جداگانه نیست که آن را تأسیس کنیم و سپس مردم را در آن گرد هم بیاوریم و به زور نگه داریم. بلکه جامعه الهی، جامعه ای است که اکثر مردم آن جامعه، آیین الهی را پذیرفته اند و در کنار هم جامعه ای مورد پسند خداوند را تشکیل داده اند.

اشاره به این نکته ضروری است که انسان ها به حکم تجربه دریافته اند که ضمن رعایت دموکراسی، اگر قوانینی را تصویب کنند که گزاره های اعتقادی در آن به عنوان جرم یا وظیفه تعریف شده باشد و در عین حال نتوانسته باشند به کمک تبلیغات و امر به معروف و نهی از منکر یا هر روش دیگری، تمام افراد جامعه را به آن اعتقادات گرایش داده باشند، تصویب آن قانون تأثیری در اعتقاد اقلیت نخواهد داشت و این کار نیز به نوبه باعث تنش و نارضایتی در جامعه خواهد شد. لذا بشریت عقلا به این نتیجه رسیده است که اگر هدف از تصویب قانون، معتقد کردن مردم به یک حکم دینی است، بهتر است به جای تصویب قانون، به ترویج آن عقیده بپردازند و این همان تعریف لیبرالیسم است. (به عنوان مثال کشورهایی مثل ایران یا فرانسه که مجلس در آنها قوانین دینی یا ضد دینی تصویب می کند، دموکرات هستند ولی لیبرال نیستند.) و بازهم تجربه نشان داده است که جوامعی که گزاره های اعتقادی را به عنوان وظیفه قانونی یا جرم قانونی تصویب می کنند، دیر یا زود فرو می پاشند (مثل کشورهای کمونیست فروپاشیده)، در حالی که کشورهای لیبرالیستی وجود دارند که به دلیل جایگزینی تبلیغات به جای قانون، مدت زمانی بسیار طولانی است که جامعه ای اعتقادی باقی مانده اند (مانند مسیحیان اروپایی یا مذاهب موجود در هندوستان یا کمونیست های چین). قابل ذکر است که از نظر اسلام نیز، وادار کردن افراد به پذیرفتن یک عقیده (به عنوان جرم یا به عنوان وظیفه)، مطرود است که به طور صریح در آیات متعددی از قرآن کریم به آن اشاره شده است (مانند گزاره شریفه لا اکراه فی الدین و ...)

ناگفته نماند که یک دلیل ترس از برقراری لیبرالیسم (حذف تعریف جرم و وظیفه از گزاره های اعتقادی) آن است که افراد مذهبی، نگران آشکار شدن بی اعتقادی دیگران هستند که در این صورت لازم است به طور مفصل تر (که در این مقاله نمی گنجد)، اولا دلیل این ترس مورد بررسی قرار بگیرد و ثانیا بررسی شود که از نظر یک فرد مذهبی، اصلاح انحراف اعتقادی و ترویج اسلام، به کمک مجازات قانونی موثرتر است یا به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعه لیبرال؟

جمع بندی اینکه دموکراسی یک اصل عقلی تضمین کننده رضایت خاطر شهروندان در یک حکومت است و در بستر این دموکراسی، هر عقیده ای از جمله اسلام می تواند به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر و هر وسیله دیگری (مثلا رسانه ها) استفاده کند، و اکثریت جامعه و بلکه تمام جامعه را به خود متمایل کند (مانند آنچه در شروع انقلاب اسلامی ایران رخ داد) و هر روش دیگری که بدون همراهی فکری مردم بخواهد حکومت داری کند، به دلیل زیر پا گذاشتن اصل رضایت مردم، خودش هدف خودش را نقض کرده است و احتمالا به دنبال اهداف ضد ارزشی دیگری به جز رضایت مردم است. لیبرالیسم نیز یک تجربه تاریخی بشریت است که مدعی است با تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان وظیفه یا جرم در قانون، کمکی به ترویج آن نمی شود و بهتر است این کار را به صورت تبلیغ انجام دهیم تا با تنش کمتری در جامعه روبر شویم. در نتیجه تلفیق دموکراسی و لیبرالیسم جامعه ای را فراهم می کند که در آن از یک سو هر عقیده ای قابلیت فراگیر شدن تا مرز تمام افراد را داراست و از سوی دیگر هیچ عقیده ای بدون اینکه درست ترویج شده باشد، نمی تواند خود را بر دیگران تحمیل نماید.

در پایان مناسب است به عنوان یک انسان مذهبی از خود چند سوال بپرسیم:
1- آیا تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان قانون است که مردم را معتقد می کند و یا تبلیغ عقاید؟
2- آیا پذیرفتن دموکراسی تناقضی با مسلمان بودن تمام آحاد جامعه دارد؟
3- آیا قانونی که مخالف با نظر اکثریت باشد، می تواند رضایت اکثر مردم را فراهم کند؟
4- معروف و منکر در جامعه ای که گزاره های دینی تبدیل به قانون شده اند به چه شکلی تبدیل می شود؟ (پاسخ: وظیفه و جرم)
5- آیا مورد پسند خداوند این است که مسلمانان با ترویج عقاید و همراه کردن مردم موفق به برگزاری حکومت اسلامی شوند (همان کاری که پیامبر در دعوت مخفیانه و آشکار خود کرد) یا اینکه نظر خداوند و شیوه پیامبران این است که حکومتی اسلامی (و لو با افرادی اندک) تشکیل شود و به هر قیمت ممکن (مثلا با حذف تمام مخالفان و لو آنکه 99% جامعه باشند) خود را سرپا نگه دارد؟
6- آیا در یک کشور لیبرال-دموکرات ایده آل، افراد مذهبی وجود ندارند؟ و آیا مانعی برای پیشرفت مذهبی این افراد و همچنین ترویج عقاید آنان وجود دارد؟
7- آیا لیبرالیسم - دموکراسی از نظر ساختاری متناقض با نظر خداوند و شیوه پیامبران است یا اینکه عقاید تک تک مردم است که مورد پسند یا مورد غضب خداوند است؟
8- اگر به عنوان یک مسلمان علاقه مندیم قوانینی مطابق به فطرت خدایی افراد در جامعه تصویب شود، بهترین راه چیست؟ (پاسخ: دعوت مردم به سوی خدا)
9- و در آخر به این نیز بیاندیشیم که اگر تصورما از یک جامعه لیبرال - دموکرات یک جامعه بی دین است، این تصور غلط را چه کسانی و با چه اهدافی در ذهن ما جا انداخته اند؟ و اگر اسلام حقیقی و اهداف پیامبران در چنین بستری قابل حصول است، چرا پاسخ جامعه شناسانی که نکات مثبت این بستر را می ستایند، به جای جلسات مذهبی-علمی، باید توسط بازجویان در زندان ها داده شود؟

پی نوشت: برای مطالعه مطلبی ارزشمند در نقد این پست، اینجا را مطالعه کنید.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ
۱٥ آذر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/189/
دسته بندی: مذهبی ،سیاسی ،اجتماعی