اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 غیبت امام عصر و پست مدرنیسم

قبلا در این مقاله تلاش کردم بنویسم که چگونه از دید یک انسان مسلمان که عقاید خود را بر حق می داند، افراد گمراه می توانند محترم شمارده شوند و توضیح دادم که احترام گذاشتن به افراد گمراه به چه معناست و با چه معانی دیگری نباید اشتباه گرفته شود. در این نوشته سعی دارم به این موضوع بپردازم که چرا انسان ها به مرحله ای از تاریخ رسیده اند که افراد گمراه زیاد شده اند و تکلیف ما در معاشرت با آنان چیست؟

در مطالعاتی که برای کنکور ارشد هنر داشتم با مفهوم پست مدرنیسم (البته بیشتر معطوف به تاریخ هنر) آشنا شدم و تا حدودی فهمیدم که بشریت چه مراحلی را پشت سر گذاشته است تا به این روزگار پست مدرن رسیده.

به طور خلاصه در فضای پست مدرن چیزی به معنی "اصول" وجود ندارد و هنرمند پست مدرن یا متفکر پست مدرن، همین که حرفی برای گفتن دارد یعنی یک "اصل" برای خودش بنا کرده است. هر کسی که آن اصل را پسندید حمایتش می کند و هر کس که نپسندید به دنبال اصول دیگر می رود. به بیان دیگر بشر سنتی، اصول خود را از پیامبران و ادیان و سنت ها دریافت می کرد ولی بشر امروزی خود را محور حق می پندارد و خودش برای خودش اصول وضع می کند (صراط های مستقیم!). این به آن معنا نیست که دیگر انسان سنتی وجود ندارد و ادیان نقشی در جهان امروزی ندارند. بلکه به این معناست که با تکثر موجود در جهان امروزی، دینداران نیز همانند تمام گروه ها، گروهی (بزرگ) از مردم هستند که آنها هم خود را حق می پندارند و فکر می کنند که کلیدهای سعادت را می شناسند.

معمولا در ریشه یابی پست مدرنیسم و اینکه چرا بشریت به چنین مرحله ای رسیده است، فقط به ذکر تاریخ و تغییرات بشری اکتفا می شود، اما به این نکته نمی پردازند که چرا این تغییرات اتفاق افتاد و چرا تغییرات دیگری اتفاق نیافتاد!

از نظر بنده مهم ترین عاملی که باعث شده است جهان سنتی به تدریج تبدیل به جهان پست مدرن بشود، غیبت ولی عصر (عج) و قطع شدن ارتباط مستقیم انسان ها با منابع وحی است. در طی هزاران سالی که پیامبران در میان مردم حضور داشتند و با معجزه یا دلیل به مردم می قبولاندند که از جهان بالادست پیام های ارزشمندی برای آنها دارند، تمام کشمکش های بشری بر سر این بود که آیا این پیامبران راست می گویند یا نه و سرنوشت بشریت با موضوعاتی همچون ایمان آوردن، تکذیب کردن، عذاب الهی، معجزات الهی و... گره خورده بود. اما پس از ظهور دین اسلام و نزول قرآن و سپس غیبت امام زمان (عج)، گویی که از نظر خداوند جهان به مرحله ای از تاریخ رسیده است که با در دست داشتن قرآن (و هدایت غیر مستقیم امام عصر) بشریت باید بتواند خودش حق و باطل را تشخیص دهد و انتظار می رود که با مراجعه به منابع وحی این تشخیص را مستحکم نماید.

شرحه شرحه شدن حقیقت و پیدایش فرقه های مختلف فکری در اسلام، حتی از همان زمان ائمه علیهم السلام و حتی در بین شاگردان مستقیم امام صادق (ع) و یاران نزدیک سایر امامان رخ می داد. هر کدام از آنها بر مبنای استنباط خود از منابع وحی، روشی را در پیش می گرفتند که فکر می کردند منطبق بر حقیقت است و درآن واحد مشاهده می شد که چند نفر از شاگران یک معصوم، هر کدام برای خود شاگردانی به سبک فکری خود تربیت می کنند.

تا زمانی که ائمه معصومین علیهم السلام در میان مردم حضور داشتند، در صورت بالا گرفتن اختلافات بر سر حقیقت، به امام عصر مراجعه میشد و تکلیف یکسره می شد. اما پس از غیبت امام زمان (عج)، دریچه ای بر روی بشریت بسته شده است که دیگر هیچ کسی نمی تواند ادعا کند که حقیقت مطلق نزد اوست. هرچقدر که ما در فرقه فکری خود یقین داشته باشیم که راه درست را با توجه به منابع وحی یافته ایم، افرادی هم تعداد و هم ارز ما وجود دارند که همین فکر را می کنند ولی به نتایج دیگری رسیده اند!

ادعای یافتن حقیقت در طی حدود 1200 سال غیبت مفسران وحی، آنقدر تکثر یافته است که بشر امروزی با هزاران هزار برداشت مختلف از حقیقت روبروست که صاحبان تمام این روش ها بر مبنای یافته ها و استدلال های (مبتنی بر وحی) خود معتقدند که ناب ترین نوع حقیقت را یافته اند. حتی کار به جایی رسیده است که عده زیادی از انسان ها احساس می کنند خودشان خوبی ها و بدی ها را کشف کرده اند و بدون اینکه به یاد بیاورند که پیامبران نیز در پی تشریح همین حق و باطل ها بوده اند، احساس می کنند که برای اولین بار خوبی ها و بدی های جهان را کشف کرده اند و دستاوردهای خود را با افتخار به همنوعان خود اعلام می دارند و خود را بی نیاز از وحی تصور می کنند. به عبارت دیگر تکثر عقاید و بر حق شمردن خویشتن، نتیجه طبیعی وضعیتی است که در غیبت "سبب متصل بین زمین و آسمان" اتفاق می افتد.

در چنین جهانی هر کسی که بر دور عقاید خویش دیوار بکشد و گمان کند که ناب ترین نوع حقیقت را یافته است و دیگران را گمراه بشمارد، هر چقدر در حقانیت خود مطمئن تر باشد به نظر می رسد از سعادتمند شدن در پایان زندگی، دورتر است. قرآن کریم راه یافتن سعادت را به بشریت بشارت داده است و آن "شنیدن سخن" و انتخاب بهترین است. ما چاره ای نداریم جز اینکه دائما بشنویم و بشنویم و بهترین را انتخاب کنیم و همیشه در نظر داشته باشیم که شاید بهتر از آن چیزی که تا امروز شنیده ایم را فردا بشنویم و باید همیشه این آمادگی را در خود زنده نگاه داریم که در صورت بر حق یافتن حرف های جدید، آنها را نیز به کار ببندیم. تنها در صورت زنده نگه داشتن این "حس پذیرش" است که پس از ظهور امام غایب، اگر متوجه بشویم که یک بخشی یا تمام عقاید ما باطل بوده است، از تعجب شاخ در نمی آوریم و می توانیم با دلی آرام و قلبی مطمئن، یافته های خود را با نظرات امام معصوم تطبیق دهیم و در غیر این صورت امکان اینکه در برابر پذیرفتن حقیقت ناب مقاومت کنیم، وجود دارد.

خطرناک ترین کار در دوران غیبت آن است که عقاید خویشتن چنان بر حق بدانیم که گوش خود را بر روی شنیدن حرف های جدید (و مخالف) ببندیم و برای حفظ "ایمان" خود به گوشه ای پناه ببریم که عقاید خود را از تغییر یافتن مصون کنیم. نماد بارز این نوع تفکر "طالبان" هستند که با صدای بلند به تمام جهان اعلام کرده اند که حق را یافته اند و آنقدر در این باور خود اطمینان دارند که بقیه انسان ها را که از نظر آنها باطل هستند به هر روشی نابود می کنند. مثال های کوچک تر آن نیز دوستانی در اطراف ما هستند که حتی برادران مسلمان خود را که اعتقادات متفاوتی دارد، به چشم دشمنانی علیه عقاید شخصی خود و جامعه می بینند.

جهان اطراف ما پر است از آدم هایی که تک تک آنها در خیال خودشان بهترین راه انتخاب کرده اند و ما نمی توانیم به صرف اینکه خود را منطبق بر حق می پنداریم، به جنگ آنها برویم. درغیبت امام، جنگیدن فقط وقتی معنا پیدا می کند که افرادی به جنگ فیزیکی و حذف فیزیکی برخاسته باشند. در غیر این صورت ما به دلیل اینکه ناچاریم در این دنیا زندگی بکنیم، ناچار هستیم با عقاید دیگران معامله کنیم. به رسمیت شناختن دیگران و معامله کردن با آنها به معنای تصدیق کردن و تحسین کردن اعتقادات آنان نیست. بلکه به این معناست که بپذیریم هر کسی حق دارد یافته های خود را تبلیغ کند و دیگران را نسبت به آنچه که حق می پندارد، آگاه کند و اجازه بدهد که دیگران نیز همین کار را برای عقاید خود بکنند. اگر هدف ما از زندگی گسترش و تکثیر حقیقت و تأثیر مثبت گذاشتن در جهان است، با حذف دیگران و با تکفیر آنها موفق به گسترش عقاید خود نخواهیم شد و اگر فضای تنگ و تک صدایی را برای جامعه خود بپسندیم، نباید این را هم فراموش کنیم که انسان ها به صرف انسان بودن و غریزه جستجوگری و حق طلبی، هیچ گاه "تک صدا" را باور نخواهند کرد و هیچ حقیقتی در فضای تک صدا، تکثیر نخواهد شد.

شاید بنیانگذاران هالیوود که هنوز هم میلیاردها دلار خرج سینما می کنند، بهتر از همه مردم دنیا این واقعیت را دریافته اند که در جنگ با انسان های پست مدرن، بهترین ابزار رسانه های فرهنگی و همراه کردن عقیدتی انسان ها در طول زمان است و متاسفانه ما به عنوان بزرگ ترین مدعیان حقیقت، هنوز به فکر حذف فیزیکی دشمنان و فراری دادن منحرفان و زندان کردن مبلغان انحراف هستیم و به این نمی اندیشیم که با سیستم حذفی (بدون جذب)، هیچ گاه توان گسترش آنچه را که حقیقت می پنداریم، نخواهیم داشت.

اینکه جهان بدون پیامبران تا چه وضعیتی پیش خواهد رفت مشخص نیست و طبق بسیاری از پیش بینی ها وضعیت بشر آخرالزمانی بهتر از وضعیت گذشتگان نخواهد بود. اما در این میان هر یک از ما به عنوان کسی که عقاید خود را بر حق می دانیم، دو راه بیشتر نداریم. یکی روش طالبان و بر حق دانستن مطلق خویشتن و تکفیر دیگران است که در صورت ظهور امام معصوم و دیدن اینکه حقایق جدیدی از زبان ایشان بیان می شود که با عقاید ما منطبق نیست، به احتمال زیاد باعث مقاومت در برابر ایشان و پافشاری بر عقاید خویش خواهد بود. روش دیگر انجام تکلیف در حد توان و محترم شمردن انسان ها به صرف انسان بودن (و پتانسیل هدایت داشتن) و معامله با آنها از طریق فعالیت های فرهنگی و تبلیغی است که همواره دریچه ای برای امکان تغییر را باز می گذارد و این امکان را فراهم می کند که در صورت ظهور امام معصوم نیز پذیرای حرف های جدید و متفاوت از عقاید خویشتن باشیم.

به عنوان یک نتیجه جانبی از همین بحث، یادآوری شود که کسانی که دنیا پست مدرن را باور کرده اند (روشنفکران) و زودتر از ما متوجه این موضوع شده اند که انسان ها هر کدام برای خود تعریفی از حقیقت دارند، لزوما انسان های بی دین و بی خدا نیستند. بلکه ممکن است افرادی سنتی و مذهبی باشند که با توجه به درک دنیای متکثر، نسخه سعادت را در این می بینند که بتوان با سایر انسان ها تعامل فکری داشت و آنها را به صرف انسان بودن به رسمیت شناخت. در عین حال هر گونه تلاش برای تغییر عقاید آنها را امری مقدس و مهم تلقی می نمایند.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ
٢٤ شهریور ۱۳٩۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/205/
دسته بندی: پست مدرنیسم ،مذهبی