اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 خلیج خدا به جای خلیج فارس

مقدمه:
با توجه به انتقادات ارزشمند برخی از دوستان بعد از انتشار این مطلب لازم دیدم که در صدر این مطلب توضیح بدهم که سوال و جواب های مطرح شده در این متن، باید کاملا در یک فضای تئوری مورد بررسی قرار بگیرد و نگاه عملکردی و کارکردگرایانه به آن باعث سوء برداشت می شود. به عنوان مثال پیشنهاد می کنم هرجا که احساس کردید که نویسنده این مطلب انسانی بی خیال یا بی عاطفه است، نام کشور ایران را با یک کشور فرضی (مثلا ناریا) عوض کنید و آن جمله را دوباره در یک فضای تئوری فارغ از نام ایران بخوانید.

قبلا در قالب یک شعر {پی نوشت 1}  گفته بودم که اعتقادی به مرز کشورها و اسم کشورها ندارم. کشورهایی که امروز روی کره زمین نامگذاری شده اند، نتیجه جنگ ها و خونریزی هایی هستند که در طول تاریخ صورت گرفته است. مثلا مرز شمالی ایران نتیجه زیاده خواهی روس ها و بی عرضگی ایکس علیشاه ها و مرزهای شرقی ایران نتیجه آدم کشی و کشورگشایی و میزان زور بازوی سربازان نادرشاه هستند و از طرف دیگر بخش هایی از کره زمین که امروز سوریه یا پاکستان یا عراق نامیده می شوند، روزگاری جزو ایران بوده اند و الآن نیستند.

ما اینقدر موضوع این مرزها را جدی گرفته ایم که مثلا اگر خدای نکرده در سرخس انفجاری رخ بدهد و یک نفر کشته شود، بسیار ناراحت میشویم و حتی به فکر آخرت و قیامت هم می افتیم ولی اگر چند کیلومتر آن طرف تر در ترکمنستان انفجار یا زلزله ای رخ بدهد و 5000 نفر بمیرند، در حد یک خبر از آن می گذریم. آدم های این طرف مرز را هموطن می دانیم و وظیفه الهی و انسانی میدانیم که به آنها خدمت کنیم، ولی آدم های آن طرف مرز را چون حضرت فلانشاه نتوانسته سرزمینشان را اشغال کند، افغانی های غریبه می دانیم و هیچ احساس وظیفه ای در مورد آنها نداریم، ولو آنکه مسلمان و شیعه اثنی عشری هم باشند! و برعکس اگر اشرف افغان مثلا استان خراسان را به یغما برده بود، الان لابد هیچ احساس خاصی به هم وطنان عزیزتر از جان خراسانی نداشتیم و ای بسا به آنها به چشم کارگر افغانی نگاه می کردیم!


 (توضیح تصویر: ایران چند سال پیش به این شکل بوده است و ما الان نه تنها هیچ احساس تعصبی نسبت به بخش های حذف شده نداریم، بلکه بسیاری از بخش های بنفش رنگ را دشمن خود می دانیم. فرزندان ما نیز ممکن است در آینده ای به همین نزدیکی مثلا استان تهران یا استان یزد را یک کشور رقیب و بلکه دشمن ایران بر شمارند و از عقیده خود احساس وطن پرستی بلکه خداپرستی کنند)

با این مقدمه سه موضوع را عرض می کنم که امیدوارم فکر کردن به آنها باعث تعمق مجدد در برخی اصول اعتقادای گردد:

موضوع اول:
با عرض شرمندگی از همه دوستان وطن پرست که ممکن است این پاراگراف باعث رنجش خاطرشان شود، باید بگویم که به نظر من یکی از موضوعات پوچی که مدت زیادی هست عده زیادی را درگیر خودش کرده است، قضیه خلیج فارس هست و دعوای عبثی که بر سر اسم آن به وجود آمده است. اینکه اسم آن تکه از آب های زمین چه باشد واقعا چه اهمیتی دارد؟ از دید کسانی که به خدا اعتقاد دارند، شاید درست تر این باشد که ببینیم نام آن آبها چه باید باشه تا انسان ها، از نظر خداوند انسان های خوب تری باشند؟ آیا اسم فارس یا اسم عربی کمکی می کند که خداوند از انسان ها راضی تر باشد؟ راستی اسم "خلیج خدا" یا "خلیج انسان" چطور است؟ مگر بخش هایی از ایران که قبلا به نام شام و به نام افغانستان و به نام روسیه بود و الان به نام ایران است، بد شد که تغییر نام پیدا کرد؟ آیا هر تغییر نامی بد است یا فقط تغییر نام هایی بد است که نفس ما از آن بدش می آید؟

در اخبار خواندم که پیشنهاد داده شده اسم خیابانی که سفارت امارات متحده عربی در آن هست به خلیج فارس تغییر داده بدهند تا مسئولان کشور فرضی امارات مجبور باشند در نامه نگاری ها از نام خلیج فارس استفاده کنند. تصور کنید که اگر امارات هم در مقابل اسم خیابان سفارت ایران را خلیج عربی بگذارد و کشورهای هم پیمان صهیونیست ها نیز اسم خیابان های سفارت ایران را خیابان اسرائیل بگذارند عجب آش شله قلم کاری می شود! آنوقت است که ما هم  به فرمایش حضرت علی (ع) باید یک بار قبل از مرگ بمیریم تا ببینیم خداوند و فرشته ها از بالا چقدر به این دعواهای عبث سیاستمدارها و وطن پرست ها به چشم حقارت می نگرند.

( ناگفته نماند که در موضوع نام خلیج فارس، اعراب و سایر توطئه گرانی که این بازی پوچ را شروع کرده اند، بسیار سطحی نگرتر از وطن پرستانی می دانم که در دفاع از نام خلیج فارس برخاسته اند)

موضوع دوم:
موضوع دیگری هم هست که خودم به اندازه کافی به آن فکر کرده ام و جواب های مناسب برایش پیدا کردم. اما سوال را مطرح می کنم تا اگر مایل بودید شما هم به آن فکر کنید.

موضوع مورد نظر، موضوع ذخایر ارضی موجود در خاور میانه هست. زمانی که مسئولان کشور بگویند که ابرقدرت های فاسد غرب قصد دارند با ورود به خاورمیانه، منابع آن را به غارت ببرند. به نظرم باید از خودمان سوال کنیم که:

اولا: چه کسی گفته است که این منابع ارضی برای ما ایرانی ها یا عراقی ها یا عربستانی ها آفریده شده است؟ آیا مرزهای تخیلی که نتیجه خونریزی های تاریخی است این مالکیت را مشخص می کند؟ اگر این وجدانا این مرزها را معیار مالکیت از دید خداوند می دانیم، این را هم باید قبول کنیم که اگر مثلا آمریکا و انگلیس با خونریزی بخشی از این مرزها را از آن خود کردند، به حقیقت مورد نظر خداوند دست یافته و مالک حقیقی آن هستند.

ثانیا: از دید خداوند اگر مثلا آمریکا و انگلیس نفت و گاز خاورمیانه را برداشت کنند بدترین دزدی را مرتکب شده اند یا مردمان خاورمیانه که همین الان مالک چاه های نفتی هستند، از دید خداوند دزد محسوب می شوند؟ به عبارت دیگر آیا خط کشی های مرزی کشورها بر فراز چاه های نفتی است که موضوع مورد نظر پروردگار است یا عملی که انسان ها با نفت انجام می دهند موضوع مورد نظر خداوند است؟

اگر به نظر شما موضوع مرزها از نظر خداوند کم اهمیت تر از موضوع عملکرد انسان هاست، جا ندارد از خود سوال کنیم که اگر هر کشوری (حتی کشورهای مسلمان) به منابع نفتی ایران حمله ببرند، آیا وظیفه الهی خود می دانیم که از چاه های نفت دفاع کنیم و دست آنها را از بازو قطع کنیم و در این راه مثلا شهید هم بشویم و یا اینکه فارغ از موضوع وظیفه الهی، تعصبات مرزی و قبیله ای است که ما را به مقابله فرا می خواند؟

نکند ما صرفا از مالکیت جغرافیایی مرزهای نادرشاه و فتحعلی شاه دفاع می کنیم و اشتباها فکر می کنیم از مرزهای خداوند دفاع می کنیم؟ (یاد آوری می کنم که این سوالات را به منظور کنکاش شخصی شما مطرح می کنم و این سوالات لزوما به همین شکلی که مطرح می کنم در ذهن من بی جواب نمانده اند)

موضوع سوم:
لازم است به بعضی ها یادآوری شود که امام زمان (عج) فقط امام مرزهای فعلی ایران نیستند! خیال نکنید که اگر در ایران فساد زیاد بشود و عنان همه چیز از اقتصاد و سیاست و اخلاق و مذهب و اسلام و انقلاب و... از هم گسیخته شود، کمکی به ظهور حضرت شده است! الان سالهاست که در اقصی نقاط دنیا اخلاق به اوج فساد خودش رسیده و در بسیاری از کشورها با مرزهای تخیلی که توصیفش را کردم، اقتصاد و سیاست و مذهب و دانش و... به فضاحت کشیده شده و حتی پیش از این در همین مرزهای توهمی ایران هم حرمت اخلاق و مقدسات و حرمت خون انسان ها شکسته شده است. و بالعکس در بسیاری از نقاط جهان اخلاق و مذهب و سیاست و اقتصاد و... که زمانی خراب و فاسد بوده، الان در شرایط قابل قبول و پسندیده ای هست و این روند تا ظهور حضرت هم ادامه خواهد داشت.

فلذا اگر در بخشی از مرزهای توهمی زمان و مکان ساکن شدیم، نباید معاذالله خداوند یا امام زمان (عج) را نیز، پروردگار و امام محصور در همان مرزها بینگاریم و به خیال آنکه ما انسان های آخرالزمان هستیم، کارهایی را بکنیم که اگر معلوم شد ما در آخر الزمان نبوده ایم، همه محاسباتمان اشتباه از آب در بیاید!

امید آنکه روز قیامت جزو زیانکارترین انسان ها نباشم که "ضلّ سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا"

پی نوشت: --------------------------------

 فرزند زمین:

من سرخ پوست نیستم ولی انگار
دوست دارم در آن سوی جزیره ای که در آن،
پیرمردی تنها
جامانده از هزار سال ستیز قبایل بومی
سیگار می کشد،
در بین آن درختهای قشنگ و اقیانوس
گهواره ای ببندم و آرام تر شوم...

یا اینکه کاش
چندین و چند سال پیش از این
در جنگ پرتغال و جنوب کشته می شدم
بعد از هزار سال خبر می دادند
آری فلان نفر فرار کرد ز جنگ
و پناهنده شد به چین،
رفته است بر فراز بلند ترین دیوار
از چشمه حیات
اکسیر می خورد...

من فکر می کنم
این مرزهای به جامانده ز خون ها و جنگ ها
از روی نقشه ها
یک روز می رود...
باید دعا کنیم
هر جا که روی اوست
بوی وطن دهد

باید دعا کنیم...


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ
٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/194/
دسته بندی: فلسفی ،مذهبی ،سیاسی



 انتظار معجزه

من  انتظار معجزه دارم… نمی شود؟
هنــگام بـازدیـدن یــارم نــمی شود؟

گفتی دعا کنیم و اجابت کنی … چرا؟
آخـر چرا ظـهور بـهــــارم نـمی شـود؟

آه از غروب هـــــای غم انگیز جمعه ها
این هفته هم طلوع نگارم نمی شود؟

(دی ماه 83)


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ
۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/193/
دسته بندی: شعر سنتی ،مذهبی



 دوست نادان و دشمن دانا

طبق حدیث شریفه "عدو عاقل خیر من صدیق جاهل"، به نظرم سیره کسانی که بیشتر نگران تجاوز و آدم کشی به اسم اسلام هستند، نسبت به کسانی که بیشتر نگران خطر روشنفکران غربزده هستند، سیره حکیمانه تری است. هرچند که نباید فراموش کرد واژه "خیر" در اینجا به معنی خوب بودن گروه اول نیست، بلکه مقایسه دو گروه در بد بودن است و هر دو گروه پشت پیامبر (ص) را شکستند: عالم متهتک و جاهل متنسک.

و باز هم به نظرم می رسد اگر آیندگان بخواهند در مورد نقاط ضعف ما قضاوت کنند، بیش از آنکه بگویند که در میان دشمنان جمهوری اسلامی ایران عجب دشمنان عاقلی یافت می شده است، خواهند گفت که در بین دلسوزان نظام جمهوری اسلامی، عجب جاهلان متنسکی پیدا می شده است...


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ
٤ اسفند ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/192/
دسته بندی: مذهبی



 چند پیشنهاد قرآنی برای دوستان حق جو


هر یک از ما در دفاع از آنچه که می پنداریم حق است، هرچند که نیت های خالصانه و خیرخواهانه داریم، اما خطاهایی را می کنیم که باعث دور افتادن از مسیر مورد رضای خداوند می شود. چندی پیش در گفتگو با یکی از دوستان حدیث "اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن" مطرح شد و ایشان از من پرسید که به نظر تو چطور این حدیث را به کار ببندیم؟

در این مدت چند راهکار برگرفته از قرآن کریم و سیره اهل بیت علیهم السلام را که بیشتر منطبق بر شرایط فعلی است استنتاج کرده ام که به نظرم رعایت این نکات اگر به نظر شما هم خداپسندانه می آید، در تصمیم گیری ها و موضع گیری ها می تواند اشتباه در تشخیص از حق و دفاع از حق را کاهش دهد:

1- وظیفه انسان در برابر جاهلان و نادان ها:
وظیفه انسان در برابر انسان هایی که جهل دارند، صبر و دلسوزی و روشنگری است. در برابر این افراد، آنچه که خدا از ما می خواهد امر به معروف و نهی از منکر و بشارت و انذار است و لاغیر. اما با نگاهی به احوال خودم متوجه شده ام که نسبت به کسانی که فکر می کنم مسائلی را نمی دانند، دچار عصبانیت و هیجان و حس لذت بخش حاضر جوابی می شوم. اوج این صفات را می توانید در هنگامی که نادانی رو در روی شما دهان به ناسزا می گشاید تجربه کنید و در لذت بردن و عصبانی شدن از خواندن مقالات موافق و مخالف، فوروارد کردن ایمیل ها و خبرهای هیجان انگیز به موافقان و مخالفان به منظور خوشحال کردن یا عصبانی کردن آنها، شعاردادن علیه مخالفان و یا دیدن راهپیمایی های کسانی که آنها را فریب خورده یا نادان می دانیم نیز می توان نمونه های خفیف تر این صفات نفسانی را یافت.

باید انصاف داد که این سه حالت نفسانی (عصبانیت، هیجان و حاضر جوابی) را خداوند نه تنها از ما نمی خواهد بلکه صفات مذمومی هستند که کلام حق یا موضع حق انسان را نیز مکدر و مخدوش می کنند. ما اگر از خودمان و دانسته های خودمان دفاع می کنیم قضیه متفاوت است. اما اگر بنا داریم از آنچه مورد رضایت خداست دفاع کنیم، باید تنها به وظیفه ای که خداوند انتظار دارد عمل کنیم و نفسانیت و عصبانیت و حس انزجار از افراد نادان را مهار کنیم.

با توصیفاتی که خداوند در قرآن از رفتار صبورانه پیامبر در برابر جاهلان بیان فرموده است، به نظر می رسد عصبانیت و تنفر از نادانی انسان ها در مکتب اسلام پذیرفته نیست لطفا توجه داشته باشید که تکلیف در برابر نادان با تکلیف در برابر کافران دانا متفاوت است و البته در مورد کفار هم عصبانیت تکلیف نیست، بلکه سخت گیری است.

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ (سوره فتح آیه 29).

 پیامبر اسلام (ص) در صبوری و دلسوزی برای افراد جاهل آنقدر اصرار داشتند که در بعضی موارد خداوند به ایشان می فرماید که این همه دلسوزی لازم نیست. از آیات زیر اینچنین برداشت می شود که عکس العمل پیامبر اسلام (ص) نسبت به نادانی افراد، چیزی شبیه به غصه خوردن است و نه حرص خوردن و عصبانی شدن.

فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا (سوره کهف، آیه 6)
نزدیک است که تو جان خود را در اندوه اینکه آنان به این قرآن ایمان نمی آورند تباه کنی.

فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ (سوره فاطر، آیه 8)
خداست که هر که را بخواهد هدایت به بیراهه می گذارد و هرکه را بخواهد هدایت می کند، (لازم نیست) تو جان خود را به خاطر حسرت هدایت نشدن آنها از کف بدهی.

توجه به این نکته نیز خالی از لطف نیست که هدایت و گمراهی افراد تنها به دست خداست. ما فقط باید به وظیفه خود عمل کنیم و نباید خیال کنیم که بر اثر سخنرانی یا داد زدن یا عصبانی شدن ماست که هدایت افراد شکل می گیرد.

2- تلاش برای شنیدن تمام حرف ها:
خداوند کسانی را عاقل و اهل هدایت می داند که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین سخن را پیروی می کنند:
فَبَشِّرْ عِبَادِالَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (سوره زمر، آیات 17 و 18)

در آیه دیگری نیز که معمولا برداشت دیگری از آن را شنیده ایم، خداوند می فرماید که از گوش و چشم و قلب برای یافتن حقیقت استفاده کنیم و اگر بدون شنیدن و دیدن و تحقیق کردن، فقط یک خبر را شنیدیم و پذیرفتیم، روز قیامت باید پاسخگو باشیم:
وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا (سوره اسراء، آیه 36)

ما به ندرت می توانیم ادعا کنیم که ظرفیت شنیدن انواع سخنان را داریم. گروهی از مومنان به اشتباه که معتقدند برای هدایت انسان ها و اولوا الالباب شدن آنها، باید راه شنیدن سخنان دشمنان و کافران و مخالفان را بست و از این رو وب سایت ها و رسانه های دشمنان و مخالفان و روزنامه ها و احزاب معترضان را تعطیل یا فیلتر می کنند و یا بسیاری از افراد مذهبی فکر می کنند که با سر زدن به اینترنت یا دیدن اخبار بیگانه و تحلیل های ماهواره ها از راه حق منحرف می شوند.

از طرف دیگر نیز بسیاری از ما از مطالعه تحلیل ها و اخبار و تماشای میزگردها و سخنرانی های مسئولان احساس نفرت و تهوع می کنیم و فکر می کنیم این حالات ما مورد پسند خدا و به خاطر حق طلب بودن و تنفر از باطل و تنفر از دروغگویی است. در صورتی که نظر خداوند حکیم بر این است که انسان باید برای قرار گرفتن در مسیر هدایت و صاحب عقل شدن، همه سخنان را گوش دهد و بهترین را تبعیت کند.

به نظر من احساس تنفر و خشم از شنیدن سخنان مخالفان برخاسته از نفسانیت و خودپرستی ما و ترس از سخنان دشمنان و مخالفان نیز به دلیل ترس از عقل نداشتن خودمان است. کسی که به عقل خود اطمینان ندارد و از گمراه شدن بر اثر شنیدن حرف کفار می هراسد و راه شنیدن اخبار مخالفان را بر خود می بندد، از کجا به این اطمینان رسیده است که همین الآن هم بر اثر حرف عده ای دیگر گمراه نشده است؟

به طور ویژه در وضعیت فعلی ایران، پیشنهاد می کنم علاوه بر گوش، نقش مهم چشم را در تشخیص حق جدی تر بگیریم.

3- هوشیار بودن در مورد تشبیه تاریخی:

مورد سوم، مستقیما برگرفته از قرآن نیست. بلکه پیشنهادی است که برای جلوگیری در برداشت اشتباه از قرآن و سیره ائمه عرض می کنم.

در بسیاری از مقالات و تحلیل ها مشاهده می شود که نویسندگان به صرف تطبیق دادن یک واقعه تاریخی بر شرایط امروز، به نتیجه گیری نهایی می رسند و بعضا حکم تکفیر و تبرئه صادر می کنند. به عنوان مثال در قضیه روز عاشورا، معترضان می گویند ما نیز مثل اباعبدالله به ظلم اعتراض داشتیم و همان طور که امام حسین (ع) در روز عاشورا اغتشاش کرد و علیه یزید که خود را امیرالمومنین می دانست شورش و اغتشاش کرد و صدها نفر را کشت، ما نیز پیرو راه ایشان هستیم و کارهایی شبیه به کربلاییان انجام داده ایم.

مثال دیگر آن است که فرعون به قوم خود گفت که این دو جادوگر فریب کار (موسی و هارون) آمده اند تا شما را از سرزمین خودتان برانند و حکومت و آیین والا و مثال زدنی شما را متزلزل کنند و ما اصلاح طلبان داریم همان کاری را می کنیم که موسی و هارون کردند:
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَن یُخْرِجَاکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَى (سوره طه آیه 63)

در مقابل نیز حکومت عدل امام علی (ع) مصداق تشبیه تاریخی قرار می گیرد و گفته می شود که معترضان به حکومت فعلی، همانند خوارجی هستند که در حکومت عدل علی علیه السلام شورش کردند و میخواستند حکومت را متزلزل کنند و حضرت علی علیه السلام همه آنها را بدون مدارا از دم تیغ گذراند.

آنچه که معصومان به ما آموختنه اند آن است که در شرایط فتنه به دلیل سخت شدن تشخیص حق و باطل، بی محابا به آب نزنیم. به نظر من بسیاری از تحلیل های هر دو طرف که فقط و فقط مبتنی بر تشبیه تاریخی است و به کمک معیارهای دیگر سنجیده نمی شود، بی محابا به آب زدن و به بیراهه رفتن است. در تمام مثال های بالا و مثال های دیگری که افراد را به حضرت علی (ع) یا خوارج یا یزید یا منافقان یا فرعون یا موسی و هارون و... تشبیه می کنیم، اگر واقعا به دنبال رضایت خدا و کشف حقیقت هستیم، لازم است معیارهای تشخیص حق و باطل را بسیار پررنگ تر از شبیه سازی تاریخی مورد توجه قرار دهیم تا احساسی و جاهلانه قضاوت نکنیم.

پیشنهاد من این است که به طور خاص و ویژه در مورد مقالات و تحلیل هایی که در آنها پای شخصیت های تاریخی به وسط می آید، با دقت بگردیم و ببینیم که نویسنده چه نشانه ها و دلایلی را برای بر حق بودن یا باطل بودن یک طرف ارائه می کند و مراقب باشیم که نویسنده صرفا با یک تشبیه تاریخی، ما را اقناع نکند.

ناگفته نماند که در بحث های منطقی، از مثال های تاریخی می توان به عنوان مثال نقض استفاده کرد. مثلا اگر یک فرد مسلمان ادعا کرد که هر نوع اغتشاشی باطل است، می توان واقعه کربلا را به عنوان مثال نقض ادعای او مطرح کرد. ولی نمی توانیم به او بگوییم که اغتشاش گران همانند امام حسین (ع) هستند و کار خوبی می کنند که اغتشاش می کنند، مگر آنکه با دلیل و توضیحات کافی این ادعا را ثابت کنیم.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ
۱٢ دی ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/191/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی



 تناقض های درونی جنبش سبز


در جریانات پس از انتخابات، شبهه ای اساسی که به دغدغه تعداد زیادی از افراد حقیقت جو تبدیل شده است، آن است که جنبش سبز را دچار پارادکس های درونی فراوانی می یابند. چگونه است که سبزها از یک سو شاگردان و یاران امام خمینی هستند و از سوی دیگر شعار نه غزه نه لبنان و جمهوری ایرانی و امثالهم سر می دهند؟ آنها می گویند ما نگران اسلام هستیم و در عین حال طرفداران آنها بدحجاب و بی حجاب و زنان رقاصه فراری هستند. به راستی آنها چه کسانی هستند و چه می خواهند و چرا افرادی که سالیان دراز دلسوز نظام بوده اند از این جنبش اعلام برائت نمی کنند؟

جواب به این همه سوال که حقیقتا سوال های محکم و اساسی هستند، همگی در یک پاسخ کوتاه و کلیدی خلاصه می شود: جنبش با حزب سیاسی متفاوت است.

احزاب سیاسی، تشکیل شده از افرادی هستند که به صورت داوطلبانه و بر اساس اعتقادات مشترک، خط مشی مشترک، اهداف مشترک و مرام نامه سیاسی مشترک گرد هم آمده اند و برای رسیدن به قدرت سیاسی تلاش می کنند. افرادی که از این محدودیت ها خارج شوند، خود به خود از حزب خود خارج می شوند و احتمالا به صورت منفرد یا در قالب حزب جدیدی به فعالیت سیاسی خود ادامه می هند. بنابراین لازم است اشاره کنم که حزب سیاسی تنها تا زمانی حیات سیاسی دارد که اهداف و مرام نامه و اعتقادات مشترک بین اعضای آن برقرار باشد و عده ای به عنوان رهبران حزب، جهت گیری سیاسی آن را حفظ کنند. هر زمانی که تمام این شرایط فراهم شود، حزب تأسیس می شود و هر زمان که این شرایط از بین برود، بدون نیاز به اعلام عمومی، حزب منحل می شود.

اما جنبش یا نهضت، یک اتفاق فراگیر در تمام اقشار یک جامعه و حتی کل جهان است. اقشار مختلفی که تشکیل دهنده یک نهضت هستند نه اعتقادات مشترکی دارند و نه اهداف مشترکی دارند و نه مرامنامه و تاریخ تأسیس دارند و نه هیات مرکزی و نه اعضای قانون گذار و نه رهبران مورد توافق. آنچه که باعث شکل گیری یک نهضت می شود، فقط و فقط یک ویژگی مشترک است که به گواهی تاریخ، ویژگی مشترک اغلب نهضت های تاریخ، به ستوه آمدن از بی عدالتی و ظلم بوده است. در چنین شرایطی، افراد یک جامعه اعم از مرد و زن و جوان و پیر و دین دار و بی دین و با سواد و بی سواد و سیاست مدار و عوام و... بدون اینکه اعتقادات و اهداف مشترکی داشته باشند، یک صدا انزجار خود را از ظلم و بی عدالتی فریاد می زنند و بازهم به گواهی تاریخ، زمانی که کار حکومت ها به جایی برسد که تمام اقشار جامعه صرف نظر از گرایشات اعتقادی و سیاسی، یک صدا علیه حکومت فریاد برآورند، پافشاری حاکمان بر حفظ شرایط موجود و عدم انعطاف در برابر مردم، به جز خونریزی و نهایتا سقوط حکومت نتیجه دیگری نداشته است.

انقلاب اسلامی ایران نمونه ای است که در آن مسلمانان و کمونیست ها و مارکسیست ها و توده ای ها، بدون اینکه اشتراک اعتقادی داشته باشند، همگی از ظلم نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بودند و مبارزه می کردند. تفاوت اعتقادی این مبارزان به قدری آشکار است که آنها در زندان های شاهنشاهی با یکدیگر به زد و خورد و مشاجرات سیاسی و اعتقادی می پرداختند و بعد از انقلاب اسلامی نیز، گروهی از مبارزان که موفق به کسب ارکان حکومت شدند، سایر طیف ها را نابود کردند.

با مشخص شدن تفاوت نحوه شکل گیری حزب و نهضت، اینک می توان سوالات بغرنج مطرح شده در ابتدای مطلب را با جواب های بسیار ساده ای پاسخ گفت. وجه مشترک تمام این پاسخ ها آن است که به جز انزجار از بی عدالتی، هیچ وجه مشترک دیگری بین انسان های منتسب به جنبش وجود ندارد و هر سوالی که نشانگر تعجب از یک ویژگی مشترک آدم های نهضت سبز باشد، سوالی ساده انگارانه است.

در ادامه تعدادی از سوالات مطرح شده را به همراه پاسخ های آنها مطرح می کنم. تلاش کرده ام تا در صورت امکان، پاسخ های خود را با بیان مثال هایی از انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک نمونه نهضت تاریخی تشریح کنم.

1- چگونه است که یاران خمینی شعار نه غزه نه لبنان سر می دهند؟
پاسخ: آنهایی که این شعار را سر می دهند لزوما همان یاران قدیمی امام خمینی نیستند. بلکه افرادی هستند که صرفا از بی عدالتی به ستوه آمده اند. (ناگفته نماند که به عقیده من، دوستداران امام خمینی نیز این شعار را سر داده اند و منظور آنها نشان دادن انزجار از دوگانگی حاکمان در حرمت خون مسلمانان ایران و مسلمانان فلسطین بوده است و نه حمایت از اسرائیل!)

2- چرا طرفداران جنبش سبز بدحجاب هستند؟
پاسخ: زیرا شما اطلاعات خود را از منابعی دریافت می کنید که به شما القا می کنندکه جنبش سبز یک حزب سیاسی با منش و اهداف مشخص است. برای مشاهده حقیقت در باره نوع حجاب جنبش سبزی ها لازم است که در اجتماعات آنان حضور پیدا کنید و از چادری های یک چشمی تا معتقدان به بی حجابی و از روزه داران شب زنده دار تا روزه خواران بی وجدان را در کنار هم ببینید. در انقلاب اسلامی نیز همان طور که در فیلم های مستند دیده اید، افرادی مسلمان، افرادی مسیحی، رزتشتی، بی حجاب، با حجاب، پیر، جوان و... با اکثریت قاطع همگی به جمهوری اسلامی رای می دهند و از اینکه آقای خمینی آنها را نجات داده خوشحالند.

3- آیا مهندس موسوی و مراجع تقلید سبز، هم فکر و هم نظر با رقاصه های فراری هستند؟
پاسخ: خیر. تنها وجه اشتراکی که این بزرگواران با رقاصه های فراری دارند، حس فطری انزجار از بی عدالتی است و زمانی که این صورت مسأله حل شود، به نظر من هیچ اشتراک اعتقادی و سیاسی و دنیوی و اخروی دیگری بین آنها وجود نخواهد داشت. کما اینکه بین کمونیست ها و مارکسیست هایی که با شاه می جنگیدند، هیچ وجه اشتراکی با امام خمینی، به جز ظلم ستیزی وجود نداشت و پس از انقلاب نیز شدت این اختلافات به صورت تسویه حساب های اساسی، روشن تر شد.

4- چرا با دیدن این همه ضد انقلاب و شعارهای انحرافی، بچه مسلمان ها از نهضت سبز برائت نمی جویند و به آغوش نظام باز نمی گردند؟
پاسخ: تنها شاخصه ای که معرف نهضت سبز است، همانند اغلب نهضت های تاریخ، انزجار از بی عدالتی است و لاغیر. برائت جستن از نهضت ظلم ستیز، یعنی اعلام پیوستن به کسانی که یا عالمانه طرفدار بی عدالتی هستند و یا اینکه فرق نهضت و حزب را نمی دانند. کما اینکه امام خمینی سلام الله علیه به دلیل همراهی کمونیست ها و مارکسیست ها در انقلاب، به آغوش نظام شاهنشاهی باز نگشت! برائت امام خمینی از رفتارها و گفته ها و بیانیه های و اعلامیه هایش مشخص بود و اهداف و عقاید کمونیست ها هم مشخص بود. ناگفته مشخص بود که به جز ظلم ستیزی، کوچک ترین اشتراکی بین اهداف و عقاید امام خمینی و کمونیست ها وجود نداشت و اصولا نیازی به اعلام برائت در روزنامه های رسمی و یا صدا و سیما وجود نداشت! در شرایط فعلی به طور خاص اگر علاقه مند هستید اعتقادات آقای موسوی را بدانید، لازم است بیانیه ها و مصاحبه های ایشان را مطالعه کنید و مراقب باشید که با فریب های رسانه ای، اعتقادات موسوی را با اعتقادات رقاصه های فراری اشتباه نگیرید!

5- چرا در حالی که کشورهای غرب و شرق، نهضت سبز را می ستایند، بچه مسلمان ها از راهی که می روند احساس خطر نمی کنند؟
پاسخ تکرای: زیرا شما جهان بینی خود را از رسانه هایی دریافت می کنید که به شما می گویند که مردمانی که در نقاط دیگر این کره خاکی به جز ایران زندگی می کنند، همگی از جنس دیوها و شیاطین هستند. در صورتی که بسیاری از مردم جهان از جنس انسان هستند و لذا حس ظلم ستیزی در آنان نیز وجود دارد و از دیدن جنبش های صلح طلب خوشحال می شوند و آن را می ستایند. مگر زمانی که کفار شرق و غرب با شنیدن ندای پیامبر اسلام مهر تایید بر آن زدند و پیام اسلام را ستودند، پیامبر اسلام احساس خطر کردند؟ و یا اگر کشورهای شرق و غرب، پیام حضرت حجت (عج) را درک کنند و ایشان را بستایند و پیرو راه ایشان شوند باید احساس خطر کرد و مسیر را عوض کرد؟ به نظر شما اگر همه کشورهای جهان از حزب شیطان هستند و قرار است ما همیشه بر عکس آنها باشیم تا بر حق باشیم، مثلا چرا وقتی آمریکا با القاعده می جنگد، ما ایرانیان، القاعده را تایید و تحسین نمی کنیم؟ و اصولا مگر شغل پیامبران به جز این بوده است که با نشان دادن زیبایی های حق و زشتی های باطل، انسان های خفته و ناآگاه را از خواب غفلت بیدار کنند و تحسین آنان را نسبت به حقیقت بر انگیزند؟

( حق چنانچه از دشمن من هم صادر شد، من او را تمجید کنم به عنوان اینکه حق است. و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان اینکه باطل است.  امام خمینی سلام الله علیه - صحیفه نور جلد 14)

5-2 (اضافه شده از روی کامنت یکی از دوستان)
طرفداری اوباما و نتانیاهو از جنبش سبز هم به دلیل حس ظلم ستیزیست؟

پاسخ: اوباما و نتانیاهو از حکومت فعلی ایران متنفرند، همان طور که از القاعده و صدام و بت پرستان ویتنامی متنفر بودند. بنابراین خوش آمدن آنها یا تنفر آنها به خودی خود معیار تشخیص حق یا باطل نیست و باید با معیارهای مکمل دیگری تحلیل شود. به ما یاد داده اند که معیار سنجش حق، مصلحت نظام (با حذف واژه اسلام) است که به تبع این طرز فکر هر آنچه به نفع ماست حق مطلق و هر آن کس که علیه ماست باطل مطلق است و در چنین شرایطی است که نقض هر یک و حتی تمام احکام اسلام، در راستای مصلحت نظام قابل تعبیر است.

انصاف بدهید در صورت پذیرفتن این عقیده باطل، اینکه معصومان فرموده اند حق را اگر از زبان دشمن بود بپذیرید و باطل را اگر از زبان دوست بود نپذیرید، یا آیه شریفه "قولوا الحق و لو علی انفسکم" معاذ الله به شوخی یا حدیث جعلی شبیه می ماند.

در چنین شرایطی، مصلحتی که قرار است نظام به دنبال آن باشد، دیگر خداپرستی نیست و همانند تمام حکومت های جهان، خودپرستی و نظام پرستی است.

6- با این همه تفاوت میان اقشاری که خود را سبز می دانند، آیا اصلا جنبش سبز به جایی خواهد رسید یا به بیراهه خواهد رفت؟
پاسخ: به گواهی تاریخ، تنها نتیجه ای که از شکل گیری نهضت ها حاصل می شود، سقوط حکومت است. اتفاق هایی که بعد از آن می افتد از هیچ قانون تکرارپذیری تبعیت نمی کند و آینده پس از سقوط حکومت های ظالم، نامشخص است.

7- پس آیا شما به فکر سرنگون کردن حکومت هستید؟
پاسخ: خیر. نه تنها نهضت سبز، بلکه تمام نهضت های تاریخ تنها کاری کردند اعلام بیزاری از بی عدالتی و امر به معروف و نهی از منکر است و اصولا هدف و روش و ابزاری غیر از این اعلام بیزاری نداشته اند. لیکن آنچه که اغلب اتفاق افتاده است آن است که حاکمان به جای اصلاح امور، از این هم صدایی به ستوه می آیند و با رعیت های بی دفاع خود به جنگ بر می خیزند و در چنین شرایطی، کسانی که حکومت را ساقط می کند، خود حاکمان هستند و نه نهضت ها. پیامبران الهی نیز علیرغم آنکه دلسوز انسان ها و پیام آور محبت الهی برای آنان بودند، همواره به انسان ها گوشزد می کردند که عاقبت امر خویش را با ظلم خراب نکنند. آنهایی که پند گرفتند عاقبت خود را اصلاح کردند و آنانی که پند نگرفتند، با افزودن بر ظلم، تیشه به ریشه خویش زدند.

سقوط یک حکومت آتشی است که دودش به چشم همه خواهد رفت که تنها راه جلوگیری از آن امر به معروف و نهی از منکر است و لذا تلاش تمام عدالت خواهان حقیقی تاریخ از جمله انبیای الهی آن بوده است که حاکمان با اصلاح عوامل بی عدالتی، جلوی شعله ور شدن این آتش خانمان سوز را بگیرند.(... آیا پند می گیرند؟)

8- آیا موسوی و کروبی و خاتمی می توانند جنبش سبز را هدایت کنند؟
پاسخ: به نظر من خیر. زیرا آنها تنها یک طیف اعتقادی از نهضت سبز هستند که از نگاه اسلام و سیره امام خمینی به ظلم اعتراض دارند. آنها نماینده تمام معترضان به ظلم نیستند و اگر هم بخواهند خود را رهبر معرفی کنند، اعتقاداتشان به جز برای کسانی که خود را در خط امام می دانند، مورد توجه نخواهد بود. با ارزش ترین کاری که آنها در این وانفسا بتوانند بکنند آن است که با تأکید عامدانه بر مبانی و اعتقاداتی که افراد بیشتری را در بر بگیرد، دلهای انسان ها را برای پذیرش یک شرایط خداپسندانه آماده کنند.

9- نهضت سبز از تکرار کردن تاریخ تلخ، چه لذتی می برد؟
پاسخ تکراری! هدف نهضت سبز تکرار کردن تاریخ نیست. آنها فقط اعلام بیزاری می کنند. لیکن تجربه نشان می دهد که حاکمان تاریخ را تکرار می کنند. وقتی اعلام انزجار از ظلم فراگیر می شود، حاکمان دو خصیصه پیدا می کنند. یکی آنکه دچار بدبینی مفرط می شوند و دیگر آنکه شکل گرفتن نهضت را باور نمی کنند. نتیجه آنکه در روزهای آخر، یکی امیرکبیر را می کشد، یکی فرزندان خود را کور می کند، یکی مادر و همسر خود را می کشد، یکی از کاسه چشم رعیت برج می سازد و دیگری دستور قتل عام و زندانی کردن نزدیکان خود را صادر می کند. چاره جلوگیری از تکرار تاریخ دو چیز است. یکی آنکه کار را به جایی نرسانیم که اعتراض به بی عدالتی در بین تمام اقشار فراگیر شود و دیگر اینکه اگر فراگیر شد، از تاریخ پند بگیریم و عامل اعتراض را اصلاح کنیم.

10- آیا می توان یک جنبش را سرکوب کرد و در نطفه خفه کرد و حکومت را نجات داد؟
پاسخ: زمانی که دامنه اعتراضات به حدی برسد که تمام طیف های کاملا متناقض یک جامعه، همگی در صف اعتراض علیه حکومت جمع شوند و یا به عبارت دیگر یک نهضت شکل بگیرد، سرکوب کردن نهضت یعنی همانا از بین بردن تمام طیف های جامعه! از بین بردن تمام رعیت نیز بیان دیگری است از تیشه زدن بر ریشه خویشتن. لذا به نظر می رسد که اصلاح ریشه ظلم و عذرخواهی از رعیت، کلید نجات حکومت در چنین شرایطی است.

از آنجا که پاسخ تمام سوالات فوق تقریبا تکراری است، در پایان پیشنهاد می کنم به جای تمام سوالات متعجبانه ای که در مورد پارادکس های نهضت سبز از خود می پرسیم؛ با خود بیاندیشیم که اتفاقا این چه عامل نیرومند و شگفت انگیزی است که این همه افراد با عقاید مختلف را در زیر یک پرچم گرد آورده است؟ آیا منجی آخرالزمان (عج) نیز ملیون ها اعتقاد و ملیون ها مسلمان و غیر مسلمان را در زیر یک پرچم گرد هم خواهد آورد؟


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ
٢۳ آذر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/190/
دسته بندی: سیاسی



 جایگاه مذهب در یک جامعه لیبرال دموکرات

شاید بسیاری از ما ایرانیان، به محض شنیدن واژه های نظیر دموکراسی یا لیبرالیسم (آزادی عقاید)، جامعه ای را تصور کنیم که در آن از خدا و مذهب خبری نیست و معیار تشخیص حقانیت و معیار قانونگذاری، رای اکثریت است. در این صورت سوال بسیار جدی و در عین حال ساده ای برای افراد پایبند به مذهب مطرح می شود که اصلا چه ارتباطی بین رای اکثریت و حقیقت مطلق وجود دارد؟ و اینکه چگونه می توان به عنوان یک انسان مذهبی، مفاهیمی همچون دموکراسی و لیبرالیسم را به عنوان شیوه حکومت داری تایید کرد؟

قبل از پاسخ به این سوال لازم است اشاره کنم که پس از درج این مطلب، در صحبتی با مقداد به این نتیجه رسیدم که باید این توضیح را اضافه کرد که در این مطلب، منظور من از دو واژه دموکراسی و لیبرالیسم صرفا همان چیزی است که در این مطلب تعریف کرده ام و سایر معانی و ملزوماتی که این دو واژه از نظر سیاسی در سایر کشورها به همراه دارند، مورد نظر بنده نیست.

دموکراسی و لیبرالیسم:

از نظر نگارنده این مطلب، دموکراسی، یک ساختار ارزشی در موازات و یا هم ردیف سایر فلسفه های جامعه شناسی نیست. بلکه به عبارت بسیار ساده و طنز آلود، دموکراسی می گوید آنچه که بیشتر است، بیشتر است! با این تعریف، پذیرفتن یا نپذیرفتن دموکراسی اصولا قابل بحث نیست. بلکه بحث بر سر این است که از نظر ما بهتر است که چه چیزی بیشتر باشد؟ از اینجاست که مکاتب فکری و فلسفه های جامعه شناسی پیدا می شوند و هر کدام مردم را به کیش خود دعوت می کنند.

مطلب فوق را به دلیل اهمیت تفهیم آن به شکل دیگری بررسی کنیم. فرض کنید در یک جامعه دموکرات، بر سر تصویب یک قانون رفراندوم برگزار می شود، به صورتی که رای تمام افراد در آن از ارزش مساوی برخوردار است. به نظر شما نتیجه رای گیری چه خواهد بود؟... بله درست حدس زدید. نتیجه رای گیری، نتیجه ای است که اکثر مردم به آن رای داده اند! اما سوال این است که اکثر مردم به چه گزینه ای رای داده اند؟ آیا ممکن است وضعیت اقتصادی مردم در انتخاب آنها تأثیر گذاشته باشد؟ آیا ممکن است سن رای دهندگان در انتخاب آنها موثر باشد؟ آیا ممکن است محل زندگی افراد یا نظرات دوستان و همسایگان آنها بر رای آنها تأثیر گذاشته باشد؟ و آیا ممکن است عقاید دینی آنها در انتخاب گزینه مورد نظر آنها تأثیر گذاشته باشد؟ جواب تمام این سوالات مثبت است.

به این ترتیب لازم است در تصور مبهمی که از جامعه دموکرات داریم تجدید نظر کنیم. دموکراسی یک قید تعریف شده نیست که مردم بتوانند آن را بپذیرند یا رد کنند. بلکه یک اصل انکار ناپذیر است که می گوید آن اتفاقی که قدرت وقوع بیشتری دارد، بیشتر اتفاق می افتد.

پس از ارائه این تعریف از دموکراسی، می توان این سوال را پرسید که چه لزومی دارد قدرت تصمیم گیری در میان افراد یک جامعه به طور مساوی پخش شود؟ آیا از نظرعملی بهتر نیست که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین آحاد جامعه تقسیم نشود و نظر عده ای بیش از عده دیگر تأثیرگذار باشد؟

پاسخ این است که از جمله اهداف تشکیل هر حکومت و تعریف کردن هر نظریه فلسفی برای اداره یک جامعه، برقراری امنیت جامعه و همچنین ایجاد رضایت خاطر شهروندان است که این موضوع هم عقلا قابل پذیرش است و هم در تمام مذاهب و فرقه های الهی و غیر الهی مورد پذیرش است. (اگر مثال نقضی وجود دارد که امنیت و رضایت را از جمله اهداف حکومت بر نمی شمارد، بهتر است نام هدف آنها را حکومت داری نگذاریم). لذا اگر ساختار حکومت به گونه ای تعریف شود که قدرت تصمیم گیری از اکثریت جامعه سلب شده باشد، بدیهی است که امنیت جامعه و رضایت خاطر شهروندان لزوما فراهم نمی شود که با اصل وجود حکومت در تضاد است. (در نظر داشته باشید که واگذاری حق رای به نمایندگان - در صورتی که قابلیت بازپس گیری حق رای از نماینده برقرار باشد- به معنای سلب قدرت تصمیم گیری از شهروندان نیست.)

سوال: پس اگر برای داشتن جامعه ای رضایتمند و امن، توجه به نظر اکثریت مردم کافی است، نقش ادیان و مذاهب برای جوامع انسانی چیست؟

پاسخ این است که با توجه به واقعیتی به نام دموکراسی، تمام مکاتب چه الهی و چه غیر الهی، تنها در صورتی می توانند در یک جامعه حاکم شوند که توانسته باشند مردم آن جامعه را با خود همراه کنند. در غیر این صورت اگر به کمک قدرت های مادی و غیر مادی بر سر کار آمده باشند، برای حفظ امنیت و رضایت شهروندان ناکارآمد خواهند بود که با اصل تشکیل حکومت در تناقض است.

نگاهی به روش زندگی تمام پیامبران الهی و امامان نیز نشان می دهد که روش تبلیغی آنها (که همان روش مورد پسند خداوند است)، این است که به تبلیغ آیین خود در میان مردم می پردازند و آنها را به راهی که معتقدند راه حق است، دعوت می کنند. در طول تاریخ هرگاه پیامبران توانستند اکثر قوم خود را به آیین خود دعوت کنند، خود به خود جامعه ای از مومنان به پیامبر تشکیل شده است و هرجا که مردم با پیامبران همراه نشدند، جامعه ای به وجود آمد که به مخالفت با پیامبران برخاستند (که البته در حالت دوم، نتیجه کج روی فکری خود را با خواری و یا با نزول عذاب الهی چشیده اند.) اما هیچ نمونه تاریخی را نمی یابیم که افرادی، تلاش کرده باشند جامعه ای را به کمک قدرت مادی وادار به پذیرش آیین خود کنند که در این صورت به گواهی تاریخ شکست خورده اند. در حکومتی که به زور قدرت مادی برقرار شده باشد، فقط جسم مردم تابع حکومت خواهد بود و عقل آنها تابع حکومتی دیگر (مثلا حکومت شیطان) و این بدیهی است که هدف هدایتی پیامبران تبعیت جسمی مردم از حکومت الهی نیست! به عبارت دیگر جامعه الهی یک حقیقت جداگانه نیست که آن را تأسیس کنیم و سپس مردم را در آن گرد هم بیاوریم و به زور نگه داریم. بلکه جامعه الهی، جامعه ای است که اکثر مردم آن جامعه، آیین الهی را پذیرفته اند و در کنار هم جامعه ای مورد پسند خداوند را تشکیل داده اند.

اشاره به این نکته ضروری است که انسان ها به حکم تجربه دریافته اند که ضمن رعایت دموکراسی، اگر قوانینی را تصویب کنند که گزاره های اعتقادی در آن به عنوان جرم یا وظیفه تعریف شده باشد و در عین حال نتوانسته باشند به کمک تبلیغات و امر به معروف و نهی از منکر یا هر روش دیگری، تمام افراد جامعه را به آن اعتقادات گرایش داده باشند، تصویب آن قانون تأثیری در اعتقاد اقلیت نخواهد داشت و این کار نیز به نوبه باعث تنش و نارضایتی در جامعه خواهد شد. لذا بشریت عقلا به این نتیجه رسیده است که اگر هدف از تصویب قانون، معتقد کردن مردم به یک حکم دینی است، بهتر است به جای تصویب قانون، به ترویج آن عقیده بپردازند و این همان تعریف لیبرالیسم است. (به عنوان مثال کشورهایی مثل ایران یا فرانسه که مجلس در آنها قوانین دینی یا ضد دینی تصویب می کند، دموکرات هستند ولی لیبرال نیستند.) و بازهم تجربه نشان داده است که جوامعی که گزاره های اعتقادی را به عنوان وظیفه قانونی یا جرم قانونی تصویب می کنند، دیر یا زود فرو می پاشند (مثل کشورهای کمونیست فروپاشیده)، در حالی که کشورهای لیبرالیستی وجود دارند که به دلیل جایگزینی تبلیغات به جای قانون، مدت زمانی بسیار طولانی است که جامعه ای اعتقادی باقی مانده اند (مانند مسیحیان اروپایی یا مذاهب موجود در هندوستان یا کمونیست های چین). قابل ذکر است که از نظر اسلام نیز، وادار کردن افراد به پذیرفتن یک عقیده (به عنوان جرم یا به عنوان وظیفه)، مطرود است که به طور صریح در آیات متعددی از قرآن کریم به آن اشاره شده است (مانند گزاره شریفه لا اکراه فی الدین و ...)

ناگفته نماند که یک دلیل ترس از برقراری لیبرالیسم (حذف تعریف جرم و وظیفه از گزاره های اعتقادی) آن است که افراد مذهبی، نگران آشکار شدن بی اعتقادی دیگران هستند که در این صورت لازم است به طور مفصل تر (که در این مقاله نمی گنجد)، اولا دلیل این ترس مورد بررسی قرار بگیرد و ثانیا بررسی شود که از نظر یک فرد مذهبی، اصلاح انحراف اعتقادی و ترویج اسلام، به کمک مجازات قانونی موثرتر است یا به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعه لیبرال؟

جمع بندی اینکه دموکراسی یک اصل عقلی تضمین کننده رضایت خاطر شهروندان در یک حکومت است و در بستر این دموکراسی، هر عقیده ای از جمله اسلام می تواند به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر و هر وسیله دیگری (مثلا رسانه ها) استفاده کند، و اکثریت جامعه و بلکه تمام جامعه را به خود متمایل کند (مانند آنچه در شروع انقلاب اسلامی ایران رخ داد) و هر روش دیگری که بدون همراهی فکری مردم بخواهد حکومت داری کند، به دلیل زیر پا گذاشتن اصل رضایت مردم، خودش هدف خودش را نقض کرده است و احتمالا به دنبال اهداف ضد ارزشی دیگری به جز رضایت مردم است. لیبرالیسم نیز یک تجربه تاریخی بشریت است که مدعی است با تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان وظیفه یا جرم در قانون، کمکی به ترویج آن نمی شود و بهتر است این کار را به صورت تبلیغ انجام دهیم تا با تنش کمتری در جامعه روبر شویم. در نتیجه تلفیق دموکراسی و لیبرالیسم جامعه ای را فراهم می کند که در آن از یک سو هر عقیده ای قابلیت فراگیر شدن تا مرز تمام افراد را داراست و از سوی دیگر هیچ عقیده ای بدون اینکه درست ترویج شده باشد، نمی تواند خود را بر دیگران تحمیل نماید.

در پایان مناسب است به عنوان یک انسان مذهبی از خود چند سوال بپرسیم:
1- آیا تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان قانون است که مردم را معتقد می کند و یا تبلیغ عقاید؟
2- آیا پذیرفتن دموکراسی تناقضی با مسلمان بودن تمام آحاد جامعه دارد؟
3- آیا قانونی که مخالف با نظر اکثریت باشد، می تواند رضایت اکثر مردم را فراهم کند؟
4- معروف و منکر در جامعه ای که گزاره های دینی تبدیل به قانون شده اند به چه شکلی تبدیل می شود؟ (پاسخ: وظیفه و جرم)
5- آیا مورد پسند خداوند این است که مسلمانان با ترویج عقاید و همراه کردن مردم موفق به برگزاری حکومت اسلامی شوند (همان کاری که پیامبر در دعوت مخفیانه و آشکار خود کرد) یا اینکه نظر خداوند و شیوه پیامبران این است که حکومتی اسلامی (و لو با افرادی اندک) تشکیل شود و به هر قیمت ممکن (مثلا با حذف تمام مخالفان و لو آنکه 99% جامعه باشند) خود را سرپا نگه دارد؟
6- آیا در یک کشور لیبرال-دموکرات ایده آل، افراد مذهبی وجود ندارند؟ و آیا مانعی برای پیشرفت مذهبی این افراد و همچنین ترویج عقاید آنان وجود دارد؟
7- آیا لیبرالیسم - دموکراسی از نظر ساختاری متناقض با نظر خداوند و شیوه پیامبران است یا اینکه عقاید تک تک مردم است که مورد پسند یا مورد غضب خداوند است؟
8- اگر به عنوان یک مسلمان علاقه مندیم قوانینی مطابق به فطرت خدایی افراد در جامعه تصویب شود، بهترین راه چیست؟ (پاسخ: دعوت مردم به سوی خدا)
9- و در آخر به این نیز بیاندیشیم که اگر تصورما از یک جامعه لیبرال - دموکرات یک جامعه بی دین است، این تصور غلط را چه کسانی و با چه اهدافی در ذهن ما جا انداخته اند؟ و اگر اسلام حقیقی و اهداف پیامبران در چنین بستری قابل حصول است، چرا پاسخ جامعه شناسانی که نکات مثبت این بستر را می ستایند، به جای جلسات مذهبی-علمی، باید توسط بازجویان در زندان ها داده شود؟

پی نوشت: برای مطالعه مطلبی ارزشمند در نقد این پست، اینجا را مطالعه کنید.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ
۱٥ آذر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/189/
دسته بندی: مذهبی ،سیاسی ،اجتماعی



 میزگردهای نمایشی، مرحله جدید نمایش مظلومیت

پس از دادگاه های نمایشی که برای بازداشت شدگان پس از انتخابات برگزار شد و پس از آزادی عده ای از آنان نیز مشخص شد که دو نوع دادگاه که یکی در حد پنج دقیقه و به صورت رسمی برگزار و دیگری به مدت طولانی به صورت نمایشی و در مقابل دوربین ها برگزار شده است، اینک نوبت به میزگردهای تخصصی رسیده است که در آن سران اصلاح طلبان در مقابل دوربین ظاهر شده و حرف هایی را که بر خلاف حرف های چند ده ساله آنان بوده به مردم می گویند و به کمک مجری اصرار دارند ثابت کنند که در مدت بازداشت به این حقایق دست یافته اند. من از آنجا که نه قبلا و نه در حال حاضر با نظریات این آقایان آشنایی درستی ندارم، در پی قضاوت در مورد درست یا غلط بودن حرف های آنان نیستم. اما با مشاهده این نوع اعترافات سوالات و جواب هایی با خودم داشتم و اینک بیش از آنکه بخواهم گفتگوهایی که با خودم داشتم و جواب هایی که به خودم دادم را مطرح کنم، سوالاتی را که برایم مطرح شده بازگو می کنم و دوست دارم بدانم افراد دیگری که شاهد این نوع میزگرد بوده اند چه جواب هایی به این سوالات می دهند و اینکه آیا اصولا چنین سوالاتی در ذهنشان نقش بسته است یا نه؟

1- فرض کنید که به جای این افراد، شما چند دهه به طور عادی در فضای رسانه ای و فضای سیاسی جامعه فعال بوده اید و از لحاظ روحی در انتخابات اخیر آماده شده بودید که به زودی نتیجه تئوری پردازی های سیاسی خود را در قالب برگزیده شدن فردی خاص در ریاست جمهوری ببینید. اما به طور ناگهانی از فردای انتخابات دستگیر شده و به مدت طولانی بی خبر از جامعه و حتی خانواده خود به بازداشتگاه برده می شوید؛ در حالی که کسانی که از زندان ها آزاد شده اند از وضعیت ناگوار و تنش های غیر منتظره و غیر قابل باور زندان صحبت می کنند، آیا باور می کنید که این افراد با چنین شرایطی در این مدت کوتاه، آنچنان به آرامشی روحی دست یافته اند که توانسته اند مانند مولوی و عرفا و... دچار تحولی روحی شوند که ناگهان به طور کامل تمام نظریات گذشته خود را انکار کنند و این را مدیون شرایط آرامش بخش زندان بدانند؟ فراموش نکنید که اولین نوع از این نمایش تلویزیونی حدود 50 روز بعد از دستگیری ها پخش شد که آقایان ابطحی و عطریانفر در آن برنامه نیز به همین نوع کشف حقایق اشاره کردند. (اضافه کنید به این شرایط آرامش بخش، دندان های شکسته سعید شریعتی و کاهش غیر عادی وزن آقای ابطحی و سایر اخبار آرامش بخشی که از درون زندان ها و از زبان آزاد شدگان روایت شده است)

2- در برنامه قبلی، آقای ابطحی اشاره کرد که در گفتگو با بازجویان خود که انسان های بسیار فرهیخته ای هستند به این نتایج جدید رسیده اند. به نظر شما این انسان های فرهیخته چه کسانی هستند که هیچ کسی نباید آنان را بشناسد و آیا تا کنون این افراد نظریات خود را در روزنامه ها و کتاب ها و دروس دانشگاه ارائه کرده اند تا به نقد گذاشته شود؟ و آیا آقایان حجاریان و عطریانفر و شریعتی که به اصطلاح نظریه پردازان طیف مخالف آنان بوده اند، تا قبل از این از وجود چنین نظریاتی خبر نداشتند و این افراد را در دانشگاه یا محافل سیاسی ندیده بودند؟ و اینکه اگر این حرف ها منطقی و مستدل است، اصولا چرا به جای حجاریان و عطریانفر، همان بازجوها که سالها روی این نظریات کار کرده اند نمی آیند و با زبانی مسلما قوی تر و شیوا تر، این نظریات را به مردم منتقل کنند؟

3- جمع بندی میزگرد سه نفره این بود که بخشی از علوم انسانی ما به طور مستقیم وارداتی ازعلوم غربی است و اساتید خودباخته دانشگاه ها، به محض فراگرفتن آنها به کشور بازگشته و آنها را تدریس می کنند. سوال من این است که آیا برای رفع این مشکل، باید راه انتقال آخرین علوم و دستاوردهای دنیا را به ایران بست یا اینکه متفکران دینی ما در حوزه های علمیه و سیاست گذاران کلان کشور از جمله رهبر کشور، باید شرایطی را فراهم کنند که علوم وارداتی به زبان سنت و دین ما ترجمه شود؟ آیا از اساتیدی که عمر خود را صرف کسب اطلاع از آخرین نظریات جامعه شناسی غرب کرده اند انتظار می رود که متخخص دین هم باشند که آنها را خودباخته می خوانیم یا مشکل اصلی بر خلاف آنچه که عطریانفر مشکل مشترک دانشگاه و حوزه دانست، متوجه ضعف حوزه های علمیه و ضعف برنامه ریزی استراتژیک کشور برای حفظ فرهنگ و دین و تمدن اسلامی و ایرانی است؟ و در نهایت اینکه آیا اساتیدی که خبر علوم جدید غرب را به دانشگاه ها می آورند و عمر خود را در دانشگاه ها صرف می کنند، همان کسانی هستند که جامعه را با این نظریات اداره می کنند و آیا آن اساتید کم کاری کرده اند یا گردانندگان جامعه که از این اساتید پیشتاز عقب مانده اند و نتوانستند علوم روز را برای بهبود جامعه با زبان سنت ایران ترجمه و اجرا کنند؟

4- به نظر شما آیا هزاران استاد و دانشجو که پس از انقلاب مدت سی سال است علوم غربی را تعلیم و تعلم می کنند، حتی یک بار هم در یک کلاس درس به این موضوع فکر نکرده اند که آیا این علوم برای جامعه ما مفید است یا خیر؟ یا اینکه ایشان منافعی را در این نظریات یافته اند که در قالب تدریس و بحث آنها را مورد بررسی قرار می دهند و لازم است این منافع نیز مورد بحث و بررسی قرار بگیرد؟

5- به نظر می رسد که هدف از بیان این مطالب از زبان نظریه پردازان اصلاح طلب، همراه کردن طیف اصلاح طلبان جامعه با این حرف های جدید است. اما بینندگان این میزگردها، آن هم پس از حوادث اخیر ایران که نشان دهنده اختلافات و مشکلات چندین ساله در لایه های زیرین جامعه بود، آیا از خود سوال نمی کنند که علوم غربی که حاصل آن در نحوه مدیریت کشورهای غربی دیده می شود، جامعه کم اختلاف تر و عدالت اجتماعی بهتری را به ارمغان می آورد و ای کاش که حتی تلاش های دست و پا شکسته ای هم برای ایرانیزه کردن این علوم انجام نمی شد؟ اگر حجاریان و عطریانفر و ابطحی معرف گروهی از جامعه هستند که به دنبال علوم غربی بوده اند و اینک از دست و باتوم و زندان سنتی های ایران این مصائب را چشیده اند، آیا انتظار می رود که آنچه را که بازجویان فرهیخته به عنوان سنت ایرانی به این آقایان یاد داده اند، راه نجات خود بدانند؟

6- اینگونه به نظر می رسد که این چند نفر به عنوان تئوری پردازان اصلاح طلب در زندان هستند. سوال اینجاست که این آقایان که در اندازه قدرت خود تلاش برای آشنایی مردم با علوم جدید غرب کرده اند مقصر وضع فعلی علوم انسانی هستند یا کسانی که با داشتن قدرت های اجرایی و تصمیم گیری های بسیار بزرگ تر کم کاری کرده اند و نتوانسته اند با این مشکلات مقابله کنند؟ و در جایی که ضعف عملکرد و ضعف استراتژی های کلی نظام برای مسئولان طراحی استراتژی نظام جزای حقوقی ندارد، آیا بیان اینکه فلاسفه غرب چه نظریات جدیدی دارند، جزای زندان و شکستن دندان دارد؟

7- دست نوشته های سعید حجاریان که با دست خط ناخوانای خود او بود و هم سعید شریعتی و هم مجری برنامه در خواندن آنها دچار اشکال شدند، آیا نمی شد به دستخط خود آنها بازنویسی یا تایپ شده باشد و یا اینکه قبل از اجرای برنامه مطالعه نشده بودند که دچار مشکلات شوند؟ برگزار کنندگان این میزگردها چرا اینقدر اصرار دارند صداقت تمام مراحل برگزاری را به مغز مردم فرو کنند؟

8- به نظر شما ترور کننده ی آقای حجاریان که خدای ناکرده برچسب های زشتی همچون اغتشاش گر و حامل سلاح و تروریست به او نمی چسبد، از اینکه در خانه بنشیند و سعید حجاریان را به عنوان سردسته اغتشاش گران در زندان یا در حال اعتراف و با زبان قاصر از دفاع ببیند چقدر خوشحال است؟ آیا انتظار می رود مردمی که این صحنه گردانی را می بینند به برحق بودن این مراسم مهر تایید بزنند و گفت و شنود های این برنامه ها را سرمشق زندگی خود قرار دهند؟

9- شما را ارجاع می دهم به نوشته دیگری که در آن اشاره کرده بودم که عقلا و فقهای ایران، زمانی که قانون اساسی را طراحی می کردند، در اصل 32 قانون اساسی به این نتیجه رسیدند که بازداشت افراد بیش از یک روز باعث خطراتی از جمله اعترافات و نظریات تحت فشار می شود و از این رو بازداشت افراد بیش از یک روز را خلاف قانون و مرتکبین آن را مستحق مجازات دانسته اند. اینک بعد از 80 روز بازداشت چگونه صحنه گردانان این برنامه انتظار دارند که گفته های این افراد حجت و راهگشای سوالات مردم باشد؟ پس ما قانون اساسی را به چه منظور مبنای رفتارهای اجتماعی خود قرار داده ایم و اگر نقض قانون اساسی ولو در رسانه ای با ملیون ها مخاطب در مقطعی خاص مفید به نظر می رسد و مرتکبان این برنامه ها نه تنها مستحق مجازات نیستند بلکه چشم انتظار تایید و تکبیر مردم هستند، چرا اصولا مبنای روابط اجتماعی خود را به جای قانون اساسی بر مبنای مصلحت اندیشی قرار نمی دهیم؟

10- در حالی که صحنه گردانان این برنامه ها تلاش می کنند ثابت کنند که عقاید این افراد واقعا در این مدت کوتاه 180 درجه تغییر کرده است، هیچ فکر کرده اند که با جا انداختن این موضوع در اذهان مردم، ناخواسته در ذهن آنان این موضوع را نیز جا می اندازند که عقاید این افراد ممکن است در آینده ای کوتاه، 180 درجه دیگر نیز بچرخد و اگر اصولا بپذیریم که چرخش های 180 درجه ای در مدتی کوتاه امکان پذیر است، چرا باید قبول کنیم که آقای عطریانفر بگوید پس از خروج از زندان عقایدش دیگر تغییر نخواهد کرد؟

11-  در نهایت اگر برای تمام سوالات فوق جواب های قانع کننده ای یافتید و قصد دارید که با بیان آنها کمی هم بنده را در باور خود شریک کنید، به این سوال هم فکر کنید که اگر به عنوان مثال افرادی همچون مصباح و شریعتمداری و سعید حدادیان و سعید عسگر هشتاد روز در زندان هایی با مدیریت اصلاح طلبان باشند و در این مدت از این زندان ها بعضا جسد هم بیرون بیاید و بعد از هشتاد روز در یک میزگرد در کنار گل شمعدان و لبخند بر لب (البته با دندان شکسته) بگویند که با آرامش مطلقی که در این مدت به آن دست یافته اند، کشف کرده اند که اصولا بهترین راه مدیریت جامعه، دموکراسی و لیبرالیسم مطلق است و برای این گفته خود دلایل متعددی هم بیاورند و بعد از آن نیز مجددا به سلول های خود برگردند، انتظار دارید که این نوع میزگرد چقدر بر باروهای شما و افکار عمومی مردم تأثیرگذار باشد؟


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ
۱ مهر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/188/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 مهدی مقیمی را آزاد کنید

بالا نوشت:
١- اینک که شما این مطلب را مطالعه می کنید، مهدی مقیمی پس از 83 روز حبس، آزاد شده است.
٢- (اضافه شده در آذرماه 88): مهدی مقیمی بی گناه شناخته شده و از همه اتهامات تبرئه شده است!

صحیفه نور امام خمینی سلام الله علیه - جلد 5، صفحه 30، الگوی حکومت اسلامی:
در حکومت اسلامی اگر یک نفر- مثلا - یک شخصی را کشت، این را می گیرند و قصاص می کنند لکن یک سیلی اگر کسی به او بزند، آن یک سیلی باید انتقام کشیده [شود] برای اینکه این زاید بر آن مقدار است. یک روز حبس اگر کسی را حبس بکنند، برخلاف نظام اسلام است. موارد خاصی دارد. گاهی حبس می شود. اینطور نیست که هر کس را بردند از اول، مثل این حکومتهایی که الان روی کار هستند، هر کس را که گرفتند، اول یک مدتی کتکش بزنند و مدتهایی کتک بزنند و حبس بکنند و زجر بکنند، و اینها بعدها هم که تفتیش کردندفهمیدند که اشتباه کردند، آن وقت بگویند ما "اشتباه " کردیم!

--------------------------------------------

دوستی 10 ساله ای که با مهدی مقیمی دارم، فرصتی برای من فراهم کرده است که شاید بیش از هر فرد دیگری از نزدیک در جریان فعالیت ها و اعتقادات و اخلاقیات او باشم. دوستی ما از سال اول دبیرستان در دبیرستان مفید شکل گرفت. بعد از آن در مهندسی مکانیک دانشگاه تهران به مدت 5 سال دوست صمیمی بودیم و بعد از آن علیرغم سفر دو ساله ای که برای فوق لیسانس طراحی صنعتی به هلند داشت، در ارتباط نزدیک و تقریبا روزانه اینترنتی بودیم. مهدی از راه دور به من کمک می کرد تا از نظرات تخصصی و اطلاعاتی که در مورد طراحی صنعتی در هلند کسب می کند، در مدیریت و نظارت علمی بر سایت طراحی صنعتی ایرانی استفاده کنم.

خانواده مهدی یک خانواده مذهبی سنتی هستند. پدر بزرگوارش در پست های مختلف فرمان داری و استان داری و بعد از آن به عنوان رئیس ستاد مبارزه با بحران کشور به خصوص در ماجرای زلزله بم نقش شماره یک داشت. بعد از آن نیز به دلیل خدمات گسترده ای که مردم از او دیده بودند، ایشان را به عنوان نماینده خود در مجلس شورای اسلامی برگزیدند.

خود مهدی علیرغم اینکه در جمع دوستان شوخ و بذله گو است، اما در اعتقادات دینی و رعایت حرام و حلال و مهم تر از همه اعتقاد شدید به نماز اول وقت، شاید از دید خیلی ها از جمله بنده حقیر که خود را مذهبی می دانم، آدم سخت گیری به حساب بیاید. دوستانی که مهدی را از نزدیک می شناسند می دانند که هروقت دامنه خنده های دوستانه به غیبت از فردی می رسید مهدی با ناراحتی سعی می کرد ما را از ادامه بحث منحرف کند. حضور مستمر او در جلسات مذهبی و سخنرانی ها استاد امجد و استاد نیک اقبالی، توفیقی بود که شاید نصیب حزب اللهی ترین دانشجویان دانشگاه تهران هم نمی شد.

مهدی در مهندسی مکانیک دانشگاه تهران جزو برترین دانشجویان بود و علیرغم اینکه به دلیل معدل بالا می توانست در فوق لیسانس مهندسی مکانیک بدون کنکور ادامه تحصیل دهد، هم زمان با من تصمیم گرفتیم که برای فوق لیسانس طراحی صنعتی ادامه تحصیل دهیم. از این رو در عرض چند ماه تلاش خود را بر روی کنکور هنر متمرکز کردیم. استعداد عجیب مهدی باعث شد که او در مرحله اول کنکور ارشد سال 85، رتبه 1 را کسب کند. دانشجویان طراحی صنعتی که 4 سال بر روی طراحی صنعتی تمرکز دارند، بهتر متوجه می شوند که فردی که از رشته دیگر موفق به کسب رتبه 1 در کنکور ارشد طراحی صنعتی بشود، حقیقتا یکی از نوابغ کشور است....

در همان زمان به دلیل معدل بالا در مهندسی مکانیک و پرو‍ژه موفقی که برای ویلچر جانبازان و معلولین اجرا کرده بود، موفق به کسب پذیرش از یکی از بهترین دانشگاه های طراحی صنعتی جهان در دلفت هلند شد. در دوسالی که مهدی در هلند بود ما به دلیل کار مشترک بر روی وب سایت طراحی صنعتی ایرانی و همچنین دوستی قدیمی ای که داشتیم، مرتب با هم در تماس بودیم و من از نزیک (!) شاهد کار تخصصی او بر روی پروژه های طراحی صنعتی بودم. هرچند که جالب ترین نکته ارتباطی ما بحث بر سر مسائل دینی بود که مهدی به دلیل جو غیر اسلامی هلند با آنها دست و پنجه نرم می کرد و از دغدغه های دینی اش و سختی هایی که در رعایت اعتقادات متحمل می شد برای من می گفت. آخرین روزهایی که در هلند بود تماس های زیادی با او داشتم و از قول خودم و اساتید دیگری به او توصیه می کردم که برای دکترا در همان جا یا کشور دیگری اقدام کند. اما مهدی تصمیم قاطع گرفته بود که برای خدمت سربازی به ایران برگردد و پس از آن از دانش طراحی خود برای راه اندازی پرو‍ژه های خلاقانه در ایران استفاده کند. فواره های هوشمند موزیکال در شهر بیرجند و آبنماهای بزرگ شهر رودسر و باغ موزه قصر، پروژه هایی است که او توانسته بود از راه دور مدیریت کرده و به اجرا برساند.

حالا که مهدی نابغه داستان ما با کوله باری از تجربه و خلاقیت و ایمان برای خدمت به کشورش برگشته است و بر خلاف 50% از دانشجویان همکلاسی ما در مکانیک دانشگاه تهران که برای همیشه از ایران خداحافظی کرده اند، به امید روزهای خوبی به ایران بازگشته است، متاسفانه هم زمان با بی قانونی ها و بی عدالتی هایی که در ایران شکل گرفت، پس از مراسم بزرگداشت شهدای هفت تیر در حسینیه ارشاد دستگیر شد و اکنون پس از یک ماه بی خبری و خون دل خانواده و دوستان و نگرانی از سلامت و حتی زنده بودنش... در دادگاه عمومی جرمش اعلام شده است: فیلم برداری از شلوغی های بعد از مراسم!

بعید است انسان عاقلی باور کند که این همه تحمل زحمت از سوی زندان بان ها و این همه ایجاد ناراحتی و نا امیدی در بین دوستان و وابستگان و تحمل این همه فشارهای سیاسی و بعد از آزاد کردن این همه افراد با جرم های متعدد دیگر، فقط به دلیل فیلم برداری باشد! به نظر من شایدنگه داشتن او یک نوع بازی سیاسی با نماینده فراکسیون اقلیت مجلس باشد که تا جایی که من پدرش را می شناسم، بدون درگیری با بازی ها و قدرت طلبی های سیاسی، همواره خدمتگزار جمهوری اسلامی ایران به خصوص در مواقع بحرانی بوده است.

وقتی سیاست مداران و بزرگان و علما و مراجع و اندیشمندان جامعه به مسئولان حکومت اخطار می کنند که در دستگیری ها و زندان کردن ها و شکنجه دادن ها از انصاف خارج شده اند، شاید بعضی ها هنوز عمق فاجعه را باور نکنند، اما وقتی دوستی که در طی این ده سال لحظه به لحظه از احوال شخصی و اعتقادات و استعدادهای مهدی خبر دارد برایتان می نویسد، بدانید که ظلم بدی در حق ایران و ایرانیان و استعدادهای ایرانی در حال صورت گرفتن است که کمترین بازتاب آن در سرنوشت کشور، از دست دادن برخی از بهترین نیروها و استعدادهای مومن و بی همتا در آینده ایران است.

این روزها هرکس که دستش به دهانش برسد در حال گریز از جنگل ایران است. حتی با خودم می گویم که دوستانی که سالها پیش برای همیشه رخت سفر را بستند شاید نا آگاهانه پا در راهی گذاشتند که سعادت دنیوی و اخروی آنها را در پی داشته باشد. اینجاست که غصه کسانی مثل مهدی مقیمی که با دیدن کشورهای آباد غرب، به امید اصلاح به ایران ویران برگشته اند، در دل آدم بزرگ تر می نماید.

مهدی جان. امیدوارم کسانی که برای تسویه حساب های سیاسی، انسان ارزشمندی چون تو را واسطه اهداف دنیوی خود قرار داده اند، اگر ذره ای از عدالت خارج شده اند، طعم عدالت خداوند را در دنیا بچشند تا بلکه قبل از برپا شدن روز جدا شدن روسفیدان از روسیاهان، به مسیر عدالت بازگردند و امیدوارم تو نیز به دلیل مسیر و نیت صادقانه ای که برای زندگی ات در نظر گرفته بودی -هرچند که شاید ناچار به تغییر آن باشی- در پیش خداوند و ائمه معصومین روسفید باشی.

نکند لحظه آخر به خود آئیم که ای کاش غزل می گفتیم
و به حسرت بنشینیم که ای کاش گل سرخ به هم می دادیم

مردم شهر سیاه
خنده هاشان همه از روی ریا ست
و به غیر از دو سه دوست
که هر ازگاهی چند
لب جویی بنشینیم و ز هم یاد کنیم
دلشان سنگ سیا ست

ما در این شهر دویدیم و دویدیم چه سود؟
هرکجا پرسه زدیم
خبر از عشق نبود

و تو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد
نکند از هوس دانه گندم به زمین بنشینی
گندم شهر سیاه
نسلش از وسوسه شیطان هاست...

در همین رابطه:
1 - خاطره یکی از هم سفران مهدی مقیمی در مورد اقامه نماز جماعت مهدی در وسط ایستگاه قطار در مونیخ آلمان
2 - علاقه مهدی به بازگشت به ایران از زبان هم دانشگاهی
3 - گواهی یکی از هم دانشگاهیان به سلامت نفس و ایمان محکم مهدی
4- یادداشت یکی از دوستان مهدی در مورد سوابق درخشان مهدی و خانواده محترمش


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ
۱٠ امرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/187/
دسته بندی:



 آیا نگرانی از قانون شکنی واقعیت دارد؟

قبل از انتخابات بنا بر فضای حاکم و نیازی که احساس می کردم، دو مطلب در مورد انتخابات نوشتم. در این دو هفته در طی انتخابات و بعد از آن اتفاقات بسیار پیچیده ای رخ داد که در پی تحلیل آنها نیستم و اصولا از پس تحلیل همه آنچه که اتفاق اقتاده است بر نمی آیم. آنچه که بنده را به نوشتن این مطلب واداشت، فشار رسانه ای صدا و سیما و سایر رسانه های حکومتی است که به صورت یک طرفه در حال ایراد اتهام قانون شکنی به مهندس موسوی و طرفداران او هستند و متاسفانه اجازه انتشار صدای احدی از مخالفان را از رسانه های عمومی نمی دهند. لذا تصمیم گرفتم در حد توان خود، اعتراضاتی را که اگر بازگو نشوند، در دلم تبدیل به بغض از نظام اسلامی خواهد شد، بازگو کنم تا چنین مشکلی برایم پیش نیاید و درعین حال در حد توان خود برای دوستان و مخالفانی که متوجه این مسائل نیستند، مباحثی را روشن کنم.

آنچه که از لحظه اعلام نتایج انتخابات رخ داد، آغاز وارد کردن اتهام قانون شکنی از چهار طرف ماجرا به یکدیگر و بعد از آن مسدود شدن رسانه ها و کشیده شدن یک طرفه قضیه به رسانه های حکومتی بود. با گذشت هفت روز از انتخابات، در نماز جمعه 29 خرداد نیز امید می رفت باب جدیدی در مسائل سیاسی کشور باز شود که متاسفانه هنوز هم مشکلی حل نشده است و بلکه به نظر من بر پیچیدگی مشکلات نیز افزوده شده است.

اینک آنچه را که بنده به عنوان قانون شکنی می فهمم می نویسم و بیش از آنکه مایل به مباحثه با مخالفان باشم، دوست دارم این نوشته برای کسانی که تحت فشار رسانه های حکومتی قرار گرفته اند، دید روشن تری به قضایای جاری پیدا کنند.

1- تمام اتهامی که از سوی رسانه ها و به بیان دیگر از سوی دستگاه های حکومت با عنوان قانون شکنی به مهندس موسوی وارد شده است، آن است که وی برای رسیدگی به شکایت خود، مسیر غیر قانونی را انتخاب کرده است. آنچه که بنده متوجه شدم مسیری که ایشان در این مدت پیش رو گرفته است، نوشتن نامه های شکایت به وزارت کشور و شورای نگهبان بوده است که عین قانون است و همان چیزی است که همه به آن تأکید دارند. از سوی دیگر راهپیمایی هایی که معترضان انجام می دادند، تا قبل از نماز جمعه 29 خرداد، توسط ستاد ایشان هدایت و برنامه ریزی می شد. در مورد این راهپیمایی ها موارد زیر قابل ذکر است:

- مطابق با اصل 27 قانون اساسی، راهپیمایی های صورت گرفته آزاد بوده است! در حالی که وزارت کشور و رسانه ها بارها مردم بی اطلاع از قانون اساسی را به دلیل نداشتن مجوز، قانون شکن معرفی کرده اند و این طور که به نظر می رسد تمام قانون شکنی ای که به موسوی نسبت داده می شود نیز متمرکز در همین یک مورد است.

- جدای از آشوب گرانی که به بانک ها و برخی اموال عمومی دیگر آسیب رساندند که هم حامیان میرحسین و هم کاندیداها از آنها برائت جسته اند و هم آقای خامنه ای به صورت واضح حساب آنها را از مردم جدا کرد، سایر تصاویری که صدا و سیما در مورد راهپیمایی ها و تظاهرات پخش می کند، متاسفانه تنها برای فریب مردم خانه نشین و فریب مردم شهرهای دیگر است. کسانی که این مقاله را می خوانند طبعا به اینترنت دسترسی دارند و از طریق سایت ها و وبلاگ های متعدد و برخی روزنامه هایی که خوشبختانه هنوز مجوز انتشار دارند، می دانند که راهیپمایی های آرام و ملیونی انجام شده در این مدت هیچ شباهتی به آنچه صدا و سیما نشان می دهد نداشته است. تصاویری که از آتش زدن لاستیک و سطل آشغال در خیابان ها به همراه پرتاب سنگ در تلویزیون مشاهده می کنید، مربوط به ساعات بعد از راهپیمایی هاست. دلیل آتش زدن ها حمله پلیس با گاز اشک آور به افرادی است که هنوز در خیابان ها هستند که اگر این کار را نکنند خفه و کور می شوند! کسانی که به این جمله پوزخند زدند کافی است یک بار در معرض گاز اشک آور یا اسپری فلفل که مثل نقل و نبات در دست بسیج است قرار بگیرند تا باور کنند که برای خفه نشدن و کور نشدن حتی حاضر به سوزاندن لباس خودشان هم خواهند بود! شک ندارم که آتش زدن مسجد لولاگر نیز که به عنوان توهین تظاهرات کنندگان به مقدسات بارها و بارها از تلویزیون پخش شدن نیز به دلیل پناه بردن تظاهرات کنندگان به مسجد و استفاده بسیج یا پلیس از گاز اشک آور برای تنبیه کردن آنان بوده است 1 . بدیهی است که اگر افراد آموزش ندیده لباس شخصی برای تسویه حساب ها و گره گشایی های شخصی به کمک پلیس فرستاده نمی شدند، چنین صحنه هایی را کمتر شاهد بودیم. (بگذریم از اینکه چه فیلم ها و عکس هایی از حرکات غیر قانونی و غیر انسانی پلیس هم در این مدت پخش شده است که با کمی جستجو، لینک همه آنها را برای کسانی که فقط صدا و سیما را تماشا کرده اند و تصور درستی از اغتشاش گر ندارند، قابل دسترسی خواهد بود)

- با فرض به درد نخور بودن و اشتباه بودن اصل 27 قانون اساسی(!) بزرگ ترین قانون شکنی که در تظاهرات رخ می داد، غیر از خود راهپیمایی ها، کشتن انسان ها(!)، ناقص کردن انسان ها(!) و ربودن و زندانی کردن و شکنجه کردن آنها به منظور جلوگیری ازراهپیمایی مجدد است. برداشتن روسری و کشیدن مو تا مرز شکستن گردن خانمی که جلوی چشم من فریاد می زد و به خود می پیچید، و هیچ غلطی نمی توانستم بکنم و هزاران مورد دیگری که من ندیدم و دیگران دیدند، بسیار بزرگ تر از خلاف راهپیمایی کردن (مطابق با اصل 27) است که از چشم کسانی که در صحنه نبودند برای همیشه به لطف حکومت خطاپوش مخفی خواهد ماند.

2- و اما آنچه که به عنوان اتهام بی قانونی به دستگاه های اجرایی وارد است را در موارد زیر خلاصه می کنم. امیدوارم برای کسانی که به خاطر هجمه یک جانبه صدا و سیما دلشان از قانون شکنی مهندس موسوی خون است، کمی تأمل برانگیز باشد:

بخش عظیمی از قانون شکنی مربوط به قبل از انتخابات است که عمده تکیه مهندس موسوی هم بر همان است و متاسفانه هیچ انعکاسی در رسانه های حکومتی ندارد و این طور که به نظر می رسد حتی رهبر نیز آنها را قانون شکنی نمی داند. چراکه رئیس جمهوری که در این سطح گسترده قانون شکنی کند و از همه بدتر اصل 37 قانون اساسی را جلوی چشم 50 ملیون ایرانی له و لورده کند، نمی تواند به عنوان فردی که در جلوی قرآن و به نام خدا به قانون اساسی قسم یاد کرده است و به زودی برای بار دوم هم قسم خواهد خورد، تا این حد به رهبر نزدیک باشد. آیا قسم خوردن رئیس جمهور به قانون اساسی (در حالی که همه مردم ایران باید به قانون اساسی پایبند باشند و نیازی به قسم خوردن ندارند) به این دلیل نیست که اگر رئیس جمهور سهوا یا عمدا دچار قانون شکنی بشود ( که شده است) باعث ایجاد فتنه و درگیری های طولانی مدت در میان احزاب و افراد جامعه خواهد شد (که شده است)؟ و آیا غیر از این است که قسم خوردن رئیس جمهور علاوه بر وظیفه قانونی او، حجتی شرعی بر گردن او می نهد که شکستن آن علاوه بر قانون شکنی، گناه کبیره بوده و مجازات اسلامی نیز دارد؟ چگونه است که چنین قانون شکنی و پیمان شکنی بزرگی مورد اعتراض واقع نمی شود و بلکه نظرات وی به نظرات رهبر نزدیک ترین است؟

برای مشاهده اصل 37 قانون اساسی (و یا مشاهده قانون اساسی برای نخستین بار!) اینجا کلیک کنید.
http://www.majlis.ir/majles/index.php?option=com_content&task=view&id=12&Itemid=88

(در برابر یک شبهه برای کسانی که می گویند مهندس موسوی که برای ثبت نام کاندیداتوری التزام به قانون اساسی را امضا کرده است و اکنون حق اعتراض (قانونی!) ندارد، سوال می کنم که رئیس جمهوری که برای کسب مقام ریاست جمهوری به قانون اساسی قسم یاد کرده است (اصل 121)، چطور با این حجم گسترده قانون شکنی، هنوز مورد تایید رهبر و دستگاه های اجرایی است؟)

برای مشاهده هشت مورد از تخلفات دولت در طی انتخابات که در نامه مهندس موسوی به شورای نگهبان بیان شده است، اینجا کلیک کنید (و پیش بینی کنید که در آینده چه واکنشی از دستگاه قضایی را در برابر این تخلفات شاهد خواهیم بود؟!):
http://alef.ir/1388/content/view/47693

نمونه های دیگری از قانون شکنی ها را به اختصار بیان می کنم و انتظار دارم که چه رهبر و چه افرادی که چارچوب قانون را برای رفع مشکلات فعلی مطرح کرده اند توضیح بدهند که از بابت این مسائل چقدر نگران شده اند و برای جبران آن چه کرده اند؟!
 
- اصل 32: "هیچکس  را نمی  توان  دستگیر کرد مگر به  حکم  و ترتیبی  که  قانون  معین  می  کند در صورت  بازداشت ، موضوع  اتهام  باید با ذکر دلایل  بلافاصله  کتبا به  متهم  ابلاغ  و تفهیم  شود و حداکثر ظرف  مدت  بیست  و چهار ساعت  پرونده  مقدماتی  به  مراجع صالحه  قضایی  ارسال  و مقدمات  محاکمه ، در اسرع  وقت  فراهم  گردد. متخلف  از این  اصل  طبق  قانون  مجازات  می  شود".

 بازداشت گسترده فعالان سیاسی و استادان دانشگاه ها و دانشجویان و حتی مردم عادی که به گواهی خانواده های آنان بدون تفهیم اتهام و بعضا به صورت ربودن و ناپدید شدن بوده است و بیست و چهار ساعت که سهل است، بیش از ده روز است که از آنان هیچ خبری در دسترس نیست مطابق کدام قانون است؟ به نظر شما آیا در نظر گرفتن زمان 24 ساعت به این دلیل نیست که مسئولان اجرایی نتوانند با شکنجه و تحت فشار گذاشتن و هرکار دیگری، متهمان را مجبور به اعتراف به چیزهای عجیب و غریب بکنند؟ (اصل 38).

اگر به عنوان مثال در روزهای آینده افرادی مثل رمضان زاده و تاج زاده و سعید حجاریان در جلوی دوربین اعتراف کنند که در حال برنامه ریزی برای براندازی بوده اند، آیا از افرادی که اصلا معلوم نیست از طرف کدام نهاد اجرایی بوده اند، سوال خواهد شد که این افراد در طی این روزها کجا بوده اند؟ نادان باشم اگر بعد از دوهقته (یا بیشتر) ناپدید شدن افراد، اعترافات آنان برایم ذره ای ارزش اخلاقی و حقوقی داشته باشد! چه برسد به اینکه اظهارات آنان بخواهد مبنای تصمیم گیری سران نظام برای آینده کشورم باشد....2

شیفتگان قانون در مورد این قانون شکنی خطرناک ده روزه هیچ نگرانی ندارند؟ یا اینکه به اعتقاد آنان، افراد بی نام و نشانی که با شکستن درب خانه ها برای جلب افراد وارد خانه های آنان می شوند و آنها را به مدت نامعلوم به مکان های نامعلوم از جمله زیرزمین وزارت کشور (!) می برند، همان اراذل و اوباشی هستند که با بردن نام رهبر، موجبات ناراحتی ایشان را فراهم کرده اند؟ آیا حکومت در این مدت برای نجات ربوده شدگان از دست این انسان های ناشناس خطرناک فکری کرده است؟

اصل 39: "هتک  حرمت  و حیثیت  کسی  که  به  حکم  قانون  دستگیر، بازداشت ، زندانی  یا تبعید شده ، به  هر صورت  که  باشد ممنوع  و موجب  مجازات  است ." در این مورد فقط کافی است که اظهارات دانشجویانی که از وضعیت زیرزمین وزارت کشور گزارش داده اند را مطالعه نمایید و بفرمایید که مسئولانی که نگران قانون شکنی هستند، در این مورد چه عکس العملی نشان داده اند؟ (برای مشاهده ترس دستگاه های اجرایی کشور از اتفاق وحشتناکی که در زیرزمین وزارت کشور مرتکب آن شده اند، عبارت زیر زمین وزارت کشور را سرچ کنید و ملاحظه کنید وب سایت هایی که آن را نقل کرده اند چه شده اند!) 3
 http://moniroravanipor.com/index.php?option=com_content&task=view&id=322&Itemid=48

- اصل 145: "هیچ  فرد خارجی  به  عضویت  در ارتش  و نیروهای  انتظامی  کشور پذیرفته  نمی  شود" اما آنچه که ملیون ها راهپیمایی کننده در میدان انقلاب شاهد آن بودند، حضور نظامیانی از کشور لبنان بود که احتمالا برای انجام عمل های ضد انسانی که از عهده هم وطنان بر نمی آید استخدام شده بودند. تفصیل این ماجرا بماند...

- گذشته از قانون شکنی ها، شکستن سیره ائمه از سوی حاکمان مبحث دیگری است که برای سرنخ دادن این موضوع شما را ارجاع می دهم به نامه سرگشاده عبدالعلی بازرگان به آقای خامنه ای. در این نامه به خوبی تشریح شده است که حضرت علی (ع) در مواردی که مردم به حکومت بدبین می شدند چه می کردند و اینکه مکانیزم انتقاد از رهبر در حکومت حضرت علی (ع) چگونه بوده است و اینکه با مخالفین حکومت طبق دستور حضرت علی (ع) چگونه باید رفتار کرد... (و بازهم سرچ کنید، بر سرسایت هایی که نامه سرگشاده عبدالعلی بازرگان به رهبر را نقل کرده اند چه آمده است...)
http://www.mizankhabar.com/index.php?option=com_content&view=article&id=388:1388-04-02-05-24-37&catid=12:2009-05-22-06-56-16

- مورد دیگری را نیز که خارج از موضوع قانون شکنی لازم می بینم بیان کنم، توسری زدن به معترضان به کمک محکوم کردن کشورهای خارجی است! بدیهی است که دشمنان اسلام و ایران از رخ دادن هرگونه اشتباه و فساد در حکومت خوشحال می شوند و جشن می گیرند. اگر قرار باشد که خوشحالی آنان دستمایه خفه کردن مردم باشد، باید پذیرفت که هیچ صدایی از داخل کشور تحت هیچ شرایطی نباید هیچ ایراد و اعتراضی به قانون شکنی ها و اختلالات حکومت بکند، چراکه هم زمان دشمنان نیز روی آن تمرکز کرده اند. مسئولان سیاسی ما باید فرق این را بفهمند که دست و پا زدن ما به خاطر نگرانی از دست رفتن چیزهایی است که عزیزشان می داریم، ولی دست و پا زدن دشمنان، برای از بین بردن چیزهایی است که کینه آن را دارند. متاسفانه اصلا نمی توانم تخمین بزنم که مسئولان کشور چقدر توانایی درک این تفاوت آشکار را دارند. به خصوص وقتی که آقای کامران دانشجو برای شفاف سازی اهداف اغتشاش گران، از ملت ایران سوال می کند که چرا مسئولان بی بی سی اعتقادی به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه ندارند(!)، مطمئن می شوم که آنها حقیقتا مردم ایران و دشمنان ایران را یک هویت واحد فرض کرده اند و تفاوت آنها را نمی فهمند.

- حرف آخر: خداوند می فرماید "فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه"

در حالی که رهبر حکومت، چه در نماز جمعه و چه در دیدار بعدی ایشان با نمایندگان مجلس و چه نمایندگان و افرادی که در این مدت در تلویزیون ظاهر شده اند بر طبق همین آیه شریفه، تأکید بر شنیدن سخنان مخالفان و حل مشکل توسط نخبگان سیاسی مملکت داشتند، به نظر می رسد که صدا و سیما و به عبارت دیگر رسانه های حکومتی هیچ تصمیمی برای عملی شدن این نظر ندارد. خنده دار ترین اتفاقی که برای خواندن فاتحه روراستی مسئولان با مردم کافی است، حضور یک دقیقه ای نماینده مجلس، علیرضا محجوب، در شبکه خبر بود که به محض شروع به سخنرانی با انتقاد به یک سویه بودن عملکرد صدا و سیما، با دستپاچگی مجری برنامه از استودیو اخراج شد و برنامه با پخش گل و بلبل قطع شد و دیگر ادامه پیدا نکرد! این تنها صدایی بود که در این مدت از مخالفان شنیدیم. (اضافه کنید این موضوع را که وب سایت هفتاد نفر از نمایندگان ملت - پارلمان نیوز - فیلتر شده و هنوز هم باز نشده است!)

 این را به این منظور در پایان سخن گفتم تا عرض کنم تمام حرف ها و استدلال ها و توضیحات طرفداران عملکرد حکومت، تا زمانی که صدای اصلاح طلبان از صدا و سیما به مردم نرسد، ذره ای تأثیر بر حل واقعی مشکلات ندارد و تنها زمانی ارزش حرف ها مشخص خواهد شد که در قیاس با استدلال های مخالفان شنیده شود. خفقان رسانه ای و خفه کردن صدای مخالفان هرچند که در کوتاه مدت باعث تحمیق و سکوت مردم می شود، اما به نظر من اعتراضات را به لایه های زیرین جامعه خواهد برد که به جای آسیب زدن به بدنه (که قابل جلوگیری و جبران است) باعث پوسیدن پایه های حکومت خواهد شد (که قابل جبران نیست). به نظر من یک سویه شدن رسانه های حکومتی بیش از آنکه نشان دهنده نگرانی آنها برای کنترل اوضاع باشد، نشان دهنده ترس آنان از افشای حقیقت های زشت پشت پرده است و اگر این طور نیست، مدیران صدا و سیما که منصوب مستقیم رهبر هستند، باید دلیل اجرای سیاست هایی در خلاف جهت نظرات رهبر و سایر دلسوزان را به مردم توضیح بدهند.

پیوست های مفید:
1- متن سخنرانی محسن کدیور که از دید متفاوتی بحث تعارض قانون با ولایت فقیه را در شرایط به وجود آمده توضیح داده است (توجه: تمام بخش های این سخنرانی لزوما مطابق با عقاید شخصی بنده نیست)
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/06/090170.php

2- توضیحات محسن آرمین به آقای یزدی در مورد ولایت فقیه و مشروعیت نظام اسلامی:
http://parlemannews.ir/index.aspx?n=2170

پی نوشت:
1- چند روز بعد از نوشتن این مقاله انتشار فیلمی از مسجد لولاگر نشان داد که علت حمله مردم به مسجد، تیراندازی مستقیم نیروی انتظامی از بالای مسجد به مردم بوده است. (نیروی انتظامی اعلام کرده است اینها لباس مبدل نیروی انتظامی پوشیده بودند، که در این صورت باید احسنت گفت به غیرت مردمی که در غیاب نیروی انتظامی، در مقابل این محاربان لباس مبدل پوشیده، دست به کار شدند و نگذاشتند افراد بیشتری را به خاک و خون کشیده شوند)

2- در نماز جمعه 12 تیر، آقای جنتی رسما اعلام کرد که از این افراد دارد اعترافات گرفته می شود...

3- (افزوده شده در تاریخ 7 مرداد 88)- اظهار نگرانی عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در مورد زیر زمین وزارت کشور،‌برای دوستانی که قضیه این شکنجه گاه را دروغ محض برشمردند...(هرچند که با گذشت زمان از نوشتن این متن،‌ مطمئنا برای کمتر کسی در مورد شکنجه و کشتار زندانیان شبهه ای باقی مانده است...)
http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=2255

و  اظهار نگرانی نماینده دیگر مجلس در مورد شکنجه زندانیان در کهریزک:
http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=2242

.... و قابل توجه دوستانی که وجود چنین شرایطی را باور نداشتند که با فشارهای اجتماعی و نوشتن چنین مقالاتی، منجر به دستور مستقیم رهبر را برای بستن این بازداشتگاه شده است.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ
٤ تیر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/186/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 خطری که رفتار احمدی نژاد متوجه جمهوری اسلامی کرده است

این مطلب نامه ای به دوستی همچون برادر برای من است که به طور ویژه به خود او گفته ام. امیدوارم سایر دوستانی نیز که به طور عمومی تری به خواندن این مطلب دعوت کرده ام نیز در رفع دغدغه پیش آمده کمک حال باشند.

--------------------------------------------------------------------

ای همچون برادر برایم عزیز...

آنچه که امروز دغدغه بنده شده است، یافتن چاره در برابر خطری بزرگ است که برای من یافتن راه حل برای آن، با اهمیت تر است از یافتن حقیقت در مورد بی نهایت شبهه در مورد جرم افراد است که این روزها نگرانی اصلی مردم یافتن جواب آنها شده است.
 
تصور نکن این موضوع را برای فرار از جواب دادن به سوالات بی جواب تو و مردم مطرح می کنم. چه اینکه من حقیقت را نمی دانم و توضیح خواهم داد که چرا اصلا مایل به دانستن حقیقت در مورد پاسخ به این سوالات نیستم. خواهشمندم اگر در پایان به این نتیجه رسیدی که دغدغه من چیزی دیگر است، بنده را در برابر دل نگرانی بزرگ تری که دارم برادرانه یاری نما.

و اما بعد....

آنچه که در این ایام اتفاق افتاده یک حرکت بی سابقه ای است که تا کنون در حکومت اسلامی رخ نداده بود و از این رو درست یا غلط بودن آن مورد توجه بنده و بسیاری دیگر قرار گرفته است که بنده علاوه بر تحلیل شخصی خویش، مشورت 10 نفر و همچنین استمدادی که از تو و دیگر دوستان در جواب به این مطلب کرده ام را، راه مناسبی یافته ام و به خوانندگان نیز توصیه می کنم که در این وضعیت دشوار، مشورت با علما و قدما را در این شرایط حساس حتما بر تحلیل های شخصی خویش ضمیمه نمایند.
 
آقای احمدی نژاد پس از چهار سال انتظار برای اعلام اسامی مفسدان اقتصادی، در یک برنامه که 50 ملیون نفر در حکومت اسلامی و 150 ملیون نفر در حکومت های غیر اسلامی به طور مستقیم شاهد آن بوده اند و بسیاری دیگر نیز بعدا شنیدند و دیدند و خواهند دید، این وعده را عملی کرده است. به این شکل که در فرصت کوتاه مناظره، جرم های بسیار بزرگی به افراد متعددی نسبت داده می شود و به اقتضای جو حاکم بر جامعه انتظار می رود در همین برنامه برای مردم توضیح و دلیل ارائه شود و گویی که اگر در همین جلسه پاسخ این سوالات دریافت نشود، حقانیت آن ثابت شده است.
 
بنده آنچه را که در این فرصت کوتاه با مراجعه به 6 عالم دین و مشورت با 4 نفر ریش سفید انقلابی، جمع بندی کرده ام از زبان خودم خدمت شما عرض می کنم و امید دارم در صورت درک آن، به دنبال چاره ای برای دل نگران برادرت باشی که اگر ان شاء الله در پایان این نامه اهمیت آن معلوم شد، حتی شاید به جای یافتن پاسخ سوالات آقای احمدی نژاد، به فکر چاره ای فوری برای درمان عمومی این دغدغه از میان مردم باشی.

---------------------------------------------------------
 
می دانی که اگر کسی معاذالله به پیامبر ناسزا گفت، قتل او بر شنونده واجب است. اگر تو در یک جامعه غیر دینی با چنین فردی مواجه شوی واجب است که او را به قتل برسانی. در صورت انجام این کار احتمالا تو توسط نهاد دادرسی هر کشوری که در آن باشی احضار می شوی و چون ناسزا گفتن به پیامبر برای آنها تعریف نشده است، بنا به قانون آن کشور یا مجازات شده و یا اعدام می شوی که در هر دو مورد تو در محضر خدا رو سفیدی و اگر اعدام هم شدی ان شالله به پیامبری محشور می شوی که از او دفاع کرده ای.
 
و اما در کشوری که در آن حکومت اسلامی تشکیل شده است نیز تو مرتکب قتل ساب النبی شوی، هرچند که وظیفه واجب خود را انجام داده ای، ولی باید در دادگاه اسلامی بتوانی ثابت کنی که سبّ النبی اتفاق افتاده است. در غیر این صورت هرچند که در نزد خدا روسفید و مأجوری ولی جزای عمل تو از نظر اسلام، همانا کشتن توست که در کمال تعجب به نظر می رسد که از این نظر اشتراک زیادی با روش مجازات تو در یک حکومت غیر دینی دارد.
 
هدف از بیان این مثال وارد شدن به بحث حکومت و حاکم اسلامی است و شرایطی است که در صورت تشکیل حکومت اسلامی، بر مسلمانان مقرر می شود.
 
ما معتقدیم که در کشور ما به رهبری یک عالم دینی، بعد از سالیان سال که از حضور حاضر ائمه در جامعه گذشته است، مردم مسلمان ایران موفق به تشکیل حکومت دینی شده اند و برای در دست داشتن معیاری واضح از شرایطی که حکومت اسلامی بر مردم مقرر می کند، قانونی اساسی با نظر علمای دین و مشورت صاحب نظران در علوم مختلف مکتوب و مشروع شده است و ضمنا برای مقبولیت به رفراندوم از مردمی قرار گرفته است که خواستار تهیه آن توسط عقلا و علما شده بودند. بنابراین آنچه که ما امروز به اسم قانون اساسی می شناسیم و برطبق آن ساختار جامعه را تعریف کرده ایم، نه تنها یک قانون مثل سایر حکومت های غیر دینی است، بلکه برخاسته از سرچشمه اسلام است که نظر اسلام درمورد حاکم و حکومت اسلامی و مردم و ساختارهای حکومتی در آن مدون شده است.
 
بنابراین از دید من و تو که با جمهوری اسلامی مشکل فلسفی نداریم، قانون اساسی دستورالعملی دینی است که پشتوانه آن دستورات اسلام است و خوشبختانه مورد پذیرش هم وطنان نیز هست و تنها سند اساسی است که آن را معیار روابط اجتماعی خود می دانیم. بعد از پذیرفتن این سند، هر آنچه که در حکومت تشکیل شده تصویب شود، با شرایطی که برای قوه قانون گذاری در قانون اساسی تعریف شده است، چه عقلی و چه شرعی لازم الاجراست.
 
در همین سند، علاوه بر معرفی حاکم، قوای سه گانه ای نیز تعریف شده است که مجددا یادآور می شوم شرح وظایف آنها و نحوه ارتباط آنها با هم، برخاسته از دستورات اسلام است و برای کسی که مشکل فلسفی با جمهوری اسلامی ندارد و بلکه کسانی که مشکل فلسفی هم دارند ولی در ایران زندگی می کنند، رعایت آن واجب عقلی و شرعی است.
 
بدون نیاز به ارائه شماره قوانین و تبصره ها، تصور می کنم بپذیری که در حکومت اسلامی روش رسیدگی به جرم افراد، آن است که یا فردی به عنوان شاکی و یا قاضی به عنوان مدعی العموم فردی را به دادگاه اسلامی فراخوانده و پس از تفهیم اتهام و بررسی مدارک برای اثبات یا رد شکایت، حکم نهایی را اعلام می کند.
(برای مشاهده تفصیل مراحل آنچه در همین دو خط بیان کردم لینک زیر مفید است: http://necblog.com/t6260.html)
 
در همین حکومت قوه قضایه صراحتا اعلام می دارد که اعلام اسامی مجرمان تنها بر عهده دادگاه اسلامی است. لطفا در نظر داشته باش که نه تنها انحصار اعلام اسامی در حوزه وظایف قوه قضاییه است، بلکه عنوان مجرم برای کسی به کار گرفته می شود که جرم او ثابت شده باشد و در غیر این صورت نام او متهم است. جالب اینکه در همین قانون بیان شده است که بر دادگاه لازم است که در صورت اثبات اتهام های مفاسد اقتصادی، نام متهم را با شرایطی به طور عمومی اعلام نماید و بنابراین در استفاده از اعلام مفسدان برای حل مشکلات مملکت، حتی مشکل قانونی و دینی هم نداریم.
برای مشاهده قانون اشاره شده به سند زیر مراجعه کن http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/News.aspx?NID=1775)
 
آقای احمدی نژاد بنا بر تحلیل های شخصی خویش به این نتیجه رسیده است که در شرایط مناسب، اسامی افراد متعددی را به همراه اعلام جرم های متعددی به مردم ایران و جهان اعلام نماید و استارت این روش را در چند روز گذشته در جامعه زد.
 
عده ای ممکن است چنین کاری را از لحاظ اخلاق اسلامی و با توضیحاتی در مورد غیبت، تهمت، تجسس، ریختن آبروی مسلمان و... که همگی در این مورد اثبات پذیر هم هستند، مورد بررسی قرار دهند. اما دیدگاه انتقادی من به این ماجرا با توجه به مقدماتی است که تا کنون توضیح دادم و تحلیل آن از نظر حکومت اسلامی است.

 از تو می پرسم که این عمل متهورانه آقای احمدی نژاد از نظر تویی که می دانم معتقد به جمهوری اسلامی هستی و تمام دغدغه ات از پناه بردن به آقای احمدی نژاد، نگرانی از حفظ ارزش های اسلامی در ایران است، با کدام یک از قوانین تصویب شده در حکومت اسلامی سازگاری دارد؟ آیا این به این معنی نیست که این عمل ایشان در مقابل تمام مشروعیت ها و مقبولیت هایی که چه از نظر دین و چه از نظر مردم مورد پذیرش و رفراندوم قرار گرفته سر بر افراشته است؟
 
اگر ایشان به دلیل جایگاه ویژه خود در پست ریاست جمهوری به شواهدی دست یافته است که چه مفاسد عظیمی در کشور رخ می دهد (چه اینکه شواهد اینقدر بارز است که مردم نیز از آنها بی خبر نیستند)، آیا نباید طبق وظیفه ای که در درگاه خدا در یک حکومت اسلامی دارد و اگر خدا را هم فراموش کرده، طبق قسمی که به عنوان رئیس جمهور در پایبندی به قانون اساسی برای کسب مشروعیت از مردم خورده است، اسناد خود را به قوه دادرسی کشور تحویل داده و از آنها بخواهد که پس از طی تمام مراحل قانونی، در صورت اثبات جرم، قوه قضاییه اسامی مفسدان را به مردم اعلام نماید؟ مگر مردم ایران به وضوح شاهد محاکمه غلامحسین کرباسچی با همین روش پسندیده نبوده اند و حکم نهایی را تمکین و تحسین نکرده اند؟
 
ما که سالیان سال است طبق شواهدی می دانیم که چنین فسادهایی در کشور وجود دارد و از اینکه روزی بتوان با رعایت حدود الهی که به نظر بنده در قانون کشور ظهور یافته، حق خود را از این افراد بستانیم دل بسته ایم. اما هرگز نه به خود و نه به دیگران اجازه نمی دهم که برای کامیابی خویش، بنا بر مصلحت سنجی خویش، روشی خودسرانه را طراحی و اجرا نمایم.
 
آیا شما معتقدی که ایشان پس از جمع آوری مدارک و ارائه آنها به دادگاه اسلامی متوجه شده است که دادگاه به این امر رسیدگی نمی کند؟ در این صورت آیا ایشان نمی تواند با تحت فشار گذاشتن دادگاه و حتی حاکم اسلامی موضوع را پیگیری نماید؟ بالاتر از این تصور، اگر ایشان به این نتیجه رسیده است که دادگاه و حاکم اسلامی نیز آلوده به همین سیستم هستند آیا نمی تواند مردم را مطلع نماید که دادگاه و حاکم اسلامی در اداره حکومت ضعف دارند و مردم باید فکر جدیدی بکنند؟
 
ایشان با چه استدلالی به این نتیجه رسیده است که یک تنه باید وارد میدان شده و بدون در نظر گرفتن تمام این مراحل، راه حل جدیدی را کشف کند که همانا اعلام اسامی تعدادی افراد در برابر چشم 200 ملیون نفر است! آیا واقعا این مراحل طی شده تا به اینجا رسیده ایم یا اینکه به زودی شاهد این خواهیم بود که دو طرف این دعوا، تلاش های خود را برای جمع آوری مدارک آغاز خواهند کرد؟ این که مرحله صفرم از آغاز این روند طولانی است! نیست؟ اصلا آیا بهتر نبود قبل از این هزار و یک مرحله، ایشان به جای اعلام اسامی مجرمان و اعلام جرم ها، آنها را به عنوان متهم معرفی می کرد تا بلکه دلمان خوش باشد یک مرحله وضع بهتری از الآن داریم؟
 
روشی که آقای احمدی نژاد با این برخورد به مردم یاد داده است آن است که هر کسی احساس کرد در جامعه اسلامی جرمی رخ داده است، اجازه دارد بدون در نظر گرفتن قانون (که ارتباط آن را با اعتقادات اسلامی توضیح دادم)، اگر با تحلیل شخصی خود به این نتیجه رسید که باید وظیفه ای را به انجام برساند، دادگاه و حاکم و حکومت و مردم را دور بزند، با شجاعت این کار را بکند و آنقدر شجاع باشد که این کار را جلوی چشم 200 ملیون نفر انجام دهد که بنده حتی از تصور فراگیر شدن این روش پرهیز می کنم...
 
برادر عزیزم.
دستاورد این بدعت خطرناک با ابعاد به این گستردگی را در نکات زیر خلاصه می کنم:

1-   رئیس جمهور به عنوان فردی که مشروعیت و مقبولیت خود را از مردم گرفته است، با زیرپا گذاشتن قانون اساسی کشور با استناد به تحلیل شخصی خویش، به مردم رسما اعلام می دارد که به قانون کشور اعتقادی ندارد و به دلیل جایگاهی که در آن مرتکب چنین خلافی می شود، محکم ترین ضربه را به قانون اساسی کشور وارد می کند. در فرض بعید، اگر ایشان معتقد به بازنگری در قانون اساسی است آیا حاضر خواهد بود در صورت انتخاب مجدد، مجددا به قانون اساسی فعلی قسم یاد کند؟

2-   دایره اعلام جرم از طرف آقای احمدی نژاد، نه تنها به افرادی که نام برد، بلکه به تمام سیستم 24 ساله ای که تمام تلاش خود را برای نشان دادن یک پارچه بودن آن انجام داده است نیز محدود نمی شود و به قدری وسیع است که شاید نیمی از مردم جامعه را شامل شود و چنانچه به اعتقاد ایشان تمام نظام دو دسته است که یک دسته احمدی نژاد و طرفداران و طرف دیگر هاشمی و طرفداران هستند، اگر در روزهای آتی مشخص بشود که چه تعدادی از مردم با احمدی نژاد نیستند، تصور کن که دامنه این اعلام جرم چقدر وسیع خواهد بود و چند نفر را شامل خواهد شد و عملا تعداد بسیار زیادی در مقابل انگشت اشاره آقای احمدی نژاد صف خواهند کشید که نتیجه عملی آن اظهر من الشمس است.

3-   روش ابتکاری که ایشان ابداع کرده است اعلام اسامی در ملأ عام است که علاوه بر نقض صریح قانون، متاسفانه روشی است که اولین لازمه آن ریختن آبروی افراد بسیار زیاد و از جمله افرادی است که صراحتا نام برده شده اند. اگر تو هنوز معتقدی که قانون اساسی ایران توصیف کننده شرع اسلام در اجرای حکومت است، چنین آبرو ریزی گسترده ای را به روشی غیر شرعی با کدامین معیار اسلام توجیه می کنی؟ آیا هر توجیهی که بیاوری در برابر اندیشه بزرگانی که همین قانون را نوشته اند کوچک به شمار نمی آید؟ خطر بازی با آبروی حتی یک فرد در اسلام به قدری بزرگ است که بسیاری از قوانین و اخلاق اسلامی همه ریشه در همین یک اصل دارند. چه برسد به اینکه با چنین توجیهات شخصی و برداشت های خودسرانه از اسلام و تفسیر شخصی از قانون اساسی، آبروی تعداد زیادی از افراد با اتهامات بسیار بزرگ، مورد حمله وسیع قرار بگیرد.

آیا شما و کسانی که از این ماجرا که به نظر بنده به هزار جای آن اشکال دینی و اعتقادی وارد است، حتی یک در ملیون احتمال خطا نمی دهید و در برابر گناه آبرو ریزی با این وسعت هیچ احساس خطری نمی کنید و ضمنا بنا دارید به این طرز تفکر با رای خود مهر تایید هم بزنید؟ در این صورت به نظر می رسد تفاوت بسیار فاحشی در برداشت از داستان دین و ارتباط آن با قانون و حکومت اسلامی داریم (که به نظر من شکاف به این بزرگی بسیار بعید است و تفاوت دیدگاه از عدم توجه به نکات کوچک ناشی شده است)

4-   اتفاق خطرناک دیگری که رخ داده است آن بود که در شب بعد از این ماجرا، آقای احمدی نژاد برای توجیه اسلامی روش خود (که به نظر بنده اگر اسلامی بود در قانون پیش بینی شده بود) متوسل به داستانی می شود که حضرت امیر به حاکم منطقه ای می فرماید که فلان نفر که بیت المال را ضایع کرده است در ملأ عام رسوا کن. ایشان اگر مثل بنده حقیر از کوچک ترین طلبه علوم دینی سوال کرده بودند، متوجه می شدند که در آن داستان اولا امیرالمومنین حاکم کل حکومت اسلامی بود. ثانیا فردی که به حضرت مراجعه کرده بود نیز حاکم منطقه و مسئول اجرای دادرسی بوده. ثالثا چناچه هویداست، جرم آن فرد بر حضرت امیر یا آن حاکم اثبات شده بوده که چنین دستور مبارکی صادر شده است.

 آقای احمدی نژاد! شما حاکم حکومت اسلامی هستید؟ یا اینکه از حاکم دستور گرفته اید و یا اینکه اصلا مگر شما جرم این افراد را در حکومت اسلامی به اثبات رسانده اید؟ فقط تصور این موضوع کافی است که اگر اشتباه بسیار بزرگ ایشان با بیان یک داستان نسنجیده، برای 200 ملیون نفر توجیه شده باشد، علاوه بر بدعت اول، این سم دومی که به اسم دین برای توجیه خطا، به مردم خورانده شد، چه مسمویت خطرناکی در سطح گسترده مخاطبان دکتر احمدی نژاد پخش کرده است؟ کما اینکه در این چند روز چندین و چند نفر را دیدم که بدون نیاز به مراجعه به علمای دین، به همین داستان و برداشت غلط دکتر از آن اکتفا کرده اند و احساس نیازی در مراجعه به علمای دین احساس نمی کنند...

5-   برادر عزیزم. شما ممکن است با مطالعه این سطرها و احتمالا رنجش خاطری که از بازکردن این اشکالات در دلت نقش می بندد، به دنبال هزاران سند اسلامی برای توجیه این ماجرا بگردی. مثل "لا یحب الله الجهر بالسوء من القول..." و هزاران حدیث و آیات دیگری که به نوعی برای توجیه این اتفاق مناسب به نظر برسد. اما سوال بنده این است که اولا آیا چنین توجیهاتی به نظر شما در تدوین قانون اساسی از سوی آن جمع قانون نویس، فراموش شده و اینک به ذهن تو و دکتر و دیگر طرفداران این وضع رسیده است؟ حتی اگر چنین باشد شما چگونه به خود اجازه می دهید که به عنوان قیـّم مردم، فعلا بخشی از قانون اساسی را نادیده بگیرید تا در فرصتی مناسب، قانون جدید را به رفراندوم ملت بگذارید؟ پس قسمی که رئیس جمهور به تبعیت از قانون اساسی می خورد به چه کار می آید؟

6-   برای اطمینان خاطر از خطرناک بودن این بدعت، صرف نظر از تمام مباحث دینی که بر مبنای حکومت اسلامی مطرح کردم، سوال می کنم که اگر هر فردی اجازه داشته باشد بدون طی مراحل وصف شده، دیگری را متهم کرده و در سطح عمومی اعلام نماید، تصور کرده ای که جامعه بی شباهت به جنگل نمی شود؟ اصلا آیا کشور کمونیستی و غیر اسلامی و حتی کافر را نیز سراغ داری که چنین روشی را عقلا پسندیده تلقی کنند؟

7-   یزید ملعون به مردم می گفت که امام حسین (ع) را به این دلیل که از دین خارج شده است می کشد. ولی کشتن علی اصغر (ع) ننگی ابدی بر پیشانی او زد که ثابت کرد خروج از اسلام بهانه ای بیش نیست. آقای احمدی نژاد با هر دلیل و مدرک و استدلالی که شاید در صورت بیان مورد پذیرش عقلا و علما قرار بگیرد و پس از برگزاری رفراندوم نیز قابلیت اجرایی پیدا کند، به این نتیجه رسیده است که کسی را که بیت المال را به گونه ای تضییع کرده که امروز باعث گره خوردن امور حکومت اسلامی شده است باید رسوا شود؛ اما اعلام جرم حقوقی دکتر زهرا رهنورد (که جرم بودن آن نیز باید در دادگاه ثابت شود) و هتک آبروی او که ارتباطی با مفاسد اقتصاد ملی ندارد را با کدام وسیله توجیه خواهد کرد؟ نکند بدعت جدیدی نیز در برداشت از اسلام وجود دارد که تمام جرم های بزرگ و کوچک افراد را به دلیل قانون شکنی، همانا خیانت به بیت المال است و فریاد رسوا کردن مجرم را لازم می دانند؟ پس به نظر ایشان کدام جرم هاست که کسی حق آبرو ریزی در آن را ندارد؟ صرف نظر از غلط بودن مقدمات این کار، اگر دایره برداشت ایشان از تضییع بیت المال و اعتقاد به رسوایی افراد اینقدر وسیع است به اختلاف فاحش ایشان با سیره ائمه و تفکرات امام خمینی بدون چون و چرا اعتراف باید کرد.

و به نظرم علاقه مفرطی که در کشف جرم افراد و هیجان برای شنیدن توضیح در مورد آنها در جامعه افتاده است، انحرافی است که پایه گذار آن همین دکتر احمدی نژاد است و در گناه همه کسانی که به انتشار آن کمک می کنند شریک است. (لطفا در جواب این سوال، بداخلاقی های انتقام جویانه افراد دیگر را به جای دلیل کافی، نتیجه ی فاسد همین رفتار تلقی کن)

8-   برادر عزیزم.
- تعدی از قانون اساسی و لگدمال کردن آن در برابر چشم 200 ملیون نفر،
- اثبات بدعت گذاشته شده به کمک نقل داستان نادرست از دین
- نشانه گرفتن افرادی که دست راست و چپ رهبر انقلاب در امور مملکت هستند به عنوان اهداف اصلی در این نمایش نامه،
- زیر سوال بردن سلامت نظام اسلامی به طور مطلق در 24 سال گذشته که دقیقا هدف ضد انقلاب هایی بود که این همه سال از ماهواره ها گلوی خود را پاره می کردند و امروز به برکت اقدام مخترعانه دکتر احمدی نژاد جشن به پا کرده اند که ملت احمق ایران بالاخره خودشان فهمیدند این همه سال اسیر آخوندهای شیطان و دزد بوده اند،
- انتشار موج بد اخلاقی در سطح جامعه به گونه ای که هزاران نفر به بهانه تقویت کاندیدای انتخابات خود، به دنبال کشف جزئیات زندگی و جرائم افراد افتاده اند و خود تو هم با هیجان در مورد مدرک فلان نفر و خطای فلان نفر در فلان دانشگاه اینقدر مشتاق شده ای
- و بددهنی ها و کج رفتاری هایی که در این چند روز همه از آن رنجیده شده ایم،

به نظر تو آیا تنها نتایج تلاش دو نفر برای کسب مجدد صندلی ریاست جمهوری است و یا جریانی هدایت شده برای زدن ضربه ای محکم به ریشه جمهوری اسلامی در موقعیتی مناسب است؟

آقای احمدی نژاد از تمام کسانی که دست پرورده امام خمینی (ره) بوده اند کدام یک را تایید می کند؟ آقای کروبی را که مورد تایید شدید امام بوده و تا امروز نیز در حکومت اسلامی نه پرونده ای دارد و نه جرمی علیه او اثبات شده است، دقت کن که چگونه منحرف از راه امام اعلام می کند و به او توصیه می کند به راه امام برگردد؟ آیت الله العظمی موسوی اردبیلی و آیت الله صانعی و آیت الله جوادی آملی، سید حسن خمینی و آیت الله توسلی و آقای هاشمی و ناطق نوری و کروبی را که جز اینها کسی را نمی شناسم که بر روی ایوان جماران تیکه زده باشد، امروز ببین که چگونه مورد حمله و تخریب شخصیت قرار گرفته اند و همه ما با بیان شیوای دکتر احمدی نژاد کم کم متقاعد شده ایم که در طی این سالها همه این افراد دسته جمعی از راه امام منحرف شده اند و معیار حال فعلی آنهاست.

تو که تمام نگرانیت از آمدن میرحسین تکرار 18 تیرهاست، با خود نگفتی که دشمن از 18 تیر خوشحال تر بود یا امروز که بلندترین صدا از داخل جمهوری از موضع دومین مقام مملکت، فساد چندین و چند ساله جمهوری اسلامی ایران را در جهان فریاد زده است؟ مگر با وجود اینکه ما خودمان چنین فسادهایی را حدس می زدیم، بیش ترین خون دل را از ضد انقلاب ها و دشمنانی که در این سی سال مرتب در گوش جهانیان حکومت ما را فاسد اعلام می کردند، نمی خوردیم؟ مگر همین ما نبودیم که تا دو سه هفته پیش، خوشحالی بیگانگان از رفتار خود را خطرناک ترین معیار انحراف از انقلاب می دانستیم؟ اگر با این جشن سراسری که بین آنها به راه افتاده است و نگران نیستیم، آیا گذشته خود را به این شدت منکر شده ایم؟

اگر هنوز شک داری که احمدی نژاد نه برای ریاست جمهوری بلکه برای براندازی جمهوری اسلامی و خط امام خمینی وارد عمل شده است، تو را ارجاع می دهم به فاش کردن اسرار سری مملکتی که در مناظره با کروبی فاش کرد و از سیاستمداران بپرس که به نظر آنها فاش کردن اسرار طبقه بندی شده جریان مسلح کردن سپاه قدس برای حمله به اسرائیل و تشکیل زندان در بنیاد شهید اصولا ربطی به تصمیمات خودسرانه و شخصی آقای کروبی و ضایع کردن او در انتخابات دارد و یا گرا دادن به دشمنان برای محکوم کردن جمهوری اسلامی به کمک یک صدای داخلی است؟ هیچ فکر کرده ای اگر احمدی نژاد به حقیقت به دنبال ریاست جمهوری مجدد باشد، با این تخریب گسترده و افشای اسرار مملکت، اصلا برای سرپا نگه داشتن این ملقمه چه برنامه ای دارد؟
 
برادر عزیزم، من و تو و هزاران نفر دیگر در این مملکت از دست رانت خواری ها و فسادهای مالی و سیاسی افراد قدرتمند به ستوه آمده ایم و به غیر از ما هزاران عاقل و عالم دینی دیگر از جمله مقام معظم رهبری هم به چنین مواردی واقف هستند. آیا تصور تو بر این است که مثلا رهبر انقلاب نیز جزو همین باند قدرتی است که بدون هیچ سندی تنها فریاد زده شده است؟ و یا اینکه رهبر انقلاب و همه کسانی که به تدبیر احمدی نژاد آنها را از راه امام منحرف یافته ای، به خاطر خون دلی که در طول تاریخ خورده شد تا بالاخره نظام اسلامی برپا شود و قانونی برای آن نوشته شود، در این همه سال آرامش را بر اعلام جنگ داخلی ترجیح داده اند؟ چرا برای کشف صحت این حرف ، به تجربیات پدر خود و پدر من و اصلا هر فرد عالم و روحانی ای مراجعه نمی کنی که بهتر از من و تو آشنا به خط امام و منش پیروان امام باشند؟ یا اینکه تحلیل های خود را برای تصمیم در چنین مقطع مهمی کافی می دانی؟
 
آقای موسوی در شب مناظره و آقای کروبی که به طور آشکار مرتب می گفت من یک سری مسائل را نمی توانم بگویم، اگر از راه امام منحرف شده اند و دلشان برای انقلاب نسوخته و در برابر احمدی نژاد تنها برای کسب قدرت ریاست جمهوری وارد صحنه شده اند، در برابر اتهاماتی که احمدی نژاد علیه او اقامه می کند، مگر مرض دارد که برخی چیزها را نگوید. آیا تو باور می کنی که فردی که از راه امام به در شده و احمدی نژاد او را به مسیر صحیح انقلاب دعوت می کند، از گفتن هر آنچه که او را به مسند ریاست جمهوری برساند دریغ کند؟ یا اینکه دقیقا همین بی پروایی را در بیان تمام مسائل و اسرار نظام در احمدی نژاد می یابی؟ عجیب آنکه کسی که چنین آشکارا علامت های ضربه زدن به جمهوری اسلامی را به دوش می کشد، آن چنان با کلام خود فریبه کاری می کند که ما بدون توجه به سکوت مصلحتی رقبا، حرف احمدی نژاد را دربست باور می کنیم و وقتی مهندس موسوی می گوید که در یک پدیده شگرف فردی پیدا شده که به مردم ثابت می کند که سیاه، سفید است (!) با خود می گوییم حتما موسوی برای کسب قدرت چنین مزخرفی می گوید. و وقتی نقل قول آقای جوادی آملی در مورد دروغ نگفتن به حیوانات را در خطاب به احمدی نژاد می شنویم، تمام حواس پنج گانه و عقل و اقوال متواتر را به واسطه اعتماد به نفس دکتر احمدی نژاد ندیده می گیریم و حتی در این ملقمه حق و باطل، از جستجو در مورد صحت این جریان با مراجعه به اصل منبع هم تنبلی می کنیم.
 
در آخر به یاد بیاور که امام فرمودند حفظ حکومت اسلامی اوجب واجبات است و اگر آقای احمدی نژاد (چه نادانسته و چه مغرضانه)،  اصلاح نظام اقتصادی و افشاگری و آبروریزی افراد را بر حفظ حکومت اسلامی ارجح دانسته اند، بدان که من از همین امروز با اعتقاد به راه امام خمینی و امید روسفیدی در درگاه خدا و اجتناب از گناه براندازی حکومت اسلامی به بهانه اصلاح چند مفسد اقتصادی، از این جریان برائت می طلبم و این  کار را نه به تایید میرحسین موسوی، بلکه به برائت از حکومت ستیزی احمدی نژاد و هدایت کنندگانش، با بستن دستبند سبز با صدای بلند اعلام می کنم.

پی نوشت: سخنرانی امام خمینی (ره) در مورد نحوه حفظ آبروی افراد و ارتباط آن با حفظ حکومت اسلامی : http://www.youtube.com/watch?v=Ux8qDyXWWUY


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ
۱۸ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/184/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات


← صفحه بعد صفحه قبل →