اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 دل من مال تو باد

اول شعبان بود،
آه...
و سراپای وجودم ،
پر از احساس غريبی .
من نمی دانم
که اشارت به چه چيزی می کرد؟
پنجره : لايش باز،
و هنوز در مهريم که چنين باد لطيف و خنکی
باز به احساس ترک خورده ی من ور می رفت.

سخت به خود لرزيدم. نه که از سردی باد، و نه احساس غريب
بلکه اين پنجره و اين احساس
بلکه شايد شعبان
همگی جمع شدند
تا که من باز
بگويم سخن از حال خراب
شايد از مستی و بی پروايی
شايد از گيسوی يار
شايد از عشق به بوی گلها
شايد از فکر به دنيای دگر
شايد اين ذهن پريشان شده ام راه ندارد به فراسوی زمان.

نکند هرزه سخن می گويم؟
نکند می خواهم ، زير فرمان فشار احساس
راز نا گفته ی خود فاش کنم؟
نکند من دارم سخن از عشق کسی می گويم ، که همه از من و او بی خبرند؟
نکند در خوابم؟!

و هزاران شايد، و هزاران نکند

لعنتی فکر خراب
لعنتی بدبينی
لعنتی حس غريب
لعنتی باد لطيف
لعنتی ابر سياه...

گريه خواهم کرد
تا مگر ابر سياه ، دست ز من بردارد
چه گناهی
کرده بودم که چنين تلخ ، شرابم دادی؟
گريه خواهم کرد
تا همان قطره آخر، همه اش مال خودت

تو و آن سرو بلند
تو و آن زلف پريشان
تو و آن "عشق" که پيش تو عزيز است،
دست ز حالم بردار...

من که می دانم
سر اين رشته دراز است
من خبر دارم از عشق تو با خون جگر
عيب ندارد: از تو هی باد لطيف، و شکايت از من.
صد هزاران شايد ، صد هزاران نکند
صد هزاران گريه ، صد هزاران تو و آن !
همه اش تقديمت.
دل من مال تو باد!
اول شعبان ـمهر1381


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ
٢٠ مهر ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/10/
دسته بندی: