اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 ما نيازی به تکريم نداشتيم...

پنج سال پيش بعد از 12 سال درس خواندن و رسيدن به کنکور موعود، احساس می کردم که نتيجه تلاش های 12 ساله را گرفته ام. از اينکه با تراز بالای 10 هزار و رتبه بالا به عنوان دانشجوی ويژه شناخته شده بودم احساس می کردم موفق شده ام بخشی از سرمايه ای را که مملکت برای من خرج کرده جبران کنم. تا قبل از گرفتن کارنامه اصلا نمی دانستم دانشجوی ويژه چيست و در دنيای نوجوانی خودم فقط به فکر اين بودم که برای رسيدن به حقيقت تلاش خوبی کرده ام و نتيجه اش را گرفته ام.

اما کم کم فهميدم دانشجوی ويژه خيلی خيلی مهم است. وزارتخانه ها، نهاد امور دانشجويان ويژه، دانشگاه ها ، سازمان سنجش و ... بسيج شده اند تا با اعطای تسهيلات و مزايايی ، از اينکه موفق شده ايم بهتر از ديگران به وظيفه خود عمل کنيم، از ما تقدير و تشکر کنند.

اما کم کم فهميديم دانشجوی ويژه اصلا اصلا مهم نيست. وزارتخانه و نهاد ويژه و سازمان سنجش، هر سال کمی قبل از شروع سال تحصيلی و بعد از اعلام نتايج کنکورها، برگزيدگان علمی را تکريم می کنند تا به قول مقام رهبری ( در شهريور سال 85) به صورت نمادين تکريم جمهوری اسلامی و حکومت را از علم و دانش نمايش بدهند و بعد از آن همه چيز فراموش می شود تا سال بعد...

و اما پيوند دانشگاه و وزارتخانه و اساتيد برای تکريم دانشجويان:

دانشگاه ها با تصويب آيين نامه های داخلی، کليه مزايا و تسهيلات اعطا شده از طرف ساير نهاد ها و وزارتخانه ها به دانشجويان را مشروط می کنند به شرايطی که در جلسات داخلی خود به تصويب رسانده اند؛ مصوباتی که دانشگاه به دانشگاه فرق می کند و احنمالا هيچ ارتباط قانونی با بودجه ای که وزارتحانه يا سازمان سنجش به عنوان پاداش دانشجويان ويژه اختصاص داده اند ندارد. به عنوان مثال دانشگاه تهران دوبار کسب معدل کمتر از 17 را مساوی با حذف کليه اين مزايا تا آخر تحصيل می داند.

آيا وزارتخانه يا هر سازمانی که بودجه تقدير و تشکر را به دست مسولان دانشگاه ها به امانت می سپارند از اين موضوع آگاهی دارند؟ يا اگر اطلاع دارند از اعلام اين شرايط ، همزمان با اعلام اسامی دانشجويان ويژه و برشمردن هزار و يک جايزه، احساس خجالت يا واهمه دارند؟

دو سه سال هم که گذشت و فهميديم نقش اقتصاد در روابط اجتماعی افراد ار تمام عوامل ديگر تأثيرگذارتر است، شيطان هم برايمان گفت که انگار اساتيدی که نمره های دانشجويان را در ضرايبی ضرب می کردند که هميشه بالاترين نمره کلاس 17 باشد، با قانون گذاران آموزشی دانشگاه روابط بسيار دوستانه ای دارند و ما نمی دانستيم....

القصه هر مرحله را پشت سر گذاشتيم فهميديم که چه رو دست هايی خورده ايم و هميشه با وعده آينده ، حال را فراموش کرديم و نفهميديم چه کسانی از قانون ها و تکريم ها و معرفی سال به سال برگزيدگان سود می برند و اين همه اصرار برای بزرگداشت هر ساله نخبگان چيست...

امسال هم به لطف خدا عليرغم تغيير رشته در کنکور فوق ليسانس رتبه تک رقمی کسب کردم و در المپياد همان رشته رتبه 6 شدم. با آخرين اميدهايی که هميشه خواه ناخواه برای آدم می ماند، نامه ای نوشتم به مسولان دانشگاه و گفتم که من عمری است ويژه و تک رقمی و المپيادی و استثنايی هستم تا شايد به جای اينهمه سال حسرت وعده های به ثمر نرسيده، بتوانم برای پرداخت شهريه تخفيف بگيرم. اما خبردار شدم که در آستانه سال تحصيلی جديد ، از بالا دستور داده اند که امسال با هيچ درخواستی موافقت نشود... و تير آخرمان هم خطا رفت....

فرار مغزها

به راستی رشته هايی که در کل کشور به تعداد انگشتان دست ظرفيت پذيرش دارد، چرا بايد فقط به طور سمبليک، اسم روزانه و شبانه داشته باشد تا هميشه نيمی از دانشجويان ناچار باشند چنين شهريه های سنگينی پرداخت کنند؟

رشته هايی که به علت کمبود متخصص در کشور دوره دکترا ندارد و سرنوشت ادامه تحصيل تمام دانشجويانش تنها و تنها به کشورهای استعمارگر دنيا وابسته است، آيا واقعا نيازی به جذب استعدادها و دانشجويان بيشتر با شرايط آسان تر و منصفانه تر ندارد؟.... يا باز هم مصلحت های اقتصادی پشت پرده است که بايد بزرگتر شويم و بفهميم اين بار از کجا رودست خورده ايم....؟

رهبر معظم انقلاب وقتی می گويند که در بين دانشجويان مهاجرت کرده، تعداد کمی هم دانشجوی نخبه هست، حتما بهتر از ما می دانند که همين تعداد کم، کل دانشجويان نخبه کشور هستند. عبارت درست تر اين است که بگوييم تمام دانشجويان نخبه کشور به همراه تعداد زيادی ديگر، بعد از چند سال کشف واقعيت های تلخ پشت پرده، ترجيح می دهند ادامه راه سعادت خود را در کشورهايی جستجو کنند که تا چند سال قبل آنها را ريشه شقاوت بشريت می دانستند...

من کشورم ، خانواده ام ، مردم ايران و خاک ايران را دوست دارم؛ نه به خاطر شعارهايی که مسولان به دروغ از قول ما می دهند.... خانواده ام را دوست دارم چون به من دوست داشتن را آموخته و مردم ايران و خاکش را دوست دارم چون چند صد سال است هر راه و بيراهه ای را طی کرده، هميشه پرتوهايی از نور خدا و پيامبر و ائمه معصومين را حفظ کرده و آرزوی نزديک شدن به حقيقت را نسل به نسل و باغ به باغ و خاک به خاک به هم ارث داده اند.

به خدا ما نيازی به جلسات ساليانه تکريم و تمجيد نداشتيم. ما جوان ها اينهمه که شما به ما ياد داديد نياز اقتصادی و حس برتری جويی نداشتيم؛ اصلا نمی دانستيم مزايا يعنی چه؛ نمی دانستيم پول می تواند قانون بيافريند؛ نمی دانستيم بعضی استادها به خاطر ما درس نمی دهند؛ شيطان زورش نمی رسيد به اين راحتی برايمان سوء ظن بتراشد؛ اينقدر برای اعتراض کردن فلسفه بافتن و حرف زدن بلد نبوديم ؛ به جای اينکه فقط شکايتمان از شرايط دانشجويان ويژه چند صفحه بشود، کل شکايت هايمان از دنيا يک پاراگراف هم نمی شد....

شما را به خدا برای دوستان کوچک تر ما ، از همان روزهای اول بگذاريد با باغ های سبز و خاک های سرخ وطن مهربان بمانند؛ فرهنگ ترس از رويارويی با واقعيت ، دورويی، مادی گرايی و آرزوهای عجيب و غريب نسل خودتان را اصلاح کنيد و يا بی سر و صدا با خوتان ببريد. ما هم مردانه قول می دهيم اشتباهات شما را با توفيق خدا و با سکوت از ديده ها و ناديده ها و تلاش بهتر و بيشتر از شما جبران کنيم و با دلی آرام و سينه هايی گشاده ، منتظر فضاوت های نسل های بعدی بنشينيم و رضايت خداوند را به جای زبان با قلب هايمان حس کنيم....


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ
۳٠ شهریور ۱۳۸٥
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/139/
دسته بندی: