اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 شهر سياه

برانکوزی

نكند لحظه آخر به خود آييم كه اي كاش غزل مي گفتيم ،
و به حسرت بنشينيم كه اي كاش گل سرخ به هم می داديم؟ ...

مردم شهر سياه،
خنده هاشان همه از روي ريا ست.
و به غير از دو سه دوست
كه هر از گاهي چند
لب جويي بنشينيم و ز هم ياد كنيم،
دلشان سنگ سيا ست.

ما در اين شهر دويديم و دويديم؛ چه سود؟
 هر كجا پرسه زديم ،
خبر از عشق نبود.

و تو اي مرغ مهاجر كه از اين شهر گذر خواهي كرد،
نكند از هوس دانه گندم به زمين بنشيني !
گندم شهر سياه،
نسلش از وسوسه شيطانهاست.

------------------------------------------------------------
پاورقی ۱ : نمی دونم چرا هروقت که احساس می کنم شعر نمی تونم بگم، ‌تکرار اين شعر برام جديد و  نو هست. اميدوارم برای شما هم باشه....

پاورقی ۲: تصوير بالای شعر، ‌مجسمه انتزاعی به اسم " پرنده " از مجسمه سازی به نام کنستانتين برانکوزی هست.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ
٢۳ اسفند ۱۳۸٥
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/148/
دسته بندی: