اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 کلاغه به خونش می رسه؟

والشُعراءُ يتّبعُهُم الغاوُون ألَم ترَ أنّهم فی کلّ وادٍ يهيمون و أنّهم يقولون ما لا يفعلون:
گمراهان از پی شاعران می روند. آيا نديده ای که آنان در هر وادی سرگشته اند و چيزهايی می گويند که خود عمل نمی کنند؟


چرا جا خورديد؟ به وبلاگ ادبی ع.ش.ق خوش آمديد.
نمی دونم تا حالا اين آيه رو با دقت خونده بوديد يا نه. (سوره شعراء - آيه دويست و بيست وچهار تا دويست و بيست و شيش). می دونم اون افرادی که من رو از شعر گفتن منع می کردند الآن چه احساس غروری می کنند؛ کسانی که نوشته های بی وزن را بيشتر از نوشته های موزون می پسندند.
آدمهای حسابی! با عقل جور در مياد که ناموزون بهتر از موزون باشه؟

... الّا الذين آمنوا و عملوا الصالحاتِ و ذکرُوا الله کثيراً و انتصَروا من بَعد ما ظُلِموا...


خوانديد؟ می فرمايد: مگر آنان که ايمان آوردند و کارهای شايسته کردند و خدا را فراوان ياد کردند و چون مورد ستم واقع شدند انتقام گرفتند. ( سوره شعراء – آيه دويست و بيست و هفت!)

دنيايی را تصور کنيد که آدمهاش برای سير کردن شکم از هفت سالگی به دبستان می روند و درس می خونند و آخرش دو دسته اند: يا يه جا ميرند دانشگاه علم ياد بگيرند بلکه يه پولی در بيارند و فوقش با به کار بردن دانش خدمتی به بشريت بکنند ، يا يه جا کار آزاد می کنند تا پولی دربيارند و گرسنه نمونند و فوقش با کار آزادشون يه خدمتی به مردم بکنند . به هر حال شبها گرسنه نمی خوابند و اگر بتونند يه زندگی راحت تری جور کنند که چه بهتر. بعضی وقتها راحت يه گوشه بشينند و با خانواده حالی بکنند و تفريحی و ... و آخرش با يه کوله بار از کار خوب و بد که ان شاء الله خوباش به خاطر همون يه ذره خدمت بيشتره ، داستان چندين ساله زندگيشون به پايان می رسه .

اينجاست که قصه گوی بزرگ ميگه: کلاغه به خونش نرسيد!

تا حالا فکر کرديد چرا آخر همه قصه ها کلاغه به خونش نمی رسه. مگر انتظار ما از داستان ها چيه . مگه داستانی هم هست که آخرش کلاغ بدبخت به خونش برسه. اصلا چرا وقتی داستان زندگی يه آدم رو هم تعريف می کنيم آخرش می گيم کلاغ ؟!

تا بوده آدم هايی شبيه به هم اومدند و رفتند . تصور ما اينه که بهترين زندگی اينه که آخرش بريم بهشت؛ آخرش خدا و مردم از ما راضی باشند و... .


چرا هدف ما اون نيست که يه کار خيلی بزرگ بکنيم که تمام تاريخ رو زير و رو بکنه؟ سرنوشت بشر رو عوض کنه؟ اين همه کارهای بزرگ. ميشه مثل پيامبر بود . شنيدم روز قيامت که همه ميگن خدايا به فريادم برس ، پيامبر می فرمايند خدايا به فرياد امتم برس. کار از اين قشنگ تر هم وجود داره ؟ خب بياين ما هم از اين کارهای قشنگ بکنيم.
ميشه مثل دانشمندانی بود که قدرتمندانه بدون هيچ چشم داشتی ـ نه برای ارضا کردن حس خدمت و نه برای پول ـ آنچنان جهان رو تکون دادند که هنوز داره می لرزه. کار از اين بزرگ تر؟ خب بياين از اين کارهای بزرگ کنيم.
اگر نمی تونيم از اين کارهای بزرگ بکنيم لا اقل يه بمب اتم منفجر کنيم که بی تأثير نباشيم. لا اقل يه شعر بگيم که قشنگ تر از حرفهای ديگه باشه .لا اقل يک نقاشی خوب بکشيم که ماندگار باشه... ديگه پايين تر از اين نمی تونم بيام.

به نظر شما شاعران کجای اين دسته بندی قرار دارند؟ شعور يعنی درک کردن. شاعر يعنی کسی که درک می کند؛ کسی که احساس می کند و در کلام عاميانه ما کسی که کلام موزون می گويد. شاعرانی که درک می کنند همانهايی هستند آخرش به خونه می رسند. به هدف آفرينش می رسند. آخر قصه اين آدم ها ديگه کلاغی نيست. شايد بعضی وقت ها هم يه حرفهايی بزنند که موزونه. مثل حافظ، مثل مولانا، مثل روح الله خمينی... شايد هم نزنند. اما يه عده ديگه هستند که نه تنها موزون حرف نمی زنند بلکه آنقدر ناهموار چرت و پرت می گويند که يک عده گمراه بدبخت در چاله های حرفهاشون گير می کنند. اينا از اون دسته آيه دويست و بيست و هفت نيستند.

حالا چند کلمه دعا می کنم آمين بگيد:
خدايا! مرا از شاعرانی قرار بده که ايمان آوردند و کار شايسته کردند و تو را زياد ياد می کنند . خدايا به راهی هدايتم کن که آخر قصه ام نگويند به خانه اش نرسيد. خدايا اگر لايقم سخن گفتن موزون را به من بياموز. خدايا به من دلی بزرگ عطاکن که از تقصيرآنان که نا آگاهانه به شاعران ستم می کنند بگذرم .

و سيعلم الذين ظلموا ایّ منقلب ينقلبون....

ستمکاران به زودی خواهند دانست که به چه مکانی باز می گردند(ادامه آيه دويست و بيست و هفت!)



به زودی يکی از شعرهايم را که سبکش يه ذره متفاوته می نويسم. منتظرتان می مانم.

* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ
٢٠ آبان ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/17/
دسته بندی: