اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 تمام آنچه در مورد رأی خود می دانم

 

آنچه بنده را به نوشتن این مطلب تشویق کرد، پیشنهاد یکی از دوستان عزیزم برای کم کردن سرعت و شدت طرفداری از یک کاندیدا و حمله به کاندیدای دیگر بود. این دوست عزیز فرزند شهیدی است که پدرم در مدتی با پدر بزرگوارش دوست و همکار و هم هدف بوده اند و دوستی خانوادگی ما پس از شهادت پدر بزرگوارش همچنان پابرجا و دوست داشتنی است. در نتیجه ی این پیشنهاد تصمیم گرفتم بینی و بین الله آنچه را ممکن است با هیجانات نفسانی مخلوط شده باشد، از صافی دل و عقل بگذرانم و بنویسم تا:

 

- اولا ببینم آیا می توانم ارزش های دینی و اعتقادی را که برایم مهم است در میان اعتقادات سیاسی خود بیابم؟ 

 

- ثانیا برای ارجاع افرادی که تا کنون از اخبار زرد برای مجادله بی ثمر با آنها استفاده می کردم، به این نوشته که تلاش کرده ام بر محور باورهای درونی ام باشد ارجاع بدهم تا در مدت باقی مانده برای بیان باورهای خود نیازی به دست اندازی به جدل و هیجانات نفسانی نداشته باشم.

 

مقدمه:

1-      دوستانی که بنده را از نزدیک می شناسند، صرف نظر از احوال دل که قابل کشف نیست، می دانند که در زندگی پایبند به اصول دینی هستم. این را می نویسم تا اگر دلایلی بر مخالفت با یک کاندیدا نوشتم،  آن را حمل بر بی دینی و آزادی طلبی های هیجانی سکولار بودن و ... نکنید.

2-      باز هم دوستانی که از قدیم بنده و خانواده من را می شناسند می دانند که ما نه آقازاده و مایه دار هستیم و نه عضو حزب سیاسی و اقتصادی و مافیایی. پدر بزرگوارم در جریان انقلاب دانشجوی خط امام بوده و در با حضور دلسوزانه در حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری در دوران های بحرانی، در خدمت اسلام و انقلاب بوده و بعد از آن هم در هیچ رده مدیریتی که لازمه آن سیاسی کاری و بازی های اقتصادی و ... باشد شرکت نکرده است. به طوری که دوستان هم رده ی او به نحوی به عدم حضور او در پست های رده بالاتر انتقاد دارند. این را هم گفتم تا بدانید ما نه مافیای اقتصادی هستیم و نه دشمن انقلاب. من به حکم پدر و پسری هم که باشم خود را مدافع انقلاب اسلامی و خون شهدا می دانم و نه تنها به خانواده شهدای جنگ تحمیلی، بلکه به خانواده های شهدای انقلاب و همچنین خانواده های دانشجویان خط امام و انقلابی ها و زندانی های انقلاب هم احترام می گذارم و دوستشان دارم و خودم را دشمن دشمنان انقلاب و پیرو ولایت فقیه و خط فکری امام (ره) می دانم.

3-      این مطلب مناسب مطالعه افرادی است که به حفظ سلامت حکومت اسلامی اعتقاد دارند و تلاش کرده ام دیدگاه خود را به گونه ای بیان کنم که هدف نهایی فرضی من پیشرفت و اقتدار حکومت اسلامی باشد. بنابراین اگر به سرنوشت ایران به عنوان یک حکومت اسلامی اعتقادی ندارید، بحث دیگری می طلبد که در این مطلب بیان نکرده ام.

 

چرا آقای احمدی نژاد را برای ریاست جمهوری مناسب نمی دانم؟

 

به طور کلی مهم ترین دلیلی که در مورد مناسب ندانستن ایشان برای ریاست جمهوری می دانم، عدم توجه ایشان به کلان نگری و در عوض خُرد نگری است که به نظر من باعث ضعف عمومی دولت اسلامی خواهد شد. این موضوع را از دو جنبه توضیح می دهم:

 

1- خُرد نگری در مدیریت:

آقای احمدی نژاد انسان بسیار فعال و در عرصه خدمتگزاری بسیار پر انرژی است. 16ساعت کار روزانه، سفرهای استانی و دیدار با تک تک مردم و خانواده ها، حضور در چندین مراسم و جلسه در یک روز و نظارت بر بسیاری از پروژه ها و مدیریت ها از نزدیک که توسط هیچ مسئول دیگری ندیده ام شاهد همین مدعاست. اما به نظر من این همه تلاش و پشتکار از یک نفر با عنوان رئیس جمهور، علاوه بر صفاتی که به آن اشاره کردم، نشان دهنده این نیز هست که ایشان به مدیریت خرد اعتقاد دارند.

 

اعتقاد به تلاش با تمام قوا برای یک فرد حقیقی، ارزشمند است و ایشان هم اگر در زندگی شخصی چنین باشند به واقع ستودنی است. اما تمام عقلای جهان چه مسلمان و ایرانی و چه غیر مسلمان و غیر ایرانی قبول دارند که رئیس جمهور به عنوان یک شخص حقوقی باید یک مدیر کلان نگر باشد و بتواند با تقسیم درست وظایف بین وزیران، مدیران و ارگان های کشور، خدمت رسانی به مردم را در قالب یک سیستم گسترده خدمت رسانی بهینه سازی کند.

 

اگر به جای حضور رئیس جمهوردر تک تک خانواده ها و روستاها و شهرها، به طور همزمان مثلا صد نفر استاندار و فرمان دار بتوانند در بین مردم حضور پیدا کنند و مشکلات آنها را با همان روشی که ایشان انجام می دهد، بررسی کنند، چه اشکالی دارد؟ آیا غیر از این است که حضور رئیس جمهور بر سر تک تک افراد و خانواده ها، تنها باعث خوشحالی بیشتر آنها نسبت به حضور استان دار و مدیرکل می شود؟ اگر رئیس جمهور بتواند به جای حضور در پنجاه خانواده که حداقل 20 ساعت وقت نیاز دارد، بیست دقیقه راهبری و ارشاد و اعمال مدیریت و نظارت بر وظابف مسئولان یک استان داشته باشد به طوری که آن افراد بتوانند همین کارهایی را که آقای احمدی نژاد می کند انجام دهند، نمی توان مشکل هزاران خانواده را یک جا و هم زمان حل کرد؟

 

دستورهای مستقیم آقای احمدی نژاد در مورد عزل و نصب های مدیران درجه 3 و 4 کشوری نیز نشان دهنده این است که ایشان نمی تواند از ساز و کاری به اسم وزارت خانه و وزیر و معاون و ... به نحوی استفاده کند که خروجی این سیستم خود به خود انتصاب مدیران لایق باشد. بنابراین به دلیل نقص مدیریتی در این ساز و کار خود ایشان ناچار به دخالت مستقیم می شوند و همواره ناچارند برای رسیدگی به تخلفات و تشویق یا تنبیه مدیران شخصا وارد عمل شود که نمونه های این تفکر را در سخنرانی های سفرهای استانی و جلسات هیات دولت و همچنین عزل و نصب های فراوان با دستور مستقیم در سطح مدیران سازمان های درجه 3 و درجه 4 می توان یافت که اتفاقا این موضوع به صورت گسترده به عنوان یک روش مورد توجه دولت همیشه از صدا و سیما و اخبار به مردم نشان داده شده است.

 

2- خرد نگری در اقتصاد:

خرد نگری در اقتصاد به شکل دیگری ظهور پیدا می کند. در حالی که هر سه کاندیدای این دوره به نمایندگی از سه طرز تفکر مختلف ایرانی، معتقدند که درآمدها کشور صرف امور روزمره و واردات محصولات مصرفی شده و باید با غنیمت شمردن این درآمدها بخشی از آنها را برای بهبود طولانی مدت اقتصاد صرف امور زیر بنایی می شد، آقای احمدی نژاد همچنان معتقد است که اگر با اختصاص درآمدها به پروژه های زود بازده موجبات خوشحالی بخشی از مردم را و لو به مدت کوتاه فراهم نماید، احساس می کند که به وظیفه خود درست تر عمل کرده است.

 

آیا هدایت درآمدها به سمت پروژه های زیربنایی و کنترل سطح نقدینگی در جامعه و در نتیجه پایین آوردن تورم مثلا از 25 درصد به 15 درصد، خوشحالی و رضایت خاطر 70 ملیون نفر را فراهم نمی کرد؟ مشاهده صورت های خوشحال و قدردانی روستاییان و شهرستان ها از نزدیک به حقیقت نه تنها در محضر خداوند، بلکه برای هر فردی خوشحال کننده و ارضا کننده است. اما معاوضه خوشحالی مثلا 10 ملیون نفری که آقای احمدی نژاد در این 4 سال از نزدیک شاهد چهره آنها  بوده و تشکر حقیقی آنها را از ته دل دیده است، با خوشحالی 60 ملیون نفر دیگری که میشد با کنترل تورم به دست آورد، از طرف فردی که برای مدیریت کلان مملکت انتخاب شده است، برایم قابل قبول نیست.

 

رضایت ایشان از تعداد پروژه های زیاد در دولت نهم و اتفاقا تاکید بر اینکه بسیاری از این پروژه ها در همین دولت شروع و تمام شده است، نشان دهنده اعتقاد ایشان به اقتصاد خرد است. در حالی که تورم که مهم ترین شاخص اقتصادی نشان دهنده مدیریت درست منابع یک کشور است با شیب نگران کننده در حال رشد است و ایشان به دلیل رضایت از پروژه های زودبازه و شادی آفرین، از وضعیت کلی اقتصاد کشور که با معیار تورم سنجیده می شود نگرانی ندارند.

 

من به اندازه فهم خودم می توانم حدس بزنم بی اعتنایی به سرمایه گذاری بنیادی و خرج کردن درآمد نفتی عظیم این چهار سال در پروژه های اجرایی زود بازده و همچنین صرف پول فراوان برای واردات کالاهای مصرفی، در مدت طولانی تر چگونه دست مدیران اقتصادی کشور را خواهد بست. تعویض دو رئیس بانک مرکزی در دو سال و استعفای وزیر اقتصاد و پیوستن این افراد به منتقدان جدی در دولت نهم و همچنین تاکید کاندیداها بر ارائه گزارش از آنچه که احتمالا تحویل می گیرد، تاییدی بر این نظریه خام من است که پیش بینی و دوراندیشی اقتصادی در عین وجود فرصت مغتنمی که از پول نفت در این چند سال به دست آمد صورت نگرفته است و کسب رضایت فعلی مردم بر رضایت طولانی مدت در آینده نزدیک و دور ترجیح داده شده است.

 

موضوع مدیریت خرد را خلاصه می کنم به اینکه بنده هرچند صفات شخصیتی آقای احمدی نژاد را تحسین می کنم و آنها را برای یک فرد حقیقی ستوده می دانم و حتی معتقدم که حضور نمادین رئیس جمهور در میان قشر ضعیف جامعه باعث دلبستگی مردم به نظام اسلامی خواهد شد (که در این مورد همه کاندیداها اشتراک نظر دارند) اما به کار بستن چنین تفکری را به عنوان یک ابزار مدیریتی در سطح کلان از سوی یک فرد حقوقی آن هم در پست ریاست جمهوری برای حل مشکلات کشور ناکارآمد می دانم.

 

اگر رئیس جمهور بخواهد با حضور مستقیم، مشکل هر نفر و هر شهر و هر روستا را حل کند، اگر به طور میانگین برای هر نفر  تنها 5 دقیقه وقت اختصاص دهد، دوره 4 ساله ریاست جمهوری تنها برای بررسی مشکل حدود چهارصدهزار نفر کافی است! و بنابراین 16 ساعت کار در شبانه روز بلکه 24 ساعت کارهم نمی تواند پاسخ گوی ملیون ها مساله یک کشور 70 ملیون نفری باشد. بلکه باید با تقسیم توان مدیریتی و استفاده از مدیران هر فرمانداری، انجام این امور خداپسندانه را به دوش هزاران مدیر درجه 2 و 3 و 4 تقسیم کرد و  اتفاقا در این صورت است که با تقسیم  امور کشوری به مدیریت های کوچک تر، تفکر مدیریتی خرد و صفات اخلاقی مدیران به عنوان افراد حقیقی به ابزاری قابل استفاده و مفید برای گرداندن کشور تبدیل خواهد شد.

 

3- انتقاد به سیاست خارجی

در دولت نهم به دلیل ایستادگی شخصی آقای احمدی نژاد در موضوع هسته ای، ایران به دستاوردهای بزرگی در موضوع هسته ای دست یافت که مزایای آن برای ایران انکارپذیر نیست. من هم متوجه این موضوع هستم که قدرت هسته ای ایران باعث جابجایی معادلات قدرت سیاسی ایران در جهان خواهد شد. اما به نظرم آنچه که آقای احمدی نژاد به عنوان عزت بین المللی ایران در میان کشورهای جهان از آن یاد می کند اشتباه است.

 

من هم معتقدم اگر توانسته باشیم با حفظ منافع حکومت اسلامی در برابر مستکبران جهان از اسلام دفاع کرده باشیم ، در برابر خداوند، عزیز و روسفید هستیم ولی این به هیچ وجه ارتباطی با تعریف عزت بین المللی ندارد. عزت بین المللی با معیارهایی همچون تعداد کشورهای متحد، قدرت رای در سازمان ملل و مجامع جهانی، ارزش پاسپورت و احترام دولت ها و ملت های سایر کشورها به مردم یک کشور تعریف می شود.

 

این در حالی است که حضور آقای احمدی نژاد در هر کنفرانسی برابر با ترک جلسه از سوی سران بسیاری از کشورهاست که اگر منصف باشید قبول دارید که آقای احمدی نژاد از چنین برخوردهایی اصلا احساس نگرانی نمی کند و اتفاقا از پیش آمدن چنین صحنه هایی احساس عزت می کنند. از طرف دیگر رسانه های غربی به طور متحد در حال سرکوبی ایران و ایرانی هستند و عملا احترامی برای دولت و ملت ایران قائل نیستند. در حالی که مثلا کشوری به نام روسیه که خطرناک ترین دشمن بالقوه آمریکا و بلوک غرب محسوب می شود، بدون اینکه در منافع بین المللی خود ذره ای شوخی با آمریکا و اروپا داشته باشد، همواره از طرف رسانه ها و افکار عمومی جهان مورد احترام و دارای قدرت رای و قدرت نفوذ در صحنه سیاست بین المللی است و روسای جمهور آن در هیچ کجای جهان با چنین برخوردهایی روبرو نمی شوند.

 

متحدان ایران که در سیاست بین المللی به نام کشورهای برادر خوانده می شوند، محدود به سوریه و لبنان است و علاوه بر آن چند کشور غیر مسلمان در آمریکای مرکزی است که البته کشورهای آمریکای مرکزی نه به دلیل اعتقادات مشترک بلکه به دلیل منافع خود بر علیه آمریکا متحد محسوب می شوند و اتحاد آنها از نظر اقتصادی منفعت چندانی به حال ایران ندارد (لطفا توجه داشته باشید که سایر کشورها مثل آلمان و ایتالیا که با آنها معاملات اقتصادی گسترده داریم از نظر سیاسی لزوما متحد محسوب نمی شوند و اگرچه جزو تیم غربی هواداران آمریکا هستند اما با توجیه های اقتصادی در حال همکاری با ایران هستند).

 

ارزش پاسپورت ایرانی در رده دوم از آخر جدول قرار دارد و این نشان می دهد که نه تنها دولت ها، بلکه ملت های زیادی نیز برای مردم ایران احترام و اعتماد قائل نیستند که این موضوع را کسانی که در این مدت به کشورهای خارجی سفر کرده اند به وضوح لمس می کنند. آخرین نمونه بارز گسترش این موضوع به کشور ضعیفی همچون عربستان و گستاخی های آنان در برخورد با زائران ایرانی مشهود است که از تلویزیون هم پخش شد که حقیقتا برای غرور و عزت ایرانی شکست آور است. اگر در این مدت به کشورهای خارجی سفر کرده باشید یا از دوستان در حال تحصیل در کشورهای بیگانه نیز بپرسید و یا دسترسی به رسانه های بیگانه از طریق اینرنت یا ماهواره داشته باشید، بر تصور منفی مردم سراسر جهان از ایران و ایرانیان صحه خواهید گذاشت.

 

من به تعریف و تمجید بیگانگان و مستکبرین از ایران معتفد نیستم و فرمایش امام خمینی را هم در مورد بیگانگان شنیده ام و میدانم. اما آنچه که هر سه کاندیدای رقیب آقای احمدی نژاد که هر سه در به ثمر رسیدن انقلاب و جنگ حضور جدی داشته اند و برای عزت ایران زحمات غیر قابل انکار کشیده اند، به آن معتقدند این است که بدون اینکه نیاز باشد سر سوزنی از حفظ سربلندی حکومت اسلامی در برابر خدای متعال غافل شویم، می توان با کشورهای جهان نیز طوری معامله کرد که عزت بین المللی و به تبع آن قدرت بیشتر حکومت اسلامی در عرصه بین المللی نیز حاصل شود. اما آقای احمدی نژاد با اکتفا به سربلندی ما در محضر خداوند، از نگاه منفی جهان به ایران نگرانی ندارند و نیازی به تغییر روش در برابر کشورهای جهان نمی بینند. ادامه این وضعیت به نظر من نیمی از اقتدار حکومت اسلامی را که وابسته به تعریف جهانی عزت بین المللی است از بین می برد و به همراه خود فرصت های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی فراوانی را که خود باعث تقویت اسلام و ایران خواهد شد را از بین می برد.

 

4- بی اعتنایی آقای احمدی نژاد به نارضایتی علما و خانواده شهدا:

در جریانی که در مورد اظهار نظر آقای مشایی در مورد مردم اسرائیل پیش آمد، هم زمان با اعتراض مردمی، علما و مراجع تقلید به شدت از این اظهار نظر گله کردند و تعداد زیادی از علما مستقیم یا تلویحا از رئیس جمهور خواستند که با چنین تفکری برخورد شود که متاسفانه به هیچ وجه مورد توجه ایشان قرار نگرفت. تا اینکه کار به جایی رسید که مقام معظم رهبری تا جایی که من به یاد دارم چیزی شبیه حکم حکومتی برای رفع مشکل شخص خاص از تریبون عمومی نداده بودند، به ناچار وارد عمل شدند و ضمن اعلام اشتباه بودن این تفکر از همه گروه ها خواستند که به این قضیه پایان دهند. سوال اینجاست که آقای احمدی نژاد که به این شدت ضد اسرائیل و از طرفی پایبند به شعائر مذهبی و رضایت خداوند از امور مملکت هستند، چگونه در برابر اعتراض این همه علما و مراجع تقلید هیچ احساس وظیفه ای نکردند و سکوت را آنقدر ادامه دادند که رهبر انقلاب به نوعی با حکم حکومتی این مساله را جمع کنند. گسترش دامنه اعتراض ها به مدت طولانی و ورود علما و مراجع تقلید و همه احزاب سیاسی و نهایتا مقام معظم رهبری برای حل این قضیه با کدام منطقی به نفع نظام اسلامی محسوب می شود؟ پس از این ماجرا هم حفظ سمت آقای مشایی به عنوان مشاور ریاست جمهوری و سپردن بخش مهمی از تصمیم گیری ها به او به نظر من نوعی دهن کجی به اعتراض تمام علما و گروه ها و حتی مقام معظم رهبری است و همچنان مایه رنجش بنده است.

 

گذشته از این قضیه نارضایتی آشکار خانواده شهدای بزرگی از جمله خانواده شهید رجایی که مردم ایران آقای احمدی نژاد را دنباله روی راه او می دانند، نارضایتی شدید خانواده شهید بزرگوار حاج ابراهیم همت و نارضایتی خانواده شهید باکری و زین الدین و جهان آرا از عملکرد دولت چرا هیچ وقت مورد تفقد و توجه رئیس جمهور قرار نگرفت تا اینکه امروز در فضای انتخابات به شکل اعتراضات آشکار و بعضا تند ظاهر شود؟ آیا رضایت برخی از خانواده های شهدا از اینکه رئیس جمهور در امور کشور خدا را در نظر دارد و پاس داشتن اخلاق در دولت ایشان نسبت به دولت های قبلی مورد توجه تر است  (که به نظر من چندان هم محقق هم نشده است) کافی است؟ یا اینکه بدانیم چرا همسر شهید همت می فرماید که در این چهار سال جز خواری و خون دل نخوردیم نیز قابل تأمل و پیگیری است؟ مگر امثال من به جز این بزرگواران چند نفر دیگر از بزرگان جنگ را می شناسیم و چگونه قرار است حرمت آنها را پاس بداریم؟

 

من انتظار ندارم که رئیس جمهور تصمیمات بزرگ کشوری را بر مبنای دستورات مستقیم علما و بر حسب رضایت خانواده چند تن از شهدای بزرگ انجام دهد. ولی این سوال در دلم باقی است که اگر آقای احمدی نژاد رئیس جمهور تمام ایرانیان هستند، چطور به نارضایتی بخش عظیمی از مردم و به طور خاص دو دسته ی علما و خانواده شهدا چنان بی اعتنایی می کنند که گویی که این معترضان حتی شهروند ایرانی نیستند؟ به نظر من در این ماجراها ایشان به این دو دسته نه تنها توجه نکرد بلکه در این ماجرا و موارد مشابهی همچون اعتراضات گسترده به وزارت آقای کردان، شنیدم که از وجود چنین نارضایتی هایی عصبانی هم هستند که پرداختن به جزئیات این موارد را هدایتگر به سمت هیجان زدگی می دانم...

 

 

چه کسی را انتخاب می کنم؟

حقیقت آن است که اگر میرحسین موسوی در صحنه انتخابات حاضر نمی شد، من او را به عنوان شایسته ترین فرد برای ریاست جمهوری نمی شناختم. اما در وضع موجود از میان سه کاندیدای باقی مانده که همه خواستار اصلاح مواردی هستند که به آنها اشاره کردم، ترجیحاتی در مهندس موسوی می بینم که به طور خلاصه بیان می کنم.

 

1- تجربه مدیریت کلان سیاسی و اقتصادی به مدت طولانی:

آقای میرحسین موسوی در دوران انقلاب در قالب جنبش در سال 58 و 59 عضو شورای عالی انقلاب بود که در آن شرایط پس از انقلاب، تصمیمات کلی در مورد آینده جمهوری اسلامی در آن شورا بررسی می شد. بعد از آن در حزب جمهوری اسلامی فعالیت سیاسی و فرهنگی داشت. در سال 60 و 61 وزیر امور خارجه ایران بود و در 8 سال جنگ تحمیلی، نخست وزیر دولت آقای خامنه ای و همچنین رئیس شورای اقتصاد بود.

 

در دوران جنگ نزدیک به 50 درصد از بودجه ممکلت صرف جنگ می شد. در حالی که بحران های عظیمی مثل مسدود شدن واردات از جنوب کشور و مشکلات مرزهای شرقی کشور و همچنین گروهک های ضد انقلاب داخل کشور همچنان آزار دهنده دولت بودند. شرایطی را تصور کنید که سیلوهای کشور خالی از گندم بوده و امید گندم به کشتی هایی بود که بتوانند از میان بمباران عبور کرده و بلافاصله در سطح کشور پخش شوند. ایشان در این 8 سال مدیریت کلانی را در عرصه اقتصادی و سیاسی تجربه کرد که فرصت آن برای هیچ فرد دیگری در جمهوری اسلامی ایران فراهم نشده است. کارنامه عملکرد ایشان در این مدت نیز با در نظر گرفتن بحران جنگ و شرایط خاص سالهای پس از انقلاب، به طور نسبی مورد تایید دست اندرکاران اقتصاد و سیاست است. خود بنده به عنوان یک کودک و بزرگ ترها هم که به طور واضح تر جو یکدل و صمیمی جامعه را که هر کس از همه چیز خود برای ایران اسلامی می گذشت به یاد دارند که حاکی از رضایت خاطر مردم از حکومت در عین وجود مشکلات در آن دوران است.

 

در جواب به کسانی که بدون مطالعه سوال می کنند که موسوی در این 20 سال پس از جنگ کجا بوده است و چرا سکوت کرده، لازم به ذکر است که از سال 68 با پایان دوران نخست وزیری تا کنون، ایشان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و 16 سال مشاور آقایان هاشمی و خاتمی بوده است که مدیریت های درجه 1 و درجه 2 مملکتی حساب می شود و در عین حال حضور بدون وقفه در این رده مدیریتی در طی سی سال پس از انقلاب، نشان دهنده اعتماد مسئولان رده بالای مملکت به تجربه مدیریتی ایشان در همه شرایط است.

 

در کنار این پست های سیاسی ایشان از سال 78 تا کنون رئیس شورای هنر و رئیس فرهنگستان هنر بوده اند که مدیریت موفق در این زمینه نیز نشان دهنده توان ایشان در مدیریت خرد در کنار مدیریت کلان است. هرچند که شاید ریاست فرهنگستان هنر که مخاطبان آن از مرز ملیون نفر می گذرد از استان داری و فرمان داری برخی شهرهای بزرگ هم سنگین تر باشد.

 

بنابراین به صورت خلاصه اعتقاد من به توان و تجربه مدیریتی ایشان در سطح کلان و حضور پیوسته او از ابتدای انقلاب تا کنون در رده های بالای مدیریتی حکومت، نقطه قوت ایشان نسبت به سایر کاندیداها محسوب می شود.

 

علاوه بر تجربیات ایشان در زمینه اقتصادی و سیاسی، آنچه برای من به شخصه مورد اهمیت است، حرکت پیوسته ایشان در خط امام (از قبل انقلاب به عنوان دانشجوی خط امام و در بعد آن با حضور در حزب جمهوری اسلامی که با هدف پاسداری از فرمایشات حضرت امام شکل گرفته بود) و در عین حال تاییدات شخص امام خمینی (ره) در مورد میرحسین موسوی در دوران مدیریتی  اوست.

 

علیرغم نامه معترضانه امام خمینی (ره) در مورد استعفای میرحسین موسوی که در این روزهای داغ انتخابات مورد توجه قرار گرفته است، سوال من از دوستان منصف این است که چطور می توان باور کرد که فردی در 8 سال جنگ گرداننده دولت باشد و در حالی که هر ماه یا شاید زودتر خدمت امام رسیده وگزارش اوضاع مملکت را ارائه می داده، نظر امام خمینی (ره) به او منفی باشد.

 

اتفاقا دقیقا پس از آنکه عتاب امام خمینی در مورد استعفای ایشان در همان زمان باعث گسترش انتقادات از ایشان شده بود، امام خمینی برای جلوگیری از این جریان نادرست، در نامه ای رسمی ضمن تعریف از خدمات ایشان، راه هرگونه بدگویی از میرحسین موسوی را بر همه بست که متاسفانه این روزها مورد بی اعتنایی قرار گرفته است.

 

"از آنجا که ممکن است این روزها افرادى بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتى در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بى‏شائبه و طاقت‌فرساى شما را خصوصا در مساله جنگ خدشه‏دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردى لایق و دلسوز براى انقلاب اسلامى مى‏دانم و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمى‏کنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت مى‏کنم."

 

(اگر مایل به اطلاع از جریان کامل استعفا و پس گرفتن استعفا و نامه های رسمی امام خمینی به میرحسین موسوی هستید، ماجرا را از این لینک مطالعه کنید http://www.dolateomid.ir/fa/pages/?cid=153 )

 

اگر آیت الله موسوی اردبیلی را هم به عنوان فردی عادل قبول دارید این نقل قول ایشان از امام خمینی در مورد میرحسین موسوی را بخوانید که فرموده بودند دفاع ازمیرحسین وظیفه شرعی بنده است!

http://norooznews.ir/news/11279.php

 

به نظر من اگر در شرایط حاضر فرضا مقام معظم رهبری چنین تایید محکمی بر فردی بگذارند، بی شک تمام احزاب و گروه ها چشم و گوش بسته آن فرد را مورد تایید قرار خواهند داد و من در تعجبم از کسانی که خود را دوست دار امام خمینی (ره) و ولایت فقیه می دانند و با در دست داشتن چنین سندهای معتبری در تاریخ انقلاب، به راحتی فریب ضد تبلیغات هایی مبنی بر انحراف میرحسین موسوی از مسیر و خط فکر امام را می خورند.

 

 

در نهایت مجددا یادآور می شوم که این مطلب را چه در انتقاد از آقای احمدی نژاد و چه در حمایت از مهندس موسوی با دید مصلحت جمهوری اسلامی ایران نوشته ام و اصلا علاقه مند نیستم که با کسانی که اعتقادی به جمهوری اسلامی ایران و همچنین نقش اعتقادات مذهبی در حکومت اسلامی ندارند وارد مباحثه شوم. لذا خواهشمندم از ارسال کامنت ها و سوالاتی که در این جهت نیست خودداری کنید و از کپی کردن اخبار زردی و به خصوص کلمات زشت و منفی که تنها مایه تهییج نفس در اقبال و ادبار به افراد است نیز خودداری کنید. و همچنین یادآور می شوم که بنده نظریه پرداز سیاسی و اقتصادی نیستم و آنچه را که نوشتم مجموعه برداشتی است که در این چهار سال به طور شخصی دیده و شنیده و لمس کرده ام. بنابراین به هیچ وجه آمادگی تمام و عیار برای ورود به بحث های تخصصی ندارم و تنها در حد همین اطلاعاتی که نوشتم می توانم با شرح بیشتر در موارد ابهام به شما و خودم یاری برسانم.

 

به امید سرفرازی حکومت جمهوری اسلامی ایران


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ
۱٠ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/181/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات