اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 جایگاه مذهب در یک جامعه لیبرال دموکرات

شاید بسیاری از ما ایرانیان، به محض شنیدن واژه های نظیر دموکراسی یا لیبرالیسم (آزادی عقاید)، جامعه ای را تصور کنیم که در آن از خدا و مذهب خبری نیست و معیار تشخیص حقانیت و معیار قانونگذاری، رای اکثریت است. در این صورت سوال بسیار جدی و در عین حال ساده ای برای افراد پایبند به مذهب مطرح می شود که اصلا چه ارتباطی بین رای اکثریت و حقیقت مطلق وجود دارد؟ و اینکه چگونه می توان به عنوان یک انسان مذهبی، مفاهیمی همچون دموکراسی و لیبرالیسم را به عنوان شیوه حکومت داری تایید کرد؟

قبل از پاسخ به این سوال لازم است اشاره کنم که پس از درج این مطلب، در صحبتی با مقداد به این نتیجه رسیدم که باید این توضیح را اضافه کرد که در این مطلب، منظور من از دو واژه دموکراسی و لیبرالیسم صرفا همان چیزی است که در این مطلب تعریف کرده ام و سایر معانی و ملزوماتی که این دو واژه از نظر سیاسی در سایر کشورها به همراه دارند، مورد نظر بنده نیست.

دموکراسی و لیبرالیسم:

از نظر نگارنده این مطلب، دموکراسی، یک ساختار ارزشی در موازات و یا هم ردیف سایر فلسفه های جامعه شناسی نیست. بلکه به عبارت بسیار ساده و طنز آلود، دموکراسی می گوید آنچه که بیشتر است، بیشتر است! با این تعریف، پذیرفتن یا نپذیرفتن دموکراسی اصولا قابل بحث نیست. بلکه بحث بر سر این است که از نظر ما بهتر است که چه چیزی بیشتر باشد؟ از اینجاست که مکاتب فکری و فلسفه های جامعه شناسی پیدا می شوند و هر کدام مردم را به کیش خود دعوت می کنند.

مطلب فوق را به دلیل اهمیت تفهیم آن به شکل دیگری بررسی کنیم. فرض کنید در یک جامعه دموکرات، بر سر تصویب یک قانون رفراندوم برگزار می شود، به صورتی که رای تمام افراد در آن از ارزش مساوی برخوردار است. به نظر شما نتیجه رای گیری چه خواهد بود؟... بله درست حدس زدید. نتیجه رای گیری، نتیجه ای است که اکثر مردم به آن رای داده اند! اما سوال این است که اکثر مردم به چه گزینه ای رای داده اند؟ آیا ممکن است وضعیت اقتصادی مردم در انتخاب آنها تأثیر گذاشته باشد؟ آیا ممکن است سن رای دهندگان در انتخاب آنها موثر باشد؟ آیا ممکن است محل زندگی افراد یا نظرات دوستان و همسایگان آنها بر رای آنها تأثیر گذاشته باشد؟ و آیا ممکن است عقاید دینی آنها در انتخاب گزینه مورد نظر آنها تأثیر گذاشته باشد؟ جواب تمام این سوالات مثبت است.

به این ترتیب لازم است در تصور مبهمی که از جامعه دموکرات داریم تجدید نظر کنیم. دموکراسی یک قید تعریف شده نیست که مردم بتوانند آن را بپذیرند یا رد کنند. بلکه یک اصل انکار ناپذیر است که می گوید آن اتفاقی که قدرت وقوع بیشتری دارد، بیشتر اتفاق می افتد.

پس از ارائه این تعریف از دموکراسی، می توان این سوال را پرسید که چه لزومی دارد قدرت تصمیم گیری در میان افراد یک جامعه به طور مساوی پخش شود؟ آیا از نظرعملی بهتر نیست که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین آحاد جامعه تقسیم نشود و نظر عده ای بیش از عده دیگر تأثیرگذار باشد؟

پاسخ این است که از جمله اهداف تشکیل هر حکومت و تعریف کردن هر نظریه فلسفی برای اداره یک جامعه، برقراری امنیت جامعه و همچنین ایجاد رضایت خاطر شهروندان است که این موضوع هم عقلا قابل پذیرش است و هم در تمام مذاهب و فرقه های الهی و غیر الهی مورد پذیرش است. (اگر مثال نقضی وجود دارد که امنیت و رضایت را از جمله اهداف حکومت بر نمی شمارد، بهتر است نام هدف آنها را حکومت داری نگذاریم). لذا اگر ساختار حکومت به گونه ای تعریف شود که قدرت تصمیم گیری از اکثریت جامعه سلب شده باشد، بدیهی است که امنیت جامعه و رضایت خاطر شهروندان لزوما فراهم نمی شود که با اصل وجود حکومت در تضاد است. (در نظر داشته باشید که واگذاری حق رای به نمایندگان - در صورتی که قابلیت بازپس گیری حق رای از نماینده برقرار باشد- به معنای سلب قدرت تصمیم گیری از شهروندان نیست.)

سوال: پس اگر برای داشتن جامعه ای رضایتمند و امن، توجه به نظر اکثریت مردم کافی است، نقش ادیان و مذاهب برای جوامع انسانی چیست؟

پاسخ این است که با توجه به واقعیتی به نام دموکراسی، تمام مکاتب چه الهی و چه غیر الهی، تنها در صورتی می توانند در یک جامعه حاکم شوند که توانسته باشند مردم آن جامعه را با خود همراه کنند. در غیر این صورت اگر به کمک قدرت های مادی و غیر مادی بر سر کار آمده باشند، برای حفظ امنیت و رضایت شهروندان ناکارآمد خواهند بود که با اصل تشکیل حکومت در تناقض است.

نگاهی به روش زندگی تمام پیامبران الهی و امامان نیز نشان می دهد که روش تبلیغی آنها (که همان روش مورد پسند خداوند است)، این است که به تبلیغ آیین خود در میان مردم می پردازند و آنها را به راهی که معتقدند راه حق است، دعوت می کنند. در طول تاریخ هرگاه پیامبران توانستند اکثر قوم خود را به آیین خود دعوت کنند، خود به خود جامعه ای از مومنان به پیامبر تشکیل شده است و هرجا که مردم با پیامبران همراه نشدند، جامعه ای به وجود آمد که به مخالفت با پیامبران برخاستند (که البته در حالت دوم، نتیجه کج روی فکری خود را با خواری و یا با نزول عذاب الهی چشیده اند.) اما هیچ نمونه تاریخی را نمی یابیم که افرادی، تلاش کرده باشند جامعه ای را به کمک قدرت مادی وادار به پذیرش آیین خود کنند که در این صورت به گواهی تاریخ شکست خورده اند. در حکومتی که به زور قدرت مادی برقرار شده باشد، فقط جسم مردم تابع حکومت خواهد بود و عقل آنها تابع حکومتی دیگر (مثلا حکومت شیطان) و این بدیهی است که هدف هدایتی پیامبران تبعیت جسمی مردم از حکومت الهی نیست! به عبارت دیگر جامعه الهی یک حقیقت جداگانه نیست که آن را تأسیس کنیم و سپس مردم را در آن گرد هم بیاوریم و به زور نگه داریم. بلکه جامعه الهی، جامعه ای است که اکثر مردم آن جامعه، آیین الهی را پذیرفته اند و در کنار هم جامعه ای مورد پسند خداوند را تشکیل داده اند.

اشاره به این نکته ضروری است که انسان ها به حکم تجربه دریافته اند که ضمن رعایت دموکراسی، اگر قوانینی را تصویب کنند که گزاره های اعتقادی در آن به عنوان جرم یا وظیفه تعریف شده باشد و در عین حال نتوانسته باشند به کمک تبلیغات و امر به معروف و نهی از منکر یا هر روش دیگری، تمام افراد جامعه را به آن اعتقادات گرایش داده باشند، تصویب آن قانون تأثیری در اعتقاد اقلیت نخواهد داشت و این کار نیز به نوبه باعث تنش و نارضایتی در جامعه خواهد شد. لذا بشریت عقلا به این نتیجه رسیده است که اگر هدف از تصویب قانون، معتقد کردن مردم به یک حکم دینی است، بهتر است به جای تصویب قانون، به ترویج آن عقیده بپردازند و این همان تعریف لیبرالیسم است. (به عنوان مثال کشورهایی مثل ایران یا فرانسه که مجلس در آنها قوانین دینی یا ضد دینی تصویب می کند، دموکرات هستند ولی لیبرال نیستند.) و بازهم تجربه نشان داده است که جوامعی که گزاره های اعتقادی را به عنوان وظیفه قانونی یا جرم قانونی تصویب می کنند، دیر یا زود فرو می پاشند (مثل کشورهای کمونیست فروپاشیده)، در حالی که کشورهای لیبرالیستی وجود دارند که به دلیل جایگزینی تبلیغات به جای قانون، مدت زمانی بسیار طولانی است که جامعه ای اعتقادی باقی مانده اند (مانند مسیحیان اروپایی یا مذاهب موجود در هندوستان یا کمونیست های چین). قابل ذکر است که از نظر اسلام نیز، وادار کردن افراد به پذیرفتن یک عقیده (به عنوان جرم یا به عنوان وظیفه)، مطرود است که به طور صریح در آیات متعددی از قرآن کریم به آن اشاره شده است (مانند گزاره شریفه لا اکراه فی الدین و ...)

ناگفته نماند که یک دلیل ترس از برقراری لیبرالیسم (حذف تعریف جرم و وظیفه از گزاره های اعتقادی) آن است که افراد مذهبی، نگران آشکار شدن بی اعتقادی دیگران هستند که در این صورت لازم است به طور مفصل تر (که در این مقاله نمی گنجد)، اولا دلیل این ترس مورد بررسی قرار بگیرد و ثانیا بررسی شود که از نظر یک فرد مذهبی، اصلاح انحراف اعتقادی و ترویج اسلام، به کمک مجازات قانونی موثرتر است یا به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعه لیبرال؟

جمع بندی اینکه دموکراسی یک اصل عقلی تضمین کننده رضایت خاطر شهروندان در یک حکومت است و در بستر این دموکراسی، هر عقیده ای از جمله اسلام می تواند به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر و هر وسیله دیگری (مثلا رسانه ها) استفاده کند، و اکثریت جامعه و بلکه تمام جامعه را به خود متمایل کند (مانند آنچه در شروع انقلاب اسلامی ایران رخ داد) و هر روش دیگری که بدون همراهی فکری مردم بخواهد حکومت داری کند، به دلیل زیر پا گذاشتن اصل رضایت مردم، خودش هدف خودش را نقض کرده است و احتمالا به دنبال اهداف ضد ارزشی دیگری به جز رضایت مردم است. لیبرالیسم نیز یک تجربه تاریخی بشریت است که مدعی است با تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان وظیفه یا جرم در قانون، کمکی به ترویج آن نمی شود و بهتر است این کار را به صورت تبلیغ انجام دهیم تا با تنش کمتری در جامعه روبر شویم. در نتیجه تلفیق دموکراسی و لیبرالیسم جامعه ای را فراهم می کند که در آن از یک سو هر عقیده ای قابلیت فراگیر شدن تا مرز تمام افراد را داراست و از سوی دیگر هیچ عقیده ای بدون اینکه درست ترویج شده باشد، نمی تواند خود را بر دیگران تحمیل نماید.

در پایان مناسب است به عنوان یک انسان مذهبی از خود چند سوال بپرسیم:
1- آیا تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان قانون است که مردم را معتقد می کند و یا تبلیغ عقاید؟
2- آیا پذیرفتن دموکراسی تناقضی با مسلمان بودن تمام آحاد جامعه دارد؟
3- آیا قانونی که مخالف با نظر اکثریت باشد، می تواند رضایت اکثر مردم را فراهم کند؟
4- معروف و منکر در جامعه ای که گزاره های دینی تبدیل به قانون شده اند به چه شکلی تبدیل می شود؟ (پاسخ: وظیفه و جرم)
5- آیا مورد پسند خداوند این است که مسلمانان با ترویج عقاید و همراه کردن مردم موفق به برگزاری حکومت اسلامی شوند (همان کاری که پیامبر در دعوت مخفیانه و آشکار خود کرد) یا اینکه نظر خداوند و شیوه پیامبران این است که حکومتی اسلامی (و لو با افرادی اندک) تشکیل شود و به هر قیمت ممکن (مثلا با حذف تمام مخالفان و لو آنکه 99% جامعه باشند) خود را سرپا نگه دارد؟
6- آیا در یک کشور لیبرال-دموکرات ایده آل، افراد مذهبی وجود ندارند؟ و آیا مانعی برای پیشرفت مذهبی این افراد و همچنین ترویج عقاید آنان وجود دارد؟
7- آیا لیبرالیسم - دموکراسی از نظر ساختاری متناقض با نظر خداوند و شیوه پیامبران است یا اینکه عقاید تک تک مردم است که مورد پسند یا مورد غضب خداوند است؟
8- اگر به عنوان یک مسلمان علاقه مندیم قوانینی مطابق به فطرت خدایی افراد در جامعه تصویب شود، بهترین راه چیست؟ (پاسخ: دعوت مردم به سوی خدا)
9- و در آخر به این نیز بیاندیشیم که اگر تصورما از یک جامعه لیبرال - دموکرات یک جامعه بی دین است، این تصور غلط را چه کسانی و با چه اهدافی در ذهن ما جا انداخته اند؟ و اگر اسلام حقیقی و اهداف پیامبران در چنین بستری قابل حصول است، چرا پاسخ جامعه شناسانی که نکات مثبت این بستر را می ستایند، به جای جلسات مذهبی-علمی، باید توسط بازجویان در زندان ها داده شود؟

پی نوشت: برای مطالعه مطلبی ارزشمند در نقد این پست، اینجا را مطالعه کنید.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ
۱٥ آذر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/189/
دسته بندی: مذهبی ،سیاسی ،اجتماعی