اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است



شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم

پخش موسیقی آرام

ع.ش.ق


درباره: ع.ش.ق


صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱



مطالب اخیر
ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
ما مخاطب همه آیات قرآنیم
فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
لگد کردن پرچم اسرائیل
شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است
خلیج خدا به جای خلیج فارس
انتظار معجزه







RSS

 ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

سَل المَصانِعَ رَکباً تَهـیـمُ فی الفَلواتِ (1)

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

شبم به روی تو روزست و دیده‌ ام به تو روشن
وَ اِن هَجَرتَ سَواءً عَشـیّــتی و غـداتی (2)

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مَضی الزمانُ وَ قلبی یَقول أنکَ آتٍ (3)
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
وَ قد تُفَـتّــَشُ عَینُ الحیوةِ فی الظلماتِ (4)
فــَکــَم تُمرِّرُ عَیشی وَ أنتَ حامِلُ شَهد ٍ (5)
جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی
نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را
وَجَدتَ رائحةَ الوُدِّ إن شَمَمتَ رُفاتی (6)
وَصَفتُ کلَّ ملیح ٍ کما یُحِبّ و یَرضی (7)
محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
اخافُ منکَ وَ ارجُوا و استغیثُ و ادنو  (8)
که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
زچشم دوست فتادم به کامه دل دشمن
احِـبّـتی هَجَرونی کما تَشاءُ عَداتی (9)
فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد

و ان شَکـَـوتُ الی الطیر ِ نُحنَ فِی الوَکـراتِ (10)


1- (گوارایی) چشمه ها را از سواران سرگردان در دشت ها بپرس.
2- اگر از نزد من بروی روز و شبم تفاوتی نمی کند (مساوی است).
3- زمان (بسیار) گذشته است ولی دلم می گوید که تو خواهی آمد.
4- که همانا چشمه حیات در تاریکی ها یافت می شود (تفتّش: فعل مجهول بر وزن تُفعَّلُ از باب تفعیل)
5- چقدر زندگی مرا تلخ می کنی حال آنکه تو صاحب شهد (شیرین) هستی.
6- بوی دوستی را از خاک من استشمام خواهی کرد اگر آن را ببویی.
7- هر روی نمکین را آنگونه که دوست داشت و می پسندید وصف کردم (تحب و ترضی نیز در برخی نسخ ها ذکر شده است: دوست داری و می پسندی)
8- از تو می ترسم و به تو امید دارم؛ از تو کمک میخواهم و به تو نزدیکی می جویم.
9- دوستان من از من دور افتاده اند همان طور که دشمنان من می پسندند.
10- اگر به پرندگان شکایت ببرم، در لانه های خود ناله سر خواهند کرد (نُحنَ؛ فعل ماضی بر وزن قـُلنَ : نوحه کردند)


نظر شما ()
نظراتی که در آنها از واژه های نامناسب استفاده شود،
برای جلوگیری از تأثیر احساسات در تشخیص حق و باطل، پس از مطالعه حذف خواهد شد

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/204/
دسته بندی: شعر سنتی