اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 بيا که دلم شکسته


بيا دلم رو بتراش
آخه دلم شکسته
نمی بينی شعر نمی گم؟
دست به قلم نمی برم؛
ديگه برات نامه نمی نويسم؛
آخه دلم شکسته.

به جای شعر
ديگه می خوام گريه کنم.
به جای حرفای فصيح و ادبی
می خوام فقط ناله کنم.
می خوام يه گوشه بشينم
به غصه هام فکر کنم
گلها رو پرپر بکنم به ياد تو
هزارتا دسته دسته
آخه دلم شکسته.

يادش به خير گذشته ها چه حال خوبی داشتيم
تو اون بالا می شستی ،
من،
قصه برات می گفتم؛
حال وهوايی داشتيم
مگه دلت تنگ نشده برای قصه گفتن؟
می خوای بگی دروغ بوده ؟ حرفامو دوست نداشتی؟
نمی بينی غصه گلوم رو بسته؟
يه بار ديگه بگو که من قصه هاتو دوست دارم؛
آخه دلم شکسته.

فکر غم من نباش
خونه دلش گرفته
کفتر روی پشت بوم چشم انتظار نشسته

بيا ببين کتابا خالی مونده !
از قصه های عاشقی و پاکی،
هيچ چی ديگه نمونده.

نمی گی چرا قصه گوی قصه هات
زانو بغل نشسته؟
دفتر خاطراتشو چی شد که ديگه بسته؟
خودمونی تر بذار بگم. گوش می دی؟

بيا که دلم شکسته.

* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ
۱۳ دی ۱۳۸۱
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/30/
دسته بندی: