اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 كاشکه روزی تو از آن قاب به بيرون آيی...


مجسمه که نيستيم! خب بعضی وقتها هم احساس تکراری به آدم دست ميده. وقتی هوا سرد ميشه، وقتی عروسکها پشت شيشه اند، وقتی برف مياد، وقتی يه عالمه بچه های کوچيک دارند تو سرما دنبال سرپناه می گردند، ديگه دست خودت نيست ؛ دوست داری اين شعر رو زمزمه كنی :

... و نگاهش به دو دستان تو بود
از پس شيشه تو را می نگريست.

... باز زمستان شده بود
زير پايت اما
پر گلهای بهاری
و صدای فوران قطرات احساس
پشت شيشه جاری
غير از آن دختركِ چشم به راهت مانده
هيچ كس آنجا به تمنای نگاه تو نبود
چشمت اما
همچنان زيبا بود.

توی سرمای زمستان
تو در آن قاب بلورين
خانه ای گمشده از ديده ء مردم داری...
مطمئن باش كه غير از من و آن دخترك مانده به راه
هيچ کسی....

ای عروسك !
با توام ! می شنوی؟
با توام ! می شنوی بی احساس؟


های عروسك سازان!
من اگر جای شما می بودم
جای اين صورت زيبا
ولی از مهر سراسر خالی
قلب به او می دادم
و به او می گفتم:
توی سرمای زمستان
دست پر مهر فقيران‎‎‏,
دست آن دخترك پر احساس ,
گرم تر از قاب بلورين شماست.

كاش كه روزی تو از آن قاب به بيرون آيی....


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ
۳ دی ۱۳۸٢
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/77/
دسته بندی: