اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان، فاغفر لنا فی ما بقی منه.
خداوندا ! اگر هنوز ما را در آنچه از شعبان گذشته است نیامرزیده ای، در آنچه از آن باقی مانده ما را ببخش.

در مباحثاتی که با دوستان متدین اصولگرایم دارم، یکی از سوالاتی که تا کنون تلاش زیادی برای پاسخ به آن کرده ام، این سوال است که "اصلاح طلبان آخر آخر حرفشان چیست؟" و چرا با حاکمیت اصطکاک دارند؟

از نظر من اختلاف اصلی میان تئوری اصول گرایی و اصلاح طلبی، اختلاف در چگونگی ایفای نقش دین و حقیقت مورد پسند الهی در حکومت داری است. به بیان خودمانی اصلاح طلبان معتقدند حکومت باید با حرف اکثریت مردم تصمیم گیری کند (تأکید بر دموکراسی و جمهوریت) و اصول گرایان معتقدند که جامعه سعادتمند، دارای حکومتی است که بر مبنای نظر خداوند که آگاه بر جزء و کل امور دنیا و آخرت است اداره می شود (تأکید بر دین).

قبل از اینکه توضیح بدهم من چگونه به عنوان یک انسان "دین باور" نظر اصلاح طلبان را نزدیک تر به حقیقت می دانم، از شما می خواهم تکلیف خود را با این سوال به طور دقیق روشن کنید:

برای فرمانروایی بر مردم یک سرزمین و دوام حکومت، فرمانروایی دین مناسب تر است یا فرمانروایی جمهوریت (فرمانروایی اکثریت)؟

اگر شما معتقدید که اجرای بی قید و شرط احکام الهی را تنها راه سعادت جامعه است، نمی توانید تئوری جمهوریت را به عنوان روش مناسب حکومت داری انتخاب کنید. چرا که اگر صبح از خواب برخیزید و ببینید 90% جامعه (یا حتی 51%) خواهان حکومت غیر الهی شده اند، همچنان راه سعادت جامعه را در اجرای بی قید و شرط نظر خداوند می دانید و از این رو باید به مخالفت و در بدترین حالت به جنگ با اکثریت جامعه برخیزید. موافقان این نظریه، نمونه هایی مانند آیاتی از قرآن مانند "قوموا لله مثنی و فرادی" و یا قیام امام حسین (ع) و یا استناد به روایتی از امام صادق(ع) را به عنوان دلیل اعتقاد خود مطرح می کنند. همان روایتی که امام صادق (ع) به یکی از یاران خویش می فرماید اگر به تعداد این گوسفندان یار وفادار داشتم، قیام می کردم و بعدا که شمردند مشخص شد که تعداد گوسفندان 17 عدد بوده است (والله لو کان لی شیعه بعدد هذه الجداء ما وسعنی من القعود)

مشکل اصلاح طلبان با این طرز فکر کجاست؟
خلاصه حرف اصلاح طلبان آن است که تا زمانی که اکثریت یک جامعه یک نظریه را قبول نکرده باشند، حکومتی که بخواهد با آن نظریه بر آنان حکمرانی کند نیازمند توسل به زور است و طبق تجربه تاریخی، حکومت متوسل به زور، نمی تواند در طولانی مدت مروج و ضامن اجرای نظریات خود باشد. لذا اصلاح طلبان توسل به زور برای تشکیل حکومت و یا اعمال فشار از طریق وضع قوانین را روش مناسبی برای اجرای احکام خداوند و تثبیت اعتقادات مردم در طولانی مدت نمی دانند.

پس جایگاه نظر خداوند و سیره ائمه در تئوری اصلاح طلبان کجاست؟
اگر فرد دین داری که سعادت جامعه را در اجرای احکام الهی می داند در عین حال معتقد به اجرای بدون قید و شرط جمهوریت باشد، نتیجه اش آن می شود که تمام تلاش خود را می کند تا اکثریت جامعه را علاقه مند به احکام الهی بکند. فراموش نکنید که برای علاقه مند کردن مردم به احکام الهی راه های متفاوتی وجود دارد که از جمله آن فعالیت های فرهنگی، امر به معروف و نهی از منکر با زبان و با عمل و حتی جنگ با دشمنانی است که علیه او به جنگ برخاسته اند.

به نظر من کاری که پیامبر خدا در طولانی مدت و در دو مرحله دعوت پنهانی و دعوت آشکار و در غزوه ها کردند، در همین راستا بود که اکثریت جامعه را آماده پذیرش اسلام و برپایی حکومت اسلامی کنند و در سیره حضرت علی علیه السلام نیز عدم قیام به کسب سکان حکومت در دوران اقلیت و پذیرش حاکمیت در دوران اکثریت نشان دهنده اعتقاد آن حضرت به همین روش است. قیام امام حسین (ع) و قیام بالقوه امام صادق (ع) نیز که به آن اشاره کردم، به عنوان حاکم حکومت و برای حفظ بقای حکومت نبود، بلکه همه این تلاش ها، مسیر اصلاح طلبانه ای است که ائمه معصومین امید داشتند به واسطه آن، مردم جامعه آن زمان و در طول تاریخ به اسلام گرایش پیدا کنند و بدیهی است که اگر اقبال عمومی به حاکمیت اسلام در طول حضور ائمه معصومین (ع) رخ داده بود، بدون شک برای برپایی حکومت اقدام می کردند (که چنین فرصتی پیش نیامد) و هر زمان نیز که چنین گرایشی و نیازی به حکومت عدل در سرتاسر مردم جهان فراهم شود، حضرت قائم (عج) به تأسیس آن قیام خواهند کرد.

بنابراین اعتقاد به رای اکثریت برای کسی که دین را راه سعادت جامعه می داند، به معنای بی تفاوتی به اعتقادات مردم نیست، بلکه همراه با تلاشی تمام عیار برای جذب اکثریت مردم به سمت خداوند است.

مگر جمهوری اسلامی مصداق حکومت زور است که اصلاح طلبان با آن مشکل دارند؟

جمهوری اسلامی ایران که ثمره قیام امام خمینی (ره) است، به نظر من نتیجه باور امام خمینی (ره) به تئوری جمهوریت و تلاش ایشان برای همراه سازی مردم با عقاید خودش و نهایتا بروز ثمره تلاش های ایشان در قالب رای 98% به جمهوری اسلامی است و از این نظر که بر پایه نظر اکثریت مردم استوار است شکی در آن نیست.

در جامعه فعلی ایران، به دلیل اینکه اکثریت مردم، توجه به دستورات خداوند را راه سعادت خود می دانند، تفاوت دیدگاه اصلاح طلبی اسلامی و اصول گرایی اسلامی، چندان فرصت ظهور نیافته است. اما با دقت در برخی موضوعات، می توان وجود این دو دیدگاه مختلف را ردگیری کرد و در مورد آثار وضعی مثبت و منفی این تفکرات در جامعه بحث کرد.

تجلی اختلاف نظر فوق در قضیه نظارت استصوابی:

نظارت استصوابی از نقاط اختلاف جدی دو تئوری فوق است که عمق این اختلاف به صورت تحصن نمایندگان و نامه تند به رهبری و اعتراض به شورای نگهبان آشکار شد. اصلاح طلبان معتقدند که امام خمینی (ره) نظام جمهوری اسلامی را با باور به تئوری جمهوریت و تلاش برای هدایت جمهوریت به سمت اسلام برپا کرده است و در صورتی که ما همچنان ادامه دهنده راه همان امام هستیم و مردم نیز همچنان علاقه مند به اسلام هستند، می توانیم با اطمینان به رای اکثریت، اسلام را تمام و کمال اجرا کنیم.

در مقابل معتقدان به نظارت استصوابی بدون اینکه عقیده خود را آشکارا بگویند، نگران این هستند که مبادا بر اثر رای جمهور مردم، افرادی رای بیاورند که به صلاح اسلام نباشد. به بیان دیگر آنها معتقدند که اگر اکثریت مردم اشتباه می کنند، ما موظفیم آنچه را که خودمان فکر می کنیم حق است، اجرا کنیم تا اسلام پایدار بماند.

متاسفانه شورای نگهبان و به طور کلی اصولگرایان، جرأت بیان واضح این عقیده را ندارند و به دلیل منافع سیاسی، خود را مدافع تمام عیار روش امام خمینی (ره) و معتقد به جمهوریت نشان می دهند. درحالی که به نظر من اگر آنان بر حقانیت روش نظارتی خود ایمان دارند، باید این موضوع را صادقانه با مردم در میان بگذارند و امیدوار باشند که همان طور که خداوند امام خمینی (ره) را به دلیل اخلاص در نیت در روش تکیه بر جمهوریت یاری کرد، ایشان را نیز در حفظ دین به کمک نظارت استصوابی یاری کند (مثل این نمونه).

بنابراین موضوع نظارت استصوابی، از مصداق های واضحی است که اختلاف نظر در اعتقاد به جمهوریت و عدم اعتقاد به جمهوریت را آشکار می کند و این اختلاف به قدری جدی است که از آن به عنوان رویارویی نمایندگان اصلاح طلب با شورای نگهبان و رهبری یاد می شود.

ناگفته نماند که در این مطلب، تنها به تحلیل ریشه اعتقادی این اختلاف پرداخته ام؛ سایر اختلافات سیاسی و اجرایی که ریشه در همین نکته دارند خارج از بحث این مقاله است.

تفاوت عملی دو تئوری فوق:

کسانی که معتقدند روش برپایی و نگهداری حکومت اسلامی، همراه کردن اکثریت است، تلاش بیشتری برای دعوت مردم از طریق جذب فرهنگی و گسترش آگاهی ها می کنند و از این رو به افراد بی اعتقاد به چشم سرمایه هایی می نگرند که پتانسیل هدایت شدن و قرار گرفتن در طیف اکثریت را دارند. در این دیدگاه اگر علاوه بر مردم متدین، افراد بی اعتقاد و فراری و بدحجاب و حتی مخالفان (نه دشمنان!) از شما اعلام حمایت کنند، مایه خوشحالی است. چرا که شما به پشتوانه اطمینانی که آنان به شما کرده اند، می توانید آنچه را که می پندارید حق است، با قدرت بیشتری در قالب حکومت اجرا کنید.

به رسمیت شناختن افراد بی اعتقاد که همواره مورد اعتراض متدینان اصول گراست و بعضا از آن به عنوان ابزاری برای متهم کردن اصلاح طلبان به بی دینی سوء استفاده می شود، این طور قابل توضیح است که به رسمیت شناختن افراد بی اعتقاد، مهر تایید بر بی اعتقادی آنان در رسیدن به سعادت نیست! بلکه احترامی قراردادی است که به واسطه اعتقاد به جمهوریت معنا پیدا می کند و در عین حال هر تلاشی برای تغییر اعتقاد آنان، امری مقدس محسوب می شود. (لطفا به تفاوت ماهیت فرد بی اعتقاد و دشمن توجه کنید، تلاش برای تغییر فقط در مورد افراد بی اعتقاد مطرح است، ولی شکی نیست که جنگیدن در برابر دشمن، حکم عقل و دین است)

در مقابل کسانی که معتقدند با نظارت استصوابی می توان اسلام را ضمانت کرد، طبیعتا دغدغه کمتری برای جذب مخالفان خواهند داشت و در طولانی مدت از آگاهی بخشی مردم غافل خواهند شد و چنانچه بر اثر این سهل انگاری به شرایطی بحرانی  برسند، با همین اعتقاد، برای سرپا نگه داشتن حکومت به زور نیز متوسل خواهند شد. بدیهی است که با این دیدگاه، افراد بی اعتقاد هیچ نقش خاصی در سرپا نگه داشتن حکومت ندارند و همواره به عنوان دردسر یا دشمن نگریسته می شوند و دلیل قانع کننده ای برای جذب آنها وجود ندارد و بلکه فراری دادن آنان یا حذف فیزیکی یا سیاسی آنان یک قدم در راه تثبیت حکومت تلقی خواهد شد. اثر وضعی این نوع تفکر را در طولانی مدت می توان در افزایش شدید آمار "فرزندان نوح" نسبت به زمان حیات امام خمینی (ره) ردیابی کرد!

و در نهایت به نظر من آنچه که امروز افراد مختلفی چه اصول گرا و چه اصلاح طلب و حتی خود رهبر به عنوان هشدار جدی به کم کاری دین داران در حوزه ها و دانشگاه ها به آن اشاره می کنند، نتیجه عملی حاکمیت تفکر استصوابی در مدیریت کلان جامعه است و اگر سیاست های کلی نظام، همواره به جای تکیه بر نظارت قیم مآبانه و قانونگرایانه بر دین، به صورت نگرانی برای حفظ جمهوریت در دامان اسلام بود، اکنون دچار چنین کمبودهایی نشده بودیم.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ
۱٠ امرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/200/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی ،اجتماعی



 لگد کردن پرچم اسرائیل

امروز در دانشگاه تهران با یک صحنه تاسف انگیز و در عین حال تأمل برانگیز مواجه شدم.

به ابتکار دانشجویان یا مسئولان دلسوز فرهنگی و دینی دانشگاه، در جلوی درب ورودی تمام دانشکده ها پرچم آمریکا و اسرائیل روی زمین کشیده شده. سردر دانشکده علوم طوری هست که این پرچم ها در قسمت وسطی قرار گرفته و دوتا گلدان در دو طرف این پرچم ها قرار داده شده. در لحظه ای که وارد دانشکده می شدم دانشجویی رو دیدم که تمام تلاشش رو کرد تا از نزدیک ترین محل ممکن به گلدون ها رد بشه تا مبادا پا بر روی پرچم مستکبران دنیا بگذاره! قضیه برام جالب شد.

یواشکی به گوشه سردر رفتم و چند دقیقه ای رفتار چندین دانشجو که همه عکس العمل های مشابهی داشتند رو زیر نظر گرفتم. تأمل برانگیزترین عکس العمل این بود که دانشجویی با عجله به سمت دانشکده می دوید به این پرچم ها رسید و چون سرعتش زیاد بود در یک لحظه نتونست تصمیم بگیره که مسیرش رو چطور عوض بکنه و در نتیجه با کیف و پلاستیک پر از کتابی که در دستش بود در حال دویدن به طور کج و کوله ای از روی پرچم اسرائیل پرید و ای بسا نظم و ترتیب کتاب ها و کاغذهایی هم در پلاستیک داشت به هم ریخت. پیشنهاد می کنم تا دیر نشده شما نیز (به خصوص دانشجویان دانشگاه تهران) در این محل ها حضور پیدا کنید و یک دقتی به رفتار نوعجیب دانشجویان در مقابل پرچم اسرائیل بکنید.

به جرأت میتونم بگم که در بین مردم ایران و حتی مردم جهان اگر کسانی پیدا بشند که آمریکا و پرچمش رو محترم بدونند اما کمتر کسی پیدا میشه که بتونه با منطق سلیم و قابل قبول از غده سرطانی اسرائیل و جنایت هایی که تا الآن کرده حمایت بکنه. اما وقتی ظلم ستیزی و مبارزه با اسرائیل که نماد کفر و تروریسم در جهان هست، تبدیل به ابزارهای سیاسی برای نادان فرض کردن مردم بشند، چنین عکس العمل هایی دور از انتظار نیست.

کسانی که افراد انقلابی و سابقه داران جنگ تحمیلی و روحانیون و اساتید دانشگاه و دانشجویان و حتی مراجع تقلید را با اغراض سیاسی به اسرائیل و آمریکا پیوند می زنند، هنوز این را نمی دانند که در باورهای دینی و تاریخی مردم ایران، "آب کــُر" اگر به نجاست برسد آن را پاک می کند.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ
٢٦ خرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/196/
دسته بندی: اجتماعی



 شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است

علیرغم اینکه بشریت به خصوص بعد از نتایج منفی قرون وسطی، تلاش کرده است تا ساختار هرمی قدرت را در بین انسان ها کم رنگ کند، به وضوح مشخص است که هنوز اندیشمندان و سیاست مداران نتوانسته اند سیستم مدیریتی کلانی را پیشنهاد دهند که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین انسان ها تقسیم شود و سیستم توزیع قدرت هرمی همچنان کارآیی و فواید و مضرات خود را حفظ کرده است. این وضعیت را در درون گروه های کوچک جامعه گرفته تا کشورها و در بالاترین نوع آن در حد بین المللی و در شورای امنیت شاهد هستیم.

در توزیع قدرت هرمی شکل، در مواقعی که اختلاف نظر در پایین دست پیش بیاید، قدرت های بالادست مسئول تصمیم گیری و اعلام نظر نهایی هستند.

در کشور ما یکی از نهادهای قدرتی که فواید و مضرات تمرکز قدرت را دارد، شورای نگهبان است. به این صورت که اگر نمایندگان تمام مردم قانونی را تصویب کردند، شورای نگهبان اجازه دارد با معیارهایی که نمایندگان تخصص آن را ندارد، قانون را سنجیده و در صورت صلاحدید آن قانون را لغو یا تایید کند و انتظار می رود که تمام مردم و نمایندگان آنها، به دلیل از پیش پذیرفتن این سیستم، در برابر وتو کردن های شورای نگهبان متعجب یا معترض نگردند.

نمونه این وضعیت در انتخابات سال 88 رخ داد و شورای نگهبان که ناظر سلامت انتخابات بود، در مورد صحت برگزاری انتخابات نظراتی را اعلام کرد که بسیاری از مردم متعرض آن شدند. ولی اصول گرایان و افرادی که به سیستم هرمی قدرت به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر می نگرند، اصرار داشتند که اگر کاندیداها به عملکرد نظارتی شورای نگهبان اطمینان نداشته اند، اصلا نباید در انتخابات وارد می شدند و اگر وارد شدند، دیگر حق اعتراض به آن سیستم را ندارند.

پس از تصویب قطعنامه چهارم شورای امنیت علیه ایران، و موضع گیری های تکراری آقای احمدی نژاد و مسئولان مملکت در برابر آن و کاغذپاره خواندن و پشیز خواندن و بی ارزش خواندن قطعنامه ها و حق وتوی شورای امنیت، این سوال به ذهنم رسید که اگر مسئولان کشور ما ساختار قدرت جهانی را که در سازمان ملل متجلی می شود و در راس قدرت بودن مجمعی به نام شورای امنیت که حق اظهار نظر نهایی و وتو کردن دارد را قبول ندارند، چرا ما اصلا در سازمان ملل و حتی در جلسه شورای امنیت حضور و عضویت داریم و چرا قبل از تشکیل جلسه شورای امنیت، سازمان ملل را ترک نمی کنیم؟ چطور است که وقتی شورای امنیت استفاده بمب های شیمیایی اسرائیل را محکوم می کند خوشحال می شویم ولی وقتی علیه ایران قطعنامه صادر می کند آن را کاغذپاره می خوانیم؟

از اصول گرایانی که اعتراض اصلاح طلبان به عملکرد شورای نگهبان را علامت نفاق قبل و بعد از انتخابات می دانند و با تعجب فراوان می پرسند که کاندیداهای معترض اگر به شورای نگهبان اعتراض داشتند چرا کاندیدا شدند، می پرسم که اگر قطعنامه شورای امنیت علیه ایران تصویب نمی شد، آیا آن قطعنامه بازهم کاغذپاره بود و یا سند رسوایی آمریکا و زورگویان جهان بود و آیا مسئولان کشور که منتظر نتیجه نهایی رای گیری شورای امنیت بودند تا موضع مثبت یا منفی بگیرند، منافق هستند؟

غرض من از نوشتن این متن مقایسه شورای نگهبان با زورگویان و ظالمان جهان در شورای امنیت نیست. بلکه می خواستم نشان دهم که انسان ممکن است به امیدی در یک مجمع یا ساختار اجتماعی یا جهانی وارد شود، ولی وقتی دید که عملکرد آن مجموعه بر خلاف حق است، به آن اعتراض کند و عملکردش را نپذیرد و این موضوع یک اتفاق بسیار ساده و عقلانی است. یعنی همان کاری که مسئولان کشور ما در برابر کاغذپاره های شورای امنیت انجام دادند و همان کاری که کاندیداهای معترض به عملکرد شورای نگهبان انجام دادند.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ
٢۱ خرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/195/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات ،اجتماعی



 جایگاه مذهب در یک جامعه لیبرال دموکرات

شاید بسیاری از ما ایرانیان، به محض شنیدن واژه های نظیر دموکراسی یا لیبرالیسم (آزادی عقاید)، جامعه ای را تصور کنیم که در آن از خدا و مذهب خبری نیست و معیار تشخیص حقانیت و معیار قانونگذاری، رای اکثریت است. در این صورت سوال بسیار جدی و در عین حال ساده ای برای افراد پایبند به مذهب مطرح می شود که اصلا چه ارتباطی بین رای اکثریت و حقیقت مطلق وجود دارد؟ و اینکه چگونه می توان به عنوان یک انسان مذهبی، مفاهیمی همچون دموکراسی و لیبرالیسم را به عنوان شیوه حکومت داری تایید کرد؟

قبل از پاسخ به این سوال لازم است اشاره کنم که پس از درج این مطلب، در صحبتی با مقداد به این نتیجه رسیدم که باید این توضیح را اضافه کرد که در این مطلب، منظور من از دو واژه دموکراسی و لیبرالیسم صرفا همان چیزی است که در این مطلب تعریف کرده ام و سایر معانی و ملزوماتی که این دو واژه از نظر سیاسی در سایر کشورها به همراه دارند، مورد نظر بنده نیست.

دموکراسی و لیبرالیسم:

از نظر نگارنده این مطلب، دموکراسی، یک ساختار ارزشی در موازات و یا هم ردیف سایر فلسفه های جامعه شناسی نیست. بلکه به عبارت بسیار ساده و طنز آلود، دموکراسی می گوید آنچه که بیشتر است، بیشتر است! با این تعریف، پذیرفتن یا نپذیرفتن دموکراسی اصولا قابل بحث نیست. بلکه بحث بر سر این است که از نظر ما بهتر است که چه چیزی بیشتر باشد؟ از اینجاست که مکاتب فکری و فلسفه های جامعه شناسی پیدا می شوند و هر کدام مردم را به کیش خود دعوت می کنند.

مطلب فوق را به دلیل اهمیت تفهیم آن به شکل دیگری بررسی کنیم. فرض کنید در یک جامعه دموکرات، بر سر تصویب یک قانون رفراندوم برگزار می شود، به صورتی که رای تمام افراد در آن از ارزش مساوی برخوردار است. به نظر شما نتیجه رای گیری چه خواهد بود؟... بله درست حدس زدید. نتیجه رای گیری، نتیجه ای است که اکثر مردم به آن رای داده اند! اما سوال این است که اکثر مردم به چه گزینه ای رای داده اند؟ آیا ممکن است وضعیت اقتصادی مردم در انتخاب آنها تأثیر گذاشته باشد؟ آیا ممکن است سن رای دهندگان در انتخاب آنها موثر باشد؟ آیا ممکن است محل زندگی افراد یا نظرات دوستان و همسایگان آنها بر رای آنها تأثیر گذاشته باشد؟ و آیا ممکن است عقاید دینی آنها در انتخاب گزینه مورد نظر آنها تأثیر گذاشته باشد؟ جواب تمام این سوالات مثبت است.

به این ترتیب لازم است در تصور مبهمی که از جامعه دموکرات داریم تجدید نظر کنیم. دموکراسی یک قید تعریف شده نیست که مردم بتوانند آن را بپذیرند یا رد کنند. بلکه یک اصل انکار ناپذیر است که می گوید آن اتفاقی که قدرت وقوع بیشتری دارد، بیشتر اتفاق می افتد.

پس از ارائه این تعریف از دموکراسی، می توان این سوال را پرسید که چه لزومی دارد قدرت تصمیم گیری در میان افراد یک جامعه به طور مساوی پخش شود؟ آیا از نظرعملی بهتر نیست که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین آحاد جامعه تقسیم نشود و نظر عده ای بیش از عده دیگر تأثیرگذار باشد؟

پاسخ این است که از جمله اهداف تشکیل هر حکومت و تعریف کردن هر نظریه فلسفی برای اداره یک جامعه، برقراری امنیت جامعه و همچنین ایجاد رضایت خاطر شهروندان است که این موضوع هم عقلا قابل پذیرش است و هم در تمام مذاهب و فرقه های الهی و غیر الهی مورد پذیرش است. (اگر مثال نقضی وجود دارد که امنیت و رضایت را از جمله اهداف حکومت بر نمی شمارد، بهتر است نام هدف آنها را حکومت داری نگذاریم). لذا اگر ساختار حکومت به گونه ای تعریف شود که قدرت تصمیم گیری از اکثریت جامعه سلب شده باشد، بدیهی است که امنیت جامعه و رضایت خاطر شهروندان لزوما فراهم نمی شود که با اصل وجود حکومت در تضاد است. (در نظر داشته باشید که واگذاری حق رای به نمایندگان - در صورتی که قابلیت بازپس گیری حق رای از نماینده برقرار باشد- به معنای سلب قدرت تصمیم گیری از شهروندان نیست.)

سوال: پس اگر برای داشتن جامعه ای رضایتمند و امن، توجه به نظر اکثریت مردم کافی است، نقش ادیان و مذاهب برای جوامع انسانی چیست؟

پاسخ این است که با توجه به واقعیتی به نام دموکراسی، تمام مکاتب چه الهی و چه غیر الهی، تنها در صورتی می توانند در یک جامعه حاکم شوند که توانسته باشند مردم آن جامعه را با خود همراه کنند. در غیر این صورت اگر به کمک قدرت های مادی و غیر مادی بر سر کار آمده باشند، برای حفظ امنیت و رضایت شهروندان ناکارآمد خواهند بود که با اصل تشکیل حکومت در تناقض است.

نگاهی به روش زندگی تمام پیامبران الهی و امامان نیز نشان می دهد که روش تبلیغی آنها (که همان روش مورد پسند خداوند است)، این است که به تبلیغ آیین خود در میان مردم می پردازند و آنها را به راهی که معتقدند راه حق است، دعوت می کنند. در طول تاریخ هرگاه پیامبران توانستند اکثر قوم خود را به آیین خود دعوت کنند، خود به خود جامعه ای از مومنان به پیامبر تشکیل شده است و هرجا که مردم با پیامبران همراه نشدند، جامعه ای به وجود آمد که به مخالفت با پیامبران برخاستند (که البته در حالت دوم، نتیجه کج روی فکری خود را با خواری و یا با نزول عذاب الهی چشیده اند.) اما هیچ نمونه تاریخی را نمی یابیم که افرادی، تلاش کرده باشند جامعه ای را به کمک قدرت مادی وادار به پذیرش آیین خود کنند که در این صورت به گواهی تاریخ شکست خورده اند. در حکومتی که به زور قدرت مادی برقرار شده باشد، فقط جسم مردم تابع حکومت خواهد بود و عقل آنها تابع حکومتی دیگر (مثلا حکومت شیطان) و این بدیهی است که هدف هدایتی پیامبران تبعیت جسمی مردم از حکومت الهی نیست! به عبارت دیگر جامعه الهی یک حقیقت جداگانه نیست که آن را تأسیس کنیم و سپس مردم را در آن گرد هم بیاوریم و به زور نگه داریم. بلکه جامعه الهی، جامعه ای است که اکثر مردم آن جامعه، آیین الهی را پذیرفته اند و در کنار هم جامعه ای مورد پسند خداوند را تشکیل داده اند.

اشاره به این نکته ضروری است که انسان ها به حکم تجربه دریافته اند که ضمن رعایت دموکراسی، اگر قوانینی را تصویب کنند که گزاره های اعتقادی در آن به عنوان جرم یا وظیفه تعریف شده باشد و در عین حال نتوانسته باشند به کمک تبلیغات و امر به معروف و نهی از منکر یا هر روش دیگری، تمام افراد جامعه را به آن اعتقادات گرایش داده باشند، تصویب آن قانون تأثیری در اعتقاد اقلیت نخواهد داشت و این کار نیز به نوبه باعث تنش و نارضایتی در جامعه خواهد شد. لذا بشریت عقلا به این نتیجه رسیده است که اگر هدف از تصویب قانون، معتقد کردن مردم به یک حکم دینی است، بهتر است به جای تصویب قانون، به ترویج آن عقیده بپردازند و این همان تعریف لیبرالیسم است. (به عنوان مثال کشورهایی مثل ایران یا فرانسه که مجلس در آنها قوانین دینی یا ضد دینی تصویب می کند، دموکرات هستند ولی لیبرال نیستند.) و بازهم تجربه نشان داده است که جوامعی که گزاره های اعتقادی را به عنوان وظیفه قانونی یا جرم قانونی تصویب می کنند، دیر یا زود فرو می پاشند (مثل کشورهای کمونیست فروپاشیده)، در حالی که کشورهای لیبرالیستی وجود دارند که به دلیل جایگزینی تبلیغات به جای قانون، مدت زمانی بسیار طولانی است که جامعه ای اعتقادی باقی مانده اند (مانند مسیحیان اروپایی یا مذاهب موجود در هندوستان یا کمونیست های چین). قابل ذکر است که از نظر اسلام نیز، وادار کردن افراد به پذیرفتن یک عقیده (به عنوان جرم یا به عنوان وظیفه)، مطرود است که به طور صریح در آیات متعددی از قرآن کریم به آن اشاره شده است (مانند گزاره شریفه لا اکراه فی الدین و ...)

ناگفته نماند که یک دلیل ترس از برقراری لیبرالیسم (حذف تعریف جرم و وظیفه از گزاره های اعتقادی) آن است که افراد مذهبی، نگران آشکار شدن بی اعتقادی دیگران هستند که در این صورت لازم است به طور مفصل تر (که در این مقاله نمی گنجد)، اولا دلیل این ترس مورد بررسی قرار بگیرد و ثانیا بررسی شود که از نظر یک فرد مذهبی، اصلاح انحراف اعتقادی و ترویج اسلام، به کمک مجازات قانونی موثرتر است یا به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعه لیبرال؟

جمع بندی اینکه دموکراسی یک اصل عقلی تضمین کننده رضایت خاطر شهروندان در یک حکومت است و در بستر این دموکراسی، هر عقیده ای از جمله اسلام می تواند به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر و هر وسیله دیگری (مثلا رسانه ها) استفاده کند، و اکثریت جامعه و بلکه تمام جامعه را به خود متمایل کند (مانند آنچه در شروع انقلاب اسلامی ایران رخ داد) و هر روش دیگری که بدون همراهی فکری مردم بخواهد حکومت داری کند، به دلیل زیر پا گذاشتن اصل رضایت مردم، خودش هدف خودش را نقض کرده است و احتمالا به دنبال اهداف ضد ارزشی دیگری به جز رضایت مردم است. لیبرالیسم نیز یک تجربه تاریخی بشریت است که مدعی است با تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان وظیفه یا جرم در قانون، کمکی به ترویج آن نمی شود و بهتر است این کار را به صورت تبلیغ انجام دهیم تا با تنش کمتری در جامعه روبر شویم. در نتیجه تلفیق دموکراسی و لیبرالیسم جامعه ای را فراهم می کند که در آن از یک سو هر عقیده ای قابلیت فراگیر شدن تا مرز تمام افراد را داراست و از سوی دیگر هیچ عقیده ای بدون اینکه درست ترویج شده باشد، نمی تواند خود را بر دیگران تحمیل نماید.

در پایان مناسب است به عنوان یک انسان مذهبی از خود چند سوال بپرسیم:
1- آیا تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان قانون است که مردم را معتقد می کند و یا تبلیغ عقاید؟
2- آیا پذیرفتن دموکراسی تناقضی با مسلمان بودن تمام آحاد جامعه دارد؟
3- آیا قانونی که مخالف با نظر اکثریت باشد، می تواند رضایت اکثر مردم را فراهم کند؟
4- معروف و منکر در جامعه ای که گزاره های دینی تبدیل به قانون شده اند به چه شکلی تبدیل می شود؟ (پاسخ: وظیفه و جرم)
5- آیا مورد پسند خداوند این است که مسلمانان با ترویج عقاید و همراه کردن مردم موفق به برگزاری حکومت اسلامی شوند (همان کاری که پیامبر در دعوت مخفیانه و آشکار خود کرد) یا اینکه نظر خداوند و شیوه پیامبران این است که حکومتی اسلامی (و لو با افرادی اندک) تشکیل شود و به هر قیمت ممکن (مثلا با حذف تمام مخالفان و لو آنکه 99% جامعه باشند) خود را سرپا نگه دارد؟
6- آیا در یک کشور لیبرال-دموکرات ایده آل، افراد مذهبی وجود ندارند؟ و آیا مانعی برای پیشرفت مذهبی این افراد و همچنین ترویج عقاید آنان وجود دارد؟
7- آیا لیبرالیسم - دموکراسی از نظر ساختاری متناقض با نظر خداوند و شیوه پیامبران است یا اینکه عقاید تک تک مردم است که مورد پسند یا مورد غضب خداوند است؟
8- اگر به عنوان یک مسلمان علاقه مندیم قوانینی مطابق به فطرت خدایی افراد در جامعه تصویب شود، بهترین راه چیست؟ (پاسخ: دعوت مردم به سوی خدا)
9- و در آخر به این نیز بیاندیشیم که اگر تصورما از یک جامعه لیبرال - دموکرات یک جامعه بی دین است، این تصور غلط را چه کسانی و با چه اهدافی در ذهن ما جا انداخته اند؟ و اگر اسلام حقیقی و اهداف پیامبران در چنین بستری قابل حصول است، چرا پاسخ جامعه شناسانی که نکات مثبت این بستر را می ستایند، به جای جلسات مذهبی-علمی، باید توسط بازجویان در زندان ها داده شود؟

پی نوشت: برای مطالعه مطلبی ارزشمند در نقد این پست، اینجا را مطالعه کنید.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ
۱٥ آذر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/189/
دسته بندی: مذهبی ،سیاسی ،اجتماعی



 تماس با دولت مسدود می باشد

برای یک سوال در مورد مدرک تحصیلی خواستم مزاحم وقت وزارت علوم بشم. از ١٠-١٢ تا شماره ای که از ١١٨ و اینترنت و روابط و عمومی و ... پیدا کردم هیچ کدوم به کار نیومد. چون در همه موارد بعد از ١٠ تا بوق زدن قطع میشه و کسی جواب نمیده.

تصمیم گرفتم زنگ بزنم به سامانه گزارش تخلفات به دفتر ریاست جمهوری. با شماره 60006133 که تماس می گیریم "کد مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد". حالا یا از اول وجود نداشته یا به دلیل تماس های زیاد و بالا بودن هزینه و پرداخت نشدنش، مخابرات موقتا قطع کرده تا تسویه حساب بشه.

نهایتا سایت رئیس جمهور رو چک کردیم که علیرغم دسته بندی تر و تمیز موضوع ارتباط، لینک هایی که باید برای ارسال نامه کلیک کنیم کار نمیکنه.

خواستم موضوع رو با دفتر رهبری مطرح کنم که یه کم فکر کردم و دیدم اونقدر موضوع مهمی نیست که بخوام بیشتر از این ادامه بدم. مملکت مشکلات بزرگ تر از اینها داره که حتی با ۶٠ ملیون تا تلفن هم قابل اصلاح نیست.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/180/
دسته بندی: سیاسی ،اجتماعی



 جملات دروغ از قول بزرگان

از آنجا که نشر مطلب در اینترنت از قانون و سرعت خاصی پیروی نمی کند، افراد بسیار زیادی برای رکورد شکنی در دست به دست شدن مطلب ها، ایده های جدید طراحی می کنند. از جمله این ابتکارها، ساختن جملات خوب و بعضا کشکی و نسبت دادن اون به بزرگانی مثل ادیسون، انیشتن، دکتر شریعتی، گاندی، ماندلا و ... است .متاسفانه ما ایرانی ها هم در زود باوری و طعمه این جور بازی ها شدن، به نظرم در جهان اول هستیم و این جور مطالب رو بدون اطمینان با سرعت سرسام آوری به هم Forward می کنیم.

بعد از خوندن مطلب زیر که در مورد دروغ بودن "نامه چارلی چاپلین به دخترش" است، امیدوارم اینجور مسائل رو کمتر باور کنیم و با دقت بیشتر و سرعت کمتری در انتشار مطالب جعلی سهیم بشیم و ترجیحا در جاهای غیر معتبر و به خصوص در offline ها، اسم فرد بزرگی رو در نقل یک جمله دیدیم، به راست بودنش با عینک شک بنگرید...


فرج الله صبا نویسنده و روزنامه نگار کهنه کاری است. او سال ها در عرصه مطبوعات فعالیت داشته و امروز دیگر از پیشکسوتان این عرصه به شمار می رود. داستان این سوء تفاهم که به قول خودش یک نوع خرافه روزنامه نگاری است، برای نخستین بار نیست که از زبان او روایت می شود اما امیدوار است که آخرین بار باشد. آخر حالا سی سالی می شود که چاپلین وبال گردن او شده است.
 

«سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. به هرحال می خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی هر هفته نامه هایی فانتزی به چاپ می رسید. آن بالا هم سرکلیشه «فانتزی» تکلیف همه چیز را روشن می کرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده.

یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری اند. گفتند: اگر زرنگی خودت بنویس! خب ، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرت مان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به گراوری که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می آورد زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه فانتزی از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال».

بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع می شود: «آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش می کردند ، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند ، جلوی دانشگاه آن را می فروختند، حتی مرحوم مطهری در مقدمه کتابش «حقوق زن در اسلام» از آن استفاده کرد. هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی و آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد. حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من ریشخندم کردند که چه می گویی ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم!»

صبا ، حالا نمی داند چرا یک ماهی هست که دوباره این قضیه جان گرفته است. از من که می پرسد به سردبیر نگاه می کنم و می فهمم منبع خبرش را لو نخواهد داد. برای همین من هم اظهار بی اطلاعی می کنم تا اینکه صبا می گوید: «به گمانم چون در این انتخابات اخیر یکی از کاندیداها از این نامه استفاده تبلیغاتی کرد دوباره این موضوع باب شده و گرنه چند سالی بود که این موضوع دیگر فراموش شده بود.»

به هرحال فرج الله صبا چوب خلاقیتش را می خورد. چرا که این نامه آنقدر صمیمی و واقعی نوشته شده که حتی یک لحظه هم به فکر کسی نرسیده که ممکن است دروغین باشد.

دروغین؟ اسم این کار را نمی شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نویسنده خودش هم تا به حال صدهزار بار این موضوع را گوشزد کرده است. اما "وای از آن روزی که این مردم بخواهند چیزی را باور کنند." این را ، فرج اله صبا می گوید.

http://www.chn.ir/news/?section=4&id=1654


 

* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ
٧ بهمن ۱۳۸٧
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/178/
دسته بندی: اجتماعی