اما ع.ش.ق
قسم به عشق که داستان دلم با عشق، حدیث شیشه و سنگ است


شعرهايی که نام شاعر ندارند، يادگاری روزهايی هستند که شعر می گفتم





درباره: ع.ش.ق
صفحه نخست
ليست تمام مطالب

آرشيو زمانی:

تیر ٩۳
شهریور ٩۱
اردیبهشت ٩٠
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


مطالب اخیر

  تأثیر نیت در چشمه بودن و چاه بودن
  غیبت امام عصر و پست مدرنیسم
  ترجمه ملمع سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات - سعدی
  ما مخاطب همه آیات قرآنیم
  فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر
  اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده
  تأملی در مورد شعیب ابن صالح و سید خراسانی
  حکم شرکت در مسابقات پیامکی تلویزیون
  لگد کردن پرچم اسرائیل
  شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است






RSS


 فرازهایی از عهدنامه مالک اشتر

عهدنامه امام علی (ع) به مالک اشتر، بارزترین و روشن ترین نمونه از دستورها و توصیه های ائمه معصومین علیهم السلام به فرمانروایان و کارگزاران حکومتی است. به نظر می رسد این پیشنهادها نه فقط برای فرمانروا، بلکه برای کارگزاران و عاملان در هر مرتبه ای نیز قابل استفاده و قابل توجه است. عبارات زیر بخش هایی از این عهدنامه است. یقین دارم که بازگویی وصیت و دستور امیرالمومنین علی علیه السلام، علیرغم ایجاد نارضایتی در عده ای، در مجموع باعث نورانیت جامعه و اصلاح امور خواهد شد.

1- اهمیت حرف مردم پشت سر حاکمان:
مردم در کارهاى تو به همان چشم مى نگرند که تو درکارهاى والیان پیش از خود مى نگرى و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها مى گویى.

2- عدم استفاده از خشونت در برخورد با رعیت:
چونان حیوانى درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى، زیرا آنان دو گروهند: یا هم کیشان تو هستند یا همانند تو در آفرینش.

3- عدم شادمانی از عقوبت مجرم:
هرگاه کسى را بخشودى، از کرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسى را عقوبت نمودى، از کرده خود شادمان مباش.

4- بدون شرح!
مگوى که مرا بر شما امیر ساخته اند و باید فرمان من اطاعت شود. زیرا،چنین پندارى سبب فساد دل و سستى دین و نزدیک شدن دگرگونی ها در نعمت هاست.

5- اهمیت خشم عوام:
خشم توده هاى مردم،خشنودى نزدیکان را بی فایده می کند و حال آنکه اگر توده هاى مردم ازتو خشنود باشند، خشم نزدیکان بی اثر است.

6- دشمن ترین فرد:
باید که دورترین افراد از تو و دشمن ترین آنان در نزد تو، کسى باشد که بیش از دیگران عیب جوى مردم است.

7- عدم اعتماد به سخن چین:
گفته سخن چین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین خیانتکار است، هر چند خود را چون نیکخواهان وانماید.

8- برگزیدن وزیر تلخ زبان:
باید که برگزیده ترین وزیران توکسانى باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چندحق تلخ باشد.

9- درخواست از رعیت برای عدم ستایش:
از آنان بخواه که تو را فراوان نستایند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندى می شود و آدمى را به سرکشى وا می دارد.

10- اصلی و فرعی نکردن مشکلات:
نباید بدین بهانه که به کارهاى بزرگ مى پردازى، از کارهاى کوچک غافل بمانى.

11- توجه به سابقه افراد:
کارگزاران شایسته را در میان گروهى بجوى که اهل تجربه و حیاء هستند و از خاندان هاى صالحی که در اسلام سابقه اى دیرین دارند.

12- اطمینان از دریافت و پاسخ به نامه ها:
غفلت دبیران سبب نشود که نامه هاى عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ روا دارند.

13- مجلس عمومی بدون محافظ و نگهبان:
براى دیدار با رعیت به مجلس عام بنشین، مجلسى که همه بتوانند در آن حاضر شوند و بفرماى تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان بروند، تا سخنگو بى هراس و بى لکنت زبان سخن خویش بگوید.

14- عدم اعتماد به نزدیکان و خویشاوندان:
بدان که والى را خویشاوندان و نزدیکانی است که در ایشان خوى برترى جویى و گردنکشى است و در معامله با مردم رعایت انصاف نکنند.

15- نحوه برخورد با شک مردم:
اگر رعیت بر تو به ستمگرى گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میان بگذار و با این کار از بدگمانیشان بکاه.

16- تلاش برای صلح با دشمن:
اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روى برمتاب که خشنودى خداى در آن نهفته است. ولى پس از پیمان صلح،از دشمن برحذر باش و نیک برحذر باش.

17- وفای به عهد حتی با مشرکان:
حتى مشرکان هم وفاى به عهد را در میان خود لازم مى شمرند. پس در آنچه بر عهده گرفته اى،خیانت مکن و پیمانت را مشکن و خصمت را به پیمان مفریب! زیرا تنها نادانان شقى در محضر خداى تعالى، سرکشی کنند.

18- خون ناحق حکومت را از بین می برد:
مبادا که حکومت خود را با ریختن خون حرام تقویت کنى، زیرا ریختن چنان خونى نه تنها حکومت را ناتوان و سست سازد، بلکه آن را از میان برمى دارد یا به دیگران مى سپارد.

19- خودسر و اتفاقی نداریم!
اگر به خطایى دچار گشتى و کسى را کشتى یاتازیانه ات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یا بالاتر از آن، به ناخواسته مرتکب قتلى شدى، نباید گردنکشى و غرور قدرت تو مانع آید که خون بهاى مقتول را به خانواده اش بپردازى.

20- مسأله ای را که همه می دانند حاکم نباید مخفی کند:
مبادا خود را به نادانى زنى در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و همه از آن آگاهند. زیرا به زودى آن را از تو مى ستانند.

21- بزرگ نشمردن خدمات و منت نگذاشتن:
زنهار از اینکه به احسان خود بر رعیت منت گذارى یا آنچه براى آنها کرده اى بزرگش شمارى یا وعده دهى و خلاف آن کنى. زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار، نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.

22- سخن زشت و عصبانی کردن دشمن نداریم!
سخن زشت بر زبان میاور و قهر دشمن را نیافروز.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ
۳٠ مهر ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/201/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی



 اختلاف اصلاح طلبان و حاکمیت به زبان ساده

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان، فاغفر لنا فی ما بقی منه.
خداوندا ! اگر هنوز ما را در آنچه از شعبان گذشته است نیامرزیده ای، در آنچه از آن باقی مانده ما را ببخش.

در مباحثاتی که با دوستان متدین اصولگرایم دارم، یکی از سوالاتی که تا کنون تلاش زیادی برای پاسخ به آن کرده ام، این سوال است که "اصلاح طلبان آخر آخر حرفشان چیست؟" و چرا با حاکمیت اصطکاک دارند؟

از نظر من اختلاف اصلی میان تئوری اصول گرایی و اصلاح طلبی، اختلاف در چگونگی ایفای نقش دین و حقیقت مورد پسند الهی در حکومت داری است. به بیان خودمانی اصلاح طلبان معتقدند حکومت باید با حرف اکثریت مردم تصمیم گیری کند (تأکید بر دموکراسی و جمهوریت) و اصول گرایان معتقدند که جامعه سعادتمند، دارای حکومتی است که بر مبنای نظر خداوند که آگاه بر جزء و کل امور دنیا و آخرت است اداره می شود (تأکید بر دین).

قبل از اینکه توضیح بدهم من چگونه به عنوان یک انسان "دین باور" نظر اصلاح طلبان را نزدیک تر به حقیقت می دانم، از شما می خواهم تکلیف خود را با این سوال به طور دقیق روشن کنید:

برای فرمانروایی بر مردم یک سرزمین و دوام حکومت، فرمانروایی دین مناسب تر است یا فرمانروایی جمهوریت (فرمانروایی اکثریت)؟

اگر شما معتقدید که اجرای بی قید و شرط احکام الهی را تنها راه سعادت جامعه است، نمی توانید تئوری جمهوریت را به عنوان روش مناسب حکومت داری انتخاب کنید. چرا که اگر صبح از خواب برخیزید و ببینید 90% جامعه (یا حتی 51%) خواهان حکومت غیر الهی شده اند، همچنان راه سعادت جامعه را در اجرای بی قید و شرط نظر خداوند می دانید و از این رو باید به مخالفت و در بدترین حالت به جنگ با اکثریت جامعه برخیزید. موافقان این نظریه، نمونه هایی مانند آیاتی از قرآن مانند "قوموا لله مثنی و فرادی" و یا قیام امام حسین (ع) و یا استناد به روایتی از امام صادق(ع) را به عنوان دلیل اعتقاد خود مطرح می کنند. همان روایتی که امام صادق (ع) به یکی از یاران خویش می فرماید اگر به تعداد این گوسفندان یار وفادار داشتم، قیام می کردم و بعدا که شمردند مشخص شد که تعداد گوسفندان 17 عدد بوده است (والله لو کان لی شیعه بعدد هذه الجداء ما وسعنی من القعود)

مشکل اصلاح طلبان با این طرز فکر کجاست؟
خلاصه حرف اصلاح طلبان آن است که تا زمانی که اکثریت یک جامعه یک نظریه را قبول نکرده باشند، حکومتی که بخواهد با آن نظریه بر آنان حکمرانی کند نیازمند توسل به زور است و طبق تجربه تاریخی، حکومت متوسل به زور، نمی تواند در طولانی مدت مروج و ضامن اجرای نظریات خود باشد. لذا اصلاح طلبان توسل به زور برای تشکیل حکومت و یا اعمال فشار از طریق وضع قوانین را روش مناسبی برای اجرای احکام خداوند و تثبیت اعتقادات مردم در طولانی مدت نمی دانند.

پس جایگاه نظر خداوند و سیره ائمه در تئوری اصلاح طلبان کجاست؟
اگر فرد دین داری که سعادت جامعه را در اجرای احکام الهی می داند در عین حال معتقد به اجرای بدون قید و شرط جمهوریت باشد، نتیجه اش آن می شود که تمام تلاش خود را می کند تا اکثریت جامعه را علاقه مند به احکام الهی بکند. فراموش نکنید که برای علاقه مند کردن مردم به احکام الهی راه های متفاوتی وجود دارد که از جمله آن فعالیت های فرهنگی، امر به معروف و نهی از منکر با زبان و با عمل و حتی جنگ با دشمنانی است که علیه او به جنگ برخاسته اند.

به نظر من کاری که پیامبر خدا در طولانی مدت و در دو مرحله دعوت پنهانی و دعوت آشکار و در غزوه ها کردند، در همین راستا بود که اکثریت جامعه را آماده پذیرش اسلام و برپایی حکومت اسلامی کنند و در سیره حضرت علی علیه السلام نیز عدم قیام به کسب سکان حکومت در دوران اقلیت و پذیرش حاکمیت در دوران اکثریت نشان دهنده اعتقاد آن حضرت به همین روش است. قیام امام حسین (ع) و قیام بالقوه امام صادق (ع) نیز که به آن اشاره کردم، به عنوان حاکم حکومت و برای حفظ بقای حکومت نبود، بلکه همه این تلاش ها، مسیر اصلاح طلبانه ای است که ائمه معصومین امید داشتند به واسطه آن، مردم جامعه آن زمان و در طول تاریخ به اسلام گرایش پیدا کنند و بدیهی است که اگر اقبال عمومی به حاکمیت اسلام در طول حضور ائمه معصومین (ع) رخ داده بود، بدون شک برای برپایی حکومت اقدام می کردند (که چنین فرصتی پیش نیامد) و هر زمان نیز که چنین گرایشی و نیازی به حکومت عدل در سرتاسر مردم جهان فراهم شود، حضرت قائم (عج) به تأسیس آن قیام خواهند کرد.

بنابراین اعتقاد به رای اکثریت برای کسی که دین را راه سعادت جامعه می داند، به معنای بی تفاوتی به اعتقادات مردم نیست، بلکه همراه با تلاشی تمام عیار برای جذب اکثریت مردم به سمت خداوند است.

مگر جمهوری اسلامی مصداق حکومت زور است که اصلاح طلبان با آن مشکل دارند؟

جمهوری اسلامی ایران که ثمره قیام امام خمینی (ره) است، به نظر من نتیجه باور امام خمینی (ره) به تئوری جمهوریت و تلاش ایشان برای همراه سازی مردم با عقاید خودش و نهایتا بروز ثمره تلاش های ایشان در قالب رای 98% به جمهوری اسلامی است و از این نظر که بر پایه نظر اکثریت مردم استوار است شکی در آن نیست.

در جامعه فعلی ایران، به دلیل اینکه اکثریت مردم، توجه به دستورات خداوند را راه سعادت خود می دانند، تفاوت دیدگاه اصلاح طلبی اسلامی و اصول گرایی اسلامی، چندان فرصت ظهور نیافته است. اما با دقت در برخی موضوعات، می توان وجود این دو دیدگاه مختلف را ردگیری کرد و در مورد آثار وضعی مثبت و منفی این تفکرات در جامعه بحث کرد.

تجلی اختلاف نظر فوق در قضیه نظارت استصوابی:

نظارت استصوابی از نقاط اختلاف جدی دو تئوری فوق است که عمق این اختلاف به صورت تحصن نمایندگان و نامه تند به رهبری و اعتراض به شورای نگهبان آشکار شد. اصلاح طلبان معتقدند که امام خمینی (ره) نظام جمهوری اسلامی را با باور به تئوری جمهوریت و تلاش برای هدایت جمهوریت به سمت اسلام برپا کرده است و در صورتی که ما همچنان ادامه دهنده راه همان امام هستیم و مردم نیز همچنان علاقه مند به اسلام هستند، می توانیم با اطمینان به رای اکثریت، اسلام را تمام و کمال اجرا کنیم.

در مقابل معتقدان به نظارت استصوابی بدون اینکه عقیده خود را آشکارا بگویند، نگران این هستند که مبادا بر اثر رای جمهور مردم، افرادی رای بیاورند که به صلاح اسلام نباشد. به بیان دیگر آنها معتقدند که اگر اکثریت مردم اشتباه می کنند، ما موظفیم آنچه را که خودمان فکر می کنیم حق است، اجرا کنیم تا اسلام پایدار بماند.

متاسفانه شورای نگهبان و به طور کلی اصولگرایان، جرأت بیان واضح این عقیده را ندارند و به دلیل منافع سیاسی، خود را مدافع تمام عیار روش امام خمینی (ره) و معتقد به جمهوریت نشان می دهند. درحالی که به نظر من اگر آنان بر حقانیت روش نظارتی خود ایمان دارند، باید این موضوع را صادقانه با مردم در میان بگذارند و امیدوار باشند که همان طور که خداوند امام خمینی (ره) را به دلیل اخلاص در نیت در روش تکیه بر جمهوریت یاری کرد، ایشان را نیز در حفظ دین به کمک نظارت استصوابی یاری کند (مثل این نمونه).

بنابراین موضوع نظارت استصوابی، از مصداق های واضحی است که اختلاف نظر در اعتقاد به جمهوریت و عدم اعتقاد به جمهوریت را آشکار می کند و این اختلاف به قدری جدی است که از آن به عنوان رویارویی نمایندگان اصلاح طلب با شورای نگهبان و رهبری یاد می شود.

ناگفته نماند که در این مطلب، تنها به تحلیل ریشه اعتقادی این اختلاف پرداخته ام؛ سایر اختلافات سیاسی و اجرایی که ریشه در همین نکته دارند خارج از بحث این مقاله است.

تفاوت عملی دو تئوری فوق:

کسانی که معتقدند روش برپایی و نگهداری حکومت اسلامی، همراه کردن اکثریت است، تلاش بیشتری برای دعوت مردم از طریق جذب فرهنگی و گسترش آگاهی ها می کنند و از این رو به افراد بی اعتقاد به چشم سرمایه هایی می نگرند که پتانسیل هدایت شدن و قرار گرفتن در طیف اکثریت را دارند. در این دیدگاه اگر علاوه بر مردم متدین، افراد بی اعتقاد و فراری و بدحجاب و حتی مخالفان (نه دشمنان!) از شما اعلام حمایت کنند، مایه خوشحالی است. چرا که شما به پشتوانه اطمینانی که آنان به شما کرده اند، می توانید آنچه را که می پندارید حق است، با قدرت بیشتری در قالب حکومت اجرا کنید.

به رسمیت شناختن افراد بی اعتقاد که همواره مورد اعتراض متدینان اصول گراست و بعضا از آن به عنوان ابزاری برای متهم کردن اصلاح طلبان به بی دینی سوء استفاده می شود، این طور قابل توضیح است که به رسمیت شناختن افراد بی اعتقاد، مهر تایید بر بی اعتقادی آنان در رسیدن به سعادت نیست! بلکه احترامی قراردادی است که به واسطه اعتقاد به جمهوریت معنا پیدا می کند و در عین حال هر تلاشی برای تغییر اعتقاد آنان، امری مقدس محسوب می شود. (لطفا به تفاوت ماهیت فرد بی اعتقاد و دشمن توجه کنید، تلاش برای تغییر فقط در مورد افراد بی اعتقاد مطرح است، ولی شکی نیست که جنگیدن در برابر دشمن، حکم عقل و دین است)

در مقابل کسانی که معتقدند با نظارت استصوابی می توان اسلام را ضمانت کرد، طبیعتا دغدغه کمتری برای جذب مخالفان خواهند داشت و در طولانی مدت از آگاهی بخشی مردم غافل خواهند شد و چنانچه بر اثر این سهل انگاری به شرایطی بحرانی  برسند، با همین اعتقاد، برای سرپا نگه داشتن حکومت به زور نیز متوسل خواهند شد. بدیهی است که با این دیدگاه، افراد بی اعتقاد هیچ نقش خاصی در سرپا نگه داشتن حکومت ندارند و همواره به عنوان دردسر یا دشمن نگریسته می شوند و دلیل قانع کننده ای برای جذب آنها وجود ندارد و بلکه فراری دادن آنان یا حذف فیزیکی یا سیاسی آنان یک قدم در راه تثبیت حکومت تلقی خواهد شد. اثر وضعی این نوع تفکر را در طولانی مدت می توان در افزایش شدید آمار "فرزندان نوح" نسبت به زمان حیات امام خمینی (ره) ردیابی کرد!

و در نهایت به نظر من آنچه که امروز افراد مختلفی چه اصول گرا و چه اصلاح طلب و حتی خود رهبر به عنوان هشدار جدی به کم کاری دین داران در حوزه ها و دانشگاه ها به آن اشاره می کنند، نتیجه عملی حاکمیت تفکر استصوابی در مدیریت کلان جامعه است و اگر سیاست های کلی نظام، همواره به جای تکیه بر نظارت قیم مآبانه و قانونگرایانه بر دین، به صورت نگرانی برای حفظ جمهوریت در دامان اسلام بود، اکنون دچار چنین کمبودهایی نشده بودیم.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ
۱٠ امرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/200/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی ،اجتماعی



 شورای امنیت، شورای نگهبان جهان است

علیرغم اینکه بشریت به خصوص بعد از نتایج منفی قرون وسطی، تلاش کرده است تا ساختار هرمی قدرت را در بین انسان ها کم رنگ کند، به وضوح مشخص است که هنوز اندیشمندان و سیاست مداران نتوانسته اند سیستم مدیریتی کلانی را پیشنهاد دهند که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین انسان ها تقسیم شود و سیستم توزیع قدرت هرمی همچنان کارآیی و فواید و مضرات خود را حفظ کرده است. این وضعیت را در درون گروه های کوچک جامعه گرفته تا کشورها و در بالاترین نوع آن در حد بین المللی و در شورای امنیت شاهد هستیم.

در توزیع قدرت هرمی شکل، در مواقعی که اختلاف نظر در پایین دست پیش بیاید، قدرت های بالادست مسئول تصمیم گیری و اعلام نظر نهایی هستند.

در کشور ما یکی از نهادهای قدرتی که فواید و مضرات تمرکز قدرت را دارد، شورای نگهبان است. به این صورت که اگر نمایندگان تمام مردم قانونی را تصویب کردند، شورای نگهبان اجازه دارد با معیارهایی که نمایندگان تخصص آن را ندارد، قانون را سنجیده و در صورت صلاحدید آن قانون را لغو یا تایید کند و انتظار می رود که تمام مردم و نمایندگان آنها، به دلیل از پیش پذیرفتن این سیستم، در برابر وتو کردن های شورای نگهبان متعجب یا معترض نگردند.

نمونه این وضعیت در انتخابات سال 88 رخ داد و شورای نگهبان که ناظر سلامت انتخابات بود، در مورد صحت برگزاری انتخابات نظراتی را اعلام کرد که بسیاری از مردم متعرض آن شدند. ولی اصول گرایان و افرادی که به سیستم هرمی قدرت به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر می نگرند، اصرار داشتند که اگر کاندیداها به عملکرد نظارتی شورای نگهبان اطمینان نداشته اند، اصلا نباید در انتخابات وارد می شدند و اگر وارد شدند، دیگر حق اعتراض به آن سیستم را ندارند.

پس از تصویب قطعنامه چهارم شورای امنیت علیه ایران، و موضع گیری های تکراری آقای احمدی نژاد و مسئولان مملکت در برابر آن و کاغذپاره خواندن و پشیز خواندن و بی ارزش خواندن قطعنامه ها و حق وتوی شورای امنیت، این سوال به ذهنم رسید که اگر مسئولان کشور ما ساختار قدرت جهانی را که در سازمان ملل متجلی می شود و در راس قدرت بودن مجمعی به نام شورای امنیت که حق اظهار نظر نهایی و وتو کردن دارد را قبول ندارند، چرا ما اصلا در سازمان ملل و حتی در جلسه شورای امنیت حضور و عضویت داریم و چرا قبل از تشکیل جلسه شورای امنیت، سازمان ملل را ترک نمی کنیم؟ چطور است که وقتی شورای امنیت استفاده بمب های شیمیایی اسرائیل را محکوم می کند خوشحال می شویم ولی وقتی علیه ایران قطعنامه صادر می کند آن را کاغذپاره می خوانیم؟

از اصول گرایانی که اعتراض اصلاح طلبان به عملکرد شورای نگهبان را علامت نفاق قبل و بعد از انتخابات می دانند و با تعجب فراوان می پرسند که کاندیداهای معترض اگر به شورای نگهبان اعتراض داشتند چرا کاندیدا شدند، می پرسم که اگر قطعنامه شورای امنیت علیه ایران تصویب نمی شد، آیا آن قطعنامه بازهم کاغذپاره بود و یا سند رسوایی آمریکا و زورگویان جهان بود و آیا مسئولان کشور که منتظر نتیجه نهایی رای گیری شورای امنیت بودند تا موضع مثبت یا منفی بگیرند، منافق هستند؟

غرض من از نوشتن این متن مقایسه شورای نگهبان با زورگویان و ظالمان جهان در شورای امنیت نیست. بلکه می خواستم نشان دهم که انسان ممکن است به امیدی در یک مجمع یا ساختار اجتماعی یا جهانی وارد شود، ولی وقتی دید که عملکرد آن مجموعه بر خلاف حق است، به آن اعتراض کند و عملکردش را نپذیرد و این موضوع یک اتفاق بسیار ساده و عقلانی است. یعنی همان کاری که مسئولان کشور ما در برابر کاغذپاره های شورای امنیت انجام دادند و همان کاری که کاندیداهای معترض به عملکرد شورای نگهبان انجام دادند.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ
٢۱ خرداد ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/195/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات ،اجتماعی



 خلیج خدا به جای خلیج فارس

مقدمه:
با توجه به انتقادات ارزشمند برخی از دوستان بعد از انتشار این مطلب لازم دیدم که در صدر این مطلب توضیح بدهم که سوال و جواب های مطرح شده در این متن، باید کاملا در یک فضای تئوری مورد بررسی قرار بگیرد و نگاه عملکردی و کارکردگرایانه به آن باعث سوء برداشت می شود. به عنوان مثال پیشنهاد می کنم هرجا که احساس کردید که نویسنده این مطلب انسانی بی خیال یا بی عاطفه است، نام کشور ایران را با یک کشور فرضی (مثلا ناریا) عوض کنید و آن جمله را دوباره در یک فضای تئوری فارغ از نام ایران بخوانید.

قبلا در قالب یک شعر {پی نوشت 1}  گفته بودم که اعتقادی به مرز کشورها و اسم کشورها ندارم. کشورهایی که امروز روی کره زمین نامگذاری شده اند، نتیجه جنگ ها و خونریزی هایی هستند که در طول تاریخ صورت گرفته است. مثلا مرز شمالی ایران نتیجه زیاده خواهی روس ها و بی عرضگی ایکس علیشاه ها و مرزهای شرقی ایران نتیجه آدم کشی و کشورگشایی و میزان زور بازوی سربازان نادرشاه هستند و از طرف دیگر بخش هایی از کره زمین که امروز سوریه یا پاکستان یا عراق نامیده می شوند، روزگاری جزو ایران بوده اند و الآن نیستند.

ما اینقدر موضوع این مرزها را جدی گرفته ایم که مثلا اگر خدای نکرده در سرخس انفجاری رخ بدهد و یک نفر کشته شود، بسیار ناراحت میشویم و حتی به فکر آخرت و قیامت هم می افتیم ولی اگر چند کیلومتر آن طرف تر در ترکمنستان انفجار یا زلزله ای رخ بدهد و 5000 نفر بمیرند، در حد یک خبر از آن می گذریم. آدم های این طرف مرز را هموطن می دانیم و وظیفه الهی و انسانی میدانیم که به آنها خدمت کنیم، ولی آدم های آن طرف مرز را چون حضرت فلانشاه نتوانسته سرزمینشان را اشغال کند، افغانی های غریبه می دانیم و هیچ احساس وظیفه ای در مورد آنها نداریم، ولو آنکه مسلمان و شیعه اثنی عشری هم باشند! و برعکس اگر اشرف افغان مثلا استان خراسان را به یغما برده بود، الان لابد هیچ احساس خاصی به هم وطنان عزیزتر از جان خراسانی نداشتیم و ای بسا به آنها به چشم کارگر افغانی نگاه می کردیم!


 (توضیح تصویر: ایران چند سال پیش به این شکل بوده است و ما الان نه تنها هیچ احساس تعصبی نسبت به بخش های حذف شده نداریم، بلکه بسیاری از بخش های بنفش رنگ را دشمن خود می دانیم. فرزندان ما نیز ممکن است در آینده ای به همین نزدیکی مثلا استان تهران یا استان یزد را یک کشور رقیب و بلکه دشمن ایران بر شمارند و از عقیده خود احساس وطن پرستی بلکه خداپرستی کنند)

با این مقدمه سه موضوع را عرض می کنم که امیدوارم فکر کردن به آنها باعث تعمق مجدد در برخی اصول اعتقادای گردد:

موضوع اول:
با عرض شرمندگی از همه دوستان وطن پرست که ممکن است این پاراگراف باعث رنجش خاطرشان شود، باید بگویم که به نظر من یکی از موضوعات پوچی که مدت زیادی هست عده زیادی را درگیر خودش کرده است، قضیه خلیج فارس هست و دعوای عبثی که بر سر اسم آن به وجود آمده است. اینکه اسم آن تکه از آب های زمین چه باشد واقعا چه اهمیتی دارد؟ از دید کسانی که به خدا اعتقاد دارند، شاید درست تر این باشد که ببینیم نام آن آبها چه باید باشه تا انسان ها، از نظر خداوند انسان های خوب تری باشند؟ آیا اسم فارس یا اسم عربی کمکی می کند که خداوند از انسان ها راضی تر باشد؟ راستی اسم "خلیج خدا" یا "خلیج انسان" چطور است؟ مگر بخش هایی از ایران که قبلا به نام شام و به نام افغانستان و به نام روسیه بود و الان به نام ایران است، بد شد که تغییر نام پیدا کرد؟ آیا هر تغییر نامی بد است یا فقط تغییر نام هایی بد است که نفس ما از آن بدش می آید؟

در اخبار خواندم که پیشنهاد داده شده اسم خیابانی که سفارت امارات متحده عربی در آن هست به خلیج فارس تغییر داده بدهند تا مسئولان کشور فرضی امارات مجبور باشند در نامه نگاری ها از نام خلیج فارس استفاده کنند. تصور کنید که اگر امارات هم در مقابل اسم خیابان سفارت ایران را خلیج عربی بگذارد و کشورهای هم پیمان صهیونیست ها نیز اسم خیابان های سفارت ایران را خیابان اسرائیل بگذارند عجب آش شله قلم کاری می شود! آنوقت است که ما هم  به فرمایش حضرت علی (ع) باید یک بار قبل از مرگ بمیریم تا ببینیم خداوند و فرشته ها از بالا چقدر به این دعواهای عبث سیاستمدارها و وطن پرست ها به چشم حقارت می نگرند.

( ناگفته نماند که در موضوع نام خلیج فارس، اعراب و سایر توطئه گرانی که این بازی پوچ را شروع کرده اند، بسیار سطحی نگرتر از وطن پرستانی می دانم که در دفاع از نام خلیج فارس برخاسته اند)

موضوع دوم:
موضوع دیگری هم هست که خودم به اندازه کافی به آن فکر کرده ام و جواب های مناسب برایش پیدا کردم. اما سوال را مطرح می کنم تا اگر مایل بودید شما هم به آن فکر کنید.

موضوع مورد نظر، موضوع ذخایر ارضی موجود در خاور میانه هست. زمانی که مسئولان کشور بگویند که ابرقدرت های فاسد غرب قصد دارند با ورود به خاورمیانه، منابع آن را به غارت ببرند. به نظرم باید از خودمان سوال کنیم که:

اولا: چه کسی گفته است که این منابع ارضی برای ما ایرانی ها یا عراقی ها یا عربستانی ها آفریده شده است؟ آیا مرزهای تخیلی که نتیجه خونریزی های تاریخی است این مالکیت را مشخص می کند؟ اگر این وجدانا این مرزها را معیار مالکیت از دید خداوند می دانیم، این را هم باید قبول کنیم که اگر مثلا آمریکا و انگلیس با خونریزی بخشی از این مرزها را از آن خود کردند، به حقیقت مورد نظر خداوند دست یافته و مالک حقیقی آن هستند.

ثانیا: از دید خداوند اگر مثلا آمریکا و انگلیس نفت و گاز خاورمیانه را برداشت کنند بدترین دزدی را مرتکب شده اند یا مردمان خاورمیانه که همین الان مالک چاه های نفتی هستند، از دید خداوند دزد محسوب می شوند؟ به عبارت دیگر آیا خط کشی های مرزی کشورها بر فراز چاه های نفتی است که موضوع مورد نظر پروردگار است یا عملی که انسان ها با نفت انجام می دهند موضوع مورد نظر خداوند است؟

اگر به نظر شما موضوع مرزها از نظر خداوند کم اهمیت تر از موضوع عملکرد انسان هاست، جا ندارد از خود سوال کنیم که اگر هر کشوری (حتی کشورهای مسلمان) به منابع نفتی ایران حمله ببرند، آیا وظیفه الهی خود می دانیم که از چاه های نفت دفاع کنیم و دست آنها را از بازو قطع کنیم و در این راه مثلا شهید هم بشویم و یا اینکه فارغ از موضوع وظیفه الهی، تعصبات مرزی و قبیله ای است که ما را به مقابله فرا می خواند؟

نکند ما صرفا از مالکیت جغرافیایی مرزهای نادرشاه و فتحعلی شاه دفاع می کنیم و اشتباها فکر می کنیم از مرزهای خداوند دفاع می کنیم؟ (یاد آوری می کنم که این سوالات را به منظور کنکاش شخصی شما مطرح می کنم و این سوالات لزوما به همین شکلی که مطرح می کنم در ذهن من بی جواب نمانده اند)

موضوع سوم:
لازم است به بعضی ها یادآوری شود که امام زمان (عج) فقط امام مرزهای فعلی ایران نیستند! خیال نکنید که اگر در ایران فساد زیاد بشود و عنان همه چیز از اقتصاد و سیاست و اخلاق و مذهب و اسلام و انقلاب و... از هم گسیخته شود، کمکی به ظهور حضرت شده است! الان سالهاست که در اقصی نقاط دنیا اخلاق به اوج فساد خودش رسیده و در بسیاری از کشورها با مرزهای تخیلی که توصیفش را کردم، اقتصاد و سیاست و مذهب و دانش و... به فضاحت کشیده شده و حتی پیش از این در همین مرزهای توهمی ایران هم حرمت اخلاق و مقدسات و حرمت خون انسان ها شکسته شده است. و بالعکس در بسیاری از نقاط جهان اخلاق و مذهب و سیاست و اقتصاد و... که زمانی خراب و فاسد بوده، الان در شرایط قابل قبول و پسندیده ای هست و این روند تا ظهور حضرت هم ادامه خواهد داشت.

فلذا اگر در بخشی از مرزهای توهمی زمان و مکان ساکن شدیم، نباید معاذالله خداوند یا امام زمان (عج) را نیز، پروردگار و امام محصور در همان مرزها بینگاریم و به خیال آنکه ما انسان های آخرالزمان هستیم، کارهایی را بکنیم که اگر معلوم شد ما در آخر الزمان نبوده ایم، همه محاسباتمان اشتباه از آب در بیاید!

امید آنکه روز قیامت جزو زیانکارترین انسان ها نباشم که "ضلّ سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا"

پی نوشت: --------------------------------

 فرزند زمین:

من سرخ پوست نیستم ولی انگار
دوست دارم در آن سوی جزیره ای که در آن،
پیرمردی تنها
جامانده از هزار سال ستیز قبایل بومی
سیگار می کشد،
در بین آن درختهای قشنگ و اقیانوس
گهواره ای ببندم و آرام تر شوم...

یا اینکه کاش
چندین و چند سال پیش از این
در جنگ پرتغال و جنوب کشته می شدم
بعد از هزار سال خبر می دادند
آری فلان نفر فرار کرد ز جنگ
و پناهنده شد به چین،
رفته است بر فراز بلند ترین دیوار
از چشمه حیات
اکسیر می خورد...

من فکر می کنم
این مرزهای به جامانده ز خون ها و جنگ ها
از روی نقشه ها
یک روز می رود...
باید دعا کنیم
هر جا که روی اوست
بوی وطن دهد

باید دعا کنیم...


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ
٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/194/
دسته بندی: فلسفی ،مذهبی ،سیاسی



 چند پیشنهاد قرآنی برای دوستان حق جو


هر یک از ما در دفاع از آنچه که می پنداریم حق است، هرچند که نیت های خالصانه و خیرخواهانه داریم، اما خطاهایی را می کنیم که باعث دور افتادن از مسیر مورد رضای خداوند می شود. چندی پیش در گفتگو با یکی از دوستان حدیث "اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن" مطرح شد و ایشان از من پرسید که به نظر تو چطور این حدیث را به کار ببندیم؟

در این مدت چند راهکار برگرفته از قرآن کریم و سیره اهل بیت علیهم السلام را که بیشتر منطبق بر شرایط فعلی است استنتاج کرده ام که به نظرم رعایت این نکات اگر به نظر شما هم خداپسندانه می آید، در تصمیم گیری ها و موضع گیری ها می تواند اشتباه در تشخیص از حق و دفاع از حق را کاهش دهد:

1- وظیفه انسان در برابر جاهلان و نادان ها:
وظیفه انسان در برابر انسان هایی که جهل دارند، صبر و دلسوزی و روشنگری است. در برابر این افراد، آنچه که خدا از ما می خواهد امر به معروف و نهی از منکر و بشارت و انذار است و لاغیر. اما با نگاهی به احوال خودم متوجه شده ام که نسبت به کسانی که فکر می کنم مسائلی را نمی دانند، دچار عصبانیت و هیجان و حس لذت بخش حاضر جوابی می شوم. اوج این صفات را می توانید در هنگامی که نادانی رو در روی شما دهان به ناسزا می گشاید تجربه کنید و در لذت بردن و عصبانی شدن از خواندن مقالات موافق و مخالف، فوروارد کردن ایمیل ها و خبرهای هیجان انگیز به موافقان و مخالفان به منظور خوشحال کردن یا عصبانی کردن آنها، شعاردادن علیه مخالفان و یا دیدن راهپیمایی های کسانی که آنها را فریب خورده یا نادان می دانیم نیز می توان نمونه های خفیف تر این صفات نفسانی را یافت.

باید انصاف داد که این سه حالت نفسانی (عصبانیت، هیجان و حاضر جوابی) را خداوند نه تنها از ما نمی خواهد بلکه صفات مذمومی هستند که کلام حق یا موضع حق انسان را نیز مکدر و مخدوش می کنند. ما اگر از خودمان و دانسته های خودمان دفاع می کنیم قضیه متفاوت است. اما اگر بنا داریم از آنچه مورد رضایت خداست دفاع کنیم، باید تنها به وظیفه ای که خداوند انتظار دارد عمل کنیم و نفسانیت و عصبانیت و حس انزجار از افراد نادان را مهار کنیم.

با توصیفاتی که خداوند در قرآن از رفتار صبورانه پیامبر در برابر جاهلان بیان فرموده است، به نظر می رسد عصبانیت و تنفر از نادانی انسان ها در مکتب اسلام پذیرفته نیست لطفا توجه داشته باشید که تکلیف در برابر نادان با تکلیف در برابر کافران دانا متفاوت است و البته در مورد کفار هم عصبانیت تکلیف نیست، بلکه سخت گیری است.

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ (سوره فتح آیه 29).

 پیامبر اسلام (ص) در صبوری و دلسوزی برای افراد جاهل آنقدر اصرار داشتند که در بعضی موارد خداوند به ایشان می فرماید که این همه دلسوزی لازم نیست. از آیات زیر اینچنین برداشت می شود که عکس العمل پیامبر اسلام (ص) نسبت به نادانی افراد، چیزی شبیه به غصه خوردن است و نه حرص خوردن و عصبانی شدن.

فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا (سوره کهف، آیه 6)
نزدیک است که تو جان خود را در اندوه اینکه آنان به این قرآن ایمان نمی آورند تباه کنی.

فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ (سوره فاطر، آیه 8)
خداست که هر که را بخواهد هدایت به بیراهه می گذارد و هرکه را بخواهد هدایت می کند، (لازم نیست) تو جان خود را به خاطر حسرت هدایت نشدن آنها از کف بدهی.

توجه به این نکته نیز خالی از لطف نیست که هدایت و گمراهی افراد تنها به دست خداست. ما فقط باید به وظیفه خود عمل کنیم و نباید خیال کنیم که بر اثر سخنرانی یا داد زدن یا عصبانی شدن ماست که هدایت افراد شکل می گیرد.

2- تلاش برای شنیدن تمام حرف ها:
خداوند کسانی را عاقل و اهل هدایت می داند که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین سخن را پیروی می کنند:
فَبَشِّرْ عِبَادِالَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (سوره زمر، آیات 17 و 18)

در آیه دیگری نیز که معمولا برداشت دیگری از آن را شنیده ایم، خداوند می فرماید که از گوش و چشم و قلب برای یافتن حقیقت استفاده کنیم و اگر بدون شنیدن و دیدن و تحقیق کردن، فقط یک خبر را شنیدیم و پذیرفتیم، روز قیامت باید پاسخگو باشیم:
وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا (سوره اسراء، آیه 36)

ما به ندرت می توانیم ادعا کنیم که ظرفیت شنیدن انواع سخنان را داریم. گروهی از مومنان به اشتباه که معتقدند برای هدایت انسان ها و اولوا الالباب شدن آنها، باید راه شنیدن سخنان دشمنان و کافران و مخالفان را بست و از این رو وب سایت ها و رسانه های دشمنان و مخالفان و روزنامه ها و احزاب معترضان را تعطیل یا فیلتر می کنند و یا بسیاری از افراد مذهبی فکر می کنند که با سر زدن به اینترنت یا دیدن اخبار بیگانه و تحلیل های ماهواره ها از راه حق منحرف می شوند.

از طرف دیگر نیز بسیاری از ما از مطالعه تحلیل ها و اخبار و تماشای میزگردها و سخنرانی های مسئولان احساس نفرت و تهوع می کنیم و فکر می کنیم این حالات ما مورد پسند خدا و به خاطر حق طلب بودن و تنفر از باطل و تنفر از دروغگویی است. در صورتی که نظر خداوند حکیم بر این است که انسان باید برای قرار گرفتن در مسیر هدایت و صاحب عقل شدن، همه سخنان را گوش دهد و بهترین را تبعیت کند.

به نظر من احساس تنفر و خشم از شنیدن سخنان مخالفان برخاسته از نفسانیت و خودپرستی ما و ترس از سخنان دشمنان و مخالفان نیز به دلیل ترس از عقل نداشتن خودمان است. کسی که به عقل خود اطمینان ندارد و از گمراه شدن بر اثر شنیدن حرف کفار می هراسد و راه شنیدن اخبار مخالفان را بر خود می بندد، از کجا به این اطمینان رسیده است که همین الآن هم بر اثر حرف عده ای دیگر گمراه نشده است؟

به طور ویژه در وضعیت فعلی ایران، پیشنهاد می کنم علاوه بر گوش، نقش مهم چشم را در تشخیص حق جدی تر بگیریم.

3- هوشیار بودن در مورد تشبیه تاریخی:

مورد سوم، مستقیما برگرفته از قرآن نیست. بلکه پیشنهادی است که برای جلوگیری در برداشت اشتباه از قرآن و سیره ائمه عرض می کنم.

در بسیاری از مقالات و تحلیل ها مشاهده می شود که نویسندگان به صرف تطبیق دادن یک واقعه تاریخی بر شرایط امروز، به نتیجه گیری نهایی می رسند و بعضا حکم تکفیر و تبرئه صادر می کنند. به عنوان مثال در قضیه روز عاشورا، معترضان می گویند ما نیز مثل اباعبدالله به ظلم اعتراض داشتیم و همان طور که امام حسین (ع) در روز عاشورا اغتشاش کرد و علیه یزید که خود را امیرالمومنین می دانست شورش و اغتشاش کرد و صدها نفر را کشت، ما نیز پیرو راه ایشان هستیم و کارهایی شبیه به کربلاییان انجام داده ایم.

مثال دیگر آن است که فرعون به قوم خود گفت که این دو جادوگر فریب کار (موسی و هارون) آمده اند تا شما را از سرزمین خودتان برانند و حکومت و آیین والا و مثال زدنی شما را متزلزل کنند و ما اصلاح طلبان داریم همان کاری را می کنیم که موسی و هارون کردند:
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَن یُخْرِجَاکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَى (سوره طه آیه 63)

در مقابل نیز حکومت عدل امام علی (ع) مصداق تشبیه تاریخی قرار می گیرد و گفته می شود که معترضان به حکومت فعلی، همانند خوارجی هستند که در حکومت عدل علی علیه السلام شورش کردند و میخواستند حکومت را متزلزل کنند و حضرت علی علیه السلام همه آنها را بدون مدارا از دم تیغ گذراند.

آنچه که معصومان به ما آموختنه اند آن است که در شرایط فتنه به دلیل سخت شدن تشخیص حق و باطل، بی محابا به آب نزنیم. به نظر من بسیاری از تحلیل های هر دو طرف که فقط و فقط مبتنی بر تشبیه تاریخی است و به کمک معیارهای دیگر سنجیده نمی شود، بی محابا به آب زدن و به بیراهه رفتن است. در تمام مثال های بالا و مثال های دیگری که افراد را به حضرت علی (ع) یا خوارج یا یزید یا منافقان یا فرعون یا موسی و هارون و... تشبیه می کنیم، اگر واقعا به دنبال رضایت خدا و کشف حقیقت هستیم، لازم است معیارهای تشخیص حق و باطل را بسیار پررنگ تر از شبیه سازی تاریخی مورد توجه قرار دهیم تا احساسی و جاهلانه قضاوت نکنیم.

پیشنهاد من این است که به طور خاص و ویژه در مورد مقالات و تحلیل هایی که در آنها پای شخصیت های تاریخی به وسط می آید، با دقت بگردیم و ببینیم که نویسنده چه نشانه ها و دلایلی را برای بر حق بودن یا باطل بودن یک طرف ارائه می کند و مراقب باشیم که نویسنده صرفا با یک تشبیه تاریخی، ما را اقناع نکند.

ناگفته نماند که در بحث های منطقی، از مثال های تاریخی می توان به عنوان مثال نقض استفاده کرد. مثلا اگر یک فرد مسلمان ادعا کرد که هر نوع اغتشاشی باطل است، می توان واقعه کربلا را به عنوان مثال نقض ادعای او مطرح کرد. ولی نمی توانیم به او بگوییم که اغتشاش گران همانند امام حسین (ع) هستند و کار خوبی می کنند که اغتشاش می کنند، مگر آنکه با دلیل و توضیحات کافی این ادعا را ثابت کنیم.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ
۱٢ دی ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/191/
دسته بندی: سیاسی ،مذهبی



 تناقض های درونی جنبش سبز


در جریانات پس از انتخابات، شبهه ای اساسی که به دغدغه تعداد زیادی از افراد حقیقت جو تبدیل شده است، آن است که جنبش سبز را دچار پارادکس های درونی فراوانی می یابند. چگونه است که سبزها از یک سو شاگردان و یاران امام خمینی هستند و از سوی دیگر شعار نه غزه نه لبنان و جمهوری ایرانی و امثالهم سر می دهند؟ آنها می گویند ما نگران اسلام هستیم و در عین حال طرفداران آنها بدحجاب و بی حجاب و زنان رقاصه فراری هستند. به راستی آنها چه کسانی هستند و چه می خواهند و چرا افرادی که سالیان دراز دلسوز نظام بوده اند از این جنبش اعلام برائت نمی کنند؟

جواب به این همه سوال که حقیقتا سوال های محکم و اساسی هستند، همگی در یک پاسخ کوتاه و کلیدی خلاصه می شود: جنبش با حزب سیاسی متفاوت است.

احزاب سیاسی، تشکیل شده از افرادی هستند که به صورت داوطلبانه و بر اساس اعتقادات مشترک، خط مشی مشترک، اهداف مشترک و مرام نامه سیاسی مشترک گرد هم آمده اند و برای رسیدن به قدرت سیاسی تلاش می کنند. افرادی که از این محدودیت ها خارج شوند، خود به خود از حزب خود خارج می شوند و احتمالا به صورت منفرد یا در قالب حزب جدیدی به فعالیت سیاسی خود ادامه می هند. بنابراین لازم است اشاره کنم که حزب سیاسی تنها تا زمانی حیات سیاسی دارد که اهداف و مرام نامه و اعتقادات مشترک بین اعضای آن برقرار باشد و عده ای به عنوان رهبران حزب، جهت گیری سیاسی آن را حفظ کنند. هر زمانی که تمام این شرایط فراهم شود، حزب تأسیس می شود و هر زمان که این شرایط از بین برود، بدون نیاز به اعلام عمومی، حزب منحل می شود.

اما جنبش یا نهضت، یک اتفاق فراگیر در تمام اقشار یک جامعه و حتی کل جهان است. اقشار مختلفی که تشکیل دهنده یک نهضت هستند نه اعتقادات مشترکی دارند و نه اهداف مشترکی دارند و نه مرامنامه و تاریخ تأسیس دارند و نه هیات مرکزی و نه اعضای قانون گذار و نه رهبران مورد توافق. آنچه که باعث شکل گیری یک نهضت می شود، فقط و فقط یک ویژگی مشترک است که به گواهی تاریخ، ویژگی مشترک اغلب نهضت های تاریخ، به ستوه آمدن از بی عدالتی و ظلم بوده است. در چنین شرایطی، افراد یک جامعه اعم از مرد و زن و جوان و پیر و دین دار و بی دین و با سواد و بی سواد و سیاست مدار و عوام و... بدون اینکه اعتقادات و اهداف مشترکی داشته باشند، یک صدا انزجار خود را از ظلم و بی عدالتی فریاد می زنند و بازهم به گواهی تاریخ، زمانی که کار حکومت ها به جایی برسد که تمام اقشار جامعه صرف نظر از گرایشات اعتقادی و سیاسی، یک صدا علیه حکومت فریاد برآورند، پافشاری حاکمان بر حفظ شرایط موجود و عدم انعطاف در برابر مردم، به جز خونریزی و نهایتا سقوط حکومت نتیجه دیگری نداشته است.

انقلاب اسلامی ایران نمونه ای است که در آن مسلمانان و کمونیست ها و مارکسیست ها و توده ای ها، بدون اینکه اشتراک اعتقادی داشته باشند، همگی از ظلم نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بودند و مبارزه می کردند. تفاوت اعتقادی این مبارزان به قدری آشکار است که آنها در زندان های شاهنشاهی با یکدیگر به زد و خورد و مشاجرات سیاسی و اعتقادی می پرداختند و بعد از انقلاب اسلامی نیز، گروهی از مبارزان که موفق به کسب ارکان حکومت شدند، سایر طیف ها را نابود کردند.

با مشخص شدن تفاوت نحوه شکل گیری حزب و نهضت، اینک می توان سوالات بغرنج مطرح شده در ابتدای مطلب را با جواب های بسیار ساده ای پاسخ گفت. وجه مشترک تمام این پاسخ ها آن است که به جز انزجار از بی عدالتی، هیچ وجه مشترک دیگری بین انسان های منتسب به جنبش وجود ندارد و هر سوالی که نشانگر تعجب از یک ویژگی مشترک آدم های نهضت سبز باشد، سوالی ساده انگارانه است.

در ادامه تعدادی از سوالات مطرح شده را به همراه پاسخ های آنها مطرح می کنم. تلاش کرده ام تا در صورت امکان، پاسخ های خود را با بیان مثال هایی از انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک نمونه نهضت تاریخی تشریح کنم.

1- چگونه است که یاران خمینی شعار نه غزه نه لبنان سر می دهند؟
پاسخ: آنهایی که این شعار را سر می دهند لزوما همان یاران قدیمی امام خمینی نیستند. بلکه افرادی هستند که صرفا از بی عدالتی به ستوه آمده اند. (ناگفته نماند که به عقیده من، دوستداران امام خمینی نیز این شعار را سر داده اند و منظور آنها نشان دادن انزجار از دوگانگی حاکمان در حرمت خون مسلمانان ایران و مسلمانان فلسطین بوده است و نه حمایت از اسرائیل!)

2- چرا طرفداران جنبش سبز بدحجاب هستند؟
پاسخ: زیرا شما اطلاعات خود را از منابعی دریافت می کنید که به شما القا می کنندکه جنبش سبز یک حزب سیاسی با منش و اهداف مشخص است. برای مشاهده حقیقت در باره نوع حجاب جنبش سبزی ها لازم است که در اجتماعات آنان حضور پیدا کنید و از چادری های یک چشمی تا معتقدان به بی حجابی و از روزه داران شب زنده دار تا روزه خواران بی وجدان را در کنار هم ببینید. در انقلاب اسلامی نیز همان طور که در فیلم های مستند دیده اید، افرادی مسلمان، افرادی مسیحی، رزتشتی، بی حجاب، با حجاب، پیر، جوان و... با اکثریت قاطع همگی به جمهوری اسلامی رای می دهند و از اینکه آقای خمینی آنها را نجات داده خوشحالند.

3- آیا مهندس موسوی و مراجع تقلید سبز، هم فکر و هم نظر با رقاصه های فراری هستند؟
پاسخ: خیر. تنها وجه اشتراکی که این بزرگواران با رقاصه های فراری دارند، حس فطری انزجار از بی عدالتی است و زمانی که این صورت مسأله حل شود، به نظر من هیچ اشتراک اعتقادی و سیاسی و دنیوی و اخروی دیگری بین آنها وجود نخواهد داشت. کما اینکه بین کمونیست ها و مارکسیست هایی که با شاه می جنگیدند، هیچ وجه اشتراکی با امام خمینی، به جز ظلم ستیزی وجود نداشت و پس از انقلاب نیز شدت این اختلافات به صورت تسویه حساب های اساسی، روشن تر شد.

4- چرا با دیدن این همه ضد انقلاب و شعارهای انحرافی، بچه مسلمان ها از نهضت سبز برائت نمی جویند و به آغوش نظام باز نمی گردند؟
پاسخ: تنها شاخصه ای که معرف نهضت سبز است، همانند اغلب نهضت های تاریخ، انزجار از بی عدالتی است و لاغیر. برائت جستن از نهضت ظلم ستیز، یعنی اعلام پیوستن به کسانی که یا عالمانه طرفدار بی عدالتی هستند و یا اینکه فرق نهضت و حزب را نمی دانند. کما اینکه امام خمینی سلام الله علیه به دلیل همراهی کمونیست ها و مارکسیست ها در انقلاب، به آغوش نظام شاهنشاهی باز نگشت! برائت امام خمینی از رفتارها و گفته ها و بیانیه های و اعلامیه هایش مشخص بود و اهداف و عقاید کمونیست ها هم مشخص بود. ناگفته مشخص بود که به جز ظلم ستیزی، کوچک ترین اشتراکی بین اهداف و عقاید امام خمینی و کمونیست ها وجود نداشت و اصولا نیازی به اعلام برائت در روزنامه های رسمی و یا صدا و سیما وجود نداشت! در شرایط فعلی به طور خاص اگر علاقه مند هستید اعتقادات آقای موسوی را بدانید، لازم است بیانیه ها و مصاحبه های ایشان را مطالعه کنید و مراقب باشید که با فریب های رسانه ای، اعتقادات موسوی را با اعتقادات رقاصه های فراری اشتباه نگیرید!

5- چرا در حالی که کشورهای غرب و شرق، نهضت سبز را می ستایند، بچه مسلمان ها از راهی که می روند احساس خطر نمی کنند؟
پاسخ تکرای: زیرا شما جهان بینی خود را از رسانه هایی دریافت می کنید که به شما می گویند که مردمانی که در نقاط دیگر این کره خاکی به جز ایران زندگی می کنند، همگی از جنس دیوها و شیاطین هستند. در صورتی که بسیاری از مردم جهان از جنس انسان هستند و لذا حس ظلم ستیزی در آنان نیز وجود دارد و از دیدن جنبش های صلح طلب خوشحال می شوند و آن را می ستایند. مگر زمانی که کفار شرق و غرب با شنیدن ندای پیامبر اسلام مهر تایید بر آن زدند و پیام اسلام را ستودند، پیامبر اسلام احساس خطر کردند؟ و یا اگر کشورهای شرق و غرب، پیام حضرت حجت (عج) را درک کنند و ایشان را بستایند و پیرو راه ایشان شوند باید احساس خطر کرد و مسیر را عوض کرد؟ به نظر شما اگر همه کشورهای جهان از حزب شیطان هستند و قرار است ما همیشه بر عکس آنها باشیم تا بر حق باشیم، مثلا چرا وقتی آمریکا با القاعده می جنگد، ما ایرانیان، القاعده را تایید و تحسین نمی کنیم؟ و اصولا مگر شغل پیامبران به جز این بوده است که با نشان دادن زیبایی های حق و زشتی های باطل، انسان های خفته و ناآگاه را از خواب غفلت بیدار کنند و تحسین آنان را نسبت به حقیقت بر انگیزند؟

( حق چنانچه از دشمن من هم صادر شد، من او را تمجید کنم به عنوان اینکه حق است. و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان اینکه باطل است.  امام خمینی سلام الله علیه - صحیفه نور جلد 14)

5-2 (اضافه شده از روی کامنت یکی از دوستان)
طرفداری اوباما و نتانیاهو از جنبش سبز هم به دلیل حس ظلم ستیزیست؟

پاسخ: اوباما و نتانیاهو از حکومت فعلی ایران متنفرند، همان طور که از القاعده و صدام و بت پرستان ویتنامی متنفر بودند. بنابراین خوش آمدن آنها یا تنفر آنها به خودی خود معیار تشخیص حق یا باطل نیست و باید با معیارهای مکمل دیگری تحلیل شود. به ما یاد داده اند که معیار سنجش حق، مصلحت نظام (با حذف واژه اسلام) است که به تبع این طرز فکر هر آنچه به نفع ماست حق مطلق و هر آن کس که علیه ماست باطل مطلق است و در چنین شرایطی است که نقض هر یک و حتی تمام احکام اسلام، در راستای مصلحت نظام قابل تعبیر است.

انصاف بدهید در صورت پذیرفتن این عقیده باطل، اینکه معصومان فرموده اند حق را اگر از زبان دشمن بود بپذیرید و باطل را اگر از زبان دوست بود نپذیرید، یا آیه شریفه "قولوا الحق و لو علی انفسکم" معاذ الله به شوخی یا حدیث جعلی شبیه می ماند.

در چنین شرایطی، مصلحتی که قرار است نظام به دنبال آن باشد، دیگر خداپرستی نیست و همانند تمام حکومت های جهان، خودپرستی و نظام پرستی است.

6- با این همه تفاوت میان اقشاری که خود را سبز می دانند، آیا اصلا جنبش سبز به جایی خواهد رسید یا به بیراهه خواهد رفت؟
پاسخ: به گواهی تاریخ، تنها نتیجه ای که از شکل گیری نهضت ها حاصل می شود، سقوط حکومت است. اتفاق هایی که بعد از آن می افتد از هیچ قانون تکرارپذیری تبعیت نمی کند و آینده پس از سقوط حکومت های ظالم، نامشخص است.

7- پس آیا شما به فکر سرنگون کردن حکومت هستید؟
پاسخ: خیر. نه تنها نهضت سبز، بلکه تمام نهضت های تاریخ تنها کاری کردند اعلام بیزاری از بی عدالتی و امر به معروف و نهی از منکر است و اصولا هدف و روش و ابزاری غیر از این اعلام بیزاری نداشته اند. لیکن آنچه که اغلب اتفاق افتاده است آن است که حاکمان به جای اصلاح امور، از این هم صدایی به ستوه می آیند و با رعیت های بی دفاع خود به جنگ بر می خیزند و در چنین شرایطی، کسانی که حکومت را ساقط می کند، خود حاکمان هستند و نه نهضت ها. پیامبران الهی نیز علیرغم آنکه دلسوز انسان ها و پیام آور محبت الهی برای آنان بودند، همواره به انسان ها گوشزد می کردند که عاقبت امر خویش را با ظلم خراب نکنند. آنهایی که پند گرفتند عاقبت خود را اصلاح کردند و آنانی که پند نگرفتند، با افزودن بر ظلم، تیشه به ریشه خویش زدند.

سقوط یک حکومت آتشی است که دودش به چشم همه خواهد رفت که تنها راه جلوگیری از آن امر به معروف و نهی از منکر است و لذا تلاش تمام عدالت خواهان حقیقی تاریخ از جمله انبیای الهی آن بوده است که حاکمان با اصلاح عوامل بی عدالتی، جلوی شعله ور شدن این آتش خانمان سوز را بگیرند.(... آیا پند می گیرند؟)

8- آیا موسوی و کروبی و خاتمی می توانند جنبش سبز را هدایت کنند؟
پاسخ: به نظر من خیر. زیرا آنها تنها یک طیف اعتقادی از نهضت سبز هستند که از نگاه اسلام و سیره امام خمینی به ظلم اعتراض دارند. آنها نماینده تمام معترضان به ظلم نیستند و اگر هم بخواهند خود را رهبر معرفی کنند، اعتقاداتشان به جز برای کسانی که خود را در خط امام می دانند، مورد توجه نخواهد بود. با ارزش ترین کاری که آنها در این وانفسا بتوانند بکنند آن است که با تأکید عامدانه بر مبانی و اعتقاداتی که افراد بیشتری را در بر بگیرد، دلهای انسان ها را برای پذیرش یک شرایط خداپسندانه آماده کنند.

9- نهضت سبز از تکرار کردن تاریخ تلخ، چه لذتی می برد؟
پاسخ تکراری! هدف نهضت سبز تکرار کردن تاریخ نیست. آنها فقط اعلام بیزاری می کنند. لیکن تجربه نشان می دهد که حاکمان تاریخ را تکرار می کنند. وقتی اعلام انزجار از ظلم فراگیر می شود، حاکمان دو خصیصه پیدا می کنند. یکی آنکه دچار بدبینی مفرط می شوند و دیگر آنکه شکل گرفتن نهضت را باور نمی کنند. نتیجه آنکه در روزهای آخر، یکی امیرکبیر را می کشد، یکی فرزندان خود را کور می کند، یکی مادر و همسر خود را می کشد، یکی از کاسه چشم رعیت برج می سازد و دیگری دستور قتل عام و زندانی کردن نزدیکان خود را صادر می کند. چاره جلوگیری از تکرار تاریخ دو چیز است. یکی آنکه کار را به جایی نرسانیم که اعتراض به بی عدالتی در بین تمام اقشار فراگیر شود و دیگر اینکه اگر فراگیر شد، از تاریخ پند بگیریم و عامل اعتراض را اصلاح کنیم.

10- آیا می توان یک جنبش را سرکوب کرد و در نطفه خفه کرد و حکومت را نجات داد؟
پاسخ: زمانی که دامنه اعتراضات به حدی برسد که تمام طیف های کاملا متناقض یک جامعه، همگی در صف اعتراض علیه حکومت جمع شوند و یا به عبارت دیگر یک نهضت شکل بگیرد، سرکوب کردن نهضت یعنی همانا از بین بردن تمام طیف های جامعه! از بین بردن تمام رعیت نیز بیان دیگری است از تیشه زدن بر ریشه خویشتن. لذا به نظر می رسد که اصلاح ریشه ظلم و عذرخواهی از رعیت، کلید نجات حکومت در چنین شرایطی است.

از آنجا که پاسخ تمام سوالات فوق تقریبا تکراری است، در پایان پیشنهاد می کنم به جای تمام سوالات متعجبانه ای که در مورد پارادکس های نهضت سبز از خود می پرسیم؛ با خود بیاندیشیم که اتفاقا این چه عامل نیرومند و شگفت انگیزی است که این همه افراد با عقاید مختلف را در زیر یک پرچم گرد آورده است؟ آیا منجی آخرالزمان (عج) نیز ملیون ها اعتقاد و ملیون ها مسلمان و غیر مسلمان را در زیر یک پرچم گرد هم خواهد آورد؟


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ
٢۳ آذر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/190/
دسته بندی: سیاسی



 جایگاه مذهب در یک جامعه لیبرال دموکرات

شاید بسیاری از ما ایرانیان، به محض شنیدن واژه های نظیر دموکراسی یا لیبرالیسم (آزادی عقاید)، جامعه ای را تصور کنیم که در آن از خدا و مذهب خبری نیست و معیار تشخیص حقانیت و معیار قانونگذاری، رای اکثریت است. در این صورت سوال بسیار جدی و در عین حال ساده ای برای افراد پایبند به مذهب مطرح می شود که اصلا چه ارتباطی بین رای اکثریت و حقیقت مطلق وجود دارد؟ و اینکه چگونه می توان به عنوان یک انسان مذهبی، مفاهیمی همچون دموکراسی و لیبرالیسم را به عنوان شیوه حکومت داری تایید کرد؟

قبل از پاسخ به این سوال لازم است اشاره کنم که پس از درج این مطلب، در صحبتی با مقداد به این نتیجه رسیدم که باید این توضیح را اضافه کرد که در این مطلب، منظور من از دو واژه دموکراسی و لیبرالیسم صرفا همان چیزی است که در این مطلب تعریف کرده ام و سایر معانی و ملزوماتی که این دو واژه از نظر سیاسی در سایر کشورها به همراه دارند، مورد نظر بنده نیست.

دموکراسی و لیبرالیسم:

از نظر نگارنده این مطلب، دموکراسی، یک ساختار ارزشی در موازات و یا هم ردیف سایر فلسفه های جامعه شناسی نیست. بلکه به عبارت بسیار ساده و طنز آلود، دموکراسی می گوید آنچه که بیشتر است، بیشتر است! با این تعریف، پذیرفتن یا نپذیرفتن دموکراسی اصولا قابل بحث نیست. بلکه بحث بر سر این است که از نظر ما بهتر است که چه چیزی بیشتر باشد؟ از اینجاست که مکاتب فکری و فلسفه های جامعه شناسی پیدا می شوند و هر کدام مردم را به کیش خود دعوت می کنند.

مطلب فوق را به دلیل اهمیت تفهیم آن به شکل دیگری بررسی کنیم. فرض کنید در یک جامعه دموکرات، بر سر تصویب یک قانون رفراندوم برگزار می شود، به صورتی که رای تمام افراد در آن از ارزش مساوی برخوردار است. به نظر شما نتیجه رای گیری چه خواهد بود؟... بله درست حدس زدید. نتیجه رای گیری، نتیجه ای است که اکثر مردم به آن رای داده اند! اما سوال این است که اکثر مردم به چه گزینه ای رای داده اند؟ آیا ممکن است وضعیت اقتصادی مردم در انتخاب آنها تأثیر گذاشته باشد؟ آیا ممکن است سن رای دهندگان در انتخاب آنها موثر باشد؟ آیا ممکن است محل زندگی افراد یا نظرات دوستان و همسایگان آنها بر رای آنها تأثیر گذاشته باشد؟ و آیا ممکن است عقاید دینی آنها در انتخاب گزینه مورد نظر آنها تأثیر گذاشته باشد؟ جواب تمام این سوالات مثبت است.

به این ترتیب لازم است در تصور مبهمی که از جامعه دموکرات داریم تجدید نظر کنیم. دموکراسی یک قید تعریف شده نیست که مردم بتوانند آن را بپذیرند یا رد کنند. بلکه یک اصل انکار ناپذیر است که می گوید آن اتفاقی که قدرت وقوع بیشتری دارد، بیشتر اتفاق می افتد.

پس از ارائه این تعریف از دموکراسی، می توان این سوال را پرسید که چه لزومی دارد قدرت تصمیم گیری در میان افراد یک جامعه به طور مساوی پخش شود؟ آیا از نظرعملی بهتر نیست که قدرت تصمیم گیری به صورت مساوی بین آحاد جامعه تقسیم نشود و نظر عده ای بیش از عده دیگر تأثیرگذار باشد؟

پاسخ این است که از جمله اهداف تشکیل هر حکومت و تعریف کردن هر نظریه فلسفی برای اداره یک جامعه، برقراری امنیت جامعه و همچنین ایجاد رضایت خاطر شهروندان است که این موضوع هم عقلا قابل پذیرش است و هم در تمام مذاهب و فرقه های الهی و غیر الهی مورد پذیرش است. (اگر مثال نقضی وجود دارد که امنیت و رضایت را از جمله اهداف حکومت بر نمی شمارد، بهتر است نام هدف آنها را حکومت داری نگذاریم). لذا اگر ساختار حکومت به گونه ای تعریف شود که قدرت تصمیم گیری از اکثریت جامعه سلب شده باشد، بدیهی است که امنیت جامعه و رضایت خاطر شهروندان لزوما فراهم نمی شود که با اصل وجود حکومت در تضاد است. (در نظر داشته باشید که واگذاری حق رای به نمایندگان - در صورتی که قابلیت بازپس گیری حق رای از نماینده برقرار باشد- به معنای سلب قدرت تصمیم گیری از شهروندان نیست.)

سوال: پس اگر برای داشتن جامعه ای رضایتمند و امن، توجه به نظر اکثریت مردم کافی است، نقش ادیان و مذاهب برای جوامع انسانی چیست؟

پاسخ این است که با توجه به واقعیتی به نام دموکراسی، تمام مکاتب چه الهی و چه غیر الهی، تنها در صورتی می توانند در یک جامعه حاکم شوند که توانسته باشند مردم آن جامعه را با خود همراه کنند. در غیر این صورت اگر به کمک قدرت های مادی و غیر مادی بر سر کار آمده باشند، برای حفظ امنیت و رضایت شهروندان ناکارآمد خواهند بود که با اصل تشکیل حکومت در تناقض است.

نگاهی به روش زندگی تمام پیامبران الهی و امامان نیز نشان می دهد که روش تبلیغی آنها (که همان روش مورد پسند خداوند است)، این است که به تبلیغ آیین خود در میان مردم می پردازند و آنها را به راهی که معتقدند راه حق است، دعوت می کنند. در طول تاریخ هرگاه پیامبران توانستند اکثر قوم خود را به آیین خود دعوت کنند، خود به خود جامعه ای از مومنان به پیامبر تشکیل شده است و هرجا که مردم با پیامبران همراه نشدند، جامعه ای به وجود آمد که به مخالفت با پیامبران برخاستند (که البته در حالت دوم، نتیجه کج روی فکری خود را با خواری و یا با نزول عذاب الهی چشیده اند.) اما هیچ نمونه تاریخی را نمی یابیم که افرادی، تلاش کرده باشند جامعه ای را به کمک قدرت مادی وادار به پذیرش آیین خود کنند که در این صورت به گواهی تاریخ شکست خورده اند. در حکومتی که به زور قدرت مادی برقرار شده باشد، فقط جسم مردم تابع حکومت خواهد بود و عقل آنها تابع حکومتی دیگر (مثلا حکومت شیطان) و این بدیهی است که هدف هدایتی پیامبران تبعیت جسمی مردم از حکومت الهی نیست! به عبارت دیگر جامعه الهی یک حقیقت جداگانه نیست که آن را تأسیس کنیم و سپس مردم را در آن گرد هم بیاوریم و به زور نگه داریم. بلکه جامعه الهی، جامعه ای است که اکثر مردم آن جامعه، آیین الهی را پذیرفته اند و در کنار هم جامعه ای مورد پسند خداوند را تشکیل داده اند.

اشاره به این نکته ضروری است که انسان ها به حکم تجربه دریافته اند که ضمن رعایت دموکراسی، اگر قوانینی را تصویب کنند که گزاره های اعتقادی در آن به عنوان جرم یا وظیفه تعریف شده باشد و در عین حال نتوانسته باشند به کمک تبلیغات و امر به معروف و نهی از منکر یا هر روش دیگری، تمام افراد جامعه را به آن اعتقادات گرایش داده باشند، تصویب آن قانون تأثیری در اعتقاد اقلیت نخواهد داشت و این کار نیز به نوبه باعث تنش و نارضایتی در جامعه خواهد شد. لذا بشریت عقلا به این نتیجه رسیده است که اگر هدف از تصویب قانون، معتقد کردن مردم به یک حکم دینی است، بهتر است به جای تصویب قانون، به ترویج آن عقیده بپردازند و این همان تعریف لیبرالیسم است. (به عنوان مثال کشورهایی مثل ایران یا فرانسه که مجلس در آنها قوانین دینی یا ضد دینی تصویب می کند، دموکرات هستند ولی لیبرال نیستند.) و بازهم تجربه نشان داده است که جوامعی که گزاره های اعتقادی را به عنوان وظیفه قانونی یا جرم قانونی تصویب می کنند، دیر یا زود فرو می پاشند (مثل کشورهای کمونیست فروپاشیده)، در حالی که کشورهای لیبرالیستی وجود دارند که به دلیل جایگزینی تبلیغات به جای قانون، مدت زمانی بسیار طولانی است که جامعه ای اعتقادی باقی مانده اند (مانند مسیحیان اروپایی یا مذاهب موجود در هندوستان یا کمونیست های چین). قابل ذکر است که از نظر اسلام نیز، وادار کردن افراد به پذیرفتن یک عقیده (به عنوان جرم یا به عنوان وظیفه)، مطرود است که به طور صریح در آیات متعددی از قرآن کریم به آن اشاره شده است (مانند گزاره شریفه لا اکراه فی الدین و ...)

ناگفته نماند که یک دلیل ترس از برقراری لیبرالیسم (حذف تعریف جرم و وظیفه از گزاره های اعتقادی) آن است که افراد مذهبی، نگران آشکار شدن بی اعتقادی دیگران هستند که در این صورت لازم است به طور مفصل تر (که در این مقاله نمی گنجد)، اولا دلیل این ترس مورد بررسی قرار بگیرد و ثانیا بررسی شود که از نظر یک فرد مذهبی، اصلاح انحراف اعتقادی و ترویج اسلام، به کمک مجازات قانونی موثرتر است یا به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعه لیبرال؟

جمع بندی اینکه دموکراسی یک اصل عقلی تضمین کننده رضایت خاطر شهروندان در یک حکومت است و در بستر این دموکراسی، هر عقیده ای از جمله اسلام می تواند به کمک تبلیغ و امر به معروف و نهی از منکر و هر وسیله دیگری (مثلا رسانه ها) استفاده کند، و اکثریت جامعه و بلکه تمام جامعه را به خود متمایل کند (مانند آنچه در شروع انقلاب اسلامی ایران رخ داد) و هر روش دیگری که بدون همراهی فکری مردم بخواهد حکومت داری کند، به دلیل زیر پا گذاشتن اصل رضایت مردم، خودش هدف خودش را نقض کرده است و احتمالا به دنبال اهداف ضد ارزشی دیگری به جز رضایت مردم است. لیبرالیسم نیز یک تجربه تاریخی بشریت است که مدعی است با تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان وظیفه یا جرم در قانون، کمکی به ترویج آن نمی شود و بهتر است این کار را به صورت تبلیغ انجام دهیم تا با تنش کمتری در جامعه روبر شویم. در نتیجه تلفیق دموکراسی و لیبرالیسم جامعه ای را فراهم می کند که در آن از یک سو هر عقیده ای قابلیت فراگیر شدن تا مرز تمام افراد را داراست و از سوی دیگر هیچ عقیده ای بدون اینکه درست ترویج شده باشد، نمی تواند خود را بر دیگران تحمیل نماید.

در پایان مناسب است به عنوان یک انسان مذهبی از خود چند سوال بپرسیم:
1- آیا تصویب گزاره های اعتقادی به عنوان قانون است که مردم را معتقد می کند و یا تبلیغ عقاید؟
2- آیا پذیرفتن دموکراسی تناقضی با مسلمان بودن تمام آحاد جامعه دارد؟
3- آیا قانونی که مخالف با نظر اکثریت باشد، می تواند رضایت اکثر مردم را فراهم کند؟
4- معروف و منکر در جامعه ای که گزاره های دینی تبدیل به قانون شده اند به چه شکلی تبدیل می شود؟ (پاسخ: وظیفه و جرم)
5- آیا مورد پسند خداوند این است که مسلمانان با ترویج عقاید و همراه کردن مردم موفق به برگزاری حکومت اسلامی شوند (همان کاری که پیامبر در دعوت مخفیانه و آشکار خود کرد) یا اینکه نظر خداوند و شیوه پیامبران این است که حکومتی اسلامی (و لو با افرادی اندک) تشکیل شود و به هر قیمت ممکن (مثلا با حذف تمام مخالفان و لو آنکه 99% جامعه باشند) خود را سرپا نگه دارد؟
6- آیا در یک کشور لیبرال-دموکرات ایده آل، افراد مذهبی وجود ندارند؟ و آیا مانعی برای پیشرفت مذهبی این افراد و همچنین ترویج عقاید آنان وجود دارد؟
7- آیا لیبرالیسم - دموکراسی از نظر ساختاری متناقض با نظر خداوند و شیوه پیامبران است یا اینکه عقاید تک تک مردم است که مورد پسند یا مورد غضب خداوند است؟
8- اگر به عنوان یک مسلمان علاقه مندیم قوانینی مطابق به فطرت خدایی افراد در جامعه تصویب شود، بهترین راه چیست؟ (پاسخ: دعوت مردم به سوی خدا)
9- و در آخر به این نیز بیاندیشیم که اگر تصورما از یک جامعه لیبرال - دموکرات یک جامعه بی دین است، این تصور غلط را چه کسانی و با چه اهدافی در ذهن ما جا انداخته اند؟ و اگر اسلام حقیقی و اهداف پیامبران در چنین بستری قابل حصول است، چرا پاسخ جامعه شناسانی که نکات مثبت این بستر را می ستایند، به جای جلسات مذهبی-علمی، باید توسط بازجویان در زندان ها داده شود؟

پی نوشت: برای مطالعه مطلبی ارزشمند در نقد این پست، اینجا را مطالعه کنید.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ
۱٥ آذر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/189/
دسته بندی: مذهبی ،سیاسی ،اجتماعی



 میزگردهای نمایشی، مرحله جدید نمایش مظلومیت

پس از دادگاه های نمایشی که برای بازداشت شدگان پس از انتخابات برگزار شد و پس از آزادی عده ای از آنان نیز مشخص شد که دو نوع دادگاه که یکی در حد پنج دقیقه و به صورت رسمی برگزار و دیگری به مدت طولانی به صورت نمایشی و در مقابل دوربین ها برگزار شده است، اینک نوبت به میزگردهای تخصصی رسیده است که در آن سران اصلاح طلبان در مقابل دوربین ظاهر شده و حرف هایی را که بر خلاف حرف های چند ده ساله آنان بوده به مردم می گویند و به کمک مجری اصرار دارند ثابت کنند که در مدت بازداشت به این حقایق دست یافته اند. من از آنجا که نه قبلا و نه در حال حاضر با نظریات این آقایان آشنایی درستی ندارم، در پی قضاوت در مورد درست یا غلط بودن حرف های آنان نیستم. اما با مشاهده این نوع اعترافات سوالات و جواب هایی با خودم داشتم و اینک بیش از آنکه بخواهم گفتگوهایی که با خودم داشتم و جواب هایی که به خودم دادم را مطرح کنم، سوالاتی را که برایم مطرح شده بازگو می کنم و دوست دارم بدانم افراد دیگری که شاهد این نوع میزگرد بوده اند چه جواب هایی به این سوالات می دهند و اینکه آیا اصولا چنین سوالاتی در ذهنشان نقش بسته است یا نه؟

1- فرض کنید که به جای این افراد، شما چند دهه به طور عادی در فضای رسانه ای و فضای سیاسی جامعه فعال بوده اید و از لحاظ روحی در انتخابات اخیر آماده شده بودید که به زودی نتیجه تئوری پردازی های سیاسی خود را در قالب برگزیده شدن فردی خاص در ریاست جمهوری ببینید. اما به طور ناگهانی از فردای انتخابات دستگیر شده و به مدت طولانی بی خبر از جامعه و حتی خانواده خود به بازداشتگاه برده می شوید؛ در حالی که کسانی که از زندان ها آزاد شده اند از وضعیت ناگوار و تنش های غیر منتظره و غیر قابل باور زندان صحبت می کنند، آیا باور می کنید که این افراد با چنین شرایطی در این مدت کوتاه، آنچنان به آرامشی روحی دست یافته اند که توانسته اند مانند مولوی و عرفا و... دچار تحولی روحی شوند که ناگهان به طور کامل تمام نظریات گذشته خود را انکار کنند و این را مدیون شرایط آرامش بخش زندان بدانند؟ فراموش نکنید که اولین نوع از این نمایش تلویزیونی حدود 50 روز بعد از دستگیری ها پخش شد که آقایان ابطحی و عطریانفر در آن برنامه نیز به همین نوع کشف حقایق اشاره کردند. (اضافه کنید به این شرایط آرامش بخش، دندان های شکسته سعید شریعتی و کاهش غیر عادی وزن آقای ابطحی و سایر اخبار آرامش بخشی که از درون زندان ها و از زبان آزاد شدگان روایت شده است)

2- در برنامه قبلی، آقای ابطحی اشاره کرد که در گفتگو با بازجویان خود که انسان های بسیار فرهیخته ای هستند به این نتایج جدید رسیده اند. به نظر شما این انسان های فرهیخته چه کسانی هستند که هیچ کسی نباید آنان را بشناسد و آیا تا کنون این افراد نظریات خود را در روزنامه ها و کتاب ها و دروس دانشگاه ارائه کرده اند تا به نقد گذاشته شود؟ و آیا آقایان حجاریان و عطریانفر و شریعتی که به اصطلاح نظریه پردازان طیف مخالف آنان بوده اند، تا قبل از این از وجود چنین نظریاتی خبر نداشتند و این افراد را در دانشگاه یا محافل سیاسی ندیده بودند؟ و اینکه اگر این حرف ها منطقی و مستدل است، اصولا چرا به جای حجاریان و عطریانفر، همان بازجوها که سالها روی این نظریات کار کرده اند نمی آیند و با زبانی مسلما قوی تر و شیوا تر، این نظریات را به مردم منتقل کنند؟

3- جمع بندی میزگرد سه نفره این بود که بخشی از علوم انسانی ما به طور مستقیم وارداتی ازعلوم غربی است و اساتید خودباخته دانشگاه ها، به محض فراگرفتن آنها به کشور بازگشته و آنها را تدریس می کنند. سوال من این است که آیا برای رفع این مشکل، باید راه انتقال آخرین علوم و دستاوردهای دنیا را به ایران بست یا اینکه متفکران دینی ما در حوزه های علمیه و سیاست گذاران کلان کشور از جمله رهبر کشور، باید شرایطی را فراهم کنند که علوم وارداتی به زبان سنت و دین ما ترجمه شود؟ آیا از اساتیدی که عمر خود را صرف کسب اطلاع از آخرین نظریات جامعه شناسی غرب کرده اند انتظار می رود که متخخص دین هم باشند که آنها را خودباخته می خوانیم یا مشکل اصلی بر خلاف آنچه که عطریانفر مشکل مشترک دانشگاه و حوزه دانست، متوجه ضعف حوزه های علمیه و ضعف برنامه ریزی استراتژیک کشور برای حفظ فرهنگ و دین و تمدن اسلامی و ایرانی است؟ و در نهایت اینکه آیا اساتیدی که خبر علوم جدید غرب را به دانشگاه ها می آورند و عمر خود را در دانشگاه ها صرف می کنند، همان کسانی هستند که جامعه را با این نظریات اداره می کنند و آیا آن اساتید کم کاری کرده اند یا گردانندگان جامعه که از این اساتید پیشتاز عقب مانده اند و نتوانستند علوم روز را برای بهبود جامعه با زبان سنت ایران ترجمه و اجرا کنند؟

4- به نظر شما آیا هزاران استاد و دانشجو که پس از انقلاب مدت سی سال است علوم غربی را تعلیم و تعلم می کنند، حتی یک بار هم در یک کلاس درس به این موضوع فکر نکرده اند که آیا این علوم برای جامعه ما مفید است یا خیر؟ یا اینکه ایشان منافعی را در این نظریات یافته اند که در قالب تدریس و بحث آنها را مورد بررسی قرار می دهند و لازم است این منافع نیز مورد بحث و بررسی قرار بگیرد؟

5- به نظر می رسد که هدف از بیان این مطالب از زبان نظریه پردازان اصلاح طلب، همراه کردن طیف اصلاح طلبان جامعه با این حرف های جدید است. اما بینندگان این میزگردها، آن هم پس از حوادث اخیر ایران که نشان دهنده اختلافات و مشکلات چندین ساله در لایه های زیرین جامعه بود، آیا از خود سوال نمی کنند که علوم غربی که حاصل آن در نحوه مدیریت کشورهای غربی دیده می شود، جامعه کم اختلاف تر و عدالت اجتماعی بهتری را به ارمغان می آورد و ای کاش که حتی تلاش های دست و پا شکسته ای هم برای ایرانیزه کردن این علوم انجام نمی شد؟ اگر حجاریان و عطریانفر و ابطحی معرف گروهی از جامعه هستند که به دنبال علوم غربی بوده اند و اینک از دست و باتوم و زندان سنتی های ایران این مصائب را چشیده اند، آیا انتظار می رود که آنچه را که بازجویان فرهیخته به عنوان سنت ایرانی به این آقایان یاد داده اند، راه نجات خود بدانند؟

6- اینگونه به نظر می رسد که این چند نفر به عنوان تئوری پردازان اصلاح طلب در زندان هستند. سوال اینجاست که این آقایان که در اندازه قدرت خود تلاش برای آشنایی مردم با علوم جدید غرب کرده اند مقصر وضع فعلی علوم انسانی هستند یا کسانی که با داشتن قدرت های اجرایی و تصمیم گیری های بسیار بزرگ تر کم کاری کرده اند و نتوانسته اند با این مشکلات مقابله کنند؟ و در جایی که ضعف عملکرد و ضعف استراتژی های کلی نظام برای مسئولان طراحی استراتژی نظام جزای حقوقی ندارد، آیا بیان اینکه فلاسفه غرب چه نظریات جدیدی دارند، جزای زندان و شکستن دندان دارد؟

7- دست نوشته های سعید حجاریان که با دست خط ناخوانای خود او بود و هم سعید شریعتی و هم مجری برنامه در خواندن آنها دچار اشکال شدند، آیا نمی شد به دستخط خود آنها بازنویسی یا تایپ شده باشد و یا اینکه قبل از اجرای برنامه مطالعه نشده بودند که دچار مشکلات شوند؟ برگزار کنندگان این میزگردها چرا اینقدر اصرار دارند صداقت تمام مراحل برگزاری را به مغز مردم فرو کنند؟

8- به نظر شما ترور کننده ی آقای حجاریان که خدای ناکرده برچسب های زشتی همچون اغتشاش گر و حامل سلاح و تروریست به او نمی چسبد، از اینکه در خانه بنشیند و سعید حجاریان را به عنوان سردسته اغتشاش گران در زندان یا در حال اعتراف و با زبان قاصر از دفاع ببیند چقدر خوشحال است؟ آیا انتظار می رود مردمی که این صحنه گردانی را می بینند به برحق بودن این مراسم مهر تایید بزنند و گفت و شنود های این برنامه ها را سرمشق زندگی خود قرار دهند؟

9- شما را ارجاع می دهم به نوشته دیگری که در آن اشاره کرده بودم که عقلا و فقهای ایران، زمانی که قانون اساسی را طراحی می کردند، در اصل 32 قانون اساسی به این نتیجه رسیدند که بازداشت افراد بیش از یک روز باعث خطراتی از جمله اعترافات و نظریات تحت فشار می شود و از این رو بازداشت افراد بیش از یک روز را خلاف قانون و مرتکبین آن را مستحق مجازات دانسته اند. اینک بعد از 80 روز بازداشت چگونه صحنه گردانان این برنامه انتظار دارند که گفته های این افراد حجت و راهگشای سوالات مردم باشد؟ پس ما قانون اساسی را به چه منظور مبنای رفتارهای اجتماعی خود قرار داده ایم و اگر نقض قانون اساسی ولو در رسانه ای با ملیون ها مخاطب در مقطعی خاص مفید به نظر می رسد و مرتکبان این برنامه ها نه تنها مستحق مجازات نیستند بلکه چشم انتظار تایید و تکبیر مردم هستند، چرا اصولا مبنای روابط اجتماعی خود را به جای قانون اساسی بر مبنای مصلحت اندیشی قرار نمی دهیم؟

10- در حالی که صحنه گردانان این برنامه ها تلاش می کنند ثابت کنند که عقاید این افراد واقعا در این مدت کوتاه 180 درجه تغییر کرده است، هیچ فکر کرده اند که با جا انداختن این موضوع در اذهان مردم، ناخواسته در ذهن آنان این موضوع را نیز جا می اندازند که عقاید این افراد ممکن است در آینده ای کوتاه، 180 درجه دیگر نیز بچرخد و اگر اصولا بپذیریم که چرخش های 180 درجه ای در مدتی کوتاه امکان پذیر است، چرا باید قبول کنیم که آقای عطریانفر بگوید پس از خروج از زندان عقایدش دیگر تغییر نخواهد کرد؟

11-  در نهایت اگر برای تمام سوالات فوق جواب های قانع کننده ای یافتید و قصد دارید که با بیان آنها کمی هم بنده را در باور خود شریک کنید، به این سوال هم فکر کنید که اگر به عنوان مثال افرادی همچون مصباح و شریعتمداری و سعید حدادیان و سعید عسگر هشتاد روز در زندان هایی با مدیریت اصلاح طلبان باشند و در این مدت از این زندان ها بعضا جسد هم بیرون بیاید و بعد از هشتاد روز در یک میزگرد در کنار گل شمعدان و لبخند بر لب (البته با دندان شکسته) بگویند که با آرامش مطلقی که در این مدت به آن دست یافته اند، کشف کرده اند که اصولا بهترین راه مدیریت جامعه، دموکراسی و لیبرالیسم مطلق است و برای این گفته خود دلایل متعددی هم بیاورند و بعد از آن نیز مجددا به سلول های خود برگردند، انتظار دارید که این نوع میزگرد چقدر بر باروهای شما و افکار عمومی مردم تأثیرگذار باشد؟


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ
۱ مهر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/188/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 آیا نگرانی از قانون شکنی واقعیت دارد؟

قبل از انتخابات بنا بر فضای حاکم و نیازی که احساس می کردم، دو مطلب در مورد انتخابات نوشتم. در این دو هفته در طی انتخابات و بعد از آن اتفاقات بسیار پیچیده ای رخ داد که در پی تحلیل آنها نیستم و اصولا از پس تحلیل همه آنچه که اتفاق اقتاده است بر نمی آیم. آنچه که بنده را به نوشتن این مطلب واداشت، فشار رسانه ای صدا و سیما و سایر رسانه های حکومتی است که به صورت یک طرفه در حال ایراد اتهام قانون شکنی به مهندس موسوی و طرفداران او هستند و متاسفانه اجازه انتشار صدای احدی از مخالفان را از رسانه های عمومی نمی دهند. لذا تصمیم گرفتم در حد توان خود، اعتراضاتی را که اگر بازگو نشوند، در دلم تبدیل به بغض از نظام اسلامی خواهد شد، بازگو کنم تا چنین مشکلی برایم پیش نیاید و درعین حال در حد توان خود برای دوستان و مخالفانی که متوجه این مسائل نیستند، مباحثی را روشن کنم.

آنچه که از لحظه اعلام نتایج انتخابات رخ داد، آغاز وارد کردن اتهام قانون شکنی از چهار طرف ماجرا به یکدیگر و بعد از آن مسدود شدن رسانه ها و کشیده شدن یک طرفه قضیه به رسانه های حکومتی بود. با گذشت هفت روز از انتخابات، در نماز جمعه 29 خرداد نیز امید می رفت باب جدیدی در مسائل سیاسی کشور باز شود که متاسفانه هنوز هم مشکلی حل نشده است و بلکه به نظر من بر پیچیدگی مشکلات نیز افزوده شده است.

اینک آنچه را که بنده به عنوان قانون شکنی می فهمم می نویسم و بیش از آنکه مایل به مباحثه با مخالفان باشم، دوست دارم این نوشته برای کسانی که تحت فشار رسانه های حکومتی قرار گرفته اند، دید روشن تری به قضایای جاری پیدا کنند.

1- تمام اتهامی که از سوی رسانه ها و به بیان دیگر از سوی دستگاه های حکومت با عنوان قانون شکنی به مهندس موسوی وارد شده است، آن است که وی برای رسیدگی به شکایت خود، مسیر غیر قانونی را انتخاب کرده است. آنچه که بنده متوجه شدم مسیری که ایشان در این مدت پیش رو گرفته است، نوشتن نامه های شکایت به وزارت کشور و شورای نگهبان بوده است که عین قانون است و همان چیزی است که همه به آن تأکید دارند. از سوی دیگر راهپیمایی هایی که معترضان انجام می دادند، تا قبل از نماز جمعه 29 خرداد، توسط ستاد ایشان هدایت و برنامه ریزی می شد. در مورد این راهپیمایی ها موارد زیر قابل ذکر است:

- مطابق با اصل 27 قانون اساسی، راهپیمایی های صورت گرفته آزاد بوده است! در حالی که وزارت کشور و رسانه ها بارها مردم بی اطلاع از قانون اساسی را به دلیل نداشتن مجوز، قانون شکن معرفی کرده اند و این طور که به نظر می رسد تمام قانون شکنی ای که به موسوی نسبت داده می شود نیز متمرکز در همین یک مورد است.

- جدای از آشوب گرانی که به بانک ها و برخی اموال عمومی دیگر آسیب رساندند که هم حامیان میرحسین و هم کاندیداها از آنها برائت جسته اند و هم آقای خامنه ای به صورت واضح حساب آنها را از مردم جدا کرد، سایر تصاویری که صدا و سیما در مورد راهپیمایی ها و تظاهرات پخش می کند، متاسفانه تنها برای فریب مردم خانه نشین و فریب مردم شهرهای دیگر است. کسانی که این مقاله را می خوانند طبعا به اینترنت دسترسی دارند و از طریق سایت ها و وبلاگ های متعدد و برخی روزنامه هایی که خوشبختانه هنوز مجوز انتشار دارند، می دانند که راهیپمایی های آرام و ملیونی انجام شده در این مدت هیچ شباهتی به آنچه صدا و سیما نشان می دهد نداشته است. تصاویری که از آتش زدن لاستیک و سطل آشغال در خیابان ها به همراه پرتاب سنگ در تلویزیون مشاهده می کنید، مربوط به ساعات بعد از راهپیمایی هاست. دلیل آتش زدن ها حمله پلیس با گاز اشک آور به افرادی است که هنوز در خیابان ها هستند که اگر این کار را نکنند خفه و کور می شوند! کسانی که به این جمله پوزخند زدند کافی است یک بار در معرض گاز اشک آور یا اسپری فلفل که مثل نقل و نبات در دست بسیج است قرار بگیرند تا باور کنند که برای خفه نشدن و کور نشدن حتی حاضر به سوزاندن لباس خودشان هم خواهند بود! شک ندارم که آتش زدن مسجد لولاگر نیز که به عنوان توهین تظاهرات کنندگان به مقدسات بارها و بارها از تلویزیون پخش شدن نیز به دلیل پناه بردن تظاهرات کنندگان به مسجد و استفاده بسیج یا پلیس از گاز اشک آور برای تنبیه کردن آنان بوده است 1 . بدیهی است که اگر افراد آموزش ندیده لباس شخصی برای تسویه حساب ها و گره گشایی های شخصی به کمک پلیس فرستاده نمی شدند، چنین صحنه هایی را کمتر شاهد بودیم. (بگذریم از اینکه چه فیلم ها و عکس هایی از حرکات غیر قانونی و غیر انسانی پلیس هم در این مدت پخش شده است که با کمی جستجو، لینک همه آنها را برای کسانی که فقط صدا و سیما را تماشا کرده اند و تصور درستی از اغتشاش گر ندارند، قابل دسترسی خواهد بود)

- با فرض به درد نخور بودن و اشتباه بودن اصل 27 قانون اساسی(!) بزرگ ترین قانون شکنی که در تظاهرات رخ می داد، غیر از خود راهپیمایی ها، کشتن انسان ها(!)، ناقص کردن انسان ها(!) و ربودن و زندانی کردن و شکنجه کردن آنها به منظور جلوگیری ازراهپیمایی مجدد است. برداشتن روسری و کشیدن مو تا مرز شکستن گردن خانمی که جلوی چشم من فریاد می زد و به خود می پیچید، و هیچ غلطی نمی توانستم بکنم و هزاران مورد دیگری که من ندیدم و دیگران دیدند، بسیار بزرگ تر از خلاف راهپیمایی کردن (مطابق با اصل 27) است که از چشم کسانی که در صحنه نبودند برای همیشه به لطف حکومت خطاپوش مخفی خواهد ماند.

2- و اما آنچه که به عنوان اتهام بی قانونی به دستگاه های اجرایی وارد است را در موارد زیر خلاصه می کنم. امیدوارم برای کسانی که به خاطر هجمه یک جانبه صدا و سیما دلشان از قانون شکنی مهندس موسوی خون است، کمی تأمل برانگیز باشد:

بخش عظیمی از قانون شکنی مربوط به قبل از انتخابات است که عمده تکیه مهندس موسوی هم بر همان است و متاسفانه هیچ انعکاسی در رسانه های حکومتی ندارد و این طور که به نظر می رسد حتی رهبر نیز آنها را قانون شکنی نمی داند. چراکه رئیس جمهوری که در این سطح گسترده قانون شکنی کند و از همه بدتر اصل 37 قانون اساسی را جلوی چشم 50 ملیون ایرانی له و لورده کند، نمی تواند به عنوان فردی که در جلوی قرآن و به نام خدا به قانون اساسی قسم یاد کرده است و به زودی برای بار دوم هم قسم خواهد خورد، تا این حد به رهبر نزدیک باشد. آیا قسم خوردن رئیس جمهور به قانون اساسی (در حالی که همه مردم ایران باید به قانون اساسی پایبند باشند و نیازی به قسم خوردن ندارند) به این دلیل نیست که اگر رئیس جمهور سهوا یا عمدا دچار قانون شکنی بشود ( که شده است) باعث ایجاد فتنه و درگیری های طولانی مدت در میان احزاب و افراد جامعه خواهد شد (که شده است)؟ و آیا غیر از این است که قسم خوردن رئیس جمهور علاوه بر وظیفه قانونی او، حجتی شرعی بر گردن او می نهد که شکستن آن علاوه بر قانون شکنی، گناه کبیره بوده و مجازات اسلامی نیز دارد؟ چگونه است که چنین قانون شکنی و پیمان شکنی بزرگی مورد اعتراض واقع نمی شود و بلکه نظرات وی به نظرات رهبر نزدیک ترین است؟

برای مشاهده اصل 37 قانون اساسی (و یا مشاهده قانون اساسی برای نخستین بار!) اینجا کلیک کنید.
http://www.majlis.ir/majles/index.php?option=com_content&task=view&id=12&Itemid=88

(در برابر یک شبهه برای کسانی که می گویند مهندس موسوی که برای ثبت نام کاندیداتوری التزام به قانون اساسی را امضا کرده است و اکنون حق اعتراض (قانونی!) ندارد، سوال می کنم که رئیس جمهوری که برای کسب مقام ریاست جمهوری به قانون اساسی قسم یاد کرده است (اصل 121)، چطور با این حجم گسترده قانون شکنی، هنوز مورد تایید رهبر و دستگاه های اجرایی است؟)

برای مشاهده هشت مورد از تخلفات دولت در طی انتخابات که در نامه مهندس موسوی به شورای نگهبان بیان شده است، اینجا کلیک کنید (و پیش بینی کنید که در آینده چه واکنشی از دستگاه قضایی را در برابر این تخلفات شاهد خواهیم بود؟!):
http://alef.ir/1388/content/view/47693

نمونه های دیگری از قانون شکنی ها را به اختصار بیان می کنم و انتظار دارم که چه رهبر و چه افرادی که چارچوب قانون را برای رفع مشکلات فعلی مطرح کرده اند توضیح بدهند که از بابت این مسائل چقدر نگران شده اند و برای جبران آن چه کرده اند؟!
 
- اصل 32: "هیچکس  را نمی  توان  دستگیر کرد مگر به  حکم  و ترتیبی  که  قانون  معین  می  کند در صورت  بازداشت ، موضوع  اتهام  باید با ذکر دلایل  بلافاصله  کتبا به  متهم  ابلاغ  و تفهیم  شود و حداکثر ظرف  مدت  بیست  و چهار ساعت  پرونده  مقدماتی  به  مراجع صالحه  قضایی  ارسال  و مقدمات  محاکمه ، در اسرع  وقت  فراهم  گردد. متخلف  از این  اصل  طبق  قانون  مجازات  می  شود".

 بازداشت گسترده فعالان سیاسی و استادان دانشگاه ها و دانشجویان و حتی مردم عادی که به گواهی خانواده های آنان بدون تفهیم اتهام و بعضا به صورت ربودن و ناپدید شدن بوده است و بیست و چهار ساعت که سهل است، بیش از ده روز است که از آنان هیچ خبری در دسترس نیست مطابق کدام قانون است؟ به نظر شما آیا در نظر گرفتن زمان 24 ساعت به این دلیل نیست که مسئولان اجرایی نتوانند با شکنجه و تحت فشار گذاشتن و هرکار دیگری، متهمان را مجبور به اعتراف به چیزهای عجیب و غریب بکنند؟ (اصل 38).

اگر به عنوان مثال در روزهای آینده افرادی مثل رمضان زاده و تاج زاده و سعید حجاریان در جلوی دوربین اعتراف کنند که در حال برنامه ریزی برای براندازی بوده اند، آیا از افرادی که اصلا معلوم نیست از طرف کدام نهاد اجرایی بوده اند، سوال خواهد شد که این افراد در طی این روزها کجا بوده اند؟ نادان باشم اگر بعد از دوهقته (یا بیشتر) ناپدید شدن افراد، اعترافات آنان برایم ذره ای ارزش اخلاقی و حقوقی داشته باشد! چه برسد به اینکه اظهارات آنان بخواهد مبنای تصمیم گیری سران نظام برای آینده کشورم باشد....2

شیفتگان قانون در مورد این قانون شکنی خطرناک ده روزه هیچ نگرانی ندارند؟ یا اینکه به اعتقاد آنان، افراد بی نام و نشانی که با شکستن درب خانه ها برای جلب افراد وارد خانه های آنان می شوند و آنها را به مدت نامعلوم به مکان های نامعلوم از جمله زیرزمین وزارت کشور (!) می برند، همان اراذل و اوباشی هستند که با بردن نام رهبر، موجبات ناراحتی ایشان را فراهم کرده اند؟ آیا حکومت در این مدت برای نجات ربوده شدگان از دست این انسان های ناشناس خطرناک فکری کرده است؟

اصل 39: "هتک  حرمت  و حیثیت  کسی  که  به  حکم  قانون  دستگیر، بازداشت ، زندانی  یا تبعید شده ، به  هر صورت  که  باشد ممنوع  و موجب  مجازات  است ." در این مورد فقط کافی است که اظهارات دانشجویانی که از وضعیت زیرزمین وزارت کشور گزارش داده اند را مطالعه نمایید و بفرمایید که مسئولانی که نگران قانون شکنی هستند، در این مورد چه عکس العملی نشان داده اند؟ (برای مشاهده ترس دستگاه های اجرایی کشور از اتفاق وحشتناکی که در زیرزمین وزارت کشور مرتکب آن شده اند، عبارت زیر زمین وزارت کشور را سرچ کنید و ملاحظه کنید وب سایت هایی که آن را نقل کرده اند چه شده اند!) 3
 http://moniroravanipor.com/index.php?option=com_content&task=view&id=322&Itemid=48

- اصل 145: "هیچ  فرد خارجی  به  عضویت  در ارتش  و نیروهای  انتظامی  کشور پذیرفته  نمی  شود" اما آنچه که ملیون ها راهپیمایی کننده در میدان انقلاب شاهد آن بودند، حضور نظامیانی از کشور لبنان بود که احتمالا برای انجام عمل های ضد انسانی که از عهده هم وطنان بر نمی آید استخدام شده بودند. تفصیل این ماجرا بماند...

- گذشته از قانون شکنی ها، شکستن سیره ائمه از سوی حاکمان مبحث دیگری است که برای سرنخ دادن این موضوع شما را ارجاع می دهم به نامه سرگشاده عبدالعلی بازرگان به آقای خامنه ای. در این نامه به خوبی تشریح شده است که حضرت علی (ع) در مواردی که مردم به حکومت بدبین می شدند چه می کردند و اینکه مکانیزم انتقاد از رهبر در حکومت حضرت علی (ع) چگونه بوده است و اینکه با مخالفین حکومت طبق دستور حضرت علی (ع) چگونه باید رفتار کرد... (و بازهم سرچ کنید، بر سرسایت هایی که نامه سرگشاده عبدالعلی بازرگان به رهبر را نقل کرده اند چه آمده است...)
http://www.mizankhabar.com/index.php?option=com_content&view=article&id=388:1388-04-02-05-24-37&catid=12:2009-05-22-06-56-16

- مورد دیگری را نیز که خارج از موضوع قانون شکنی لازم می بینم بیان کنم، توسری زدن به معترضان به کمک محکوم کردن کشورهای خارجی است! بدیهی است که دشمنان اسلام و ایران از رخ دادن هرگونه اشتباه و فساد در حکومت خوشحال می شوند و جشن می گیرند. اگر قرار باشد که خوشحالی آنان دستمایه خفه کردن مردم باشد، باید پذیرفت که هیچ صدایی از داخل کشور تحت هیچ شرایطی نباید هیچ ایراد و اعتراضی به قانون شکنی ها و اختلالات حکومت بکند، چراکه هم زمان دشمنان نیز روی آن تمرکز کرده اند. مسئولان سیاسی ما باید فرق این را بفهمند که دست و پا زدن ما به خاطر نگرانی از دست رفتن چیزهایی است که عزیزشان می داریم، ولی دست و پا زدن دشمنان، برای از بین بردن چیزهایی است که کینه آن را دارند. متاسفانه اصلا نمی توانم تخمین بزنم که مسئولان کشور چقدر توانایی درک این تفاوت آشکار را دارند. به خصوص وقتی که آقای کامران دانشجو برای شفاف سازی اهداف اغتشاش گران، از ملت ایران سوال می کند که چرا مسئولان بی بی سی اعتقادی به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه ندارند(!)، مطمئن می شوم که آنها حقیقتا مردم ایران و دشمنان ایران را یک هویت واحد فرض کرده اند و تفاوت آنها را نمی فهمند.

- حرف آخر: خداوند می فرماید "فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه"

در حالی که رهبر حکومت، چه در نماز جمعه و چه در دیدار بعدی ایشان با نمایندگان مجلس و چه نمایندگان و افرادی که در این مدت در تلویزیون ظاهر شده اند بر طبق همین آیه شریفه، تأکید بر شنیدن سخنان مخالفان و حل مشکل توسط نخبگان سیاسی مملکت داشتند، به نظر می رسد که صدا و سیما و به عبارت دیگر رسانه های حکومتی هیچ تصمیمی برای عملی شدن این نظر ندارد. خنده دار ترین اتفاقی که برای خواندن فاتحه روراستی مسئولان با مردم کافی است، حضور یک دقیقه ای نماینده مجلس، علیرضا محجوب، در شبکه خبر بود که به محض شروع به سخنرانی با انتقاد به یک سویه بودن عملکرد صدا و سیما، با دستپاچگی مجری برنامه از استودیو اخراج شد و برنامه با پخش گل و بلبل قطع شد و دیگر ادامه پیدا نکرد! این تنها صدایی بود که در این مدت از مخالفان شنیدیم. (اضافه کنید این موضوع را که وب سایت هفتاد نفر از نمایندگان ملت - پارلمان نیوز - فیلتر شده و هنوز هم باز نشده است!)

 این را به این منظور در پایان سخن گفتم تا عرض کنم تمام حرف ها و استدلال ها و توضیحات طرفداران عملکرد حکومت، تا زمانی که صدای اصلاح طلبان از صدا و سیما به مردم نرسد، ذره ای تأثیر بر حل واقعی مشکلات ندارد و تنها زمانی ارزش حرف ها مشخص خواهد شد که در قیاس با استدلال های مخالفان شنیده شود. خفقان رسانه ای و خفه کردن صدای مخالفان هرچند که در کوتاه مدت باعث تحمیق و سکوت مردم می شود، اما به نظر من اعتراضات را به لایه های زیرین جامعه خواهد برد که به جای آسیب زدن به بدنه (که قابل جلوگیری و جبران است) باعث پوسیدن پایه های حکومت خواهد شد (که قابل جبران نیست). به نظر من یک سویه شدن رسانه های حکومتی بیش از آنکه نشان دهنده نگرانی آنها برای کنترل اوضاع باشد، نشان دهنده ترس آنان از افشای حقیقت های زشت پشت پرده است و اگر این طور نیست، مدیران صدا و سیما که منصوب مستقیم رهبر هستند، باید دلیل اجرای سیاست هایی در خلاف جهت نظرات رهبر و سایر دلسوزان را به مردم توضیح بدهند.

پیوست های مفید:
1- متن سخنرانی محسن کدیور که از دید متفاوتی بحث تعارض قانون با ولایت فقیه را در شرایط به وجود آمده توضیح داده است (توجه: تمام بخش های این سخنرانی لزوما مطابق با عقاید شخصی بنده نیست)
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/06/090170.php

2- توضیحات محسن آرمین به آقای یزدی در مورد ولایت فقیه و مشروعیت نظام اسلامی:
http://parlemannews.ir/index.aspx?n=2170

پی نوشت:
1- چند روز بعد از نوشتن این مقاله انتشار فیلمی از مسجد لولاگر نشان داد که علت حمله مردم به مسجد، تیراندازی مستقیم نیروی انتظامی از بالای مسجد به مردم بوده است. (نیروی انتظامی اعلام کرده است اینها لباس مبدل نیروی انتظامی پوشیده بودند، که در این صورت باید احسنت گفت به غیرت مردمی که در غیاب نیروی انتظامی، در مقابل این محاربان لباس مبدل پوشیده، دست به کار شدند و نگذاشتند افراد بیشتری را به خاک و خون کشیده شوند)

2- در نماز جمعه 12 تیر، آقای جنتی رسما اعلام کرد که از این افراد دارد اعترافات گرفته می شود...

3- (افزوده شده در تاریخ 7 مرداد 88)- اظهار نگرانی عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در مورد زیر زمین وزارت کشور،‌برای دوستانی که قضیه این شکنجه گاه را دروغ محض برشمردند...(هرچند که با گذشت زمان از نوشتن این متن،‌ مطمئنا برای کمتر کسی در مورد شکنجه و کشتار زندانیان شبهه ای باقی مانده است...)
http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=2255

و  اظهار نگرانی نماینده دیگر مجلس در مورد شکنجه زندانیان در کهریزک:
http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=2242

.... و قابل توجه دوستانی که وجود چنین شرایطی را باور نداشتند که با فشارهای اجتماعی و نوشتن چنین مقالاتی، منجر به دستور مستقیم رهبر را برای بستن این بازداشتگاه شده است.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ
٤ تیر ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/186/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 خطری که رفتار احمدی نژاد متوجه جمهوری اسلامی کرده است

این مطلب نامه ای به دوستی همچون برادر برای من است که به طور ویژه به خود او گفته ام. امیدوارم سایر دوستانی نیز که به طور عمومی تری به خواندن این مطلب دعوت کرده ام نیز در رفع دغدغه پیش آمده کمک حال باشند.

--------------------------------------------------------------------

ای همچون برادر برایم عزیز...

آنچه که امروز دغدغه بنده شده است، یافتن چاره در برابر خطری بزرگ است که برای من یافتن راه حل برای آن، با اهمیت تر است از یافتن حقیقت در مورد بی نهایت شبهه در مورد جرم افراد است که این روزها نگرانی اصلی مردم یافتن جواب آنها شده است.
 
تصور نکن این موضوع را برای فرار از جواب دادن به سوالات بی جواب تو و مردم مطرح می کنم. چه اینکه من حقیقت را نمی دانم و توضیح خواهم داد که چرا اصلا مایل به دانستن حقیقت در مورد پاسخ به این سوالات نیستم. خواهشمندم اگر در پایان به این نتیجه رسیدی که دغدغه من چیزی دیگر است، بنده را در برابر دل نگرانی بزرگ تری که دارم برادرانه یاری نما.

و اما بعد....

آنچه که در این ایام اتفاق افتاده یک حرکت بی سابقه ای است که تا کنون در حکومت اسلامی رخ نداده بود و از این رو درست یا غلط بودن آن مورد توجه بنده و بسیاری دیگر قرار گرفته است که بنده علاوه بر تحلیل شخصی خویش، مشورت 10 نفر و همچنین استمدادی که از تو و دیگر دوستان در جواب به این مطلب کرده ام را، راه مناسبی یافته ام و به خوانندگان نیز توصیه می کنم که در این وضعیت دشوار، مشورت با علما و قدما را در این شرایط حساس حتما بر تحلیل های شخصی خویش ضمیمه نمایند.
 
آقای احمدی نژاد پس از چهار سال انتظار برای اعلام اسامی مفسدان اقتصادی، در یک برنامه که 50 ملیون نفر در حکومت اسلامی و 150 ملیون نفر در حکومت های غیر اسلامی به طور مستقیم شاهد آن بوده اند و بسیاری دیگر نیز بعدا شنیدند و دیدند و خواهند دید، این وعده را عملی کرده است. به این شکل که در فرصت کوتاه مناظره، جرم های بسیار بزرگی به افراد متعددی نسبت داده می شود و به اقتضای جو حاکم بر جامعه انتظار می رود در همین برنامه برای مردم توضیح و دلیل ارائه شود و گویی که اگر در همین جلسه پاسخ این سوالات دریافت نشود، حقانیت آن ثابت شده است.
 
بنده آنچه را که در این فرصت کوتاه با مراجعه به 6 عالم دین و مشورت با 4 نفر ریش سفید انقلابی، جمع بندی کرده ام از زبان خودم خدمت شما عرض می کنم و امید دارم در صورت درک آن، به دنبال چاره ای برای دل نگران برادرت باشی که اگر ان شاء الله در پایان این نامه اهمیت آن معلوم شد، حتی شاید به جای یافتن پاسخ سوالات آقای احمدی نژاد، به فکر چاره ای فوری برای درمان عمومی این دغدغه از میان مردم باشی.

---------------------------------------------------------
 
می دانی که اگر کسی معاذالله به پیامبر ناسزا گفت، قتل او بر شنونده واجب است. اگر تو در یک جامعه غیر دینی با چنین فردی مواجه شوی واجب است که او را به قتل برسانی. در صورت انجام این کار احتمالا تو توسط نهاد دادرسی هر کشوری که در آن باشی احضار می شوی و چون ناسزا گفتن به پیامبر برای آنها تعریف نشده است، بنا به قانون آن کشور یا مجازات شده و یا اعدام می شوی که در هر دو مورد تو در محضر خدا رو سفیدی و اگر اعدام هم شدی ان شالله به پیامبری محشور می شوی که از او دفاع کرده ای.
 
و اما در کشوری که در آن حکومت اسلامی تشکیل شده است نیز تو مرتکب قتل ساب النبی شوی، هرچند که وظیفه واجب خود را انجام داده ای، ولی باید در دادگاه اسلامی بتوانی ثابت کنی که سبّ النبی اتفاق افتاده است. در غیر این صورت هرچند که در نزد خدا روسفید و مأجوری ولی جزای عمل تو از نظر اسلام، همانا کشتن توست که در کمال تعجب به نظر می رسد که از این نظر اشتراک زیادی با روش مجازات تو در یک حکومت غیر دینی دارد.
 
هدف از بیان این مثال وارد شدن به بحث حکومت و حاکم اسلامی است و شرایطی است که در صورت تشکیل حکومت اسلامی، بر مسلمانان مقرر می شود.
 
ما معتقدیم که در کشور ما به رهبری یک عالم دینی، بعد از سالیان سال که از حضور حاضر ائمه در جامعه گذشته است، مردم مسلمان ایران موفق به تشکیل حکومت دینی شده اند و برای در دست داشتن معیاری واضح از شرایطی که حکومت اسلامی بر مردم مقرر می کند، قانونی اساسی با نظر علمای دین و مشورت صاحب نظران در علوم مختلف مکتوب و مشروع شده است و ضمنا برای مقبولیت به رفراندوم از مردمی قرار گرفته است که خواستار تهیه آن توسط عقلا و علما شده بودند. بنابراین آنچه که ما امروز به اسم قانون اساسی می شناسیم و برطبق آن ساختار جامعه را تعریف کرده ایم، نه تنها یک قانون مثل سایر حکومت های غیر دینی است، بلکه برخاسته از سرچشمه اسلام است که نظر اسلام درمورد حاکم و حکومت اسلامی و مردم و ساختارهای حکومتی در آن مدون شده است.
 
بنابراین از دید من و تو که با جمهوری اسلامی مشکل فلسفی نداریم، قانون اساسی دستورالعملی دینی است که پشتوانه آن دستورات اسلام است و خوشبختانه مورد پذیرش هم وطنان نیز هست و تنها سند اساسی است که آن را معیار روابط اجتماعی خود می دانیم. بعد از پذیرفتن این سند، هر آنچه که در حکومت تشکیل شده تصویب شود، با شرایطی که برای قوه قانون گذاری در قانون اساسی تعریف شده است، چه عقلی و چه شرعی لازم الاجراست.
 
در همین سند، علاوه بر معرفی حاکم، قوای سه گانه ای نیز تعریف شده است که مجددا یادآور می شوم شرح وظایف آنها و نحوه ارتباط آنها با هم، برخاسته از دستورات اسلام است و برای کسی که مشکل فلسفی با جمهوری اسلامی ندارد و بلکه کسانی که مشکل فلسفی هم دارند ولی در ایران زندگی می کنند، رعایت آن واجب عقلی و شرعی است.
 
بدون نیاز به ارائه شماره قوانین و تبصره ها، تصور می کنم بپذیری که در حکومت اسلامی روش رسیدگی به جرم افراد، آن است که یا فردی به عنوان شاکی و یا قاضی به عنوان مدعی العموم فردی را به دادگاه اسلامی فراخوانده و پس از تفهیم اتهام و بررسی مدارک برای اثبات یا رد شکایت، حکم نهایی را اعلام می کند.
(برای مشاهده تفصیل مراحل آنچه در همین دو خط بیان کردم لینک زیر مفید است: http://necblog.com/t6260.html)
 
در همین حکومت قوه قضایه صراحتا اعلام می دارد که اعلام اسامی مجرمان تنها بر عهده دادگاه اسلامی است. لطفا در نظر داشته باش که نه تنها انحصار اعلام اسامی در حوزه وظایف قوه قضاییه است، بلکه عنوان مجرم برای کسی به کار گرفته می شود که جرم او ثابت شده باشد و در غیر این صورت نام او متهم است. جالب اینکه در همین قانون بیان شده است که بر دادگاه لازم است که در صورت اثبات اتهام های مفاسد اقتصادی، نام متهم را با شرایطی به طور عمومی اعلام نماید و بنابراین در استفاده از اعلام مفسدان برای حل مشکلات مملکت، حتی مشکل قانونی و دینی هم نداریم.
برای مشاهده قانون اشاره شده به سند زیر مراجعه کن http://www.afarineshdaily.ir/afarinesh/News.aspx?NID=1775)
 
آقای احمدی نژاد بنا بر تحلیل های شخصی خویش به این نتیجه رسیده است که در شرایط مناسب، اسامی افراد متعددی را به همراه اعلام جرم های متعددی به مردم ایران و جهان اعلام نماید و استارت این روش را در چند روز گذشته در جامعه زد.
 
عده ای ممکن است چنین کاری را از لحاظ اخلاق اسلامی و با توضیحاتی در مورد غیبت، تهمت، تجسس، ریختن آبروی مسلمان و... که همگی در این مورد اثبات پذیر هم هستند، مورد بررسی قرار دهند. اما دیدگاه انتقادی من به این ماجرا با توجه به مقدماتی است که تا کنون توضیح دادم و تحلیل آن از نظر حکومت اسلامی است.

 از تو می پرسم که این عمل متهورانه آقای احمدی نژاد از نظر تویی که می دانم معتقد به جمهوری اسلامی هستی و تمام دغدغه ات از پناه بردن به آقای احمدی نژاد، نگرانی از حفظ ارزش های اسلامی در ایران است، با کدام یک از قوانین تصویب شده در حکومت اسلامی سازگاری دارد؟ آیا این به این معنی نیست که این عمل ایشان در مقابل تمام مشروعیت ها و مقبولیت هایی که چه از نظر دین و چه از نظر مردم مورد پذیرش و رفراندوم قرار گرفته سر بر افراشته است؟
 
اگر ایشان به دلیل جایگاه ویژه خود در پست ریاست جمهوری به شواهدی دست یافته است که چه مفاسد عظیمی در کشور رخ می دهد (چه اینکه شواهد اینقدر بارز است که مردم نیز از آنها بی خبر نیستند)، آیا نباید طبق وظیفه ای که در درگاه خدا در یک حکومت اسلامی دارد و اگر خدا را هم فراموش کرده، طبق قسمی که به عنوان رئیس جمهور در پایبندی به قانون اساسی برای کسب مشروعیت از مردم خورده است، اسناد خود را به قوه دادرسی کشور تحویل داده و از آنها بخواهد که پس از طی تمام مراحل قانونی، در صورت اثبات جرم، قوه قضاییه اسامی مفسدان را به مردم اعلام نماید؟ مگر مردم ایران به وضوح شاهد محاکمه غلامحسین کرباسچی با همین روش پسندیده نبوده اند و حکم نهایی را تمکین و تحسین نکرده اند؟
 
ما که سالیان سال است طبق شواهدی می دانیم که چنین فسادهایی در کشور وجود دارد و از اینکه روزی بتوان با رعایت حدود الهی که به نظر بنده در قانون کشور ظهور یافته، حق خود را از این افراد بستانیم دل بسته ایم. اما هرگز نه به خود و نه به دیگران اجازه نمی دهم که برای کامیابی خویش، بنا بر مصلحت سنجی خویش، روشی خودسرانه را طراحی و اجرا نمایم.
 
آیا شما معتقدی که ایشان پس از جمع آوری مدارک و ارائه آنها به دادگاه اسلامی متوجه شده است که دادگاه به این امر رسیدگی نمی کند؟ در این صورت آیا ایشان نمی تواند با تحت فشار گذاشتن دادگاه و حتی حاکم اسلامی موضوع را پیگیری نماید؟ بالاتر از این تصور، اگر ایشان به این نتیجه رسیده است که دادگاه و حاکم اسلامی نیز آلوده به همین سیستم هستند آیا نمی تواند مردم را مطلع نماید که دادگاه و حاکم اسلامی در اداره حکومت ضعف دارند و مردم باید فکر جدیدی بکنند؟
 
ایشان با چه استدلالی به این نتیجه رسیده است که یک تنه باید وارد میدان شده و بدون در نظر گرفتن تمام این مراحل، راه حل جدیدی را کشف کند که همانا اعلام اسامی تعدادی افراد در برابر چشم 200 ملیون نفر است! آیا واقعا این مراحل طی شده تا به اینجا رسیده ایم یا اینکه به زودی شاهد این خواهیم بود که دو طرف این دعوا، تلاش های خود را برای جمع آوری مدارک آغاز خواهند کرد؟ این که مرحله صفرم از آغاز این روند طولانی است! نیست؟ اصلا آیا بهتر نبود قبل از این هزار و یک مرحله، ایشان به جای اعلام اسامی مجرمان و اعلام جرم ها، آنها را به عنوان متهم معرفی می کرد تا بلکه دلمان خوش باشد یک مرحله وضع بهتری از الآن داریم؟
 
روشی که آقای احمدی نژاد با این برخورد به مردم یاد داده است آن است که هر کسی احساس کرد در جامعه اسلامی جرمی رخ داده است، اجازه دارد بدون در نظر گرفتن قانون (که ارتباط آن را با اعتقادات اسلامی توضیح دادم)، اگر با تحلیل شخصی خود به این نتیجه رسید که باید وظیفه ای را به انجام برساند، دادگاه و حاکم و حکومت و مردم را دور بزند، با شجاعت این کار را بکند و آنقدر شجاع باشد که این کار را جلوی چشم 200 ملیون نفر انجام دهد که بنده حتی از تصور فراگیر شدن این روش پرهیز می کنم...
 
برادر عزیزم.
دستاورد این بدعت خطرناک با ابعاد به این گستردگی را در نکات زیر خلاصه می کنم:

1-   رئیس جمهور به عنوان فردی که مشروعیت و مقبولیت خود را از مردم گرفته است، با زیرپا گذاشتن قانون اساسی کشور با استناد به تحلیل شخصی خویش، به مردم رسما اعلام می دارد که به قانون کشور اعتقادی ندارد و به دلیل جایگاهی که در آن مرتکب چنین خلافی می شود، محکم ترین ضربه را به قانون اساسی کشور وارد می کند. در فرض بعید، اگر ایشان معتقد به بازنگری در قانون اساسی است آیا حاضر خواهد بود در صورت انتخاب مجدد، مجددا به قانون اساسی فعلی قسم یاد کند؟

2-   دایره اعلام جرم از طرف آقای احمدی نژاد، نه تنها به افرادی که نام برد، بلکه به تمام سیستم 24 ساله ای که تمام تلاش خود را برای نشان دادن یک پارچه بودن آن انجام داده است نیز محدود نمی شود و به قدری وسیع است که شاید نیمی از مردم جامعه را شامل شود و چنانچه به اعتقاد ایشان تمام نظام دو دسته است که یک دسته احمدی نژاد و طرفداران و طرف دیگر هاشمی و طرفداران هستند، اگر در روزهای آتی مشخص بشود که چه تعدادی از مردم با احمدی نژاد نیستند، تصور کن که دامنه این اعلام جرم چقدر وسیع خواهد بود و چند نفر را شامل خواهد شد و عملا تعداد بسیار زیادی در مقابل انگشت اشاره آقای احمدی نژاد صف خواهند کشید که نتیجه عملی آن اظهر من الشمس است.

3-   روش ابتکاری که ایشان ابداع کرده است اعلام اسامی در ملأ عام است که علاوه بر نقض صریح قانون، متاسفانه روشی است که اولین لازمه آن ریختن آبروی افراد بسیار زیاد و از جمله افرادی است که صراحتا نام برده شده اند. اگر تو هنوز معتقدی که قانون اساسی ایران توصیف کننده شرع اسلام در اجرای حکومت است، چنین آبرو ریزی گسترده ای را به روشی غیر شرعی با کدامین معیار اسلام توجیه می کنی؟ آیا هر توجیهی که بیاوری در برابر اندیشه بزرگانی که همین قانون را نوشته اند کوچک به شمار نمی آید؟ خطر بازی با آبروی حتی یک فرد در اسلام به قدری بزرگ است که بسیاری از قوانین و اخلاق اسلامی همه ریشه در همین یک اصل دارند. چه برسد به اینکه با چنین توجیهات شخصی و برداشت های خودسرانه از اسلام و تفسیر شخصی از قانون اساسی، آبروی تعداد زیادی از افراد با اتهامات بسیار بزرگ، مورد حمله وسیع قرار بگیرد.

آیا شما و کسانی که از این ماجرا که به نظر بنده به هزار جای آن اشکال دینی و اعتقادی وارد است، حتی یک در ملیون احتمال خطا نمی دهید و در برابر گناه آبرو ریزی با این وسعت هیچ احساس خطری نمی کنید و ضمنا بنا دارید به این طرز تفکر با رای خود مهر تایید هم بزنید؟ در این صورت به نظر می رسد تفاوت بسیار فاحشی در برداشت از داستان دین و ارتباط آن با قانون و حکومت اسلامی داریم (که به نظر من شکاف به این بزرگی بسیار بعید است و تفاوت دیدگاه از عدم توجه به نکات کوچک ناشی شده است)

4-   اتفاق خطرناک دیگری که رخ داده است آن بود که در شب بعد از این ماجرا، آقای احمدی نژاد برای توجیه اسلامی روش خود (که به نظر بنده اگر اسلامی بود در قانون پیش بینی شده بود) متوسل به داستانی می شود که حضرت امیر به حاکم منطقه ای می فرماید که فلان نفر که بیت المال را ضایع کرده است در ملأ عام رسوا کن. ایشان اگر مثل بنده حقیر از کوچک ترین طلبه علوم دینی سوال کرده بودند، متوجه می شدند که در آن داستان اولا امیرالمومنین حاکم کل حکومت اسلامی بود. ثانیا فردی که به حضرت مراجعه کرده بود نیز حاکم منطقه و مسئول اجرای دادرسی بوده. ثالثا چناچه هویداست، جرم آن فرد بر حضرت امیر یا آن حاکم اثبات شده بوده که چنین دستور مبارکی صادر شده است.

 آقای احمدی نژاد! شما حاکم حکومت اسلامی هستید؟ یا اینکه از حاکم دستور گرفته اید و یا اینکه اصلا مگر شما جرم این افراد را در حکومت اسلامی به اثبات رسانده اید؟ فقط تصور این موضوع کافی است که اگر اشتباه بسیار بزرگ ایشان با بیان یک داستان نسنجیده، برای 200 ملیون نفر توجیه شده باشد، علاوه بر بدعت اول، این سم دومی که به اسم دین برای توجیه خطا، به مردم خورانده شد، چه مسمویت خطرناکی در سطح گسترده مخاطبان دکتر احمدی نژاد پخش کرده است؟ کما اینکه در این چند روز چندین و چند نفر را دیدم که بدون نیاز به مراجعه به علمای دین، به همین داستان و برداشت غلط دکتر از آن اکتفا کرده اند و احساس نیازی در مراجعه به علمای دین احساس نمی کنند...

5-   برادر عزیزم. شما ممکن است با مطالعه این سطرها و احتمالا رنجش خاطری که از بازکردن این اشکالات در دلت نقش می بندد، به دنبال هزاران سند اسلامی برای توجیه این ماجرا بگردی. مثل "لا یحب الله الجهر بالسوء من القول..." و هزاران حدیث و آیات دیگری که به نوعی برای توجیه این اتفاق مناسب به نظر برسد. اما سوال بنده این است که اولا آیا چنین توجیهاتی به نظر شما در تدوین قانون اساسی از سوی آن جمع قانون نویس، فراموش شده و اینک به ذهن تو و دکتر و دیگر طرفداران این وضع رسیده است؟ حتی اگر چنین باشد شما چگونه به خود اجازه می دهید که به عنوان قیـّم مردم، فعلا بخشی از قانون اساسی را نادیده بگیرید تا در فرصتی مناسب، قانون جدید را به رفراندوم ملت بگذارید؟ پس قسمی که رئیس جمهور به تبعیت از قانون اساسی می خورد به چه کار می آید؟

6-   برای اطمینان خاطر از خطرناک بودن این بدعت، صرف نظر از تمام مباحث دینی که بر مبنای حکومت اسلامی مطرح کردم، سوال می کنم که اگر هر فردی اجازه داشته باشد بدون طی مراحل وصف شده، دیگری را متهم کرده و در سطح عمومی اعلام نماید، تصور کرده ای که جامعه بی شباهت به جنگل نمی شود؟ اصلا آیا کشور کمونیستی و غیر اسلامی و حتی کافر را نیز سراغ داری که چنین روشی را عقلا پسندیده تلقی کنند؟

7-   یزید ملعون به مردم می گفت که امام حسین (ع) را به این دلیل که از دین خارج شده است می کشد. ولی کشتن علی اصغر (ع) ننگی ابدی بر پیشانی او زد که ثابت کرد خروج از اسلام بهانه ای بیش نیست. آقای احمدی نژاد با هر دلیل و مدرک و استدلالی که شاید در صورت بیان مورد پذیرش عقلا و علما قرار بگیرد و پس از برگزاری رفراندوم نیز قابلیت اجرایی پیدا کند، به این نتیجه رسیده است که کسی را که بیت المال را به گونه ای تضییع کرده که امروز باعث گره خوردن امور حکومت اسلامی شده است باید رسوا شود؛ اما اعلام جرم حقوقی دکتر زهرا رهنورد (که جرم بودن آن نیز باید در دادگاه ثابت شود) و هتک آبروی او که ارتباطی با مفاسد اقتصاد ملی ندارد را با کدام وسیله توجیه خواهد کرد؟ نکند بدعت جدیدی نیز در برداشت از اسلام وجود دارد که تمام جرم های بزرگ و کوچک افراد را به دلیل قانون شکنی، همانا خیانت به بیت المال است و فریاد رسوا کردن مجرم را لازم می دانند؟ پس به نظر ایشان کدام جرم هاست که کسی حق آبرو ریزی در آن را ندارد؟ صرف نظر از غلط بودن مقدمات این کار، اگر دایره برداشت ایشان از تضییع بیت المال و اعتقاد به رسوایی افراد اینقدر وسیع است به اختلاف فاحش ایشان با سیره ائمه و تفکرات امام خمینی بدون چون و چرا اعتراف باید کرد.

و به نظرم علاقه مفرطی که در کشف جرم افراد و هیجان برای شنیدن توضیح در مورد آنها در جامعه افتاده است، انحرافی است که پایه گذار آن همین دکتر احمدی نژاد است و در گناه همه کسانی که به انتشار آن کمک می کنند شریک است. (لطفا در جواب این سوال، بداخلاقی های انتقام جویانه افراد دیگر را به جای دلیل کافی، نتیجه ی فاسد همین رفتار تلقی کن)

8-   برادر عزیزم.
- تعدی از قانون اساسی و لگدمال کردن آن در برابر چشم 200 ملیون نفر،
- اثبات بدعت گذاشته شده به کمک نقل داستان نادرست از دین
- نشانه گرفتن افرادی که دست راست و چپ رهبر انقلاب در امور مملکت هستند به عنوان اهداف اصلی در این نمایش نامه،
- زیر سوال بردن سلامت نظام اسلامی به طور مطلق در 24 سال گذشته که دقیقا هدف ضد انقلاب هایی بود که این همه سال از ماهواره ها گلوی خود را پاره می کردند و امروز به برکت اقدام مخترعانه دکتر احمدی نژاد جشن به پا کرده اند که ملت احمق ایران بالاخره خودشان فهمیدند این همه سال اسیر آخوندهای شیطان و دزد بوده اند،
- انتشار موج بد اخلاقی در سطح جامعه به گونه ای که هزاران نفر به بهانه تقویت کاندیدای انتخابات خود، به دنبال کشف جزئیات زندگی و جرائم افراد افتاده اند و خود تو هم با هیجان در مورد مدرک فلان نفر و خطای فلان نفر در فلان دانشگاه اینقدر مشتاق شده ای
- و بددهنی ها و کج رفتاری هایی که در این چند روز همه از آن رنجیده شده ایم،

به نظر تو آیا تنها نتایج تلاش دو نفر برای کسب مجدد صندلی ریاست جمهوری است و یا جریانی هدایت شده برای زدن ضربه ای محکم به ریشه جمهوری اسلامی در موقعیتی مناسب است؟

آقای احمدی نژاد از تمام کسانی که دست پرورده امام خمینی (ره) بوده اند کدام یک را تایید می کند؟ آقای کروبی را که مورد تایید شدید امام بوده و تا امروز نیز در حکومت اسلامی نه پرونده ای دارد و نه جرمی علیه او اثبات شده است، دقت کن که چگونه منحرف از راه امام اعلام می کند و به او توصیه می کند به راه امام برگردد؟ آیت الله العظمی موسوی اردبیلی و آیت الله صانعی و آیت الله جوادی آملی، سید حسن خمینی و آیت الله توسلی و آقای هاشمی و ناطق نوری و کروبی را که جز اینها کسی را نمی شناسم که بر روی ایوان جماران تیکه زده باشد، امروز ببین که چگونه مورد حمله و تخریب شخصیت قرار گرفته اند و همه ما با بیان شیوای دکتر احمدی نژاد کم کم متقاعد شده ایم که در طی این سالها همه این افراد دسته جمعی از راه امام منحرف شده اند و معیار حال فعلی آنهاست.

تو که تمام نگرانیت از آمدن میرحسین تکرار 18 تیرهاست، با خود نگفتی که دشمن از 18 تیر خوشحال تر بود یا امروز که بلندترین صدا از داخل جمهوری از موضع دومین مقام مملکت، فساد چندین و چند ساله جمهوری اسلامی ایران را در جهان فریاد زده است؟ مگر با وجود اینکه ما خودمان چنین فسادهایی را حدس می زدیم، بیش ترین خون دل را از ضد انقلاب ها و دشمنانی که در این سی سال مرتب در گوش جهانیان حکومت ما را فاسد اعلام می کردند، نمی خوردیم؟ مگر همین ما نبودیم که تا دو سه هفته پیش، خوشحالی بیگانگان از رفتار خود را خطرناک ترین معیار انحراف از انقلاب می دانستیم؟ اگر با این جشن سراسری که بین آنها به راه افتاده است و نگران نیستیم، آیا گذشته خود را به این شدت منکر شده ایم؟

اگر هنوز شک داری که احمدی نژاد نه برای ریاست جمهوری بلکه برای براندازی جمهوری اسلامی و خط امام خمینی وارد عمل شده است، تو را ارجاع می دهم به فاش کردن اسرار سری مملکتی که در مناظره با کروبی فاش کرد و از سیاستمداران بپرس که به نظر آنها فاش کردن اسرار طبقه بندی شده جریان مسلح کردن سپاه قدس برای حمله به اسرائیل و تشکیل زندان در بنیاد شهید اصولا ربطی به تصمیمات خودسرانه و شخصی آقای کروبی و ضایع کردن او در انتخابات دارد و یا گرا دادن به دشمنان برای محکوم کردن جمهوری اسلامی به کمک یک صدای داخلی است؟ هیچ فکر کرده ای اگر احمدی نژاد به حقیقت به دنبال ریاست جمهوری مجدد باشد، با این تخریب گسترده و افشای اسرار مملکت، اصلا برای سرپا نگه داشتن این ملقمه چه برنامه ای دارد؟
 
برادر عزیزم، من و تو و هزاران نفر دیگر در این مملکت از دست رانت خواری ها و فسادهای مالی و سیاسی افراد قدرتمند به ستوه آمده ایم و به غیر از ما هزاران عاقل و عالم دینی دیگر از جمله مقام معظم رهبری هم به چنین مواردی واقف هستند. آیا تصور تو بر این است که مثلا رهبر انقلاب نیز جزو همین باند قدرتی است که بدون هیچ سندی تنها فریاد زده شده است؟ و یا اینکه رهبر انقلاب و همه کسانی که به تدبیر احمدی نژاد آنها را از راه امام منحرف یافته ای، به خاطر خون دلی که در طول تاریخ خورده شد تا بالاخره نظام اسلامی برپا شود و قانونی برای آن نوشته شود، در این همه سال آرامش را بر اعلام جنگ داخلی ترجیح داده اند؟ چرا برای کشف صحت این حرف ، به تجربیات پدر خود و پدر من و اصلا هر فرد عالم و روحانی ای مراجعه نمی کنی که بهتر از من و تو آشنا به خط امام و منش پیروان امام باشند؟ یا اینکه تحلیل های خود را برای تصمیم در چنین مقطع مهمی کافی می دانی؟
 
آقای موسوی در شب مناظره و آقای کروبی که به طور آشکار مرتب می گفت من یک سری مسائل را نمی توانم بگویم، اگر از راه امام منحرف شده اند و دلشان برای انقلاب نسوخته و در برابر احمدی نژاد تنها برای کسب قدرت ریاست جمهوری وارد صحنه شده اند، در برابر اتهاماتی که احمدی نژاد علیه او اقامه می کند، مگر مرض دارد که برخی چیزها را نگوید. آیا تو باور می کنی که فردی که از راه امام به در شده و احمدی نژاد او را به مسیر صحیح انقلاب دعوت می کند، از گفتن هر آنچه که او را به مسند ریاست جمهوری برساند دریغ کند؟ یا اینکه دقیقا همین بی پروایی را در بیان تمام مسائل و اسرار نظام در احمدی نژاد می یابی؟ عجیب آنکه کسی که چنین آشکارا علامت های ضربه زدن به جمهوری اسلامی را به دوش می کشد، آن چنان با کلام خود فریبه کاری می کند که ما بدون توجه به سکوت مصلحتی رقبا، حرف احمدی نژاد را دربست باور می کنیم و وقتی مهندس موسوی می گوید که در یک پدیده شگرف فردی پیدا شده که به مردم ثابت می کند که سیاه، سفید است (!) با خود می گوییم حتما موسوی برای کسب قدرت چنین مزخرفی می گوید. و وقتی نقل قول آقای جوادی آملی در مورد دروغ نگفتن به حیوانات را در خطاب به احمدی نژاد می شنویم، تمام حواس پنج گانه و عقل و اقوال متواتر را به واسطه اعتماد به نفس دکتر احمدی نژاد ندیده می گیریم و حتی در این ملقمه حق و باطل، از جستجو در مورد صحت این جریان با مراجعه به اصل منبع هم تنبلی می کنیم.
 
در آخر به یاد بیاور که امام فرمودند حفظ حکومت اسلامی اوجب واجبات است و اگر آقای احمدی نژاد (چه نادانسته و چه مغرضانه)،  اصلاح نظام اقتصادی و افشاگری و آبروریزی افراد را بر حفظ حکومت اسلامی ارجح دانسته اند، بدان که من از همین امروز با اعتقاد به راه امام خمینی و امید روسفیدی در درگاه خدا و اجتناب از گناه براندازی حکومت اسلامی به بهانه اصلاح چند مفسد اقتصادی، از این جریان برائت می طلبم و این  کار را نه به تایید میرحسین موسوی، بلکه به برائت از حکومت ستیزی احمدی نژاد و هدایت کنندگانش، با بستن دستبند سبز با صدای بلند اعلام می کنم.

پی نوشت: سخنرانی امام خمینی (ره) در مورد نحوه حفظ آبروی افراد و ارتباط آن با حفظ حکومت اسلامی : http://www.youtube.com/watch?v=Ux8qDyXWWUY


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ
۱۸ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/184/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 کاش می توانستم با غرور به دشمنان بگویم که جمهوری اسلامی آبرو دارد

 از دیشب تا به حال یک ماجرا رو دوبار به چشم دیدم که خوشحالم کرد. دیشب و امروز ظهر در دو مسجد مختلف دوتا امام جماعت دیدم که هر دو داشتند در بحث داغ و تا حدودی برافروخته، به اطرافیان توضیح می دادند که دسته گل هایی که در این مدت از دکتر احمدی نژاد رخ داده و در تلویزیون برای اثبات آن مدرک از اسلام می آورد، نه از نظر اخلاقی و انسانی مطابق سیره ائمه است قرآن است و نه در ساختار حکومت اسلامی چنین رفتارهایی تعریف شده و پذیرفته شده است.

صرف نظر از روحانیونی که دین آنها تماما با مصلحت اندیشی های سیاسیشان پایمال شده، در این مدت کوتاه، مطمئنا روحانیون در روشن کردن برداشت های متناقضی که از دین به وجود آمده، موثر خواهند بود و به نظرم رای بسیاری از افرادی را که از ترس حفظ دین و انقلاب به احمدی نژاد پناه برده بودند، و حالا برای پرسش و رفع ابهام به روحانیون پناه برده اند، با این وضعیت بر خواهد گشت. شما بهتر می دانید که روحانیون همه یک سری معارف مشترک خوانده اند و صرف نظر از آن گروه خاصی که گفتم، همگی به آنچه در مکتب و حوزه آموخته اند عشق می ورزند و از آنها دفاع می کنند و اگر تعداد زیادی از آنان متوجه این کج روی و بدعت شده باشند مطمئنا افراد زیادی را هشیار خواهند کرد.

(دوستان اندیشمند مذهبی که با تحلیل شخصی خود در گوشه خانه معتقد به چند دستگی نظر روحانیون در این مورد هستند، لطفا فقط در صورت مراجعه حضوری به روحانیون و شنیدن خلاف آنچه که نوشتم، کامنت بگذارند. ولی دوستان غیر مذهبی اجازه دارند بدون هماهنگی قبلی کامنت بگذارندیول )

آنچه در این میان باقی می ماند رای دو عده است. عده ای تحلیل گر و معتقد به اندیشه و مباحثه که ترجیح می دهند به جای مراجعه به علما و روحانیون و اطلاع از خطر بدعتی که دکتر در اسلام گذاشته، راه نجات را در تحلیل های سیاسی و تجربه های شخصی خویش بیابند و چه به کمک فلسفه و چه اقتصاد و چه سیاست ثابت کنند که مصلحت بر انتخاب احمدی نژاد است.

و عده دیگر افراد بدون تحلیل و بدون اعتقاد که راه حل تمام عقده هایی را که از دوران کودکی چه از نظر مالی و چه از نظر فشار سیاسی و اجتماعی در جامعه و مدرسه و همسایه و زندان و ... متحمل شده اند در زبان درازی به آقای هاشمی و فرزندانش جستجو می کنند.

جمع بندی اینکه با اتفاقاتی که افتاده، برای افراد اندیشمند مذهبی روشن شده و یا این قابلیت وجود دارد که بروند و سوال کنند و بدانند که مسیر خطا از دید اسلام کدام است. از روشن بودن افراد زیاد و همچنین امید مجددی که به نقش موثر روحانیون در روشن کردن افراد پیدا کرده ام، خوشحالم.

از طرف دیگر بسیار ناراحتم...
ناراحت از اینکه در سطح رسانه های دشمنان چه در اینترنت و چه در آنچه که از ماهواره ها در این مدت توانسته ام ببینم و نقل قول بشنوم، عده زیادی اندیشمندان ضد ایرانی و ضد اسلام که در حال رصد و تحلیل وقابع اخیر هستند را می بینم که ضمن ارائه تحلیل های روشنفکرانه و حقوقی از این مسائل، از این قضیه که بالاخره صدایی شنیده اند که دزد بودن و کثیف بودن مسئولان نظام جمهوری اسلامی را از تلویزیون جمهوری اسلامی به مردم خر ایران که این همه سال نفهمیده بودند رسانده است، خوشحال و راضی هستند و منتظرند که با ادامه این پرده دری ها، رفع عقده سی ساله از جمهوری اسلامی را به زودی جشن بگیرند. از اینکه می بینم این همه تلاش و آبرو داری و صورت با سیلی سرخ نگه داشتن در برابر بیگانگان و دفاع شاید چشم و گوش بسته از هویت جمهوری اسلامی، با چند دقیقه خودخواهی و له کردن اسلام و اخلاق از سوی یک نفر بر باد رفته است، یک حس روسیاه در درونم با خودش زمزمه می کند که ای کاش این همه سال سنگ جمهوری اسلامی را به سینه نمی زدی و اسلام فردی خود را در پناه یک حکومت غیر اسلامی جستجو می کردی.

کاش من هم به عنوان یک شهروند به اندازه این آدمک می توانستم از رسانه ملی ایران برای رساندن دغدغه هایم به گوش جهانیان استفاده کنم تا بدانند که مردم مسلمان ایران اگر دزد و گرگ و خائن هم دارند، ولی در برابر کفار و دشمنان دین عزت و آبرو دارند و جشنی را که آنها برای بی آبرویی جمهوری اسلامی به پا کرده اند بی رونق کنم، ولی افسوس که صدا شهروندان غیرخودی اگر فیلتر هم نشود، نهایتا در آرشیو همین وبلاگ خفه خواهد شد.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ
۱٦ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/183/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 میرحسین موسوی، محسن رضایی را معاون اول خود بگذارد

از میان سه نامزدی که به وضعیت فعلی مدیریت کشور و به خصوص مدیریت اقتصادی کشور نگاه انتقاد آمیز و اصلاح طلبانه دارند، به طور خلاصه می توان شرایط را اینگونه توصیف کرد:

آقای کروبی با تشکیل تیم اقتصادی که به گفته خود او از مدت ها پیش تشکیل شده و در حال برنامه ریزی بوده اند، سیستمی را پیش بینی کرده اند که به دلیل دید دوراندیش مدیریتی آقای کروبی و همچنین اعتقاد به کار حزبی قوی، به طور نسبی برنامه مدون شده و محکم و تغییر ناپذیری را مورد نظر قرار داده اند.

میرحسین موسوی که در طی هشت سال مدیریت دولت در زمان جنگ و پس از آن با حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام و فعالیت به عنوان مشاور در دو دولت مختلف، به خوبی از مشکلات ریشه ای اقتصاد ایران آگاه است و چنانچه از صحبت ها و تحلیل های او در صحنه انتخابات مشخص است، وی ریشه بسیاری از مشکلات را در مدیریت نادرست اقتصاد می داند و باز هم مشخص است که ایشان در پاسخ به سوالات متخصصان در مورد مشکلات کشور، بیش از اینکه به بیان راه حل ها بپردازند، به ریشه یابی مشکلات می پردازند و این به نظر بنده از این روست که میرحسین به دلیل توان بالایی که در مدیریت ثابت شده خویش سراغ دارد، بدون نگرانی از چگونگی راه حل، معتقد است که اگر ریشه مشکلات مشخص باشد، با مدیریت صحیح می توان آن را به راحتی اصلاح نمود و بنابراین بیش از ارائه راه حل به ریشه یابی مشکلات می پردازد.

محسن رضایی پس از چند سال تجربه موفق مدیریت کلان در جنگ تحمیلی، و ریاست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به مجمع تشخیص مصلحت راه یافت و پس از آن مدیر کمیسیون اقتصاد کلان مجمع تشخیص مصلحت نظام شد. وی با پیش زمینه ی مدیریت امور تشکیلاتی از پیش از انقلاب و برخوردار بودن از دانش دکترای اقتصاد و مهندسی مکانیک، در طی سالهای متمادی مدیریت و نظریه پردازی در سطح کلان، از با تجربه ترین افراد حاضر در مدیریت سطح بالای جمهوری اسلامی ایران است.

نظریات اقتصادی او که در طی تحصیل رشته اقتصاد و به کارگیری آنها در تدوین سند چشم انداز 20 ساله ایران و حضور اثرگذار در مجمع تشخیص مصلحت نظام به پختگی تمام رسیده است، این روزها به شکل تئوری های اقتصادی او برای دولت مورد نظر او در حال انتشار است.

میرحسین موسوی تصویر روشنی از آنچه باید به آن دست بیابد در ذهن دارد، ولی با این وجود انعطاف پذیری بیشتری در استفاده از مدیران را در سیستم خود پیش بینی کرده است و این به نظر من یک برتری کابینه احتمالی میرحسین موسوی نسبت به کابینه آینده آقای کروبی است. شعار میرحسین مبنی بر عدم وابستگی به جناح خاص نیز با عدم معرفی کابینه از مدت ها قبل هماهنگی دارد و از این رو شباهت زیادی به محسن رضایی از نظر عملکرد فراجناحی دارد.

و اما پیشنهاد طلایی بنده به میرحسین موسوی:
موسوی علیرغم مدیریت دولتی اقتصاد در زمان جنگ در طی سالهای پس از جنگ با حضور در مشاورت دو رئیس جمهور و همچنین با حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشارکت در تدوین سند چشم انداز 20 ساله که هدف گیری اقتصادی آن به سمت تمرکز زدایی از اقتصاد دولتی است، مدعی است که در دولت خود به سمت اقتصاد غیر دولتی پیش خواهد رفت و این موضوعی است که در این مدت از طرف محسن رضایی که طرفدار تمرکز زدایی از اقتصاد دولتی است مورد سوال قرار گرفته است. محسن رضایی حتی اعلام کرده است که با توجه به سابقه مدیریتی دولتی اقتصاد از سوی میرحسین، در مناظره خود با میرحسین این موضوع را به سوال خواهد گذاشت که میرحسین چگونه اقتصاد غیر دولتی را مدنظر قرار داده است.

بنده به عنوان یکی از طرفداران میرحسین موسوی به دلیل اعتماد بالا به توان مدیریتی و اعتماد در موفقیت او در رسیدن به اهداف ترسیم شده، اینک پیشنهاد می کنم که با توجه به شعار مشترک خود با محسن رضایی در مورد اقتصاد غیردولتی و همچنین انعطاف پذیر بودن تفکر مدیریتی میرحسین و همچنین شعار جناحی نبودن از سوی میرحسین، امکان استفاده از نظریات قدرتمند و پخته محسن رضایی را در دولت خود به شدت مورد نظر قرار دهد. به اعتقاد من میرحسین می تواند با توانی که در مدیریت از او سراغ داریم، با استفاده از تجربیات محسن رضایی، ضمن قدرشناسی از این نیروی ارزشمند در جمهوری اسلامی ایران، فضای مناسبی را برای رسیدن به شعارهای اقتصادی مشترک خود با محسن رضایی فراهم آورد. این مهم ممکن است از طریق اعلام محسن رضایی به عنوان وزیر قطعی اقتصاد در دولت آینده میرحسین و یا حتی به اعتقاد بنده قرار گرفتن محسن رضایی در پست معاون اول میرحسین قابل دستیابی باشد.

با دید فراجناحی که از هر دوی این بزرگواران دیده ایم و می شنویم، و همچنین با توجه به اشتراک نزدیکی که هر دوی این بزرگواران در مورد اصلاح اقتصاد دارند، انتظار دارم این پیشنهاد مورد بررسی میرحسین موسوی قرار بگیرد و وی نظر خود را در مورد استفاده از محسن رضایی یا اینکه برای رسیدن به اهداف اقتصادی خود از چه افرادی با صلاحیت تر از محسن رضایی بهره خواهد گرفت، به هواداران خود اعلام کند.

به این ترتیب معتقدم که حتی طرفداران ریاست جمهوری آقای محسن رضایی که تقریبا واضح است که در انتخابات پیش رو حائز بیشترین آراء نخواهند شد، خواهند توانست تصویر آینده مورد نظرخود را در ترکیب میرحسین موسوی و محسن رضایی در مدیریت آینده اقتصاد کشور پیدا کنند.

و باز معتقدم اعلام رسمی میرحسین موسوی در بهره گیری سطح بالا از توان محسن رضایی در دولت آینده، تأثیر مهمی در نتیجه انتخابات به نفع میرحسین موسوی و در نتیجه رسیدن به آمال طرفداران هردوی این بزرگوارن در دولت فراجناحی آینده خواهد گذاشت.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ
۱٢ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/182/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 تمام آنچه در مورد رأی خود می دانم

 

آنچه بنده را به نوشتن این مطلب تشویق کرد، پیشنهاد یکی از دوستان عزیزم برای کم کردن سرعت و شدت طرفداری از یک کاندیدا و حمله به کاندیدای دیگر بود. این دوست عزیز فرزند شهیدی است که پدرم در مدتی با پدر بزرگوارش دوست و همکار و هم هدف بوده اند و دوستی خانوادگی ما پس از شهادت پدر بزرگوارش همچنان پابرجا و دوست داشتنی است. در نتیجه ی این پیشنهاد تصمیم گرفتم بینی و بین الله آنچه را ممکن است با هیجانات نفسانی مخلوط شده باشد، از صافی دل و عقل بگذرانم و بنویسم تا:

 

- اولا ببینم آیا می توانم ارزش های دینی و اعتقادی را که برایم مهم است در میان اعتقادات سیاسی خود بیابم؟ 

 

- ثانیا برای ارجاع افرادی که تا کنون از اخبار زرد برای مجادله بی ثمر با آنها استفاده می کردم، به این نوشته که تلاش کرده ام بر محور باورهای درونی ام باشد ارجاع بدهم تا در مدت باقی مانده برای بیان باورهای خود نیازی به دست اندازی به جدل و هیجانات نفسانی نداشته باشم.

 

مقدمه:

1-      دوستانی که بنده را از نزدیک می شناسند، صرف نظر از احوال دل که قابل کشف نیست، می دانند که در زندگی پایبند به اصول دینی هستم. این را می نویسم تا اگر دلایلی بر مخالفت با یک کاندیدا نوشتم،  آن را حمل بر بی دینی و آزادی طلبی های هیجانی سکولار بودن و ... نکنید.

2-      باز هم دوستانی که از قدیم بنده و خانواده من را می شناسند می دانند که ما نه آقازاده و مایه دار هستیم و نه عضو حزب سیاسی و اقتصادی و مافیایی. پدر بزرگوارم در جریان انقلاب دانشجوی خط امام بوده و در با حضور دلسوزانه در حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری در دوران های بحرانی، در خدمت اسلام و انقلاب بوده و بعد از آن هم در هیچ رده مدیریتی که لازمه آن سیاسی کاری و بازی های اقتصادی و ... باشد شرکت نکرده است. به طوری که دوستان هم رده ی او به نحوی به عدم حضور او در پست های رده بالاتر انتقاد دارند. این را هم گفتم تا بدانید ما نه مافیای اقتصادی هستیم و نه دشمن انقلاب. من به حکم پدر و پسری هم که باشم خود را مدافع انقلاب اسلامی و خون شهدا می دانم و نه تنها به خانواده شهدای جنگ تحمیلی، بلکه به خانواده های شهدای انقلاب و همچنین خانواده های دانشجویان خط امام و انقلابی ها و زندانی های انقلاب هم احترام می گذارم و دوستشان دارم و خودم را دشمن دشمنان انقلاب و پیرو ولایت فقیه و خط فکری امام (ره) می دانم.

3-      این مطلب مناسب مطالعه افرادی است که به حفظ سلامت حکومت اسلامی اعتقاد دارند و تلاش کرده ام دیدگاه خود را به گونه ای بیان کنم که هدف نهایی فرضی من پیشرفت و اقتدار حکومت اسلامی باشد. بنابراین اگر به سرنوشت ایران به عنوان یک حکومت اسلامی اعتقادی ندارید، بحث دیگری می طلبد که در این مطلب بیان نکرده ام.

 

چرا آقای احمدی نژاد را برای ریاست جمهوری مناسب نمی دانم؟

 

به طور کلی مهم ترین دلیلی که در مورد مناسب ندانستن ایشان برای ریاست جمهوری می دانم، عدم توجه ایشان به کلان نگری و در عوض خُرد نگری است که به نظر من باعث ضعف عمومی دولت اسلامی خواهد شد. این موضوع را از دو جنبه توضیح می دهم:

 

1- خُرد نگری در مدیریت:

آقای احمدی نژاد انسان بسیار فعال و در عرصه خدمتگزاری بسیار پر انرژی است. 16ساعت کار روزانه، سفرهای استانی و دیدار با تک تک مردم و خانواده ها، حضور در چندین مراسم و جلسه در یک روز و نظارت بر بسیاری از پروژه ها و مدیریت ها از نزدیک که توسط هیچ مسئول دیگری ندیده ام شاهد همین مدعاست. اما به نظر من این همه تلاش و پشتکار از یک نفر با عنوان رئیس جمهور، علاوه بر صفاتی که به آن اشاره کردم، نشان دهنده این نیز هست که ایشان به مدیریت خرد اعتقاد دارند.

 

اعتقاد به تلاش با تمام قوا برای یک فرد حقیقی، ارزشمند است و ایشان هم اگر در زندگی شخصی چنین باشند به واقع ستودنی است. اما تمام عقلای جهان چه مسلمان و ایرانی و چه غیر مسلمان و غیر ایرانی قبول دارند که رئیس جمهور به عنوان یک شخص حقوقی باید یک مدیر کلان نگر باشد و بتواند با تقسیم درست وظایف بین وزیران، مدیران و ارگان های کشور، خدمت رسانی به مردم را در قالب یک سیستم گسترده خدمت رسانی بهینه سازی کند.

 

اگر به جای حضور رئیس جمهوردر تک تک خانواده ها و روستاها و شهرها، به طور همزمان مثلا صد نفر استاندار و فرمان دار بتوانند در بین مردم حضور پیدا کنند و مشکلات آنها را با همان روشی که ایشان انجام می دهد، بررسی کنند، چه اشکالی دارد؟ آیا غیر از این است که حضور رئیس جمهور بر سر تک تک افراد و خانواده ها، تنها باعث خوشحالی بیشتر آنها نسبت به حضور استان دار و مدیرکل می شود؟ اگر رئیس جمهور بتواند به جای حضور در پنجاه خانواده که حداقل 20 ساعت وقت نیاز دارد، بیست دقیقه راهبری و ارشاد و اعمال مدیریت و نظارت بر وظابف مسئولان یک استان داشته باشد به طوری که آن افراد بتوانند همین کارهایی را که آقای احمدی نژاد می کند انجام دهند، نمی توان مشکل هزاران خانواده را یک جا و هم زمان حل کرد؟

 

دستورهای مستقیم آقای احمدی نژاد در مورد عزل و نصب های مدیران درجه 3 و 4 کشوری نیز نشان دهنده این است که ایشان نمی تواند از ساز و کاری به اسم وزارت خانه و وزیر و معاون و ... به نحوی استفاده کند که خروجی این سیستم خود به خود انتصاب مدیران لایق باشد. بنابراین به دلیل نقص مدیریتی در این ساز و کار خود ایشان ناچار به دخالت مستقیم می شوند و همواره ناچارند برای رسیدگی به تخلفات و تشویق یا تنبیه مدیران شخصا وارد عمل شود که نمونه های این تفکر را در سخنرانی های سفرهای استانی و جلسات هیات دولت و همچنین عزل و نصب های فراوان با دستور مستقیم در سطح مدیران سازمان های درجه 3 و درجه 4 می توان یافت که اتفاقا این موضوع به صورت گسترده به عنوان یک روش مورد توجه دولت همیشه از صدا و سیما و اخبار به مردم نشان داده شده است.

 

2- خرد نگری در اقتصاد:

خرد نگری در اقتصاد به شکل دیگری ظهور پیدا می کند. در حالی که هر سه کاندیدای این دوره به نمایندگی از سه طرز تفکر مختلف ایرانی، معتقدند که درآمدها کشور صرف امور روزمره و واردات محصولات مصرفی شده و باید با غنیمت شمردن این درآمدها بخشی از آنها را برای بهبود طولانی مدت اقتصاد صرف امور زیر بنایی می شد، آقای احمدی نژاد همچنان معتقد است که اگر با اختصاص درآمدها به پروژه های زود بازده موجبات خوشحالی بخشی از مردم را و لو به مدت کوتاه فراهم نماید، احساس می کند که به وظیفه خود درست تر عمل کرده است.

 

آیا هدایت درآمدها به سمت پروژه های زیربنایی و کنترل سطح نقدینگی در جامعه و در نتیجه پایین آوردن تورم مثلا از 25 درصد به 15 درصد، خوشحالی و رضایت خاطر 70 ملیون نفر را فراهم نمی کرد؟ مشاهده صورت های خوشحال و قدردانی روستاییان و شهرستان ها از نزدیک به حقیقت نه تنها در محضر خداوند، بلکه برای هر فردی خوشحال کننده و ارضا کننده است. اما معاوضه خوشحالی مثلا 10 ملیون نفری که آقای احمدی نژاد در این 4 سال از نزدیک شاهد چهره آنها  بوده و تشکر حقیقی آنها را از ته دل دیده است، با خوشحالی 60 ملیون نفر دیگری که میشد با کنترل تورم به دست آورد، از طرف فردی که برای مدیریت کلان مملکت انتخاب شده است، برایم قابل قبول نیست.

 

رضایت ایشان از تعداد پروژه های زیاد در دولت نهم و اتفاقا تاکید بر اینکه بسیاری از این پروژه ها در همین دولت شروع و تمام شده است، نشان دهنده اعتقاد ایشان به اقتصاد خرد است. در حالی که تورم که مهم ترین شاخص اقتصادی نشان دهنده مدیریت درست منابع یک کشور است با شیب نگران کننده در حال رشد است و ایشان به دلیل رضایت از پروژه های زودبازه و شادی آفرین، از وضعیت کلی اقتصاد کشور که با معیار تورم سنجیده می شود نگرانی ندارند.

 

من به اندازه فهم خودم می توانم حدس بزنم بی اعتنایی به سرمایه گذاری بنیادی و خرج کردن درآمد نفتی عظیم این چهار سال در پروژه های اجرایی زود بازده و همچنین صرف پول فراوان برای واردات کالاهای مصرفی، در مدت طولانی تر چگونه دست مدیران اقتصادی کشور را خواهد بست. تعویض دو رئیس بانک مرکزی در دو سال و استعفای وزیر اقتصاد و پیوستن این افراد به منتقدان جدی در دولت نهم و همچنین تاکید کاندیداها بر ارائه گزارش از آنچه که احتمالا تحویل می گیرد، تاییدی بر این نظریه خام من است که پیش بینی و دوراندیشی اقتصادی در عین وجود فرصت مغتنمی که از پول نفت در این چند سال به دست آمد صورت نگرفته است و کسب رضایت فعلی مردم بر رضایت طولانی مدت در آینده نزدیک و دور ترجیح داده شده است.

 

موضوع مدیریت خرد را خلاصه می کنم به اینکه بنده هرچند صفات شخصیتی آقای احمدی نژاد را تحسین می کنم و آنها را برای یک فرد حقیقی ستوده می دانم و حتی معتقدم که حضور نمادین رئیس جمهور در میان قشر ضعیف جامعه باعث دلبستگی مردم به نظام اسلامی خواهد شد (که در این مورد همه کاندیداها اشتراک نظر دارند) اما به کار بستن چنین تفکری را به عنوان یک ابزار مدیریتی در سطح کلان از سوی یک فرد حقوقی آن هم در پست ریاست جمهوری برای حل مشکلات کشور ناکارآمد می دانم.

 

اگر رئیس جمهور بخواهد با حضور مستقیم، مشکل هر نفر و هر شهر و هر روستا را حل کند، اگر به طور میانگین برای هر نفر  تنها 5 دقیقه وقت اختصاص دهد، دوره 4 ساله ریاست جمهوری تنها برای بررسی مشکل حدود چهارصدهزار نفر کافی است! و بنابراین 16 ساعت کار در شبانه روز بلکه 24 ساعت کارهم نمی تواند پاسخ گوی ملیون ها مساله یک کشور 70 ملیون نفری باشد. بلکه باید با تقسیم توان مدیریتی و استفاده از مدیران هر فرمانداری، انجام این امور خداپسندانه را به دوش هزاران مدیر درجه 2 و 3 و 4 تقسیم کرد و  اتفاقا در این صورت است که با تقسیم  امور کشوری به مدیریت های کوچک تر، تفکر مدیریتی خرد و صفات اخلاقی مدیران به عنوان افراد حقیقی به ابزاری قابل استفاده و مفید برای گرداندن کشور تبدیل خواهد شد.

 

3- انتقاد به سیاست خارجی

در دولت نهم به دلیل ایستادگی شخصی آقای احمدی نژاد در موضوع هسته ای، ایران به دستاوردهای بزرگی در موضوع هسته ای دست یافت که مزایای آن برای ایران انکارپذیر نیست. من هم متوجه این موضوع هستم که قدرت هسته ای ایران باعث جابجایی معادلات قدرت سیاسی ایران در جهان خواهد شد. اما به نظرم آنچه که آقای احمدی نژاد به عنوان عزت بین المللی ایران در میان کشورهای جهان از آن یاد می کند اشتباه است.

 

من هم معتقدم اگر توانسته باشیم با حفظ منافع حکومت اسلامی در برابر مستکبران جهان از اسلام دفاع کرده باشیم ، در برابر خداوند، عزیز و روسفید هستیم ولی این به هیچ وجه ارتباطی با تعریف عزت بین المللی ندارد. عزت بین المللی با معیارهایی همچون تعداد کشورهای متحد، قدرت رای در سازمان ملل و مجامع جهانی، ارزش پاسپورت و احترام دولت ها و ملت های سایر کشورها به مردم یک کشور تعریف می شود.

 

این در حالی است که حضور آقای احمدی نژاد در هر کنفرانسی برابر با ترک جلسه از سوی سران بسیاری از کشورهاست که اگر منصف باشید قبول دارید که آقای احمدی نژاد از چنین برخوردهایی اصلا احساس نگرانی نمی کند و اتفاقا از پیش آمدن چنین صحنه هایی احساس عزت می کنند. از طرف دیگر رسانه های غربی به طور متحد در حال سرکوبی ایران و ایرانی هستند و عملا احترامی برای دولت و ملت ایران قائل نیستند. در حالی که مثلا کشوری به نام روسیه که خطرناک ترین دشمن بالقوه آمریکا و بلوک غرب محسوب می شود، بدون اینکه در منافع بین المللی خود ذره ای شوخی با آمریکا و اروپا داشته باشد، همواره از طرف رسانه ها و افکار عمومی جهان مورد احترام و دارای قدرت رای و قدرت نفوذ در صحنه سیاست بین المللی است و روسای جمهور آن در هیچ کجای جهان با چنین برخوردهایی روبرو نمی شوند.

 

متحدان ایران که در سیاست بین المللی به نام کشورهای برادر خوانده می شوند، محدود به سوریه و لبنان است و علاوه بر آن چند کشور غیر مسلمان در آمریکای مرکزی است که البته کشورهای آمریکای مرکزی نه به دلیل اعتقادات مشترک بلکه به دلیل منافع خود بر علیه آمریکا متحد محسوب می شوند و اتحاد آنها از نظر اقتصادی منفعت چندانی به حال ایران ندارد (لطفا توجه داشته باشید که سایر کشورها مثل آلمان و ایتالیا که با آنها معاملات اقتصادی گسترده داریم از نظر سیاسی لزوما متحد محسوب نمی شوند و اگرچه جزو تیم غربی هواداران آمریکا هستند اما با توجیه های اقتصادی در حال همکاری با ایران هستند).

 

ارزش پاسپورت ایرانی در رده دوم از آخر جدول قرار دارد و این نشان می دهد که نه تنها دولت ها، بلکه ملت های زیادی نیز برای مردم ایران احترام و اعتماد قائل نیستند که این موضوع را کسانی که در این مدت به کشورهای خارجی سفر کرده اند به وضوح لمس می کنند. آخرین نمونه بارز گسترش این موضوع به کشور ضعیفی همچون عربستان و گستاخی های آنان در برخورد با زائران ایرانی مشهود است که از تلویزیون هم پخش شد که حقیقتا برای غرور و عزت ایرانی شکست آور است. اگر در این مدت به کشورهای خارجی سفر کرده باشید یا از دوستان در حال تحصیل در کشورهای بیگانه نیز بپرسید و یا دسترسی به رسانه های بیگانه از طریق اینرنت یا ماهواره داشته باشید، بر تصور منفی مردم سراسر جهان از ایران و ایرانیان صحه خواهید گذاشت.

 

من به تعریف و تمجید بیگانگان و مستکبرین از ایران معتفد نیستم و فرمایش امام خمینی را هم در مورد بیگانگان شنیده ام و میدانم. اما آنچه که هر سه کاندیدای رقیب آقای احمدی نژاد که هر سه در به ثمر رسیدن انقلاب و جنگ حضور جدی داشته اند و برای عزت ایران زحمات غیر قابل انکار کشیده اند، به آن معتقدند این است که بدون اینکه نیاز باشد سر سوزنی از حفظ سربلندی حکومت اسلامی در برابر خدای متعال غافل شویم، می توان با کشورهای جهان نیز طوری معامله کرد که عزت بین المللی و به تبع آن قدرت بیشتر حکومت اسلامی در عرصه بین المللی نیز حاصل شود. اما آقای احمدی نژاد با اکتفا به سربلندی ما در محضر خداوند، از نگاه منفی جهان به ایران نگرانی ندارند و نیازی به تغییر روش در برابر کشورهای جهان نمی بینند. ادامه این وضعیت به نظر من نیمی از اقتدار حکومت اسلامی را که وابسته به تعریف جهانی عزت بین المللی است از بین می برد و به همراه خود فرصت های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی فراوانی را که خود باعث تقویت اسلام و ایران خواهد شد را از بین می برد.

 

4- بی اعتنایی آقای احمدی نژاد به نارضایتی علما و خانواده شهدا:

در جریانی که در مورد اظهار نظر آقای مشایی در مورد مردم اسرائیل پیش آمد، هم زمان با اعتراض مردمی، علما و مراجع تقلید به شدت از این اظهار نظر گله کردند و تعداد زیادی از علما مستقیم یا تلویحا از رئیس جمهور خواستند که با چنین تفکری برخورد شود که متاسفانه به هیچ وجه مورد توجه ایشان قرار نگرفت. تا اینکه کار به جایی رسید که مقام معظم رهبری تا جایی که من به یاد دارم چیزی شبیه حکم حکومتی برای رفع مشکل شخص خاص از تریبون عمومی نداده بودند، به ناچار وارد عمل شدند و ضمن اعلام اشتباه بودن این تفکر از همه گروه ها خواستند که به این قضیه پایان دهند. سوال اینجاست که آقای احمدی نژاد که به این شدت ضد اسرائیل و از طرفی پایبند به شعائر مذهبی و رضایت خداوند از امور مملکت هستند، چگونه در برابر اعتراض این همه علما و مراجع تقلید هیچ احساس وظیفه ای نکردند و سکوت را آنقدر ادامه دادند که رهبر انقلاب به نوعی با حکم حکومتی این مساله را جمع کنند. گسترش دامنه اعتراض ها به مدت طولانی و ورود علما و مراجع تقلید و همه احزاب سیاسی و نهایتا مقام معظم رهبری برای حل این قضیه با کدام منطقی به نفع نظام اسلامی محسوب می شود؟ پس از این ماجرا هم حفظ سمت آقای مشایی به عنوان مشاور ریاست جمهوری و سپردن بخش مهمی از تصمیم گیری ها به او به نظر من نوعی دهن کجی به اعتراض تمام علما و گروه ها و حتی مقام معظم رهبری است و همچنان مایه رنجش بنده است.

 

گذشته از این قضیه نارضایتی آشکار خانواده شهدای بزرگی از جمله خانواده شهید رجایی که مردم ایران آقای احمدی نژاد را دنباله روی راه او می دانند، نارضایتی شدید خانواده شهید بزرگوار حاج ابراهیم همت و نارضایتی خانواده شهید باکری و زین الدین و جهان آرا از عملکرد دولت چرا هیچ وقت مورد تفقد و توجه رئیس جمهور قرار نگرفت تا اینکه امروز در فضای انتخابات به شکل اعتراضات آشکار و بعضا تند ظاهر شود؟ آیا رضایت برخی از خانواده های شهدا از اینکه رئیس جمهور در امور کشور خدا را در نظر دارد و پاس داشتن اخلاق در دولت ایشان نسبت به دولت های قبلی مورد توجه تر است  (که به نظر من چندان هم محقق هم نشده است) کافی است؟ یا اینکه بدانیم چرا همسر شهید همت می فرماید که در این چهار سال جز خواری و خون دل نخوردیم نیز قابل تأمل و پیگیری است؟ مگر امثال من به جز این بزرگواران چند نفر دیگر از بزرگان جنگ را می شناسیم و چگونه قرار است حرمت آنها را پاس بداریم؟

 

من انتظار ندارم که رئیس جمهور تصمیمات بزرگ کشوری را بر مبنای دستورات مستقیم علما و بر حسب رضایت خانواده چند تن از شهدای بزرگ انجام دهد. ولی این سوال در دلم باقی است که اگر آقای احمدی نژاد رئیس جمهور تمام ایرانیان هستند، چطور به نارضایتی بخش عظیمی از مردم و به طور خاص دو دسته ی علما و خانواده شهدا چنان بی اعتنایی می کنند که گویی که این معترضان حتی شهروند ایرانی نیستند؟ به نظر من در این ماجراها ایشان به این دو دسته نه تنها توجه نکرد بلکه در این ماجرا و موارد مشابهی همچون اعتراضات گسترده به وزارت آقای کردان، شنیدم که از وجود چنین نارضایتی هایی عصبانی هم هستند که پرداختن به جزئیات این موارد را هدایتگر به سمت هیجان زدگی می دانم...

 

 

چه کسی را انتخاب می کنم؟

حقیقت آن است که اگر میرحسین موسوی در صحنه انتخابات حاضر نمی شد، من او را به عنوان شایسته ترین فرد برای ریاست جمهوری نمی شناختم. اما در وضع موجود از میان سه کاندیدای باقی مانده که همه خواستار اصلاح مواردی هستند که به آنها اشاره کردم، ترجیحاتی در مهندس موسوی می بینم که به طور خلاصه بیان می کنم.

 

1- تجربه مدیریت کلان سیاسی و اقتصادی به مدت طولانی:

آقای میرحسین موسوی در دوران انقلاب در قالب جنبش در سال 58 و 59 عضو شورای عالی انقلاب بود که در آن شرایط پس از انقلاب، تصمیمات کلی در مورد آینده جمهوری اسلامی در آن شورا بررسی می شد. بعد از آن در حزب جمهوری اسلامی فعالیت سیاسی و فرهنگی داشت. در سال 60 و 61 وزیر امور خارجه ایران بود و در 8 سال جنگ تحمیلی، نخست وزیر دولت آقای خامنه ای و همچنین رئیس شورای اقتصاد بود.

 

در دوران جنگ نزدیک به 50 درصد از بودجه ممکلت صرف جنگ می شد. در حالی که بحران های عظیمی مثل مسدود شدن واردات از جنوب کشور و مشکلات مرزهای شرقی کشور و همچنین گروهک های ضد انقلاب داخل کشور همچنان آزار دهنده دولت بودند. شرایطی را تصور کنید که سیلوهای کشور خالی از گندم بوده و امید گندم به کشتی هایی بود که بتوانند از میان بمباران عبور کرده و بلافاصله در سطح کشور پخش شوند. ایشان در این 8 سال مدیریت کلانی را در عرصه اقتصادی و سیاسی تجربه کرد که فرصت آن برای هیچ فرد دیگری در جمهوری اسلامی ایران فراهم نشده است. کارنامه عملکرد ایشان در این مدت نیز با در نظر گرفتن بحران جنگ و شرایط خاص سالهای پس از انقلاب، به طور نسبی مورد تایید دست اندرکاران اقتصاد و سیاست است. خود بنده به عنوان یک کودک و بزرگ ترها هم که به طور واضح تر جو یکدل و صمیمی جامعه را که هر کس از همه چیز خود برای ایران اسلامی می گذشت به یاد دارند که حاکی از رضایت خاطر مردم از حکومت در عین وجود مشکلات در آن دوران است.

 

در جواب به کسانی که بدون مطالعه سوال می کنند که موسوی در این 20 سال پس از جنگ کجا بوده است و چرا سکوت کرده، لازم به ذکر است که از سال 68 با پایان دوران نخست وزیری تا کنون، ایشان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و 16 سال مشاور آقایان هاشمی و خاتمی بوده است که مدیریت های درجه 1 و درجه 2 مملکتی حساب می شود و در عین حال حضور بدون وقفه در این رده مدیریتی در طی سی سال پس از انقلاب، نشان دهنده اعتماد مسئولان رده بالای مملکت به تجربه مدیریتی ایشان در همه شرایط است.

 

در کنار این پست های سیاسی ایشان از سال 78 تا کنون رئیس شورای هنر و رئیس فرهنگستان هنر بوده اند که مدیریت موفق در این زمینه نیز نشان دهنده توان ایشان در مدیریت خرد در کنار مدیریت کلان است. هرچند که شاید ریاست فرهنگستان هنر که مخاطبان آن از مرز ملیون نفر می گذرد از استان داری و فرمان داری برخی شهرهای بزرگ هم سنگین تر باشد.

 

بنابراین به صورت خلاصه اعتقاد من به توان و تجربه مدیریتی ایشان در سطح کلان و حضور پیوسته او از ابتدای انقلاب تا کنون در رده های بالای مدیریتی حکومت، نقطه قوت ایشان نسبت به سایر کاندیداها محسوب می شود.

 

علاوه بر تجربیات ایشان در زمینه اقتصادی و سیاسی، آنچه برای من به شخصه مورد اهمیت است، حرکت پیوسته ایشان در خط امام (از قبل انقلاب به عنوان دانشجوی خط امام و در بعد آن با حضور در حزب جمهوری اسلامی که با هدف پاسداری از فرمایشات حضرت امام شکل گرفته بود) و در عین حال تاییدات شخص امام خمینی (ره) در مورد میرحسین موسوی در دوران مدیریتی  اوست.

 

علیرغم نامه معترضانه امام خمینی (ره) در مورد استعفای میرحسین موسوی که در این روزهای داغ انتخابات مورد توجه قرار گرفته است، سوال من از دوستان منصف این است که چطور می توان باور کرد که فردی در 8 سال جنگ گرداننده دولت باشد و در حالی که هر ماه یا شاید زودتر خدمت امام رسیده وگزارش اوضاع مملکت را ارائه می داده، نظر امام خمینی (ره) به او منفی باشد.

 

اتفاقا دقیقا پس از آنکه عتاب امام خمینی در مورد استعفای ایشان در همان زمان باعث گسترش انتقادات از ایشان شده بود، امام خمینی برای جلوگیری از این جریان نادرست، در نامه ای رسمی ضمن تعریف از خدمات ایشان، راه هرگونه بدگویی از میرحسین موسوی را بر همه بست که متاسفانه این روزها مورد بی اعتنایی قرار گرفته است.

 

"از آنجا که ممکن است این روزها افرادى بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتى در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بى‏شائبه و طاقت‌فرساى شما را خصوصا در مساله جنگ خدشه‏دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردى لایق و دلسوز براى انقلاب اسلامى مى‏دانم و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمى‏کنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت مى‏کنم."

 

(اگر مایل به اطلاع از جریان کامل استعفا و پس گرفتن استعفا و نامه های رسمی امام خمینی به میرحسین موسوی هستید، ماجرا را از این لینک مطالعه کنید http://www.dolateomid.ir/fa/pages/?cid=153 )

 

اگر آیت الله موسوی اردبیلی را هم به عنوان فردی عادل قبول دارید این نقل قول ایشان از امام خمینی در مورد میرحسین موسوی را بخوانید که فرموده بودند دفاع ازمیرحسین وظیفه شرعی بنده است!

http://norooznews.ir/news/11279.php

 

به نظر من اگر در شرایط حاضر فرضا مقام معظم رهبری چنین تایید محکمی بر فردی بگذارند، بی شک تمام احزاب و گروه ها چشم و گوش بسته آن فرد را مورد تایید قرار خواهند داد و من در تعجبم از کسانی که خود را دوست دار امام خمینی (ره) و ولایت فقیه می دانند و با در دست داشتن چنین سندهای معتبری در تاریخ انقلاب، به راحتی فریب ضد تبلیغات هایی مبنی بر انحراف میرحسین موسوی از مسیر و خط فکر امام را می خورند.

 

 

در نهایت مجددا یادآور می شوم که این مطلب را چه در انتقاد از آقای احمدی نژاد و چه در حمایت از مهندس موسوی با دید مصلحت جمهوری اسلامی ایران نوشته ام و اصلا علاقه مند نیستم که با کسانی که اعتقادی به جمهوری اسلامی ایران و همچنین نقش اعتقادات مذهبی در حکومت اسلامی ندارند وارد مباحثه شوم. لذا خواهشمندم از ارسال کامنت ها و سوالاتی که در این جهت نیست خودداری کنید و از کپی کردن اخبار زردی و به خصوص کلمات زشت و منفی که تنها مایه تهییج نفس در اقبال و ادبار به افراد است نیز خودداری کنید. و همچنین یادآور می شوم که بنده نظریه پرداز سیاسی و اقتصادی نیستم و آنچه را که نوشتم مجموعه برداشتی است که در این چهار سال به طور شخصی دیده و شنیده و لمس کرده ام. بنابراین به هیچ وجه آمادگی تمام و عیار برای ورود به بحث های تخصصی ندارم و تنها در حد همین اطلاعاتی که نوشتم می توانم با شرح بیشتر در موارد ابهام به شما و خودم یاری برسانم.

 

به امید سرفرازی حکومت جمهوری اسلامی ایران


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ
۱٠ خرداد ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/181/
دسته بندی: سیاسی ،انتخابات



 تماس با دولت مسدود می باشد

برای یک سوال در مورد مدرک تحصیلی خواستم مزاحم وقت وزارت علوم بشم. از ١٠-١٢ تا شماره ای که از ١١٨ و اینترنت و روابط و عمومی و ... پیدا کردم هیچ کدوم به کار نیومد. چون در همه موارد بعد از ١٠ تا بوق زدن قطع میشه و کسی جواب نمیده.

تصمیم گرفتم زنگ بزنم به سامانه گزارش تخلفات به دفتر ریاست جمهوری. با شماره 60006133 که تماس می گیریم "کد مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد". حالا یا از اول وجود نداشته یا به دلیل تماس های زیاد و بالا بودن هزینه و پرداخت نشدنش، مخابرات موقتا قطع کرده تا تسویه حساب بشه.

نهایتا سایت رئیس جمهور رو چک کردیم که علیرغم دسته بندی تر و تمیز موضوع ارتباط، لینک هایی که باید برای ارسال نامه کلیک کنیم کار نمیکنه.

خواستم موضوع رو با دفتر رهبری مطرح کنم که یه کم فکر کردم و دیدم اونقدر موضوع مهمی نیست که بخوام بیشتر از این ادامه بدم. مملکت مشکلات بزرگ تر از اینها داره که حتی با ۶٠ ملیون تا تلفن هم قابل اصلاح نیست.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ
۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/180/
دسته بندی: سیاسی ،اجتماعی



 20:30 هم تو خالی از آب در آمد

تا قبل از این فکر می کردم توی اخبار 20:30 یک عده اهل رسانه جمع شدند که در عرصه رسانه ای روشن فکر و مستقل هستند. اما تو جریان کناره گیری آقای خاتمی از انتخابات و حضور میرحسین موسوی، اینقدر غیر حرفه ای و زشت عمل کردند که جهت گیری های مغرضانه سیاسی و وابستگی سیاسی رو حتی از حرکات ضایع دست و چهره مجری ها هم میشد تشخیص داد. امیدوارم یک روز این مجری ها همچین پست های پراکنده ای رو در اینترنت ببینند و از اینکه به خاطر بازی های سیاسی اینجور جایگاهشون رو بین مردم تضعیف کردند پشیمون بشند.

جزئیات ماجرا رو اینجا بخونید. اما همین قدر دونستم که کار رسانه ای چه در ایران و چه در تمام دنیا بدون اغراض قدرت طلبانه سیاسی و دنیوی غیر ممکنه.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ
٢۸ اسفند ۱۳۸٧
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/179/
دسته بندی: سیاسی



 درس عبرت از لبنان

آزادی سمیر قنطار و سایر اسیران لبنانی که به طور گسترده از تلویزیون پخش شد، خیلی برایم خوشحال کننده و در عین حال عبرت آموز بود.

من چند ماه پیش سخنرانی سید حسن نصرالله رو در باره آزادی قریب الوقوع سمیر قنطار دیده بودم و مطمئن بودم که سیاست "وعد صادق" سید حسن، به این راحتی خدشه دار نمیشود. سیاست "وعد صادق" یک حربه جدید در دنیای سیاسته که به جای رجزخوانی و شانتاژ و پشتیبانی تبلیغاتی، روی نقاطی دست گذاشته میشود که از حصول آنها اطمینان کامل وجود داشته باشد و به این ترتیب نیازی به پشتیبانی تبلیغاتی و رسانه ای ندارد. از این رو وعده های سید حسن نصرالله که همه میدانند در مکتب وعد صادق بزرگ شده است، بسیار جدی هست و مثلا اگر کار به تهدید سیاسی و نظامی بکشد، حرف های او از طرف دشمنان به شدت جدی و خطرناک تلقی میشود.

از مجموعه جریانات تبادل اسراء و جشن های پیروزی لبنان، دو مورد عبرت آموز به ذهنم رسید که امیدوار بودم در ایران هم همین وضعیت را می داشتیم. اما متاسفانه زمان طولانی ای رو برای رسیدن به این وضعیت پیش بینی می کنم.

1- سیاست "وعد صادق" اگر کمی در بین سیاست مداران و همچنین کارگزاران اجرایی مملکتی رونق پیدا بکند، نیاز به این همه شانتاژ های تبلیغاتی از طرف رسانه ها و مسئولان نداریم. سید حسن اگر چیزی بگوید یا قولی بدهد، کسی به آن شک نمی کند. اما در ایران هیچ کسی اولا جرأت نمی کند قول صد در صد بدون خدشه به مردم بدهد و بدتر اینکه اگر چنین جرأتی هم باشد، مردم تا قبل از عملی شدن آن، روی آن حسابی باز نمی کنند.

سیاست های شعار محور و بدون عمل در کشور ما اینقدر زیاد است که اگر به طور فرضی، صدا و سیما به مدت یک هفته خلأ های کشور را با کلک های رسانه ای پوشش ندهد، خیلی چیزها به هم می ریزد... اما برای طولانی مدت اگر سطح آگاهی مردم بالاتر برود، حتما باید فکر دیگری کرد.

2- سمیر قنطار از نظر سیاسی وابسته به حزب کمونیست لبنان است. لبنان به این کوچکی فرقه های متعدد سیاسی دارد که به شدت با نظرات همدیگر مخالف هستند و برخی از تبعات این مخالفت را هم در ماه های اخیر در تشکیل کابینه لبنان دیدیم. اما بسیار واضح است که اگر این سطح از اختلاف عقاید در ایران وجود داشت، حداکثر در عرض یک هفته، جنگ داخلی و تسویه حساب های جانی و مالی و سیاسی و ... صورت می گرفت و دوباره به همین یکدستی نسبی فعلی بر می گشتیم. سید حسن نصرالله به عنوان رهبر حزب الله آنچنان از سمیر قنطار حمایت می کند که سمیر، اورا رهبر و معلم و مقتدای خود می داند و در عین حال از نظر سیاسی وابسته به حزب کمونیست است.

در کشور ما هر کسی که در ظاهر پابند به تمام اصول انقلاب اسلامی نباشد باید کار غیر دولتی بکند و برای ورود به تمام عرصه های دولتی حتما باید امضا بدهد که به تمام اصول انقلاب اعتقاد قلبی دارد. من خودم به اصول انقلاب و از همه مهم تر به ولایت فقیه اعتقاد دارم و برای گسترش اعتقاداتم تلاش و تبلیغ می کنم. اما وقتی می بینم کشور مثل لبنان با این همه انشعاب های سیاسی مخالف همدیگر، و با این همه دشمن داخلی و خارجی، کابینه ای از تمام احزاب تشکیل می دهد و در سطح جهانی و داخلی و ... پیروزی های بزرگی مثل همین آزادی سمیر قنطار به دست می آورد که علیرغم نظرات سیاسی خود اینگونه به سید حسن احترام و محبت دارد، به سالم نبودن سیستم فیلتر اعتقادی در کشور خودمان یقین پیدا می کنم.

زندگی شخصی مردم بهتر است که با آموزش های اسلامی همراه باشد تا انسان ها با بهره گیری از آموزه های اخلاقی و نورانی اسلام، زندگی اخلاقی تر و رفتار سالم تری داشته باشند. اما در دید کلان و حکومت داری، آنچه که مورد نیاز است، خروجی مدیریتی کشور است. به عنوان مثال اگر یک فرد بی نماز که به ولایت فقیه هم اصلا اعتقاد ندارد، توانست اقتصاد ایران را به گونه ای مدیریت کند که مردم بدبخت از زیر بار گرانی خلاص شوند، چرا نباید به او در قالب یک سیستم کنترل شده مجال کار داد؟ سیستم سالم آن است که از پتانسیل کاری این فرد در راستای اعتلای کشور بهره برده شود، اما مثلا من به عنوان یک فرد معتقد به یک سری اصول، او را به عنوان یک دوست نزدیک خانوادگی بر نمی گزینم. هرچند که او را صالح ترین وزیر برای بازرگانی می دانم.

مردم لبنان به همدیگر نسبت دشمن و عامل نفوذی دشمن نمی دهند و به جای خط کشی های قرمز دور احزاب، کابینه ای از تمام احزاب تشکیل می دهند و با هم برای لبنان کار می کنند. شک ندارم که اگر حق دخالت ما ایرانیان در مدیریت لبنان بیش از وضعیت کنونی بود، به جز حزب الله به هیچ کسی حق حرف زدن و تصمیم گیری نمی دادیم. سید حسن، هرچند که از آموزه های انقلاب اسلامی بهره های فراوانی برده است و خود را شاگرد و بیعت کننده با رهبر عزیز ما ایرانیان می داند، اما در بزرگ دلی و بزرگواری نسبت به انسان هایی با عقاید متفاوت، محدوده های خیلی وسیع تری از انسان ها را پوشش می دهد و از این نظر نسبت به ما ایرانیان، به پیامبر اسلام (رحمة للعالمین) شبیه تر و نزدیک تر است.


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ
٢۸ تیر ۱۳۸٧
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/173/
دسته بندی: سیاسی



 آقای خاتمی در فیلم خاک خورده

داشتم دنبال یک فیلم قدیمی که خودمان چندسال پیش با دوربین گرفته بودیم می گشتم. از اونجایی که چند سالی هست CD ها جای فیلم های ویدئو رو گرفتند، فیلم های ویدئوی گرد و خاک خورده و بی سر و سامون روی هم ریخته شده بود. هیچ کدوم نه اسمی داشت و نه علامتی. مجبور شدم همه رو یک دور مرور کنم و روی اونها برچسب بزنم که کدوم کدومه...

فراموش کرده بودم که چند سال پیش وقتی در وزارت کشور مراسم تقدیر از آقای خاتمی برگزار شده بود، فیلم سخنرانیش رو ضبط کرده بودیم. شاید به این دلیل بود که اون موقع خونه نبودیم و خواسته بودیم این فیلم رو بعدا نگاه کنیم.

با اینکه فقط محض شناسایی فیلم و برچسب زدن روی اون توی دستگاه گذاشتمش، اما لحن و صدا و ادب سخنرانی ایشون طوری من رو جذب کرد که چند دقیقه نشستم و با دقت و تعجب نگاه کردم و گوش دادم. کم کم پدر و مادر و برادر هم اضافه شدند و بعدش اینقدر که این سخنرانی زیبا و دلنشین بیان می شد، فیلم رو آوردیم از اول و دسته جمعی نشستیم و مثل یک فیلم سینمایی تا آخر نگاه کردیم!

با اینکه موقعی که آقای خاتمی رئیس جمهور بود من زیاد از سیاست سر در نمی آوردم و بلد نبودم از فرد خاصی حمایت کنم یا با کسی مخالف سرسخت باشم، الآن با خودم فکر می کنم که آیا اون موقع هم ما می فهمیدیم که با چه رئیس جمهور مبادی آداب و با فرهنگی مواجه هستیم یا اینکه گذر این چند سال، اینجور صحبت کردن یک رئیس جمهور رو برای ما اینقدر استثنایی و عجیب کرده؟

شاید فاصله این چند سال خاطره های اون زمان رو در ذهن ما کمرنگ کرده باشه. اما اگر با دیدن یک فیلم مثلا از آرشیو آنلاین صدا و سیما (یا با تماس با ایمیل من و واریز هزینه کپی و ارسال این فیلم به حساب منخیال باطل) نحوه صحبت کردن صحیح یک رئیس جمهور در یک جمع با فرهنگ و فهمیده رو مرور کنید، دلتون برای خیلی چیزها تنگ میشه، خیلی ...


* شعرهایی که نام شاعر ندارند، یادگار روزهایی هستند که شعر می گفتم. (علی.ش.ق)

تاریخ انتشار: ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ
٥ خرداد ۱۳۸٧
نظر شما ()

لینک دائم مطلب: http://einshinghaf.persianblog.ir/post/171/
دسته بندی: سیاسی