5 راز فاش شده

بازی پانتوميم که يک نفر تلاش می کنه کلمه انتخاب شده تيم مقابل رو به دوستان خودش بفهمونه ديدين؟ تيم حريف چون جواب رو می دونند احساس می کنند که تمام حرکات فرد بازيگر به جواب مربوطه و از اينکه تيم حريف اينقدر خنگ هستند و جواب رو نمی فهمند حرص می خورند. وقت که تموم ميشه همشون به حريف ميگن خيلی خنگين و اونها هم وقتی جواب رو می فهمند يواشکی تو دلشون ميگن راستی راستی خنگيم .....

وقتی بميريم می بينيم همه اونهايی که قبل از ما رفتن ميگن خيلی خنگين و ما هم که بر می گرديم پشت سر رو نگاه می کنيم می بينيم دنيا پر از رازهای واضحی بود که ما متوجه نشديم. بعدش ما هم تو برزخ می ايستيم و هر کس جديدی بياد بهش می گيم خيلی خنگی....

فکر می کنم يک جا که حوصله تمام اون طرفی ها از دست خنگ بازی اين طرفی ها سر رفته بوده ،‌ خدا ۵ تا از اين رازها رو برای حضرت داوود (ع) ميگه تا ايشون هم به اين طرفی ها بگن و يک ذره تعادل برقرار بشه. اما من فکر می کنم با اين وجود هنوز که هنوزه دنيا اين حديث رو باور نکرده و مردم دنيا هر کسی رو که به اين 5 تا راز عمل کنه مسخره می کنند. به هر حال، چيزی که راز هست رو اگر فرياد هم بزنی فقط اهلش می شنوند:

ای داوود ! من 5 چيز را در 5 جا گذاشتم، اما مردم در جاهای ديگر جستجويش می کنند و آنها را پيدا نمی کنند.

1- علم را در گرسنگی و زحمت گذاشته ام. اما آنها در سيری و راحتی دنبالش هستند و پيدايش نمی کنند.

2- بزرگی را در بندگی خودم گذاشته ام. اما آنها در بندگی ديگران دنبالش هستند و پيدايش نمی کنند.

3- بی نيازی را در کم خواستن گذاشته ام. اما آنها در زيادی پول دنبالش هستند و پيدايش نمی کنند.

4- رضای خود را در نارضايتی نفس گذاشته ام، اما آنها در رضايت نفس دنبالش هستند و پيدايش نمی کنند.

5- راحتی را در بهشت گذاشته ام. اما آنها در دنيا دنبالش هستند و پيدايش نمی کنند.

يک بار ديگه که اين 5 تا راز رو بخونيد با اين ديد که دنيای ايده آلی که (به نظر من از طريق فرهنگ غرب) برای ما تبديل به آرزو شده تماما دنبال همين 5 مورد هست، اما دقيقا در همين جاهای اشتباه.

حالا اگر اين حديث راست باشه و باور نکنيم و بعدش که مرديم ببينيم اصل ماجرا همين بوده، می بينی که ديگه واقعا واقعا خنگ بودی که راز فاش شده رو هم کشف نکردی! درست مثل اينکه رفيقت که پانتوميم بازی می کنه جواب رو بلند بلند بگه. اما کسی جواب نده....  وقت که تموم بشه، آی می سوزی که نگو....

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه

سلام... تمثیلی که اولش گفته بودین جالب بود. و اما ۵ موردی هم که گفته بودین خیلی ارزشمند بود. واقعیتش اینه که آدم درون خودش اینها رو می دونه ولی دائما نیاز به یادآوری داره

fateme

خيلي زيباست.... مرگ در راهه پشت سر، يك متري به عقب، سمت چپ ... تا دست نياورده لمسم كنه بايد كاري كنم كاش مي دونستم قرارِ دقيقِ تماسِ انگشتاش رو با شونه ام ! شايد وقت شناس مي شدم ... و هرلحظه رو دوبار مي زيستم

ماهى گير

ماهى دوست دارى؟ مى‌خرى؟ مى‌خورى؟ خودت بيا هر كار خواستى بكن!

مسافر عشق

سلام وبلاگت را هميشه برای ديدنش ميايم وبرام جالب و خواندنی است هر موقع پست جديد گذاشتی خبرم کن حتما ميام و نظر ميدم. در ضمن تو هم اگر دوست داشتی بیای نظرت را در مورد پست جديدم بنويس و با اين کارت مرا به نوشتن موضوعی که در پيش گرفتم راهنمايی و ياری ميکنی. موفق باشی

کلبه خانوم

[تفکر]

سيد هادي

سلام متن تاثيرگزاري بود . لازمه براي همه ياداوري بشه با اجازت اونو تو وبلاگم مي‌زارم موفق باشي

زهرا

ای ول چه خنگ بوديمو خبر نداشتيم؟؟نه؟؟؟ بعد از مدتها اومدم... آدم با خدا!!!!.... دمت گرم.مارم دعا کنين

من همینجوری یه دفعه این وبلاگتو باز کردم اصلانم قصد خوندنشو نداشتم اما بازم همینجوری یه دفعه این پستو خوندم اول کلی خندیدم چون این بازی رو انجام دادم و کلی به خنگی دوستام خندیدم. اما بعد دیدم راست میگی. همینجوریه

solfa

اين طور که از شواهد و قراين پيداست خنگی هم نسبيه ! بعضی وقتا يادمونه . بعضی وقتا هم از يادمون ميره .

مهدخت

علی واقعا مثالت قشنگ و ملموس بود.بعضی وقتها تو همين دنيا هم به اين نتيجه مي رسيم.