مجنون معاصر

قبل از اينکه اين شعر رو بنويسم يه توضيح کوتاه شايد لازم باشه. من فکر می کنم شعر بهانه ايست برای به اشتراک گذاشتن احساس جديد و قشنگ يک نفر و همچنين برای به ثبت رسوندن اون احساس روی کاغذ برای کسانی که چنين تجربه ای نداشتند و يا برای خود شاعر که بعدا برگرده و ببينه چه حالاتی رو پشت سر گذاشته. گاهی به شعرهای دو سال پيش که بر می گردم ، انگار در تجربه احساسات يک فرد ديگه شريک ميشم!

اون چيزی که مهمه اينه که يک نفر بتونه با استفاده از کلام و موسيقی کلام اين احساس رو به گونه ای در مخاطب ايجاد بکنه که مخاطب پس از پايان شعر احساس هم حسی بکنه! شايد به خاطر همين باشه که بعد از خوندن بعضی شعرها لبخند می زنيم...

از طرف ديگه چيزی که مهمه اينه که کسی فکر نکنه با استفاده کلام و موسيقی کلام ميتونه يک تجربه ناداشته رو به ديگران منتقل بکنه. شايد به خاطر همين باشه که بعد از خوندن بعضی شعر ها لبخند نمی زنيم...

ای کاش اين توضيحات رو ميذاشتم قبل از يه غزل می گفتم. ولی اينقدر احساس اين بار برايم جديد بود که خودم از غريبه بودنش ترسيدم. اميدوارم با تمام غريبه بودن اين احساس، لبخند بزنيم...

مجنون معاصر:

من کچل نيستم ولی
تو خيال کن هستم؛
دست از سر کچلم تو رو خدا بردار!

 گوشی تلفن مثل بستنی يخ زد!
اينقدر فوت نکن لعنتی!....جامعه آزار!

 صدای چيست؟ دلت شکست؟ نازی!
زحمتی بکش تا نرفته در پامان،
اين خرده شيشه های دلت را سريع تر بردار...

عصبانی شدی... اما
اين يکی را به خاطرت بسپار:
شنبه شب آش داريم... کاسه را بفرست
تا يواشکی بزنم بشکنم...
                          پايان.

جای تاريخ وغيره و امضا
دوست دار هميشگی : ليلا

/ 33 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shirin

سلام دوست عزيز ... وبلاگت رو خوندم ... همه شعرات قشنگن ... مخصوصا من از شعر دانشگاه خيلی خوشم اومد ... و اينکه بهت تبريک می گم که جزو برترين وبلاگهای فارسی هستی ... اما يادت باشه من به روز شدم ... شما نشدی ... خوشحال می شم متنم رو بخونی ...

tina shadan

سلام.اولين بار هست که به اين وبلاگ اومدم.خوشحالم با شما آشنا شدم.به وبلاگ من هم بياييد خوشحال ميشوم.

Easa

سلام ! خوبی ؟؟ قالب هايی رو که عکس پس زمينشه دوست ندارم ... حرمت عکس بيشتر از ايناس ... ! مرسی از لطفت ! سالی يه بار lastframes.comرو ببينی خوشحال ميشم . فعلاْ ...

...

ياحق...خوبه!...اينا همش خوبه...

ابراهیم

سلام اخوی ما را که می شناسی هرچند گاه خودم هم خودم را فراموش می کنم اما عجیب درد بدی است شاعری، پسر! آدم درون قلب خودش گیر می کند! اما اگر گهی ز درونت در آمدی اما اگر که گاه به عالم سری زدی آن بار هم به یاد چو ما -آدمی، کسی- یک شعرکی بگو تا ما بخوانده و حالی همی بریم! بر گو یه : .یا علی.

من و همسرم

آخرش انقدر لطيف بود که با همه ی وجود لبخند زدم و آه کشیدم، از لذت ...

yalda

به نظر من اين خيلی خيلی مزخرفه که ادم وقتشو روی شعرهای بی پايه واساسی مثل اين بذاره .

شمس الدین

روی هم رفته خوبه براتون آرزوی موفقيت مب کنم شعر باز دانشگاه خيلی چسبيد خوب شروع کردی ولی حيف خوب ادامه ندادی

leila

خيلی زيبا بود!

maryam

لبخند زدم ، يه لبخنده طولاني، عالي... يا حق