فرزند زمين

12-28-01.jpg

 

من سرخ پوست نيستم ولی انگار<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دوست دارم در آن سوی جزيره ای که در آن،

پيرمردی تنها

جامانده از هزار سال ستيز قبايل بومی

سيگار می کشد،

در بين آن درختهای قشنگ و اقيانوس

گهواره ای ببندم و آرام تر شوم...

 

يا اينکه کاش

چندين و چند سال پيش از اين

در جنگ پرتغال و جنوب کشته می شدم

بعد از هزار سال خبر می دادند

آری فلان نفر فرار کرد ز جنگ

و پناهنده شد به چين،

رفته است بر فراز بلند ترين ديوار

از چشمه حيات

اکسير می خورد...

 

من فکر می کنم

اين مرزهای به جامانده ز خون ها و جنگ ها

از روی نقشه ها

يک روز می رود...

بايد دعا کنيم

هر جا که روی اوست

بوی وطن دهد

 

بايد دعا کنيم...

/ 43 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

علي خان همسايه خوبم از وبلاگت خيلي خوشم اومد ولي نمدونم چرا وقتي خوندمش وموزيك وبلاگت و گوش دادم دلم خيلي گرفت اميدوارم هميشه به من سر بزني من هم سعي خودمو ميكنم راستي اگر زحمتي نيست بهم بگو شعر ها ماخودتن يانه ازت ممنون ميشم تا اشكام سرازير نشده بايد ازت خداحافظي كنم به اميد اينكه بازم ازت پيغام داشته باشم به خدا مي سپارمت ** زندگي رسم خوش آيندي نيست لاجرم بايد زيست**

neda

من چی شدم مگه ؟!! بد ؟!

Ghasem

Salam dooste aziz, mamnoon az inke be man ham sar zadid...webloget kheili zibast...behet tabrik migam...mataleb va axhaye zibaei bood...movaffagh bashid...YA ALI MADAD...BYE

leili_divoone

لذت بردم...........بهم سر بزن.....من غريبم.... وقتي با من ساده حرف مي زني ساده ميشم ، پيچيدگي هاي درهم تنيده رو گم مي كنم و جمله ها تك مضراب ميشن.........

Hodak

يک روز ميرود .. من به اطمينان تمام اين مرزهای سرخ ِ شور .. ميدانم که ميرود ..بايد دعا کنيم !

زهرا

"من فکر می کنم اين مرزهای به جامانده ز خون ها و جنگ ها از روی نقشه ها يک روز می رود"...چه دعای خوبی!...منم مطئنم !...گرچه ما نيستيم که اون روز رو بيينيم!

نيره

تخهت