چند پیشنهاد قرآنی برای دوستان حق جو


هر یک از ما در دفاع از آنچه که می پنداریم حق است، هرچند که نیت های خالصانه و خیرخواهانه داریم، اما خطاهایی را می کنیم که باعث دور افتادن از مسیر مورد رضای خداوند می شود. چندی پیش در گفتگو با یکی از دوستان حدیث "اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن" مطرح شد و ایشان از من پرسید که به نظر تو چطور این حدیث را به کار ببندیم؟

در این مدت چند راهکار برگرفته از قرآن کریم و سیره اهل بیت علیهم السلام را که بیشتر منطبق بر شرایط فعلی است استنتاج کرده ام که به نظرم رعایت این نکات اگر به نظر شما هم خداپسندانه می آید، در تصمیم گیری ها و موضع گیری ها می تواند اشتباه در تشخیص از حق و دفاع از حق را کاهش دهد:

1- وظیفه انسان در برابر جاهلان و نادان ها:
وظیفه انسان در برابر انسان هایی که جهل دارند، صبر و دلسوزی و روشنگری است. در برابر این افراد، آنچه که خدا از ما می خواهد امر به معروف و نهی از منکر و بشارت و انذار است و لاغیر. اما با نگاهی به احوال خودم متوجه شده ام که نسبت به کسانی که فکر می کنم مسائلی را نمی دانند، دچار عصبانیت و هیجان و حس لذت بخش حاضر جوابی می شوم. اوج این صفات را می توانید در هنگامی که نادانی رو در روی شما دهان به ناسزا می گشاید تجربه کنید و در لذت بردن و عصبانی شدن از خواندن مقالات موافق و مخالف، فوروارد کردن ایمیل ها و خبرهای هیجان انگیز به موافقان و مخالفان به منظور خوشحال کردن یا عصبانی کردن آنها، شعاردادن علیه مخالفان و یا دیدن راهپیمایی های کسانی که آنها را فریب خورده یا نادان می دانیم نیز می توان نمونه های خفیف تر این صفات نفسانی را یافت.

باید انصاف داد که این سه حالت نفسانی (عصبانیت، هیجان و حاضر جوابی) را خداوند نه تنها از ما نمی خواهد بلکه صفات مذمومی هستند که کلام حق یا موضع حق انسان را نیز مکدر و مخدوش می کنند. ما اگر از خودمان و دانسته های خودمان دفاع می کنیم قضیه متفاوت است. اما اگر بنا داریم از آنچه مورد رضایت خداست دفاع کنیم، باید تنها به وظیفه ای که خداوند انتظار دارد عمل کنیم و نفسانیت و عصبانیت و حس انزجار از افراد نادان را مهار کنیم.

با توصیفاتی که خداوند در قرآن از رفتار صبورانه پیامبر در برابر جاهلان بیان فرموده است، به نظر می رسد عصبانیت و تنفر از نادانی انسان ها در مکتب اسلام پذیرفته نیست لطفا توجه داشته باشید که تکلیف در برابر نادان با تکلیف در برابر کافران دانا متفاوت است و البته در مورد کفار هم عصبانیت تکلیف نیست، بلکه سخت گیری است.

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ (سوره فتح آیه 29).

 پیامبر اسلام (ص) در صبوری و دلسوزی برای افراد جاهل آنقدر اصرار داشتند که در بعضی موارد خداوند به ایشان می فرماید که این همه دلسوزی لازم نیست. از آیات زیر اینچنین برداشت می شود که عکس العمل پیامبر اسلام (ص) نسبت به نادانی افراد، چیزی شبیه به غصه خوردن است و نه حرص خوردن و عصبانی شدن.

فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا (سوره کهف، آیه 6)
نزدیک است که تو جان خود را در اندوه اینکه آنان به این قرآن ایمان نمی آورند تباه کنی.

فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ (سوره فاطر، آیه 8)
خداست که هر که را بخواهد هدایت به بیراهه می گذارد و هرکه را بخواهد هدایت می کند، (لازم نیست) تو جان خود را به خاطر حسرت هدایت نشدن آنها از کف بدهی.

توجه به این نکته نیز خالی از لطف نیست که هدایت و گمراهی افراد تنها به دست خداست. ما فقط باید به وظیفه خود عمل کنیم و نباید خیال کنیم که بر اثر سخنرانی یا داد زدن یا عصبانی شدن ماست که هدایت افراد شکل می گیرد.

2- تلاش برای شنیدن تمام حرف ها:
خداوند کسانی را عاقل و اهل هدایت می داند که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین سخن را پیروی می کنند:
فَبَشِّرْ عِبَادِالَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (سوره زمر، آیات 17 و 18)

در آیه دیگری نیز که معمولا برداشت دیگری از آن را شنیده ایم، خداوند می فرماید که از گوش و چشم و قلب برای یافتن حقیقت استفاده کنیم و اگر بدون شنیدن و دیدن و تحقیق کردن، فقط یک خبر را شنیدیم و پذیرفتیم، روز قیامت باید پاسخگو باشیم:
وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا (سوره اسراء، آیه 36)

ما به ندرت می توانیم ادعا کنیم که ظرفیت شنیدن انواع سخنان را داریم. گروهی از مومنان به اشتباه که معتقدند برای هدایت انسان ها و اولوا الالباب شدن آنها، باید راه شنیدن سخنان دشمنان و کافران و مخالفان را بست و از این رو وب سایت ها و رسانه های دشمنان و مخالفان و روزنامه ها و احزاب معترضان را تعطیل یا فیلتر می کنند و یا بسیاری از افراد مذهبی فکر می کنند که با سر زدن به اینترنت یا دیدن اخبار بیگانه و تحلیل های ماهواره ها از راه حق منحرف می شوند.

از طرف دیگر نیز بسیاری از ما از مطالعه تحلیل ها و اخبار و تماشای میزگردها و سخنرانی های مسئولان احساس نفرت و تهوع می کنیم و فکر می کنیم این حالات ما مورد پسند خدا و به خاطر حق طلب بودن و تنفر از باطل و تنفر از دروغگویی است. در صورتی که نظر خداوند حکیم بر این است که انسان باید برای قرار گرفتن در مسیر هدایت و صاحب عقل شدن، همه سخنان را گوش دهد و بهترین را تبعیت کند.

به نظر من احساس تنفر و خشم از شنیدن سخنان مخالفان برخاسته از نفسانیت و خودپرستی ما و ترس از سخنان دشمنان و مخالفان نیز به دلیل ترس از عقل نداشتن خودمان است. کسی که به عقل خود اطمینان ندارد و از گمراه شدن بر اثر شنیدن حرف کفار می هراسد و راه شنیدن اخبار مخالفان را بر خود می بندد، از کجا به این اطمینان رسیده است که همین الآن هم بر اثر حرف عده ای دیگر گمراه نشده است؟

به طور ویژه در وضعیت فعلی ایران، پیشنهاد می کنم علاوه بر گوش، نقش مهم چشم را در تشخیص حق جدی تر بگیریم.

3- هوشیار بودن در مورد تشبیه تاریخی:

مورد سوم، مستقیما برگرفته از قرآن نیست. بلکه پیشنهادی است که برای جلوگیری در برداشت اشتباه از قرآن و سیره ائمه عرض می کنم.

در بسیاری از مقالات و تحلیل ها مشاهده می شود که نویسندگان به صرف تطبیق دادن یک واقعه تاریخی بر شرایط امروز، به نتیجه گیری نهایی می رسند و بعضا حکم تکفیر و تبرئه صادر می کنند. به عنوان مثال در قضیه روز عاشورا، معترضان می گویند ما نیز مثل اباعبدالله به ظلم اعتراض داشتیم و همان طور که امام حسین (ع) در روز عاشورا اغتشاش کرد و علیه یزید که خود را امیرالمومنین می دانست شورش و اغتشاش کرد و صدها نفر را کشت، ما نیز پیرو راه ایشان هستیم و کارهایی شبیه به کربلاییان انجام داده ایم.

مثال دیگر آن است که فرعون به قوم خود گفت که این دو جادوگر فریب کار (موسی و هارون) آمده اند تا شما را از سرزمین خودتان برانند و حکومت و آیین والا و مثال زدنی شما را متزلزل کنند و ما اصلاح طلبان داریم همان کاری را می کنیم که موسی و هارون کردند:
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَن یُخْرِجَاکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَى (سوره طه آیه 63)

در مقابل نیز حکومت عدل امام علی (ع) مصداق تشبیه تاریخی قرار می گیرد و گفته می شود که معترضان به حکومت فعلی، همانند خوارجی هستند که در حکومت عدل علی علیه السلام شورش کردند و میخواستند حکومت را متزلزل کنند و حضرت علی علیه السلام همه آنها را بدون مدارا از دم تیغ گذراند.

آنچه که معصومان به ما آموختنه اند آن است که در شرایط فتنه به دلیل سخت شدن تشخیص حق و باطل، بی محابا به آب نزنیم. به نظر من بسیاری از تحلیل های هر دو طرف که فقط و فقط مبتنی بر تشبیه تاریخی است و به کمک معیارهای دیگر سنجیده نمی شود، بی محابا به آب زدن و به بیراهه رفتن است. در تمام مثال های بالا و مثال های دیگری که افراد را به حضرت علی (ع) یا خوارج یا یزید یا منافقان یا فرعون یا موسی و هارون و... تشبیه می کنیم، اگر واقعا به دنبال رضایت خدا و کشف حقیقت هستیم، لازم است معیارهای تشخیص حق و باطل را بسیار پررنگ تر از شبیه سازی تاریخی مورد توجه قرار دهیم تا احساسی و جاهلانه قضاوت نکنیم.

پیشنهاد من این است که به طور خاص و ویژه در مورد مقالات و تحلیل هایی که در آنها پای شخصیت های تاریخی به وسط می آید، با دقت بگردیم و ببینیم که نویسنده چه نشانه ها و دلایلی را برای بر حق بودن یا باطل بودن یک طرف ارائه می کند و مراقب باشیم که نویسنده صرفا با یک تشبیه تاریخی، ما را اقناع نکند.

ناگفته نماند که در بحث های منطقی، از مثال های تاریخی می توان به عنوان مثال نقض استفاده کرد. مثلا اگر یک فرد مسلمان ادعا کرد که هر نوع اغتشاشی باطل است، می توان واقعه کربلا را به عنوان مثال نقض ادعای او مطرح کرد. ولی نمی توانیم به او بگوییم که اغتشاش گران همانند امام حسین (ع) هستند و کار خوبی می کنند که اغتشاش می کنند، مگر آنکه با دلیل و توضیحات کافی این ادعا را ثابت کنیم.

/ 11 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mona

سلام ...خیلی پربار و پرمحتوا بود ...من به روزم منتظر حضور سبزتون هستم .[گل]

ایرانی

به نظر می آد دارید طرز صحیح فکر کردن رو آموزش می دید . من هم این نوشته رو به اشتراک می ذارم

جلیل

خوب بود، ولی یه کم مواردش کم بود [نیشخند]

دیوانه ای از قفس پرید

اصلا مصداق تاریخی آوردن در هیچ صورتی صحیح نیست - انسان در حال زندگی می کند و باید از گذشته درس گرفت . هیچ دیروزی را نمی توان با امروز مقایسه کرد . از دیروز تا امروز هزاران صفحه به دانش و آگاهی انسان اضافه میشود و این اضافه شدنها روز به روز است . اگر کسی خود را با مصادیق صدها سال پیش بسنجد چه بسا رای به بطلان خود در امروز داده و این یعنی او خود را در همان شرایط فرض کرده که وا اسفا اگر امروزمان دیروز گردد و در گذشته زندگی کنیم و این رویه تبدیل به سیاست امروزمان شود و عقب رفت را برنامه سالهای آینده مان در نظر بگیریم . از گذشته ها باید درس گرفت و راه پیشرفت را از آن آموخت .

رضا

وبلاگ خوبی داری اگه وقت شد یه سری به وبلاگ من هم بزن موفق باشی

نگاه کویر

سلام مطلبتون رو خوندم و احساس کردم لازمه حداقل یه تشکر خشک و خال هم بکنم! ممنونم!

الف

مصداق تاریخی آوردن بخودی خود اشکالی ندارد....اشکال از آنجا شروع میشود که ایشان مصادیقی را که در فرهنگ عرفی/مذهبی ما بعنوان معصوم= بیگناه شناخته میشوند را در این عرصه ی آلوده سیاسی بکار میبرند و بخود جسارت این قیاس را میدهند... اتفاقا همين قالب بنديهاي سياه و سفيده كه مستحكم ترين سد براي رسيدن به حقيقت ميشه...كلا اين نوع دسته بندي كردن ها جوابگوي جهان معاصر با اين همه پيچيدگي نيست و جز ساده انگاري چيزي نيست. دو طرف (يا اصلا در منظر كلان، كل گروههاي جهان) انسان هستند...اعمال و تفكرات برخاسته از آنها هم انساني = زميني است. اما در مورد مطلبي كه نوشته ايد كه مثلا اصلاح طلبها فلان ميگويند و آن يك ها فلان...اصل مشكل اگر شما به عقب برگرديد از آنجايي شروع شد كه فردي (بسيار متواضعانه!) نه يكبار و دوبار و سه بار كه بارها و بارها و بارها در مقاطع مختلف خود را با حضرت علي مقايسه و معترضان را دشمن دین و منافق و با اشارات بي پايان به وقايع تاريخي چون مسجد ضرار و... (نخوانيد تاريخي بخوانيد تاریخی- مذهبي) مرتب و مرتب سعي كرد يك مسئله ساده ي سياسي را به يك جنگ دینی - جهادی تبديل كند.... آيا وظيفه ي رهبر يك كشور اين ا

الف

آيا وظيفه ي رهبر يك كشور اين است که آرامش...؟ اگر اين بي تدبيري و بي كفايتي نيست پس چيست؟ بهرحال همانطور كه زمان ثابت كرد ازآنجا كه طيف وسيعي از معترضان را اساسا اقشار مذهبي تشكيل ميدادند...اين سياست عمل نكرد كه هيچ كه طيفي از روحانيون را هم واداشت كه عليه اينجور ادعاها صریحا موضعگيري كنند (رجوع كنيد به سخنراني آيت الله دستغيب در مسجد بتازگی پلمپ شده ی قبا)... در نهايت اينكه اگر برخی از مردم(نگویید اصلاح طلبها...چون اطلاق کلمه ی اصلاح طلب ماجرا را بیش از اندازه حزبی میکند،درحالیکه دعوا و اختلاف اصلا حزبی نیست...این همان چیزیست که آنها سعی میکنند بگويند) درضمن تاجاییکه من بیاد میاورم هیچ یک از چهره های شاخص اصلاح طلب چنین ادعایی نکرد و اگه حافظه ام درست بگوید گویا یک بار موسوی هم گفته بود که در این معادله نه کسی یزید است نه حسین....اتفاقي در كشور رويداده و مردم مخالفتشان را اعلام ميكنند =نقل به مضمون (حتي روز عاشورا) اگر دیدید برخی مردم شعارهايي در اشاره خاندان اموي و ربطش به حاكمان امروز ايران دادند دقيقا بخاطر همان سوء استفاده هايي بود كه ايشان و بالاخص شخص معظم از اسم دين برای فرار از قبول مسئولیت و

الف

(حتي روز عاشورا) اگر دیدید برخی مردم شعارهايي در اشاره خاندان اموي و ربطش به حاكمان امروز ايران دادند دقيقا بخاطر همان سوء استفاده هايي بود كه ايشان و بالاخص شخص معظم از اسم دين برای فرار از قبول مسئولیت و تطهیر مسائل رخ داده استفاده کردند.