راز احساس

چند روز پیش احساس خوبی بهم دست داده بود که دوست داشتم تبدیل به شعرش کنم. اما دیدم این شعر قدیمی درست همین احساس رو داره میگه. به امید اینکه روزی دوباره شعرهای جدید بگم.....

حالا تمام چلچله های حیاط ما
با من صمیمی اند...
اصرار می کنند، هر روز صبح زود
تمرین کنم صدای چلچله را در بیاورم.

گاهی که بی هوا
پرواز می کنم
گنجشک ها یواشکی به سبک دلم
تقلید شیوه پرواز می کنند...

حتی به سرّ دستکاری باران رسیده ام:
وقتی حواس همکلاسی و استاد و بچه ها
در گیر تخته است،
بیرون تر از کلاس و تخته و استاد و درس و مشق،
لبخند می زنم ؛
   باران و خاک و عشق
    آغاز می کنند...

من هم برای درد خودم فکر می کنم:
جای زبان مردم آن سوی شهر عشق
تمرین درک مطلب احساس می کنم

هر کس دلش گرفت
سوگند می خورم
در پشت نقطه نقطه هر جا که می رود
باغ بنفشه ایست؛
آنجا به داغ دل دلشکستگان
تعظیم می کنند...

/ 8 نظر / 13 بازدید
علی

بعضی وقتها احساس می کنی که از یک نفر خیلی اطلاعات داری و میدونی دقیقا داره چیکار میکنه. اما وقتی می فهمی که اون مثلا ازدواج کرده و رفته سر خونه زندگیش و تو اصلا بی خبر بودی, اونوقته که یه کم احساس می کنی... راستی یادت نره سایت ما رو security number بدی

پ.سپید

من فکر میکردم کنکور رو که بدم از دست احساسات بد راحت میشم و همه چیز عادی میشه اما حالا نگرانی و کنجکاوی توامان نسبت به نتیجه داره منو میکشه.خوبه که شما احساس خوب رو تجربه میکنید.منت بگذارید یه لبخندی هم بزنید تا باران و خاک و عشق واسه ما هم آغاز کنن...یعنی اینکه حالا که شما اینقدر انرژی مثبت دارید وقت دعاکارت ما رو هم شارژ کنید...امیدوارم روزهای زندگیتون هر روز ((احساس خوب بر انگیز تر)) از قبل باشه!!![تایید]

Mojtaba

emkanatesh bishtare vali oun tarhe ghabli hal o havaye behtari dasht ... hala va mistam takmilesh koni badan ghezavat konam [سبز]

علیرضا

سلام خواستم بپرسم این آهنگ مال کیه؟ خیلی قشنگه. شعرت هم خیلی خوب بود. آفرین!

گلوریدا

با آنکه میدانم تمامی این فکرها فقط فرض کردن است باز میترسم با ترسهای دور و برم گره بخورم و گوشه ی دنج آسمان را ببرم دورتر از خودم گم کنم ستارگان دلتنگ شوند پرندگان سفرهایشان را گم کنند و درست روی ساعت ملاقات خوابم بگیرد سلام........ ممنون از اینکه سر زدین اینبار هم به روزم مشتاق حس حضورتون هستم با احترام[گل]

rokhy

خیلیییییییییییی لطیف بود و آرامش بخش و زیبااااااااااااااااااا شعرتو دوست می دارم.زیاااااااااااد[بغل]

zz

من از نصیحت خوشم نمیاد. نوشته های قدیمی همیشه قشنگند. احساس امروز را هم اگه بنویسید شاید فردا ازش لذت ببرید

مصطفی

[گل][لبخند]