تناقض های درونی جنبش سبز


در جریانات پس از انتخابات، شبهه ای اساسی که به دغدغه تعداد زیادی از افراد حقیقت جو تبدیل شده است، آن است که جنبش سبز را دچار پارادکس های درونی فراوانی می یابند. چگونه است که سبزها از یک سو شاگردان و یاران امام خمینی هستند و از سوی دیگر شعار نه غزه نه لبنان و جمهوری ایرانی و امثالهم سر می دهند؟ آنها می گویند ما نگران اسلام هستیم و در عین حال طرفداران آنها بدحجاب و بی حجاب و زنان رقاصه فراری هستند. به راستی آنها چه کسانی هستند و چه می خواهند و چرا افرادی که سالیان دراز دلسوز نظام بوده اند از این جنبش اعلام برائت نمی کنند؟

جواب به این همه سوال که حقیقتا سوال های محکم و اساسی هستند، همگی در یک پاسخ کوتاه و کلیدی خلاصه می شود: جنبش با حزب سیاسی متفاوت است.

احزاب سیاسی، تشکیل شده از افرادی هستند که به صورت داوطلبانه و بر اساس اعتقادات مشترک، خط مشی مشترک، اهداف مشترک و مرام نامه سیاسی مشترک گرد هم آمده اند و برای رسیدن به قدرت سیاسی تلاش می کنند. افرادی که از این محدودیت ها خارج شوند، خود به خود از حزب خود خارج می شوند و احتمالا به صورت منفرد یا در قالب حزب جدیدی به فعالیت سیاسی خود ادامه می هند. بنابراین لازم است اشاره کنم که حزب سیاسی تنها تا زمانی حیات سیاسی دارد که اهداف و مرام نامه و اعتقادات مشترک بین اعضای آن برقرار باشد و عده ای به عنوان رهبران حزب، جهت گیری سیاسی آن را حفظ کنند. هر زمانی که تمام این شرایط فراهم شود، حزب تأسیس می شود و هر زمان که این شرایط از بین برود، بدون نیاز به اعلام عمومی، حزب منحل می شود.

اما جنبش یا نهضت، یک اتفاق فراگیر در تمام اقشار یک جامعه و حتی کل جهان است. اقشار مختلفی که تشکیل دهنده یک نهضت هستند نه اعتقادات مشترکی دارند و نه اهداف مشترکی دارند و نه مرامنامه و تاریخ تأسیس دارند و نه هیات مرکزی و نه اعضای قانون گذار و نه رهبران مورد توافق. آنچه که باعث شکل گیری یک نهضت می شود، فقط و فقط یک ویژگی مشترک است که به گواهی تاریخ، ویژگی مشترک اغلب نهضت های تاریخ، به ستوه آمدن از بی عدالتی و ظلم بوده است. در چنین شرایطی، افراد یک جامعه اعم از مرد و زن و جوان و پیر و دین دار و بی دین و با سواد و بی سواد و سیاست مدار و عوام و... بدون اینکه اعتقادات و اهداف مشترکی داشته باشند، یک صدا انزجار خود را از ظلم و بی عدالتی فریاد می زنند و بازهم به گواهی تاریخ، زمانی که کار حکومت ها به جایی برسد که تمام اقشار جامعه صرف نظر از گرایشات اعتقادی و سیاسی، یک صدا علیه حکومت فریاد برآورند، پافشاری حاکمان بر حفظ شرایط موجود و عدم انعطاف در برابر مردم، به جز خونریزی و نهایتا سقوط حکومت نتیجه دیگری نداشته است.

انقلاب اسلامی ایران نمونه ای است که در آن مسلمانان و کمونیست ها و مارکسیست ها و توده ای ها، بدون اینکه اشتراک اعتقادی داشته باشند، همگی از ظلم نظام شاهنشاهی به ستوه آمده بودند و مبارزه می کردند. تفاوت اعتقادی این مبارزان به قدری آشکار است که آنها در زندان های شاهنشاهی با یکدیگر به زد و خورد و مشاجرات سیاسی و اعتقادی می پرداختند و بعد از انقلاب اسلامی نیز، گروهی از مبارزان که موفق به کسب ارکان حکومت شدند، سایر طیف ها را نابود کردند.

با مشخص شدن تفاوت نحوه شکل گیری حزب و نهضت، اینک می توان سوالات بغرنج مطرح شده در ابتدای مطلب را با جواب های بسیار ساده ای پاسخ گفت. وجه مشترک تمام این پاسخ ها آن است که به جز انزجار از بی عدالتی، هیچ وجه مشترک دیگری بین انسان های منتسب به جنبش وجود ندارد و هر سوالی که نشانگر تعجب از یک ویژگی مشترک آدم های نهضت سبز باشد، سوالی ساده انگارانه است.

در ادامه تعدادی از سوالات مطرح شده را به همراه پاسخ های آنها مطرح می کنم. تلاش کرده ام تا در صورت امکان، پاسخ های خود را با بیان مثال هایی از انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک نمونه نهضت تاریخی تشریح کنم.

1- چگونه است که یاران خمینی شعار نه غزه نه لبنان سر می دهند؟
پاسخ: آنهایی که این شعار را سر می دهند لزوما همان یاران قدیمی امام خمینی نیستند. بلکه افرادی هستند که صرفا از بی عدالتی به ستوه آمده اند. (ناگفته نماند که به عقیده من، دوستداران امام خمینی نیز این شعار را سر داده اند و منظور آنها نشان دادن انزجار از دوگانگی حاکمان در حرمت خون مسلمانان ایران و مسلمانان فلسطین بوده است و نه حمایت از اسرائیل!)

2- چرا طرفداران جنبش سبز بدحجاب هستند؟
پاسخ: زیرا شما اطلاعات خود را از منابعی دریافت می کنید که به شما القا می کنندکه جنبش سبز یک حزب سیاسی با منش و اهداف مشخص است. برای مشاهده حقیقت در باره نوع حجاب جنبش سبزی ها لازم است که در اجتماعات آنان حضور پیدا کنید و از چادری های یک چشمی تا معتقدان به بی حجابی و از روزه داران شب زنده دار تا روزه خواران بی وجدان را در کنار هم ببینید. در انقلاب اسلامی نیز همان طور که در فیلم های مستند دیده اید، افرادی مسلمان، افرادی مسیحی، رزتشتی، بی حجاب، با حجاب، پیر، جوان و... با اکثریت قاطع همگی به جمهوری اسلامی رای می دهند و از اینکه آقای خمینی آنها را نجات داده خوشحالند.

3- آیا مهندس موسوی و مراجع تقلید سبز، هم فکر و هم نظر با رقاصه های فراری هستند؟
پاسخ: خیر. تنها وجه اشتراکی که این بزرگواران با رقاصه های فراری دارند، حس فطری انزجار از بی عدالتی است و زمانی که این صورت مسأله حل شود، به نظر من هیچ اشتراک اعتقادی و سیاسی و دنیوی و اخروی دیگری بین آنها وجود نخواهد داشت. کما اینکه بین کمونیست ها و مارکسیست هایی که با شاه می جنگیدند، هیچ وجه اشتراکی با امام خمینی، به جز ظلم ستیزی وجود نداشت و پس از انقلاب نیز شدت این اختلافات به صورت تسویه حساب های اساسی، روشن تر شد.

4- چرا با دیدن این همه ضد انقلاب و شعارهای انحرافی، بچه مسلمان ها از نهضت سبز برائت نمی جویند و به آغوش نظام باز نمی گردند؟
پاسخ: تنها شاخصه ای که معرف نهضت سبز است، همانند اغلب نهضت های تاریخ، انزجار از بی عدالتی است و لاغیر. برائت جستن از نهضت ظلم ستیز، یعنی اعلام پیوستن به کسانی که یا عالمانه طرفدار بی عدالتی هستند و یا اینکه فرق نهضت و حزب را نمی دانند. کما اینکه امام خمینی سلام الله علیه به دلیل همراهی کمونیست ها و مارکسیست ها در انقلاب، به آغوش نظام شاهنشاهی باز نگشت! برائت امام خمینی از رفتارها و گفته ها و بیانیه های و اعلامیه هایش مشخص بود و اهداف و عقاید کمونیست ها هم مشخص بود. ناگفته مشخص بود که به جز ظلم ستیزی، کوچک ترین اشتراکی بین اهداف و عقاید امام خمینی و کمونیست ها وجود نداشت و اصولا نیازی به اعلام برائت در روزنامه های رسمی و یا صدا و سیما وجود نداشت! در شرایط فعلی به طور خاص اگر علاقه مند هستید اعتقادات آقای موسوی را بدانید، لازم است بیانیه ها و مصاحبه های ایشان را مطالعه کنید و مراقب باشید که با فریب های رسانه ای، اعتقادات موسوی را با اعتقادات رقاصه های فراری اشتباه نگیرید!

5- چرا در حالی که کشورهای غرب و شرق، نهضت سبز را می ستایند، بچه مسلمان ها از راهی که می روند احساس خطر نمی کنند؟
پاسخ تکرای: زیرا شما جهان بینی خود را از رسانه هایی دریافت می کنید که به شما می گویند که مردمانی که در نقاط دیگر این کره خاکی به جز ایران زندگی می کنند، همگی از جنس دیوها و شیاطین هستند. در صورتی که بسیاری از مردم جهان از جنس انسان هستند و لذا حس ظلم ستیزی در آنان نیز وجود دارد و از دیدن جنبش های صلح طلب خوشحال می شوند و آن را می ستایند. مگر زمانی که کفار شرق و غرب با شنیدن ندای پیامبر اسلام مهر تایید بر آن زدند و پیام اسلام را ستودند، پیامبر اسلام احساس خطر کردند؟ و یا اگر کشورهای شرق و غرب، پیام حضرت حجت (عج) را درک کنند و ایشان را بستایند و پیرو راه ایشان شوند باید احساس خطر کرد و مسیر را عوض کرد؟ به نظر شما اگر همه کشورهای جهان از حزب شیطان هستند و قرار است ما همیشه بر عکس آنها باشیم تا بر حق باشیم، مثلا چرا وقتی آمریکا با القاعده می جنگد، ما ایرانیان، القاعده را تایید و تحسین نمی کنیم؟ و اصولا مگر شغل پیامبران به جز این بوده است که با نشان دادن زیبایی های حق و زشتی های باطل، انسان های خفته و ناآگاه را از خواب غفلت بیدار کنند و تحسین آنان را نسبت به حقیقت بر انگیزند؟

( حق چنانچه از دشمن من هم صادر شد، من او را تمجید کنم به عنوان اینکه حق است. و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان اینکه باطل است.  امام خمینی سلام الله علیه - صحیفه نور جلد 14)

5-2 (اضافه شده از روی کامنت یکی از دوستان)
طرفداری اوباما و نتانیاهو از جنبش سبز هم به دلیل حس ظلم ستیزیست؟

پاسخ: اوباما و نتانیاهو از حکومت فعلی ایران متنفرند، همان طور که از القاعده و صدام و بت پرستان ویتنامی متنفر بودند. بنابراین خوش آمدن آنها یا تنفر آنها به خودی خود معیار تشخیص حق یا باطل نیست و باید با معیارهای مکمل دیگری تحلیل شود. به ما یاد داده اند که معیار سنجش حق، مصلحت نظام (با حذف واژه اسلام) است که به تبع این طرز فکر هر آنچه به نفع ماست حق مطلق و هر آن کس که علیه ماست باطل مطلق است و در چنین شرایطی است که نقض هر یک و حتی تمام احکام اسلام، در راستای مصلحت نظام قابل تعبیر است.

انصاف بدهید در صورت پذیرفتن این عقیده باطل، اینکه معصومان فرموده اند حق را اگر از زبان دشمن بود بپذیرید و باطل را اگر از زبان دوست بود نپذیرید، یا آیه شریفه "قولوا الحق و لو علی انفسکم" معاذ الله به شوخی یا حدیث جعلی شبیه می ماند.

در چنین شرایطی، مصلحتی که قرار است نظام به دنبال آن باشد، دیگر خداپرستی نیست و همانند تمام حکومت های جهان، خودپرستی و نظام پرستی است.

6- با این همه تفاوت میان اقشاری که خود را سبز می دانند، آیا اصلا جنبش سبز به جایی خواهد رسید یا به بیراهه خواهد رفت؟
پاسخ: به گواهی تاریخ، تنها نتیجه ای که از شکل گیری نهضت ها حاصل می شود، سقوط حکومت است. اتفاق هایی که بعد از آن می افتد از هیچ قانون تکرارپذیری تبعیت نمی کند و آینده پس از سقوط حکومت های ظالم، نامشخص است.

7- پس آیا شما به فکر سرنگون کردن حکومت هستید؟
پاسخ: خیر. نه تنها نهضت سبز، بلکه تمام نهضت های تاریخ تنها کاری کردند اعلام بیزاری از بی عدالتی و امر به معروف و نهی از منکر است و اصولا هدف و روش و ابزاری غیر از این اعلام بیزاری نداشته اند. لیکن آنچه که اغلب اتفاق افتاده است آن است که حاکمان به جای اصلاح امور، از این هم صدایی به ستوه می آیند و با رعیت های بی دفاع خود به جنگ بر می خیزند و در چنین شرایطی، کسانی که حکومت را ساقط می کند، خود حاکمان هستند و نه نهضت ها. پیامبران الهی نیز علیرغم آنکه دلسوز انسان ها و پیام آور محبت الهی برای آنان بودند، همواره به انسان ها گوشزد می کردند که عاقبت امر خویش را با ظلم خراب نکنند. آنهایی که پند گرفتند عاقبت خود را اصلاح کردند و آنانی که پند نگرفتند، با افزودن بر ظلم، تیشه به ریشه خویش زدند.

سقوط یک حکومت آتشی است که دودش به چشم همه خواهد رفت که تنها راه جلوگیری از آن امر به معروف و نهی از منکر است و لذا تلاش تمام عدالت خواهان حقیقی تاریخ از جمله انبیای الهی آن بوده است که حاکمان با اصلاح عوامل بی عدالتی، جلوی شعله ور شدن این آتش خانمان سوز را بگیرند.(... آیا پند می گیرند؟)

8- آیا موسوی و کروبی و خاتمی می توانند جنبش سبز را هدایت کنند؟
پاسخ: به نظر من خیر. زیرا آنها تنها یک طیف اعتقادی از نهضت سبز هستند که از نگاه اسلام و سیره امام خمینی به ظلم اعتراض دارند. آنها نماینده تمام معترضان به ظلم نیستند و اگر هم بخواهند خود را رهبر معرفی کنند، اعتقاداتشان به جز برای کسانی که خود را در خط امام می دانند، مورد توجه نخواهد بود. با ارزش ترین کاری که آنها در این وانفسا بتوانند بکنند آن است که با تأکید عامدانه بر مبانی و اعتقاداتی که افراد بیشتری را در بر بگیرد، دلهای انسان ها را برای پذیرش یک شرایط خداپسندانه آماده کنند.

9- نهضت سبز از تکرار کردن تاریخ تلخ، چه لذتی می برد؟
پاسخ تکراری! هدف نهضت سبز تکرار کردن تاریخ نیست. آنها فقط اعلام بیزاری می کنند. لیکن تجربه نشان می دهد که حاکمان تاریخ را تکرار می کنند. وقتی اعلام انزجار از ظلم فراگیر می شود، حاکمان دو خصیصه پیدا می کنند. یکی آنکه دچار بدبینی مفرط می شوند و دیگر آنکه شکل گرفتن نهضت را باور نمی کنند. نتیجه آنکه در روزهای آخر، یکی امیرکبیر را می کشد، یکی فرزندان خود را کور می کند، یکی مادر و همسر خود را می کشد، یکی از کاسه چشم رعیت برج می سازد و دیگری دستور قتل عام و زندانی کردن نزدیکان خود را صادر می کند. چاره جلوگیری از تکرار تاریخ دو چیز است. یکی آنکه کار را به جایی نرسانیم که اعتراض به بی عدالتی در بین تمام اقشار فراگیر شود و دیگر اینکه اگر فراگیر شد، از تاریخ پند بگیریم و عامل اعتراض را اصلاح کنیم.

10- آیا می توان یک جنبش را سرکوب کرد و در نطفه خفه کرد و حکومت را نجات داد؟
پاسخ: زمانی که دامنه اعتراضات به حدی برسد که تمام طیف های کاملا متناقض یک جامعه، همگی در صف اعتراض علیه حکومت جمع شوند و یا به عبارت دیگر یک نهضت شکل بگیرد، سرکوب کردن نهضت یعنی همانا از بین بردن تمام طیف های جامعه! از بین بردن تمام رعیت نیز بیان دیگری است از تیشه زدن بر ریشه خویشتن. لذا به نظر می رسد که اصلاح ریشه ظلم و عذرخواهی از رعیت، کلید نجات حکومت در چنین شرایطی است.

از آنجا که پاسخ تمام سوالات فوق تقریبا تکراری است، در پایان پیشنهاد می کنم به جای تمام سوالات متعجبانه ای که در مورد پارادکس های نهضت سبز از خود می پرسیم؛ با خود بیاندیشیم که اتفاقا این چه عامل نیرومند و شگفت انگیزی است که این همه افراد با عقاید مختلف را در زیر یک پرچم گرد آورده است؟ آیا منجی آخرالزمان (عج) نیز ملیون ها اعتقاد و ملیون ها مسلمان و غیر مسلمان را در زیر یک پرچم گرد هم خواهد آورد؟

/ 54 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جویای حقیقت

حقیقت بر حق جویان مبرهن و مشخص است، و از آنجا که شما را فردی منطقی و واقع گرا و حق طلب میدانم- و از همین جهت است که ساعاتی از وقتم را به سرزدن به وبلاگ شما و بحث با حضرتعالی اختصاص میدهم- امیدوارم که بر کشف حقیقت و مصادیق آن مورد عنایات حضرت بقیه الله و خصوصا مصباح الهدی و کشتی نجات حضرت ابا عبدالله الحسین علیهم السلام و عجل الله فرجهم واقع شویم و حق را چنان که هست ببینیم و بپذیریم.و الحمدلله الذی جعلنا من المتسکین بولایه علی ابن ابی طالب علیه السلام.

جویای حقیقت

من ایمان دارم جنبش سبز از بنیان با ایده های حضرت امام خمینی ره و اسلام ناب محمدی متضاد و ناهماهنگ است و این موضوع را در وبلاگ خمینی کیست (khomeinikist.persianblog.ir) به تفصیل مورد بررسی و در معرض دید عموم قرار دادم.و من تفاوت قائلم برای آنان که به آقای موسوی رای دادند از آنان که در روز عاشورا و روز قدس و روز های پیش حرمت شکنی کردند.بسیاری از رای دهندگان به فرد مذکور به خاطر ادعای او مبنی بر پیروی از خط امام خمینی به او رای دادند و بسیاری از آنها از این رای برگشتند.(مثال=نزدیکان خودم)

جویای حقیقت

و در مورد کشته ها ی این جریان من فکر میکنم که نباید کشته ها را معیار حق و باطل قرار دهیم،چرا که دوستان بی اطلاع معمولا از صدای آمریکا و شبکه ی رسمی استعمار پیر خبر ها را دریافت میکنند،در حالی که به شخصه مطلعم که کشته های بسیج و نیروی انتظامی از کشته های طرفداران فتنه بیشتر بوده است. چطور می توان واقع بین بود و کشته های یک جناح را دید و آن طرف را ندید؟

جویای حقیقت

ومتاسفانه صدا و سیما هم به خوبی اطلاع رسانی نمی کندو مسایل را نشان نمی دهد.و در مورد حضور در بین این قشر، باید عرض کنم خدمتتون که بنده سابقه طولانی مدت فعالیت سیاسی و آشنایی نزدیک در بین این جناح رو دارم و با خط فکری و کلیات ظاهر و باطن اعضاء این جبهه(اصلاح طلبی آمریکایی) آشنا هستم. و در بعضی روزها شخصا حاضر بوده ام و به چشم دیده ام آنچه به آن معتقدم.

جویای حقیقت

و در مورد مقاله تان که مطالعه کردم دیروز و در مورد نظام لیبرال دموکراسی بود باید عرض کنم نظام لیبرال دموکراسی چه در بنیان های فلسفی و چه در حوزه ی عملیاتی با نظام مورد تبیین قرآن کریم و معصومین که در آن احکام و حدود الهی به اجرا گذاشته میشوند تعارض و تضاد دارد و دفاع از هردوی آنها ممکن نیست.کتاب گفتمان مدرنیته ی عبدالله نصری رو مطالعه بفرمایید.

جویای حقیقت

در وبلاگم فرمودید:لطفا توجه داشته باشید که اشکال دوم بنده به هیچ وجه متوجه رهبری امروز ایران نیست، بلکه متوجه کسانی است که با همان منطق دسته سوم، ریختن خون شیعیان ولو در ماه حرام در ظهر عاشورا را مباح می دانند و این کار را دفاع از اسلام و رهبری بر میشمارند. امیدوارم که در جمع بندی نهاییتان برای مبارزه با منحرفان از مکتب ناب اسلام، این دسته را کمرنگ تر از بقیه ندیده باشید.

جویای حقیقت

در جواب :متاسفانه برخی دوستان صرفا اکتفا می کنند به تماشای صدای آمریکا و صدای انگلیس(bbc) و اخبار را صرفا از آن منبع دریافت میکنند.درحالی که در روز عاشورا اتفاقات و حرمت شکنی هایی رخ داد و بسیج و نیروی انتظامی کشته هایی دادند که حتی صدا و سیما نیز متاسفانه از پخش آنها مبادرت ورزید. جالب برای من اینجاست که برخی افراد کشته های جنبش را میبینند ولی صدمات وارد شده از سوی اراذل و اوباش پنهان شده در میان مردم و کشته های بسیج و نیروی انتظامی را که اگر بیشتر نباشد،کمتر نبوده است را نمی بینند. به شخصه معتقدم مسئول کشته ها چه از بسیج و نیروی انتظامی و چه از مردم آن متوهمانی هستند که قدرت طلبی چشماهاشان را کور کرده بود و مردم را با ادعاهای واهی می شوراندند، که این مطلب را رهبر عزیزمان نیز متذکر شدند.

جویای حقیقت

من برای ادامه ندادن بحث (در واقع جدل) با شخص شما دلایل خاص خودم رو دارم,ولی به عنوان آخرین نکته توصیه میکنم ویژه نامه های روزنامه های همشهری و ایران(که اخیرا منتشر شد و درباره ی فتنه بود) مطالعه بفرمایید,تا از اخباری که میفرمایید هیچ خبرگذاری منتشر نمیکنه باخبر بشید.اگر چه روزنامه ی کیهان هرروزه اسنادی رو منتشر میکند که عموما نقل قول و نقد رسانه های بیگانه است.داعیه ی طرفداری از حضرت امام هم نداشته باشید تا صحیفه امام رو نخوندید. کتاب ولایت فقیه امام خمینی هم بهترین کتب ایشان هست.

جویای حقیقت

همونطور که قبلا هم عرض کردم دلبستگی به نظام فلسفی و سیاسی لیبرال دموکراسی و همزمان از قرآن و احادیث گفتن هم در بحث های کلامی و هم در بحث های عقلی, و هم در مقام عمل متناقض و متضاد است.کتب قبلی هم که عرض کردم در رفع این تناقض و رسیدن به مقام ثبات در کلام و فکر و عمل مفید هست.از شما برادر خوبم التماس دعا دارم. و از خداوند علیم و هادی میخواهم که به حق امام حسین عزیزمان (علیه السلام) ما رو هدایت کنه و مهمتر این که عاقبتمون بخیر بشه.

مسعود

بابا ما يه آدم با انصاف هم ديديم ...خدا زياد كنه متشرعين دانا و حق طلب رو[گل]